وریز وجوهات
به گزارش مرکز تنظیم و نشر آثار مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، همزمان با برگزاری سی‌امین نمایشگاه بین المللی کتاب، این ناشر با عرضه بیش از صد عنوان کتاب از آثار قرآنی، روایی، فقهی، اصولی، تاریخی، سفرنامه، اشعار و ردّیه‌ها و ... از آثار...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

3ـ حسين‌(علیه‌السلام) ، ريحانه پيغمبر(ص)

گروه بسياري از محدّثين نامدار اهل‌سنّت از علي‌(علیه‌السلام) ، ابن‌عمر، ابوهريره، سعيد بن راشد، و ابوبكره روايت كرده‎اند كه پيغمبر‌(ص)  فرمود: «حسن و حسين(علیهما‌السلام) دو ريحانه من از دنيا هستند»، و از اختلاف الفاظ حديث معلوم مي‎شود كه آن حضرت مكرّر اين مضمون را به الفاظ مختلف فرموده‎اند؛ زيرا لفظ حديث در بعضي روايات:

«إِنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا»؛[1]

 

مي‎باشد، و در بعضي ديگر:

«اَلْوَلَدُ رَيْحَانَةٌ وَرَيْحَانَتَيَّ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ».[2]

است، و در حديث ديگر فرمود:

«إِنَّ ابْنَيَّ هَذَيْنِ رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا»؛[3]

«اين دو پسر من دو گل خوشبوي من از دنيا هستند».

و در جاي ديگر فرموده:

«هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا».

و به الفاظ ديگر نيز اين حديث نقل شده است.[4]

سعيد بن راشد نقل كرده كه حسن و حسين(علیهما‌السلام) به‌سوي پيغمبر‌(ص)  مي‎دويدند، پيغمبر يكي از آنها را در يك بغل گرفت و ديگري را نيز در بغل ديگر گرفت، و فرمود:

«هَذَانِ رَيْحَانَتَايَ مِنَ الدُّنْيَا مَنْ أَحَبَّنِي فَلْيُحِبَّهُمَا»؛[5]

«اين دو، دو گل خوشبوي من از دنيا هستند هركس مرا دوست دارد بايد آن دو را دوست بدارد».

مناوي از ديلمي در فردوس‌الاخبار روايت كرده كه پيغمبر‌(ص)  به علي‌(علیه‌السلام)  فرمود:

 

«سَلَامُ اللهِ عَلَيْكَ أَبَا الرَّيْحَانَتَيْنِ»؛[6]

«سلام خدا بر تو اي پدر دو ريحانه».

علاوه بر اين احاديث، روايات ديگري نيز هست مثل:

«أُوْصِيكَ بِرَيْحَانَتَيَّ خَيْراً»؛[7]

«سفارش مي‎كنم به تو كه با دو ريحانه من به نيكي رفتار كني».

كه جهت رعايت اختصار به آنچه نقل شد قناعت مي‎كنيم.

 

[1]. ترمذی، سنن، ج5، ص322؛ مناوی، کنوزالحقائق، ج1، ص63.

[2]. متّقی هندی، کنزالعمّال، ج12، ص120؛ قندوزی، ینابیع‌الموده، ج2، ص84؛ مناوی، کنوزالحقائق، ج2، ص151.

[3]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج13، ص202؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج13، ص667.

[4]. بخاري، صحيح، ج4، ص217؛ ج7، ص74؛ ترمذي، سنن، ج5، ص322؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص‎19؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص68؛ بغوی، مصابيح‌السنه، ج2، ص459؛ مناوی، كنوزالحقائق، ج‎1، ص63؛ ج2، ص151؛ زرندی، نظم دررالسّمطين، ص211 ـ 212؛ ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السؤول، ص335، 377؛ ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص191.

[5]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج13، ص212؛ ج14، ص149؛ طبري، ذخائرالعقبي، ص124.

[6]. مناوی، كنوزالحقائق، ج‌1، ص‌145.

[7]. زمخشری، الفائق ‌فی غریب‌الحدیث، ج1، ص162؛ ابن‌اثير، النهایه، ج2، ص288؛ ابن‌منظور، لسان‌العرب، ج2، ص459.

نويسنده: