وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
شنبه: 28/مهر/1397 (السبت: 9/صفر/1440)

نقش گريه و زاري در حال دعا در خودسازي

يكي از حالات بسيار مغتنم و ارزشمند در مقام دعا، گريه و زاري و بي‎قراري از دوري از درگاه انس حضرت باري ـ عزّ اسمه ـ و

 

محروم‌بودن از عنايات خاصّه اوست كه هرچه بنده بيشتر نزديك شود و قربش زيادتر باشد، بي‎قراريش بيشتر و آتش شوق و اشتياقش به حضور زيادتر و به تقرّب افزون‌تر و روشن‌تر مي‎شود. در عين وصال، باز هم خود را در فراق مي‎بيند و در آتش آن مي‎سوزد و از اين احساس لذّت مي‎برد و وصال و اتّصالش را بيشتر مي‎سازد.

آنكه به‌واسطه نداشتن معرفت از لذّت سوختن در آتش فراق و گريه و زاري و اظهار شوق به وصال بيشتر محروم است، اين معاني را نمي‎فهمد و بسا كه به آن حالت رذيله بُعد و دوري ـ كه اَرْذَل حالات است ـ دل ‌خوش كند و به اين جهل بزرگ و بنيادي، خشنود باشد و نمي‎داند كه:

اسير لذّت تن مانده‎ای وگرنه تو را
 

 

 

چو عيش‌هاست كه در ملک جان مهيّا نيست
 

     
 

خوشا به حال آنان ‌كه دلشان شكسته مي‎شود و از جهت هجران و بُعدي كه در حال قرب و توجّه احساس مي‎نمايند و مي‎گريند و از محبوبشان كه او را جسته و يافته‎اند باز هم او را مي‎جويند و مي‎خواهند.

و خوشا به حال آن گروه از بندگان كه از ترس خدا اشك جاري و ضراعت و زاري دارند و بدنشان در مقام درك عظمت خدا يا ترس از عذاب خدا مثل بيد مي‎لرزد و مضطربند.

 

نقش و اثر گريه و ضراعت در حال دعا كه روح و جان آن است در اجابت دعا بسيار مؤثّر و در اعاده حيثيّت دعاكننده و تكميل و تصفيه روح او به‌طور اعجازآميز اثر دارد.

گريه در حال دعا از خوف خدا و تذكر فرصت‌هاي تلف‌شده و عمرِ به غفلت گذشته و ياد لغزش‌ها و گناهان و تقصيرات و در حال طلب مغفرت و آمرزش معصيت و اقرار به گناه، فضيلت بسيار و آثار بزرگ دارد و نشانه حضور در بارگاه قرب ربوبي و وصول به رضاي الهي و قبول توبه است.

در حديثي از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) وارد شده است كه:

«إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُكَ وَدَمَعَتْ عَيْنَاكَ وَوَجِلَ قَلْبُكَ فَدُونَكَ دُونَكَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُكَ»؛[1]

«زماني كه پوست بدنت به اهتزاز و لرزش افتاد و اشك ديدگانت جاري شد و دلت ترسناك گرديد، آن حال را غنيمت بدان و رها مكن كه مقصود تو حاصل شده است».

علّامه مجلسي(رحمه‌الله) در مرآةالعقول مي‎فرمايد: مقصود اين است كه: وقتي اين علامات ظاهر شد، بر تو باد به طلب حاجات و اهتمام در دعا از براي مهمّات كه خدا بر تو، به رحمت توجّه فرموده است.[2]

 

و نيز در كتاب شريف كافی روايت است از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) كه فرمود:

«مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَلَهُ كَيْلٌ وَوَزْنٌ إِلَّا الدُّمُوعُ فَإِنَّ الْقَطْرَةَ تُطْفِئُ بِحَاراً مِنْ نَارٍ فَإِذَا اغْرَوْرَقَتِ الْعَيْنُ بِمَائِهَا لَمْ يَرْهَقْ وَجْهاً قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ، فَإِذَا فَاضَتْ حَرَّمَهُ اللهُ عَلَی النَّارِ وَلَوْ أَنَّ بَاكِياً فِي اُمَّةٍ لَرُحِمُوا»؛[3]

«هيچ‌چيزي نيست جز اینکه براي آن كيل و وزني است (يعني مي‎توان مقدار و ارزش آن را معيّن كرد) مگر اشك چشم‌ها، كه قطره‎اي از آن درياهايي از آتش را خاموش مي‎نمايد. پس وقتي چشم در اشك غرق شود نپوشاند روي را گردي و ذلّتي. پس وقتي اشك جاري شود حرام مي‎گرداند خدا آن روي (يا آن شخص) را بر آتش و اگر گريه‌كننده‎اي (از خوف خدا يا از فراق خدا و تأسّف بر دوري از پيشگاه قرب او) در امّتي باشد به همه آنها رحم مي‎شود».

در روايت ديگر مي‎فرمايد:

«فَلَوْ أَنَّ عَبْداً بَكَی فِي اُمَّةٍ لَرَحِمَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ تِلْكَ الْاُمَّةَ بِبُكَاءِ ذَلِكَ الْعَبْدِ»؛[4]

 

و نيز از حضرت امام‌باقر‌(علیه‌السلام) روايت است كه فرمود:

«مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبُّ إِلَی اللهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دُمُوعٍ فِي سَوَادِ اللَّيْلِ مَخَافَةً مِنَ اللهِ لَا يُرَادُ بِهَا غَيْرُهُ»؛[5]

«نيست قطره‎اي محبوب‌تر به‌سوي خدا از قطره اشكي كه در سياهي شب از خوف خدا بريزد و جز خدا چيز ديگري با آن منظور نباشد».

همچنين از حضرت امام‌صادق‌(علیه‌السلام) منقول است كه فرمود:

«كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَةٌ: عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ وَعَيْنٌ سَهِرَتْ فِي طَاعَةِ اللهِ وَعَيْنٌ بَكَتْ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ»؛[6]

«هر چشمي روز قيامت گريان است مگر سه چشم: چشمي كه از نظر به نامحرم و مواردي كه خدا حرام كرده است بازداشته شود و چشمي كه شب زنده‎دار و بيدار باشد در اطاعت خدا و چشمي كه در دل شب از خوف خدا گريه كند».

و آن‎چنان اين حال بكاء و گريه مطلوب، محبوب و سازنده است كه در روايت است:

 

«إِنْ لَمْ تَكُنْ بِكَ بُكَاءٌ فَتَبَاكَ»؛[7]

«اگر تو را گريه نيست پس به حالت گريه‌كننده خود را درآور».

همچنين امام‌صادق‌(علیه‌السلام) مي‎فرمايد:

«إِنْ لَمْ يَجِئْكَ الْبُكَاءُ فَتَبَاكَ فَإِنْ خَرَجَ مِنْكَ مِثْلُ رَأْسِ الذُّبابِ فَبَخٍ بَخٍ»؛[8]

«اگر گريه‎ات نمي‎آيد خود را به‌صورت گريه‌كننده درآور (و تلاش كن بلكه چشمت اشك آلود شود) پس اگر مثل سر مگسي اشك از چشمت بيرون آمد پس به‌به (خوشا بر احوالت)».

در اين موضوع، روايات و احاديث بسيار است. ولي نكته قابل‌توجّه اين است كه: غرض از كسب فيض، درك اين حالات شريفه است كه حقيقتاً بنده از گناهان خود بيمناك و در مقام جبران گذشته و توبه نصوح و حقيقي باشد و الّا مجرّد گريه از ترس گناه با اصرار بر معصيت فايده‎اي ندارد هرچند كمتر ممكن است كه كسي به حال گريه و زاري از خوف گناه برسد و اين حال هيچ تغيير در روش و برنامه‎هاي زشت او ندهد.

 

راجع به اينكه به‌مجرّد گريه اكتفا نمي‎شود از حضرت امام زين‎العابدين‌(علیه‌السلام) روايت است كه فرمود:

«لَيْسَ الْخَوْفُ مَنْ بَكَی وَجَرَتْ دُمُوعُهُ مَا لَمْ يَكُنْ لَهُ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللهِ وَإنَّمَا ذَلِكَ خَوْفٌ كَاذِبٌ»؛[9]

«خوف، گريه‌كردن و جريان اشك نيست مادام كه براي گريه‌كننده پارسايي نباشد كه او را از گناهان باز بدارد. اين است و جز اين نيست كه اين خوف (بي‌ورع) خوف دروغ و كاذب است».

با اين توضيح ـ كه اگرچه ممكن است در نظر بعضي خوانندگان عزيز اطاله كلام شده باشد ـ در بيان فضائل و فوائد گريه از خوف خدا اجمالاً و به‌قدر فهم خود متوجّه مقام حضوري كه امام مظلوم‌(علیه‌السلام) و سرور شهيدان و رهبر آزادمردان در درگاه حضرت محبوب حقيقي ـ جلّت عظمته ـ داشته است مي‎شويم؛ مقام و مشهدي كه براي كسي كه در آن اوج معرفت و خداشناسي نباشد وصول به آن ميسّر نيست.

اكنون فرازهاي اين بخش را ملاحظه نموده و از صلوات بر پيغمبر‌(ص) كه امام‌(علیه‌السلام) با اين حال تضرّع و بكاء از خدا مي‎خواهد، شروع مي‎نماييم.

 


[1]. صدوق، الخصال، ص82؛ ابن‌فهد حلي، ‌عدة‎الداعی، ص154؛ حر عاملي، وسائل‌الشيعه، ج7، ص73.

[2]. مجلسي،‌ مرآةالعقول، ج12، ص39.

[3]. کليني، الكافي ج2، ص481، ح1.

[4]. کليني، الکافي، ج2، ص482. «هرگاه بنده‌اي در بين يک امّت بگريد به‌خاطر گريه او خدا آن امّت را مورد ترحّم قرار مي‌دهد».

[5]. کليني، الکافي، ج2، ص482.

[6]. کليني، الکافي، ج2، ص481.

[7]. کليني، الکافي، ج2، ص483.

[8]. کليني، الکافي، ج2، ص483 ـ 484.

[9]. ابن‌فهد حلی، عدة‎الداعی، ص163 ـ 164؛ مجلسي، بحارالانوار، ج90، ص335.

موضوع: 
نويسنده: