وریز وجوهات
مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، همزمان با سی‌اُمین نمایشگاه بین المللی کتاب، از سه اثر جدید معظّم له رونمایی کرد. دوره سه جلدی کتاب "فضائل العترة الطّاهرة علیهم‌السلام" حاصل برخی مطالعات و یادداشت‌های معظّم له از حدود...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

2ـ حسين‌(علیه‌السلام) ، محبوب پيغمبر(ص)

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ».[1]

 

رسول خدا‌(ص)  حسن و حسين(علیهم‌السلام) را بسيار دوست مي‎داشت، و نسبت به آنها فوق‌العاده اظهار علاقه و عطوفت مي‎كرد.

روايات و تواريخ بر اين اتّفاق دارند كه آن حضرت، علي و فاطمه و حسنين(علیهم‌السلام) را از تمام مردم و كسان و نزديكان خود بيشتر دوست مي‎داشت و دوستي آنها يك دوستي ساده پدر نسبت به فرزند نبود؛ بلكه ريشه آن بر علائق و مباني عميق و يگانگي روحي استوار، و رمز يك اتحاد و اتّصال ناگسستني معنوي و توافق كامل فكري بود كه تعبير:

«إِنَّهُمْ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُمْ»؛[2]

«ايشان از من هستند، و من از ايشان هستم».

يا چنانچه در حديث زيد بن اَرْقَمْ است:

«أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ»؛[3]

«من با هركس كه با شما در صلح و سازش باشد در صلح و سازشم، و با هرکس که با شما در جنگ و نبرد باشد در جنگ و نبردم».

و تعبيرات ديگر در ترجمه و تفسير اين رابطه و محبّت گزاف و مبالغه نيست؛ و عين واقع و حقيقت است.

يك اتّصال واقعي روحي، و همفكري تمام‌عيار و يگانگي خالص لازم است تا پيغمبر‌(ص)  آن را اين‌گونه شرح دهد جمله «أَنا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ» صريح است در اينكه طرز تفكّر و سلوك و روش آنها با وضع سلوك و روش

 

پيغمبر‌(ص)  يكي است، و هيچ‌گونه فرق و تفاوتي ندارد، كردار و رفتار و جنگ و صلح آنها دقيقاً همان كردار و رفتار و جنگ و صلح رسول خدا‌(ص)  است.

ما وقتي اين اخبار را مطالعه مي‎كنيم، و از شدّت علاقه و دوستي پيامبر‌(ص)  به امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  آگاه مي‎شويم، نبايد فراموش كنيم كه گوينده اين كلمات و الفاظ، پيغمبر خداست، و او كسي است كه در دوره زندگاني با گزاف‌گويي و سخنان دور از حقيقت و مدح بيجا مبارزه داشت؛ سخنان و كارهايش براي بشر حجّت و قانون و شريعت بوده و آنچه فرموده ترجمان حقيقت است.

پيامبر اعظم‌(ص)  غير از فاطمه(علیها‌السلام) دختران ديگر، و غير از علي‌(علیه‌السلام)  نيز عموزاده‎ها و خويشاوندان بسياري داشت، پس چرا اين‌همه اظهار علاقه و محبّت، مخصوص به فاطمه و علي و فرزندان آنها شد؟ و چرا پيغمبر‌(ص)  از همه كسان و اصحاب خود، آنها را برگزيد؟

براي اينكه اين چهار تن نماينده صفات، روحيات، اخلاق و كمالات او بودند.

براي يك نفر مسلمان مؤمن بهترين معرّف عظمت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  همين سخنان پيغمبر‌(ص)  است.

ازجمله احاديثي كه از اين دوستي و علاقه پيغمبر‌(ص)  حكايت مي‎كند. حديث «يعلي بن مرّه»[4] است كه در خدمت پيغمبر‌(ص)  به مجلس ميهماني كه به آن دعوت شده بودند مي‎رفتند، ناگاه به حسين‌(علیه‌السلام)  برخورد كردند كه در كوچه ‎بازي مي‎كرد. پيغمبر‌(ص)  جلو همراهان رفت، و دست‌هاي خود را گشود (بغل باز كرد) كودك از اين سوي به آن سوي مي‎گريخت، و پيغمبر‌(ص)  او را مي‎خندانيد تا وي را گرفت، پس يك دستش را زير چانه حسين و دست ديگرش را پشت‌ سر او گذارد، و او را بوسيد و فرمود:

 

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْ حُسَيْنٍ أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ»؛

«حسين از من است، و من از حسينم؛ هرکس حسين را دوست بدارد خدا او را دوست مي‌دارد؛ حسين نواده‌اي از نوادگان است».

و نيز همين حديث را بخاري،[5] ترمذي،[6] ابن‌ماجه[7] و حاكم[8] به اين لفظ روايت كرده‎اند:

«حُسَيْنٌ مِنِّي وَأَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْناً، اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سِبْطَانِ مِنَ الْأَسْباطِ».

«شرباصي» بعد از اينكه از قاموس نقل كرده كه:

«حُسَيْنٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاطِ: اُمَّةٌ مِنَ الْاُمَمِ».

مي‎گويد: معناي «سبط»، جماعت و قبيله است، و شايد معناي حديث اين باشد كه حسين در رفعت و بلندي مقام، مرتبه يك امّت را دارد؛ يا اينكه اجر و ثواب او مثل اجر يك امّت است براي عظمت فضيلت و عظمت كاري كه از او صادر شد.[9]

مسلم و ابن‌عبدالبرّ و شبلنجي از ابوهريره روايت مي‎كنند كه پيغمبر‌(ص)  در حقّ حسن و حسين(علیهما‌السلام) فرمود:

«اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»؛[10]

 

«خدايا من آن دو را دوست مي‎دارم پس (تو نيز) آنها را دوست بدار، و هركس كه آنها را دوست بدارد دوست بدار».

بغوي، ترمذي،[11] ابن‌اثير،[12] نسائي،[13] ابن‌حجر عسقلانی،[14] و سيد احمد زيني[15] از اُسامه روايت كرده‎اند كه گفت: يك شب در خانه پيغمبر‌(ص)  براي عرض حاجتي رفتم پيغمبر‌(ص)  بيرون آمد درحالي‌كه چيزي را در عباي خود پيچيده بود كه من ندانستم چيست، چون حاجتم را به عرض رساندم پرسيدم اين چيست كه عبا بر آن پيچيده‎اي؟ عبا را به يك سو كرد، حسن و حسين را ديدم؛ فرمود:

«هَذَانِ ابْنَايَ وَاِبْنَا ابْنَتِي اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُمَا»؛

«اين دو، پسران من و پسرهاي دخترم هستند. خدايا! من آنها را دوست مي‎دارم پس آنها را، دوست بدار و هركس که آنها را دوست بدارد دوست بدار».

و ترمذي از براء نقل كرده كه، فرمود:

«اَللَّهُمَّ إِنِّي اُحِبُّهُمَا فَأَحِبَّهُمَا».[16]

ترمذي[17] و بغوي[18] از انس روايت كرده‎اند كه از پيغمبر‌(ص)  سؤال شد كدام‌يك از اهل‌بيت را بيشتر دوست مي‎داري‌؟

 

فرمود: «حسن و حسين را».

و سيوطي و مناوي نقل كرده‎اند كه، مي‎فرمود:

«أَحَبُّ أَهْلِ بَيْتي إِلَيَّ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ».[19]

و نيز ترمذي و بغوي از انس حديث كرده‎اند، كه پيغمبر‌(ص)  به فاطمه(علیها‌السلام) مي‎فرمود:

«اُدْعِي لِي إِبْنَيَّ فَيَشُمُّهُمَا وَيَضُمُّهُمَا إِلَيْهِ»؛[20]

«پسرهايم را صدايشان كن تا پيش من بيايند، پس آن دو را مي‎بویيد و به سينة خود مي‎چسبانيد».

احمد بن حنبل روايت كرده كه پيامبر‌(ص)  فرمود:

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّ حُسَيْناً فَأَحِبَّهُ، وَأَحِبَّ مَنْ يُحِبُّهُ»؛[21]

«خدايا من حسين را دوست مي‎دارم، پس هركس او را دوست بدارد او را دوست بدار».

ابن‌ابي‌شيبه نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود:

«اَللَّهُمَّ إِنّي اُحِبُّهُما فَأَحِبَّهُما وَأَبْغِضْ مَنْ يُبْغِضُهُما»؛[22]

«خدايا! من حسن و حسين را دوست مي‎دارم، پس دوست بدار آنها را، و دشمن بدار هركسي را كه آنها را دشمن بدارد».

صبّان از ابوهريره روايت كرده كه، گفت:

 

رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ يَمْتَصُّ لُعَابَ الْحُسَيْنِ كَمَا يَمْتَصُّ الرَّجُلُ التَّمْرَةَ؛[23]

ديدم رسول خدا‌(ص)  را که آب دهان حسين را مي‎مكيد همان‌گونه كه کسي خرما را مي‎مكد.

محبّ‌الدين طبري از ابن‌بنت منيع و او نيز از يزيد بن ابي‌زياد حديث كرده كه گفت: پيغمبر‌(ص)  از خانه عايشه بيرون آمد، پس بر خانه فاطمه(علیهاالسلام) عبور فرمود، صداي گريه حسين‌(علیه‌السلام)  را شنيد فرمود:

«أَلَمْ تَعْلَمِي أَنَّ بُكَاءَهُ يُؤذِينِي»؛[24]

«آيا نمي‎داني که گريه او مرا اذيّت مي‎كند».

از اين‌گونه احاديث بسيار است كه براي نمونه آنچه نقل شد كفايت مي‎كند، و از اخبار ديگر كه در فصل‌هاي بعد مي‎آوريم نيز محبّت و شدّت علاقه و جوشش عاطفه پيغمبر‌(ص)  نسبت به حسين‌(علیه‌السلام)  معلوم مي‎شود.

 

.[1] احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص172؛ ابن‌ماجه قزويني، سنن، ج1، ص51؛ ترمذي، سنن، ج5، ص324؛ مفيد، الارشاد، ج2، ص127؛ ابن‌بطريق، عمدة عيون صحاح‌الاخبار، ص406؛ طبري، ذخائرالعقبي، ص133. «حسین از من و من از حسینم».

[2]. خوارزمي، المناقب، ص63؛ رزندي، نظم دررالسّمطين، ص100؛ متّقي هندي، کنزالعمّال، ج12، ص101؛ قندوزي، ينابيع‌المودة، ج1، ص322؛ ج2، ص334، 443.

[3]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص52؛ ترمذي، سنن، ج5، ص360 (باب ما جاء فی فضل فاطمه).

[4]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص51؛ ترمذی، سنن، ج5، ص324؛ بغوی، مصابیح‌السنه، ج2، ص459؛ ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السّؤول، ص377؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص19؛ ج5، ص130.

.[5] بخاري، الادب‌المفرد، ص85؛ همو، التاریخ الکبیر، ج8، ص414 ـ 415.

[6]. ترمذي، سنن، ج5، ص324.

[7]. ابن‌ماجه قزوینی، سنن، ج1، ص‌51.

[8]. حاکم نيشابوري، المستدرک، ج3، ص177.

[9]. شرباصي، حفيدةالرسول، ص40.

[10]. مسلم نیشابوری، صحیح، ج7، ص129؛ ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج1، ص391؛ شبلنجی، نورالابصار، ص268.

[11]. ترمذي، سنن، ج5، ص322.

[12]. ابن‌اثير جزري، اسدالغابه، ج2، ص11.

[13] . نسائي، خصائص اميرالمؤمنين(علیه‌السلام)، ص123.

[14]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص61.

[15]. زینی دحلان، السیرة‌النبويه، ج3، ص313.

[16] . ترمذي، سنن، ج5، ص322.

.[17] ترمذي، سنن، ج5، ص323.

[18]. بغوي، مصابيح‌السنه، ج2، ص459.

[19]. سيوطي، الجامع‌الصّغير، ج1، ص37. «محبوب‌ترين خاندانم نزد من حسن و حسين هستند».

[20]. ترمذي، سنن، ج5، ص323.

[21]. مناوی، كنوزالحقائق، ج1، ص44.

[22]. ابن‌ابی‌شیبه کوفی، المصّنف، ج7، ص511 ـ 513؛ مناوی، كنوزالحقائق، ج1، ص44؛ قندوزی، ینابیع‌الموده، ج2، ص71.

[23]. صبان، اسعاف‌الرّاغبين، ص155؛ نیز ر.ک: صالحی شامی، سبل‌الهدی و الرّشاد، ج11، ص72.

[24]. طبري، ذخائرالعقبي، ص143.

نويسنده: