وریز وجوهات
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيمِ إِنَّا لله و إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ. رحلت عالم ربانی حضرت آیة الله آقای حاج شیخ مجتبی بهشتی رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تأسف گردید. آن عالم عظیم الشأن عمر با برکت خود را در خدمت به اسلام و مکتب...
جمعه: 30/شهر/1397 (الجمعة: 10/محرم/1440)

بسم الله الرّحمن الرّحيم

دعاي شريف عرفه كه از حضرت سيّدالشّهدا‌(علیه‌السلام) روايت شده است تا جمله «وَأَنْتَ عَلَى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ يَا رَبِّ يَا رَبِّ» مورداتّفاق همة كتاب‌هاي دعاست، ولي بخش ديگر كه از «إِلَهِي‏ أَنَا الْفَقيرُ ‏في غِنَايَ، فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي  فَقْرِي » آغاز مي‌شود و به جمله «اَلْحَمْدُ لِلهِ وَحْدَهُ» پايان مي‌يابد، مورد سؤال و بحث و سخن است که آيا اين بخش به دعا الحاق شده يا از اصل دعاست؟

در مفاتيح‌الجنان آمده است: كفعمي دعا را تا همان بخش نخست نقل نموده و علّامه مجلسي نيز در زادالمعاد موافق كفعمي عمل فرموده است، اما سيّد بن طاووس در اقبال‌ا‌لاعمال بعد از «يَا رَبِّ يَا رَبِّ» اين بخش دوم را نيز نقل نموده[1] و به‌عبارت صحيح‌تر در اقبال‌الاعمال سيّد، اين بخش دوم نيز نقل شده است.[2] حاصل اينكه

 

مي‌خواهيم اين موضوع روشن شود كه آيا بخش دوم هم جزء دعا و انشای حضرت سيّدالشّهدا‌(علیه‌السلام) است يا بر آن اضافه و ملحق شده است.

البتّه فرق بين اينكه دعا، انشای امام معصوم‌(علیه‌السلام) باشد يا شخص ديگري هر‌چند صاحب مقامات رفيعه و بلند علم و عمل باشد معلوم است، چرا که:

اگر دعا صادر از پيغمبر يا امام باشد يقين به اينكه مضامين آن در ارتباط با عقايد و احكام الهي و معارف مُلك و ملكوت و عالم غيب و مطالب ديگر، مطابق با واقع است، حاصل است و دعاكننده مي‌تواند با خدا با همان خطابات و الفاظ و عبارات، مناجات نمايد و حمد و سپاس و تسبيح و تهليل و تنزيه الهي را به زبان آورد و حضرتش را با آن بخواند.

اما اگر دعا، انشای ديگران باشد و سبك و مضامين آن با سبك و مضامين عالية ادعية صادره از معصومين(ع) مطابق نباشد كسي نمي‌تواند با اطمينان خاطر، آن دعا را بخواند؛ زيرا موافقت مضمون آن اگر ازطريق ادعية عاليه و معارف مأثوره از اهل‌بيت(ع) و مستفاد از قرآن كريم تاييد نشود مورد شكّ است، و مخالفت آن با واقع محتمل می‌باشد؛ خواندن چنين دعايي حتّي براي خود انشاكنندة دعا حقيقي نيست و مثل ندا و خواندن شخصي است به اسمي كه معلوم نيست اسم اوست يا خير و بسا اين دعا متضمّن معنايي باشد كه مخالف با

 

واقع و بلكه كفرآميز باشد؛ اين يك فرق مهمّ جوهري است، پس مي‌توان گفت كه اين‌گونه دعاها توقيفي است و بايد مضمون آن از سوي مكتب وحي و متّصل به وحي (مكتب قرآن و عترت) قابل تأييد باشد و خواندنِ غير از نسخة دعايي كه مستقيماً از معصوم گرفته شده باشد و غير آن نسخي که صددرصد با نسخه‌هاي مأثوره از معصوم، مطابقت آن يقيني و معلوم باشد، جايز نيست. البتّه در دعا براي قضاي حوايج شخصيه و امور عاديّه و طلب رزق و شفاي مريض و مغفرت ذنوب و سلامتي و ازدياد يقين، هركس به هر زباني خدا را بخواند و نجات از بليّات را طلب نمايد دعا مجاز است و همه بالفطره در اين امور از خدا ياري و نجات مي‌خواهند:

﴿قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّٰهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّٰهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ* بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ ﴾؛[3]

اين حالات و اين دعاها مورد سخن ما نيست؛ غرض ما، دعاهايي است كه در آنها بنده در مقام نيايش و سپاس و تمجيد و تنزيه و اظهار توحيد و معاني ارزشي عرفاني است. اين دعاها توقيفي است و اگر

 

غيرمعصوم بدون اقتباس تمام از معصوم و الهام ظاهر از قرآن و احاديث و ادعيه صحيحه از خود انشا كند و بخواهد خود را واصل به چيزي كه ديگران به آن واصل نشده‌اند معرّفي كند و دعايي و مضموني كه بِكر و بي‌مأخذ و بي‌سابقه باشد بگويد حتماً اشتباه رفته است و حتّي از احتمال خطر كفر هم استقبال كرده است.

بنابراين معلوم مي‌شود كه چقدر سخت در اشتباه و غرورند اشخاصي كه در اين مطالبي كه به آن اشاره شد از پيش خود دعا و مناجات انشا كنند و نه تنها خود را به آن مشغول مي‌نمايند بلکه از حقایق ادعية وحياني و فيض قرائت مثل دعاها و مناجات‌هاي قرآني مانند ﴿رَبَّنَا  اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا في أَمْرِنَا﴾[4] و جمله‌هاي بسيار ديگر و دعاهايي مثل ادعية مأثوره از اهل‌بيت(ع) محروم می‌شوند.

متأسّفانه در زمان ما هم بعضی از مغرورين و قاصرين نسخه‌هاي دعا و مناجات از خود منتشر مي‌كنند كه يا از جهات عقيدتي و معرفتي خدشه‌دار و انحراف‌آميز است كه با اين نسخه‌ها بايد جدّاً برخورد شود و چاپ و نشر آن ممنوع گردد و يا از جهت رکیک‌بودن و زشت‌بودن معاني و مطالب، نشر آنها مناسب فرهنگ متعالي و روش مذهب اهل‌بيت(ع) نيست.

 

كوتاه سخن آنكه باوجود اين‌همه ادعية جامعه و صحيحه ـ كه تنها از حضرت امام ‌زين‌العابدين‌(علیه‌السلام) علاوه ‌بر صحيفهݘ كامله، صحائف ديگر به‌عنوان صحيفة ثانيه و ثالثه و رابعه در دسترس است و متضمّن معاني و معارف عاليه و پيام‌هاي بلند و عرفان صحيح وحياني است ـ اين نسخه‌نويسي‌ها يا از جهل مفرط و يا كاشف از سوء اعتقاد و يا غرور تمام است.

به‌هرحال، به سخن اول و جواب دربارة سؤال از ذيل معروف دعاي عرفه باز مي‌گرديم. گفتيم در زادالمعاد مجلسي و بلدالامين كفعمي، بخش دوم دعا غيرمذكور است؛ حال، آيا اين بخش، انشای امام‌(علیه‌السلام) بوده و مضامين آن معتبر و مستند است يا بي‌اعتبار است؟

در پاسخ بايد گفت: دقيق‌ترين و صحيح‌ترين نظر در اين مورد نظر بزرگ استاد فنّ، سبك‌شناس در روايات و ادعيه، علّامه مجلسي(رحمه‌الله) است؛ وي در بحارالانوار بعد از نقل اين دعاي شريف از اقبال‌الاعمال مي‌فرمايد:

أَقُولُ: قَدْ أَوْرَدَ الْكَفْعَمِيُّ(قدس‌سره) أَيْضاً هَذَا الدُّعَاءَ فِي الْبَلَدِ الْأَمِينِ وَابْنُ طَاوُسَ في مِصْبَاحِ‌ الزَّ ائِرِ كَمَا سَبَقَ ذِكْرُهُمَا وَلَكِنْ لَيْسَ في آخِرِهِ فِيهِمَا بِقَدْرِ وَرَقٍ تَقْرِيباً وَهُوَ مِنْ قَوْلِهِ: «إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنايَ ... إِلى آخِرِ هَذَا الدُّعاءِ»[5]؛

ايشان مي‌فرمايد: كفعمي در بلدالأمين و ابن‌طاووس در مصباح‌الزائر اين دعا را بدون اين بخش نقل كرده‌اند و در بعض نسخه‌هاي قديمي

 

اقبال‌الاعمال نيز اين بخش نيست. عبارات اين بخش با سياق و سبك دعاهاي ائمّه معصومين(ع) ملائمت و همخواني ندارد بلكه موافق با ذوق صوفيّه است و به اين جهت بعضی از افاضل ميل به اين فرموده كه اين قسمت را بعضی از صوفيّه بر دعا اضافه كرده و داخل در آن و ملحق به آن ساخته‌اند و خلاصه، اين زيادتي را يا بعضی از صوفيّه در بعضی كتاب‌ها وارد كرده و ناخودآگاه ابن‌طاووس آن را در اقبال‌الاعمال نقل نموده يا مستقيماً صوفيّه آن را در كتاب اقبال‌الاعمال وارد نموده‌اند و احتمال اخير ظاهرتر است زيرا چنان‌كه اشاره كرديم در بعضی از نسخه‌هاي قديمي اقبال‌الاعمال و مصباح‌الزائر اين قسمت موجود نيست.[6]

حقير هم همين احتمال را تأييد مي‌نمايم كه از سوي صوفيّه يا كساني كه گرايش به آنها داشته‌اند اين زيادتي وارد شده است و مؤيّد اين احتمال وجود اين بخش در كتاب كم‌حجمي در 119 صفحه به نام «الحكم‌العطائيه» منسوب به يكي از صوفيّه است درحالي‌كه وفات سيّد بن طاووس در 664 هجری قمری واقع شده و مؤلّف الحكم‌العطائيه متوفّاي 709 هجری قمری مي‌باشد.

به‌هرحال همان‌گونه كه علامة مجلسي فرموده، اين سبك عبارات و مطالب با سبك ادعيه و مناجات‌هايي كه از اهل‌بيت(ع) رسيده و حتّي

 

با سبك بخش اول همين دعا سازگار نيست و كاملاً ظاهر است كه از دو منبع مي‌باشد. مطالب و معارفي كه از منبع كتاب و سنّت و معارف اهل‌بيت(ع) و نهج‌البلاغه و كافی شريف و... استفاده مي‌شود غير از منبع صوفيگري است كه هيچ پشتوانه‌اي ندارد و مورد اعتماد نيست؛ منبع اصل و اصيل منبعي است كه به وحي، اتّصال دارد و پشتوانه و دليل حقّانيّت آن، پشتوانة نبوّات حقّه و معجزات انبيا از آدم تا حضرت خاتم‌(ص) است.

اصلاً فرهنگ خداشناسي و معرفت و مسائلي مانند ربط حادث به قديم و بيان صحيح توحيد و صفات جلال و جمال آن‌گونه كه از قرآن مجيد و روايات استفاده مي‌شود غير از فرهنگ «مِنْ عِنْدي» مدّعيانِ كشف و شهود است و موارد افتراق اين دو فرهنگ زياد است و در بعضي از مسلك‌ها گاه به نفي صانع منتهي مي‌شود. در مطالب و حقايقي كه از دسترس عقل و فطرت مستقيم خارج است جز بر مبناي محكمات آيات و روايات هر نظر و رأي ديگر اگر هم به ظاهر با شرع معارض نباشد و مبني بر كشف و شهود باشد، بي‌پشتوانه و غيرقابل استناد است و مسائل متعدّدي را كه فلاسفه يا به‌اصطلاح عرفا يا طرّاحان مكتب ثالث و مستحدثي كه اخيراً مطرح شده اظهار مي‌دارند همه فاقد اين پشتوانه است و حتی اگر با خط و دعوت انبيا در اين مسائل معارض نباشند، بي‌پشتوانه است.

 

پيرامون مضامين اين بخش الحاقي به دعاي شريف عرفه هم اگر تأمّل شود برخي از آن، موافق با ذوق سليم نيست و با آيات و احاديث منافات دارد؛ مثلاً در اين جمله‌ها تأمّل کنيد:

جملة اولي: «إِلَهِي أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ، فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي»[7]. فقرِ فقيرِ غنيّ و فقرِ فقيرِ فقير هر دو فقرِ ممکن به واجب و ذاتي است. غناي فقير بالذّات و فقر او هر دو عارضي و غيرذاتي است. ظاهر اين جمله استدلال بر فقر ذاتي فقير عرضي است به فقر ذاتي غنيّ و اين معناي عجيبي است که براي اثبات فقر ذاتي فقير به فقر ذاتي غنيّ استدلال شود؟ مگر فقر ذاتي غنيّ اظهر از فقر ذاتي فقير است و فقر ذاتي فقير اخفي از فقر غنيّ است؟! يا فقر ذاتي فقير مشکوک است و فقر ذاتي غنيّ معلوم؟ خلاصه، ما براي اين جمله، معناي منطقي و معقولي نيافتيم.

جملة دوم: « إِلَهِي ‏أَنَا الْجَاهِلُ فِي ‏عِلْمِي‏، فَكَيْفَ لَا أَكُونُ جَهُولاً فِي جَهْلِي»[8]. اين جمله هم مثل همان جملة اولي غير معلوم المعني است. مراد چيست؟ جهوليت در جهل مگر مجهول است که براي آن استدلال شود؟ البتّه کسي که در حال علمش جاهل باشد در جهل مطلقش صدق جاهل بر او اولي و اصدق است؛ درهرحال مراد نامعلوم است و لفّاظي است.

جمله ديگر: «إِنْ ظَهَرَتِ الْمَسَاوِي‏ مِنِّي‏ فَبِعَدْلِكَ».[9] در آن مناسب مثل (فَبِتَقْدِيرِكَ) يا (بِقَضَائِكَ وَقَدَرِكَ) يا (بِقُصُورِي وَتَقْصِيرِي) يا (ضَعْفِي) يا (جَهَالَتِي) و ... است.

جمله ديگر: «هَا أَنَا أَتَوَسَّلُ إِلَیْكَ بِفَقْرِي‏ إِلَيْكَ، وَكَيْفَ‏ أَتَوَسَّلُ إِلَیْكَ بِمَا هُوَ مَحَالٌ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ»[10]. اين مضمون چگونه مستقيم مي‌شود؟ اولاً آنچه ذاتِ غَنيِّ مطلق از آن تنزيه مي‌شود و منزَّه از آن است، فقرِ مطلق است و مطلق فقر است و محال است که در ساحت قدس بي‌نيازي مطلق او راه داشته باشد و فقر مضاف به غير او به خود آن غير وجوداً يا عدماً نسبت داده مي‌شد و نفي آن از خدا و «غَيْرُ مَنْ يَتَّصِفُ بِهِ وَاجِباً کَانَ أَوْ مُمْکِناً» مثل سالبه به انتفاء موضوع و «سَلْبُ مَا يَتَّصِفُ بِهِ الشَّیْءُ عَنْ غَيْرِهِ الَّذِي لَا يَتَّصِفُ بِهِ» است و به‌هرحال استحالة اتّصاف الهي به فقر و مَا يَسْتَحِيلُ أَنْ يَصِلَ إلَيْهِ، لَا يَمْنَعُ مِنْ جَعْلِ فَقْرِي وَسِيلةً إِلَى الْإِسْتِمْدَادِ وَالْإِسْتِعَانَةِ مِنْهُ.

 

و حاصل اينکه جمله از حيث مضمون کامل نيست و جمله بعد اگر «إِلَهِي أَشْکُو إِلَیْكَ حَالِيَ الَّذِي لَا يَخْفَی عَلَيْكَ» بود لطيف‌تر به نظر مي‌رسد.

در جمله: «إِلَهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَتَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ، أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي کُلِّ شَيْءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْءٍ»[11]. بديهي است که اختلاف آثار و آيات و صُوَر حقایق و مخلوقات که حتّي در يک درخت، ميليون‌ها برگ آن از هم مشخّص است و اختلاف در انواع حيوانات، نباتات و افکار و انديشه‌ها و همه‌وهمه که تصوّر آن براي ما ممکن نيست در توجه‌دادن به قدرت و علم و حکمت الهي و توسعة معرفت، اثر خاصّ و وسيع خود را دارد که اگر خلقت همه بر يک منوال بود تفطُّن انسان به وجود خالق آنها ديرتر و ديرتر حاصل مي‌شد. به‌هرحال در مسئله حرفي نيست، همان‌طور که کلام قرآن: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ﴾[12] حقّ و حقيقت است.

اما مراد از «أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي کُلِّ شَيْءٍ» اين است که هر چيز را آية او بدانيم و در ديدن هر چيز، جاهل از او نمانيم؛ يا اينکه او را در هر

 

چيز بشناسيم و جاهل از وجود حقيقي او در هر چيز نمانيم؛ اين معناي آخر، معنايي است که سر از وحدت وجود در مي‌آورد که اگر مراد باشد حتماً کلام امام و از نوع کلمات ائمه(ع) و هدايت‌هاي قرآني نيست.

و بالجمله از بخش‌هايي از اين دعا استفاده مي‌شود که استدلال از مخلوق به خالق و از آيات به الله را که اين‌همه در قرآن و روايات و نهج‌البلاغه به آن اهميّت داده شده و پاية فهم دعوت به خدا و معرفت خداست و به آن تأکيد شده، يا بي‌قيمت و يا کم‌ارزش قرار مي‌دهد و اين معنايي است که حتماً مردود و غيرقابل‌قبول است.

 

[1]. محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[2]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348.

[3]. انعام، 40 ـ 41. «بگو ای پيامبر‌(ص) که اگر عذاب خدا يا ساعت مرگ شما را فرا رسد چه خواهيد کرد، آيا در آن ساعت غيرخدا را مي‌خوانيد؛ اگر راست مي‌گوييد. بلکه در آن هنگام تنها خدا را مي‌خوانيد تا اگر مشيّت او قرار گرفت شما را از سختي برهاند».

[4]. آل عمران، 147. «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندروي‌های ما در كارها، چشم‏پوشی كن».

[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص227.

.[6] مجلسی، بحار الانوار، ج95، ص227 ـ 228.

[7]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص225؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[8]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص225؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[9]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص225؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[10]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص225؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[11]. ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص348؛ مجلسی، بحارالانوار، ج95، ص225؛ محدّث قمی، مفاتيح‌الجنان، دعای عرفه امام‌حسين(علیه‌السلام)..

[12]. لقمان،‌ 27. «و اگر همه درختان روی زمين قلم شود، و دريا برای آن مركّب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى‏شود ولى كلمات خدا پايان نمى‏گيرد».

موضوع: 
نويسنده: