وریز وجوهات
اللّهم صلّ علي علي بن موسي الّرضا المرتضي الامام التّقيّ النّقيّ و حجتك علی من فوق الارض و من تحت الثّری الصدّيق الشّهيد صلوةً كثيرةً تآمّةً زاكيةً متواصلةً متواترةً مترادفة كافضل ما صلّيت علی احدٍ من اوليائك     اگر انسان در سخن...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

پيشگويی از شهادت امام‌حسين‌(علیه‌السلام) [1]

يكي از معجزات بزرگ و روشن و غيرقابل‌انكار پيغمبر‌(ص)  پيشگويي‌ها و خبرهايي است كه آن حضرت از حوادث آينده داده است كه معتبرترين اسناد و مدارك تاريخي، آن را حفظ كرده و هركس با تاريخ اسلام آشنا شود در آن شبهه و ترديد نمي‎نمايد.

در زمان ما چون افكار مادّي بر مردم مسلط شده و آشنايي با عوالم غيب كم، و باورها نسبت به حقايق، ضعيف گشته، و همّت‎ها بيشتر متوجّه تجمّل و آرايش ظاهر و بيشتر خوردن و پوشيدن شده، كمتر در اطراف اين حقايق فكر و تأمل مي‎نمايند. آري، آنچه را اين بشر گمراه ماده‎پرست نصب‌العين قرار داده، مسئله خوردن، نوشيدن، پوشيدن، و التذاذ جنسي بردن است، و همين است كه برايش جنگ‌هاي عمومي و كشتارهاي دسته‌جمعي به راه مي‎اندازد و هزاران مظالم و جنايات وحشتناك را براي رسيدن به آن مرتكب مي‎شود.

بشر زمان ما همه چيز را مقدّمه اين سه مسئله قرار داده، و اگر به دروغ و راست دم از آزادي، سياست، عدالت، قانون، تساوي حقوق، كشور، وطن، تعميم

 

علم و فرهنگ، تأسيس دانشكده و دانشگاه و كارخانه، صنعت، بد و خوب، ارتجاع و ترقّي مي‎زند؛ براي همين است كه در اين سه مرحله كامياب‎تر شود؛ و به همين جهت هم كامياب نمي‎شود، و هر روز نگراني‌ها و نابساماني‌هايش زيادتر مي‎گردد.

خوردن و پوشيدن و لذّت جنسي بردن، قدر مشترك بين همه انسان‌ها و حيوان‌ها است ولي اين يك قدر مشترك و جامعي نيست كه همه انسان‌ها را دور خود جمع كند و از تجاوز آنها به يكديگر مانع شود و آتش حرص و آز و زياده‌خواهي و جاه‎طلبي بشر را فرو بنشاند، اين قدر مشترك هرگز نخواهد توانست كسي را از بيشتر بهره‌گرفتن به‌وسيلة دست‌درازي به حقوق ديگران جلوگيري كند.

ما اكنون در مقام بيان زيان تمدّن (منهاي انسانيّت) مادّي امروز، و اينكه با شأن و مقام انسان مناسب نيست، و عاجز از انتظام امور بشر و حلّ مشكلات زندگي اوست، نيستيم چون اين رشته سر دراز دارد.

غرض ما اين است كه بيان كنيم: بشر مادّي غرق در منجلاب مادّيت، و تلاش براي بهره‎گيري، و تمتّع از حظوظ حيواني است، آن‌چنان در تاريكي‌ها سرگردان شده كه ديده بصيرت او انوار حقايق و خورشيدهاي عوالم پشت اين پردة مادّه را نمي‎بيند، و اگر هم بعضي نور ضعيفي ببينند آن‌قدر سرگرم و مستغرق امور دنيا هستند كه به‌زودي جاي نور را گم مي‎كنند، و به سير در تاريكي‌ها ادامه مي‎دهند.

فهم و درك بشر معاصر عالي است، و لذا گاهي از همان انسان‌هاي مادّي كه افكار و آراي مادّي آنها را احاطه كرده و مظاهر مادّيات، چشمشان را خيره ساخته، حقايقي بلند تراوش مي‎كند؛ اما مادّيات و جلوات مادّه و وسايل طغيان قواي حيواني به‌قدري زياد شده كه تراوش آن حقايق اثر قاطع نمي‎كند، و پرده‎هاي ضخيمي را كه جلوي بصيرت‌ها كشيده شده پاره نمي‎سازد. اگر اين پرده‎هاي ضخيم در ميان نبود و اكثريت مردم امروز از ملكات عالي اخلاقي

 

بهره‎مند بودند، و اگر راهنمايي‌هاي اخلاقي صحيحي به اين بشر مي‎شد حتماً با وسايل صناعي فعلي توأم با اخلاق و معنويّات خرد‌پسند، دنيا، در نهايت آرامي و امن و امان بود.

براي اينكه بشر راهنمايي‌هاي انبيا را باور كند دلائل اطمينان‌بخش معقول بسياري است كه مطالعه و دقّت در تاريخ آنها ما را به آن دلائل محكم و استوار هدايت مي‎نمايد. اگرچه جزئيّات تاريخ انبياي گذشته بلكه كليّات حالات بسياري از آنها مضبوط و محفوظ نمانده است و آنچه هم باقي مانده مورد اعتماد محقّقين نمي‎باشد، اما تاريخ حيات پيغمبر اسلام و ائمه(علیهم‌السلام) و اوصياي آن حضرت و تربيت‌شدگان مكتب قرآن از همه جهت روشن، و با مدارك معتبر، محفوظ و ثابت مانده است و دانشمندان و اهل تحقيق به سهولت و آساني مي‎توانند به حقايق بزرگ و ارزنده راجع به نبوّت و وحي و هدف انبيا از روي مدارك و مآخذ اسلامي دست يابند.

حالات و اخلاق پيغمبر اسلام‌(ص)  و چگونگي معاشرت، صلح و جنگ و ساير نواحي حيات آن حضرت، تاريخ زندگي پدر و مادر و اجداد و جدّات و خويشاوندان، قوم و قبيله و صحابه او همه محفوظ و معلوم است و قسمت‌هايي از آن در اعتبار، مافوق نقل يك تاريخ معتبر و مورد اعتماد است؛ زيرا يا با شواهد و قرائني توأم است كه براي انسان يقين حاصل مي‎شود مثل كسي كه آن زمان را درك كرده و در آن عصر زندگي كرده است و يا كثرت راويان و نقل‌كنندگان، آن را به حدّ تواتر رسانيده است، اين يك موضوعي است كه هرچه مطالعات تاريخي انسان بيشتر شود بيشتر صحّت آن را باور مي‎نمايد، ازجمله اين قسمت‌ها كه با موضوع بحث ما ارتباط دارد خبرهاي غيبي آن حضرت است.

بدون شك، پيغمبر اسلام‌(ص)  از حوادث آينده و امور غيبي خبر داده و همان‌طور هم كه خبر داده واقع شده است. براي هركس كه به تاريخ اسلام رجوع كند، جاي

 

ترديد باقي نمي‎ماند كه پيامبر‌(ص)  از غيب و وقايعي كه در حيات خود آن حضرت و بعد از رحلتش اتّفاق افتاد خبر داد، نه در يك مورد و دو مورد و ده مورد؛ بلكه در بيش از ده‎ها و صدها مورد و اين اخبار هم به شواهد و قرائن يقين‌آور، ثابت و مسلّم است، و هم به تواتر معلوم و محرز است. به‌طور نمونه، يكي از اين خبرها كه هيچ‌گونه احتمال اشتباه و دروغ در آن نمي‎رود خبر پيغمبر‌(ص)  از قتل عمّار است.

هرچه آدمي شكّاك و ديرباور باشد، خبر پيغمبر اسلام‌(ص)  را از كشته‌شدن عمّار كه هم به‌تصريح ابن‌حجر و غير او متواتر[2] و هم شواهد و قرائن قطع‌آور با آن ضميمه است باور خواهد كرد.

كتاب‌هاي سيره و حديث و تراجم صحابه و كتب ديگر، همه نقل كرده‎اند كه پيغمبر‌(ص)  به عمّار فرمود:

«تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»؛

«تو را گروه ستمكار و منحرف از حقّ مي‎كشند».

اين جمله را پيغمبر‌(ص)  در هنگام بناي مسجد مدينه، در وقت حفر خندق كه عمّار بيش از ديگران كار مي‎كرد، و در مواقع ديگر، مكرّر فرموده است، و در بعضي طرق به اين‌گونه روايت شده:

«تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْجَنَّةِ، وَتَدْعُوكَ اِلَی النَّارِ».[3]

و بعضي الفاظ ديگر آن، اين است كه:

«تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، وَقَاتِلُكَ فِي النَّارِ».

 

و در بعضي طرق ديگر چنين است كه:

«تَقْتُلُ عَمَّارَاً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ».[4]

اين خبر ميان تمام مسلمانان حتّي منافقين مشهور و معروف بود. وقتي عمّار در جنگ صفين در ركاب حضرت شاه ولايت علي‌(علیه‌السلام)  به شهادت رسيد، عمروعاص ناراحت و بيمناك نزد معاويه آمد و گفت: عمّار كشته شد!

معاويه گفت: عمّار كشته شده، مگر چه شده؟

عمروعاص گفت: شنيدم پيغمبر‌(ص)  مي‎فرمود:

«تَقْتُلُ عَمَّارَاً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ».

معاويه كه در بي‌آزرمي و نداشتن شرم و حيا بي‎نظير بود بااينكه مي‎دانست عمروعاص جواب او را نمي‎پذيرد، براي اينكه لشكرش را در گمراهي نگاه دارد گفت: عمّار را كسي كشت كه او را از خانه‎اش بيرون آورد. وقتي اين پاسخ به عرض علي‌(علیه‌السلام)  رسيد فرمود: «پس به گفته معاويه، حمزه را رسول خدا كشته است، زيرا پيغمبر‌(ص)  او را به جهاد برد».[5]

وقتي عمّار كشته شد، خزيمة بن ثابت (ذوالشّهادتين) شمشير از غلاف كشيد، و در ركاب علي‌(علیه‌السلام)  جهاد كرد تا كشته شد درحالي‌كه تا آن وقت بااينكه در

 

لشكرگاه علي‌(علیه‌السلام)  بود دست به استعمال اسلحه نزده بود، و از جنگ خودداري مي‎كرد، وقتي عمّار كشته شد با كمال اطمينان‌خاطر و بصيرت تمام در ركاب علي‌(علیه‌السلام)  شهادت را استقبال كرد، زيرا مي‎گفت: شنيدم از پيغمبر‌(ص)  كه فرمود:

«عَمَّارٌ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ».[6]

«ذوالكلاع» كه يكي از فرماندهان، و امراي سپاه معاويه بود، و بر چهارهزار نفر سوار امير بود يك روز به معاويه گفت: چگونه با علي‌(علیه‌السلام)  و عمّار جنگ مي‌کنيد؟

گفت: عمّار به ما باز مي‎گردد و با ما كشته مي‎شود. اتّفاقاً ذوالكلاع پيش از عمّار كشته شد وقتي عمار شهيد شد معاويه گفت: اگر ذوالكلاع زنده بود اكنون نيمي از سپاه ما را به‌سوي علي مي‎برد.[7]

ما وقتي به كتب تاريخ و حديث مراجعه مي‎كنيم، همچنان كه در اصل وجود عمّار و پدر و مادر او شك نمي‎نماييم در اين خبري هم كه راجع به قتل عمّار است شك نمي‎نمایيم، و همان‌طور كه يقين داريم عمّار در جنگ صفّين به دست سپاهيان معاويه كشته شد يقين هم داريم كه پيغمبر از شهادت او خبر داده و معاويه و عمروعاص به آن اعتراف و اقرار داشته‎اند.[8]

 

نظير اين خبر، اخبار غيبي ديگر نيز از پيغمبر‌(ص)  مشهور و مسلّم است، مثل خبر آن حضرت به اينكه اوّل كسي كه از اهلش به او ملحق مي‎شود فاطمه(علیها‌السلام) است، و مثل خبر از قيام عايشه، و نياح سگان حوئب بر او، و خبر از جهاد علي‌(علیه‌السلام)  با ناكثين و قاسطين و مارقين، و خبر از شهادت علي‌(علیه‌السلام)  و خبر از ارتداد جمعي از صحابه، و خبر از فتوحات مسلمين، و اخبار ديگر كه ما در اينجا به همين مقدار اكتفا مي‎كنيم و اضافه مي‎نماييم كه اين، برهان و دليل استوار و پايداري است كه يك نفر بشر كه نزد كسي درس نخوانده خبرهايي از غيب بدهد كه بعد از سي، چهل و شصت سال بلكه هزار سال و كمتر و بيشتر آنچه خبر داده واقع شود.

اگر كسي اهل ايمان و باور باشد، همين يك موضوع كه در تاريخ حيات پيغمبر اسلام‌(ص)  تجلّي دارد براي او كافي است، و همين اخبار غيبي برهان نبوّت آن حضرت و ساير انبيا و تضمين‌كننده صحّت اساس نبوّات است.

يكي از خبرهاي غيبي پيغمبر اكرم‌(ص)  خبرهايي است كه از شهادت سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  داده‎اند كه علاوه بر آن‌همه احاديثي كه از طرق متعدّد شيعه روايت شده در تواريخ و كتب حديث و تراجم اهل‌سنّت نيز روايات بسياري نقل شده كه هم قرائني يقيني‌بودن و صحّت آن اخبار را تأييد و ثابت مي‎سازد، و هم به‌حسب معنا و مضمون در حدّ تواتر بلكه مافوق تواترند.

قسمتي از اين احاديث را پيش از اين در موارد ديگر يادآور شده‎ايم در اينجا نيز چند حديث ديگر از مصادر بسيار معتبر اهل‌سنّت نقل مي‎نماييم:

1. ابن‌سعد[9] و طبراني[10] از عايشه روايت كرده‎اند كه پيغمبر‌(ص)  فرمود:

 

«أَخْبَرَنِي جِبْرَئِیلَ أَنَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بَعْدِي بِأَرْضِ الطَّفِّ، وَجَاءَنِي بِهَذِهِ التُرْبَةِ فَأَخْبَرِني أَنَّ فِيهَا مَضْجَعَهُ»؛

«جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين بعد از من، در زمين طف، کشته مي‌شود و اين خاك را برايم آورد و خبر داد كه خوابگاه او در آن خاک است».

و اين حديث را مفصّل‎تر از اين ملّا، هم روايت كرده، و خليلي در ارشاد هم آن را از عايشه، و امّ‌سلمه به اين لفظ روايت كرده است:

«إِنَّ جِبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي أَنَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ وَهَذِهِ تُرْبَةُ تِلْكَ الْأَرْضِ».[11]

و در طريق ديگر از عايشه روايت است كه:

«إِنَّ جِبْرَئِيلَ أَرَانِيَ التُّرْبَةَ الَّتِي يُقْتَلُ عَلَيْهَا الْحُسَيْنُ فَاشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی مَنْ يَسْفِكُ دَمَهُ».[12]

2. ابوداوود، و حاكم از امّ‌الفضل دختر حارث روايت كرده‎اند كه، پيامبر‌(ص)  فرمود:

«أَتَا جِبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّ اُمَّتي سَتَقْتُلُ ابْنِي هَذَا، يَعنِي: الْحُسَيْنَ وَأَتَانِي تُرْبَةً مِنْ تُرْبَةٍ حَمْرَاءَ»؛[13]

«جبرئيل نزد من آمد، و به من خبر داد كه امّت من پسرم (حسين) را مي‎كشند، و خاكي از خاك سرخ برايم آورد».

 

3. طبراني و ابويعلي از زينب بنت جحش از رسول خدا‌(ص)  روايت كرده‎اند كه، فرمود:

«إِنَّ جِبْرَئِيلَ أَتَانِي وَأَخْبَرَنِي أَنَّ ابْنِي هَذَا تَقْتُلُهُ اُمَّتي فَقُلْتُ: فَأَرِنِي تُرْبَتَهُ فَأَتَانِي بِتُرْبَةٍ حَمْرَاءَ»؛[14]

«جبرئيل نزد من آمد و به من خبر داد كه اين پسرم يعني حسين را امّت من مي‎كشند. گفتم تربت او را به من نشان ده، پس تربت سرخي برايم آورد».

4. احمد بن حنبل روايت كرده كه پيغمبر‌(ص)  فرمود:

«لَقَدْ دَخَلَ عَلَيَّ الْبَيْتَ مَلَكٌ لَمْ يَدْخُلْ عَلَيَّ قَبْلَهَا فَقَالَ لِي: إِنَّ ابْنَكَ هَذَا حُسَيْناً مَقْتُولٌ، وَإِنْ شِئْتَ أَرَيْتُكَ مِنْ تُربَةِ الْأَرْضِ الَّتِي يُقْتَلُ بِهَا قَالَ: فَأَخْرَجَ تُرْبَةً حَمْرَاءَ»؛[15]

«فرشته‎اي در همين خانه بر من وارد شد كه پيش از اين بر من وارد نشده بود، گفت: اين پسرت حسين کشته خواهد شد و اگر بخواهي تربت آن زميني را كه در آن كشته مي‎شود به تو نشان مي‎دهم، پس خاك سرخي را بيرون آورد».

5. ابن‌سعد از امّ‌سلمه روايت كرده كه رسول خدا‌(ص)  فرمود: «جبرئيل به من خبر داد فرزندم حسين را در زمين عراق مي‎كشند. گفتم خاك زميني را كه در آن كشته مي‎شود به من نشان بده. پس آورد و گفت: و اين است تربت او».[16]

و ابن‌عساكر از امّ‌سلمه به اين لفظ حديث دارد:

 

«إِنَّ جِبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي أَنَّ ابْنِي هَذَا يُقْتَلُ وَأَنَّهُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَی مَنْ يَقْتُلُهُ».[17]

6. ابن‌سعد از شعبي روايت كرده كه گفت:

آنگاه كه علي‌(علیه‌السلام)  به صفين مي‎رفت گذرشان به كربلا افتاد، و به محاذي نينوا ـ كه دهي در كنار فرات است - رسيد، ايستاد و از نام آن زمين پرسيد گفته شد: كربلا است. پس گريست آن‌قدر كه زمين از اشك چشمش تر شد (و به ‌روايت عبداللّه بن يحيي از پدرش كه در التزام ركاب علي‌(علیه‌السلام)  بود، فرمود:

«صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ، صَبْراً يَا أَبَا عبْدِ الله، صَبْراً يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ».[18]

پس فرمود وارد شدم بر پيغمبر‌(ص)  درحالي‌كه آن حضرت گريه مي‎كرد، از سبب گريه پرسيدم فرمود:

«كَانَ عِنْدِي جِبْرَئِيلُ آنِفاً وَأَخْبَرَنِي أَنَّ وَلَدِيَ الْحُسَيْنَ يُقْتَلُ بِشَاطِئِ الْفُرَاتِ بِمَوْضِعٍ يُقَالُ لَهُ كَرْبَلَاءُ، ثُمَّ قَبَضَ جِبْرَئِيلُ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ شَمَّنِي إِيَّاهُ فَلَمْ أَمْلِكْ عَيْنَيَّ أَنْ فَاضَتَا»؛[19]

«جبرئيل کمي جلوتر نزد من بود، و به من خبر داد كه فرزندم حسين در کنار رود فرات كشته مي‎شود در موضعي كه به آن كربلا گفته مي‎شود. سپس جبرئيل يك مشت از خاكي گرفت، و به مشام من رسانيد پس نتوانستم خودداري کنم و ديدگانم را از ريختن اشك نگاه دارم».

 

احمد بن حنبل و ابن‌ضحّاك هم اين حديث را از علي‌(علیه‌السلام)  روايت كرده‎اند، و عبداللّه بن يحيي نيز چنان‌كه گفته شد از پدرش، از علي‌(علیه‌السلام)  روايت نموده است.

7. خوارزمي روايت كرده كه ابوعلي سلامي بيهقي در تاريخ خود نقل كرده كه پيغمبر‌(ص)  به حسين‌(علیه‌السلام)  فرمود:

«إِنَّ لَكَ فِي الْجَنَّةِ دَرَجَةً لَا تَنالُهَا إِلَّا بِالشَّهَادَةِ»؛

«به‌درستي‌كه براي تو در بهشت درجه‎اي است كه به آن نمي‎رسي مگر به شهادت».

ابوعلي سلامي گفت: پس حسين در وقتي‌كه سپاه دشمن براي جنگ با آن حضرت اجتماع كردند مي‎دانست كه كشته مي‎شود ازاين‌جهت صبر كرد، و جزع و ناشكيبايي ننمود تا به سعادت شهادت رسيد، فاضل‎ترين سلام‌ها بر او باد.[20]

8. سبط ابن‌جوزي روايت كرده چون حسين‌(علیه‌السلام)  به زمين كربلا رسيد پرسيد: اين زمين چه نام دارد؟ گفتند: كربلا، و نينوا هم به آن گفته مي‎شود كه نام دهي است در آن.

حسين‌(علیه‌السلام)  گريست و فرمود: كرب است و بلاء. امّ‌سلمه به من خبر داد كه جبرئيل نزد رسول خدا‌(ص)  بود، و تو با من بودي، پيغمبر فرمود: بگذار پسرم را، پس تو را گرفت و در دامن خود گذارد. جبرئيل گفت: او را دوست مي‎داري؟ فرمود: آري.

گفت: امّت تو او را خواهند كشت، و اگر بخواهي زميني را كه در آن كشته مي‎شود به تو نشان مي‎دهم. پس جبرئيل زمين كربلا را به پيغمبر‌(ص)  نشان داد.

چون به حسين‌(علیه‌السلام)  گفته شد اينجا زمين كربلا است آن را بوييد، و فرمود: «اين است زميني كه جبرئيل به پيغمبر‌(ص)  خبر داد كه من در آن كشته مي‎شوم».[21]

 

و در روايت ديگر است كه يك مشت از آن را برداشت و بوييد،[22] و نظير اين حديث را ابن‌سعد در طبقات از واقدي نقل كرده است.[23]

 ابن‌بنت منيع نيز دو حديث در اين باب از امّ‌سلمه دارد.[24]

9. طبري، ابن‌اثير و ديگران از «فزاره» نقل كرده‎اند كه، گفت: زهير بن قين بجلي كه از طرف‌داران عثمان بود در همان سالي كه حسين‌(علیه‌السلام)  به‌سوي عراق حركت نمود، به حج خانه خدا رفته بود كه در بازگشت بين راه به حسين‌(علیه‌السلام)  برخورد، چون دوست عثمان بود كراهت داشت كه با حسين‌(علیه‌السلام)  همراه باشد، و در يك منزل فرود آيد.

در يكي از روزها ناچار شد در منزلي كه حسين‌(علیه‌السلام)  فرود آمده بود فرود آيد.

فزاره گفت: در بين آنكه مشغول صبحانه بوديم ناگهان فرستادة حسين‌(علیه‌السلام)  آمد و گفت:

زهير! ابوعبدالله مرا فرستاده كه نزد آن حضرت بيايي (از اين پيغام) هركس لقمه‎اي در دستش بود گذارد و مبهوت شديم، زيرا كراهت داشتيم كه زهير نزد آن حضرت برود.

ديلم دختر عمرو، زن زهير گفت: سبحان الله! پسر رسول خدا‌(ص)  مي‎فرستد تو را مي‎طلبد و تو نمي‎روي؟

زهير با كراهت رفت. طولي نكشيد كه برگشت درحالي‌كه شادمان و رويش تابان بود و خيمه خود را نزد خيمه‎هاي حسين‌(علیه‌السلام)  زد و گفت:

من تصميم گرفتم كه همراه حسين‌(علیه‌السلام)  باشم تا جانم را فداي او كنم، و از او دفاع كنم. زنش با او وداع كرد و گفت: خدا به تو خير بدهد از تو مي‎خواهم كه در قيامت پيش جدّ حسين(علیه‌السلام) مرا را ياد كني.

 

زهير با اصحابش گفت: هركس از شما مي‎خواهد از من پيروي كند، وگرنه اين آخرين ديدار من با شماست، و من شما را به حديثي خبر مي‎دهم: ما، در «بلنجر» كه از شهرهاي تركستان است به جهاد رفته بوديم، خداوند فتح را نصيب ما كرد، و غنيمت‎هايي به ما رسيد، فرحناك شديم سلمان فارسي به ما گفت:

«إِذَا أَدْرَكْتُمْ شَبَابَ آلِ مُحَمَّدٍ فَكُونُوا أَشَدَّ فَرَحَاً بِقِتَالِكُمْ مَعَهُمْ مِمَّا أَصَبْتُمْ مِنَ الْغَنَائِمِ»؛

«وقتي جوانان آل محّمد را دريافتيد به جهاد همراه آنها، شادمان‎تر باشيد از اين که غنائمي به شما برسد».

من شما را به خدا سپردم؛ سپس ملازم خدمت سيّدالشهدا‌(علیه‌السلام)  گشت تا در ركاب آن حضرت شهيد شد.

و عبارت كامل ابن‌اثير اين است كه:

«إِذَا أَدْرَكْتُمْ سَيِّدَ شَبَابِ آلِ مُحَمَّدٍ فَكُونُوا أَشَدَّ فَرَحَاً بِقِتَالِكُمْ مَعَهُ بِمَا أَصَبْتُمُ الْيَوْمَ مِنَ الْغَنَائِمِ».

و طبري به‌جاي سلمان فارسي، سلمان باهلي ذكر كرده است و ظاهر اين است كه باهلي صحيح است، زيرا سلمان باهلي در بلنجر به قتل رسيد.[25]

10. ابن‌اثير از غرفه ازدي كه از اصحاب پيغمبر‌(ص)  و اهل صفّه است، روايت نموده كه گفت: در شأن علي‌(علیه‌السلام)  شكّي در من پيدا شد، پس با آن حضرت به سمت شاطئ‌الفرات بيرون رفتم. علي‌(علیه‌السلام)  از راه به‌سوي ديگر رفت و در مكاني ايستاد و ما هم در گرد آن حضرت ايستاديم، پس با اشاره دست فرمود:

 

«هَذَا مَوْضِعُ رَوَاحِلِهِمْ، وَمَنَاخُ رِكَابِهِمْ، وَمُهَرَاقُ دِمَائِهِمْ بِأَبِي مَنْ لَا نَاصِرَ  لَهُ فِي الْأْرضِ وَلَا  فِي السَّمَاءِ إِلَّا اللهُ»؛[26]

«اينجا جايگاه شتران آنها و خوابگاه سواره‌هاي آنها، و جاي ريخته‌شدن خون آنهاست، پدرم فداي آن‌كس كه براي او در زمين و آسمان ياوري غير از خدا نيست».

(غرفه گفت) وقتي حسين‌(علیه‌السلام)  شهيد شد، رفتم تا رسيدم به مكاني كه آن حضرت و يارانش در آن كشته شده بودند، ديدم همان مكاني است كه علي‌(علیه‌السلام)  خبر داده بود، خطا نكرده بود چيزي را، گفت: پس آمرزش خواستم از خدا از آن شكّي كه كرده بودم، و دانستم كه علي‌(علیه‌السلام)  اقدام نكرد مگر به آنچه عهد شده بود به‌سوي او در آن.

11. از سويد بن غفله حديث شده است كه، مردي به حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  عرض كرد: از وادي‌القري عبور كردم، خالد بن عرفطه در آنجا مرده بود و براي او استغفار كردم (گفت آيا برايش استغفار كنم؟).

حضرت فرمود: «او نمرده و نمي‎ميرد تا اينكه لشكر گمراهي را فرمانده شود، و عَلَم‌دار آن لشكر حبيب بن حمار خواهد بود».

مردي برخاست و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من دوست تو هستم؛ و من حبيب بن حمارم!

فرمود: «تو پرچم‌دار او خواهي بود، و با آن عَلَم از همين در وارد مي‎شوي» و اشاره كرد به‌سوي دري كه روبه‌روي آن حضرت بود.

پس اتّفاق افتاد كه ابن‌زياد عمر بن سعد را به جنگ حسين‌(علیه‌السلام)  فرستاد و در مقدمه لشكر او خالد بن عرفطه را قرار داد و عَلَم‌دار او حبيب بن حمار بود، و از همان در وارد مسجد كوفه شد.[27]

 

12. ملّا روايت كرده است كه علي‌(علیه‌السلام)  عبور كرد به مكان قبر حسين‌(علیه‌السلام)  فرمود:

«هَیهُنَا مَنَاخُ رِكَابِهِمْ، وَهَیهُنَا مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ، وَهَيهُنَا مُهْرَاقُ دِمَائِهِمْ. فِتْيَةٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ يُقْتَلُونَ بِهَذِهِ الْعَرْصَةِ تَبْكِي عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ»؛[28]

«اينجا خوابگاه شتران سوارة آنها، و اينجا جاي انداختن بار سفر ايشان و اينجا محل ريخته‌شدن خون آنهاست. جوانمرداني از آل محمّد در اين ميدان كشته مي‎شوند كه آسمان و زمين بر آنها گريه مي‌کند».

و حافظ عبدالعزيز جنابذي در معالم العترةالطاهره اين حديث را با اندكي اختلاف در بعضي الفاظ، از اصبغ از علي‌(علیه‌السلام)  روايت كرده است.[29]

13. ابوحنيفه دينوري مي‎گويد: چون حسين‌(علیه‌السلام)  و اصحابش وارد كربلا شدند، و حرّ و سپاهيانش برابر آن حضرت ايستادند، و مانع از سير و رفتن آنها شدند.

حرّ گفت: در همين مكان فرود آي، زيرا فرات نزديك است.

حسين‌(علیه‌السلام)  فرمود: اين مكان چه نام دارد؟

گفتند: كربلا.

فرمود: صاحب كرب و بلا است. پدرم وقتي به صفين مي‎رفت، گذرش به همين مكان افتاد، و من با او بودم، ايستاد و از اسم اين زمين پرسيد. پس خبر دادند او را به اسم آن، فرمود: اينجا خوابگاه شتران آنها، و اينجا محلّ ريختن خون آنان است، پس سؤال شد از آن حضرت از معناي اين كلام؛ فرمود:

«ثِقْلٌ لِآلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ يَنْزِلُونَ هَیهُنَا».[30]

 

و دميري به جاي (ثقل) (نفر) روايت كرده است.[31]

14. حسن بن كثير، و عبد خير روايت كرده‎اند كه چون علي‌(علیه‌السلام)  به كربلا رسيد ايستاد، گريه كرد و فرمود:

«بأَبِيهِ اُغَيْلِمَةً يُقْتَلُونَ هَيهُنَا هَذَا مَنَاخُ رِكَابِهِمْ، وَهَذَا مَوْضِعُ رِحَالِهِمْ هَذَا مَصْرَعُ الرَّجُلِ»؛[32]

«پدرم فداي جواناني كه در اينجا كشته مي‎شوند. اينجا خوابگاه سواره‌هاي آنها، و اينجا جاي گذاشتن بار سفر آنهاست، و اين جاست جاي به خاک افتادن و قتلگاه آن بزرگ‌مرد (يعني حسين‌(علیه‌السلام) )».

15. ديلمي از معاذ روايت كرده كه رسول خدا‌(ص)  فرمود:

«نُعِي إِلَيَّ الْحُسَيْنُ، وَاُتِيتُ بِتُرْبَتِهِ، وَأُخْبِرْتُ بِقَاتِلِهِ»؛[33]

«خبرداده شدم به شهادت حسين، و تربت او برايم آورده شد و از كشندة او خبر داده شدم».

16. ابن‌عساكر از ابن‌عمرو روايت نموده كه پيغمبر‌(ص)  فرمود:

«لَا بَارَكَ اللهُ فِي يَزيِدَ الطَّعَّانِ اللَّعَّانِ أمَا إِنَّهُ نُعِيَ اِلَيَّ حَبِيبِي وَسَخِيلِي حُسَيْنٌ اُتِيتُ بِتُرْبَتِهِ، وَرَأَيْتُ قَاتِلَهُ أمَا إِنَّهُ لَا يُقْتَلُ بَيْنَ ظَهْرَانِي قَوْمٍ فَلَا يَنْصُرُوهُ إِلَّا عَمَّهُمُ اللهُ بِعِقَابٍ»؛[34]

«خدا خير ندهد يزيد آتش‌افروز فتنه و جنگ لعین را، آگاه باش خبر شهادت حبيبم و فرزندم حسين را به من دادند، و

 

تربتش را برايم آوردند، قاتل او را ديدم، آگاه باش كه حسين كشته نشود در ميان مردمي كه او را ياري نكنند مگر آنكه خداوند همه آنها را عقاب فرمايد».

17. ابن‌عساكر از علي‌(علیه‌السلام)  روايت نموده كه به عمر بن سعد فرمود:

«كَيْفَ أَنْتَ إِذَا أَقَمْتَ مَقَاماً تُخَيَّرُ فِيهِ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ فَتَخْتَارُ النّارَ»؛[35]

«چگونه‎ باشي وقتي كه در جايگاهي بايستي كه تو را ميان بهشت و آتش مخيّر کنند و تو آتش را برگزيني؟».

18. بيهقي روايت كرده كه پيغمبر‌(ص)  خبر داد به شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  در طفّ كه مكاني است نزديك كوفه و به كربلا شناخته مي‎شود.[36]

19. ابن‌ابي‌الحديد درضمن خبري روايت كرده كه حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  به تميم بن اسامة بن زهير تميمي درحالي‌كه پسرش حصين طفل شيرخواره بود خبر داد كه او از قاتلين حسين و از تحريص‌كنندگان بر قتل او خواهد بود، و همان‌گونه كه حضرت علی‌(علیه‌السلام)  خبر داد، حصين بن تميم بزيست تا عبيدالله او را به رياست شهرباني منصوب ساخت، و هم او را روز تاسوعا به كربلا فرستاد تا عمر بن سعد را به جنگ حسين‌(علیه‌السلام)  مأمور سازد، و او را از تأخيري كه در كار جنگ نمود بيم دهد.[37]

20. همچنین ابن‌ابي‌الحديد درضمن اخبار اميرمؤمنان علي‌(علیه‌السلام)  به مغيبات، روايت كرده كه به براء بن عازب فرمود:

 

«أَ يُقْتَلُ الْحُسَيْنُ وَأَنْتَ حَيٌّ فَلَا تَنْصُرُهُ»؛

«آيا حسين کشته شود درحالي‌که تو زنده باشي و او را ياري نکني».

براء گفت:

«لَا كَانَ ذَلِكَ يَا أَميرَ الْمُؤمِنِينَ»؛

«اين کار نخواهد شد اي اميرالمؤمنين».

وقتي امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  شهيد شد براء اين خبر غيبي اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  را ياد مي‎كرد و حسرت مي‎خورد كه چرا در كربلا حاضر نشد، و در راه حسين سعادت شهادت نيافت.[38]

21. خوارزمي نقل كرده كه وقتي اميرالمؤمنين ‌(علیه‌السلام)  به صفين مي‎رفت به ابن‌عبّاس فرمود: آيا ميداني اين بقعه چيست؟

گفت: نه.

فرمود: اگر آن را مي‎شناختي مانند من مي‎گريستي. سپس به‌شدّت گريست و فرمود: مرا با ابي‌سفيان چه افتاد. پس به حسين‌(علیه‌السلام)  توجّه كرد، و فرمود: پسرم! صبر كن كه پدرت از اينها ديد آنچه را تو پس از او خواهي ديد.[39]

22. يعقوبي مي‎گويد: اوّل‌كسي كه بانگ ناله‎اش در مصيبت حسين‌(علیه‌السلام)  در مدينه بلند شد، امّ‌سلمه همسر پيغمبر‌(ص)  بود؛ زيرا پيغمبر‌(ص)  شيشه‎اي كه در آن تربتي بود به او داده و به او فرموده بود: جبرئيل به من اعلام كرده كه امّت من حسين را مي‎كشند، و اين تربت را به من داده، و به امّ‎سلمه فرمود: وقتي اين خاك خون تازه گرديد، بدان حسين كشته شده است. آن خاك نزد امّ‎سلمه بود (تا وقتي حسين به عراق حركت كرد) امّ‎سلمه همواره در آن نظر مي‎كرد وقتي ديد آن خاك، خون شده، فرياد زد:

 

«وَاحُسَيْناه وَا إِبْنَ رَسُولِ اللهِ».[40]

زن‌ها از هر سو بانگ‎شان به ناله بلند شد تا آنكه مدينه پر از شيون و ضجّه شد به‌طوري‌كه مانند آن هرگز شنيده نشده بود.[41]

اين حديث را ابن‌حجر از ملا و ابن‌احمد در زياده مسند با مختصر تفاوت نقل كرده و روايت كرده كه آن خاک، تربت زمين قتلگاه آن حضرت بود.[42]

از اين‌گونه اخبار از پيغمبر‌(ص)  و اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  بسيار است و معلوم مي‎شود كه شهادت بر حسين‌(علیه‌السلام)  نوشته شده و يكي از فضايل بزرگ و افتخارات آن حضرت و آل محمّد(علیهم‌السلام) شهادت او بوده است.

 

 

[1]. بعد از نوشتن اين فصل، مقاله‎اي از دانشمند فيزيك‎دان «رابرت موريس پيچ» تحت عنوان «يك آزمون نتيجه‌بخش» در كتاب اثبات خدا (ص25)؛ به نظر رسيد كه وجود خدا را براساس پيشگويي‌هاي پيامبران اثبات نموده است. اگر اين مرد دانشمند كه داراي سي‌وهفت اختراع ثبت شده و موفّق به دريافت جايزه‎هاي باارزش علمي گرديده، از تاريخ اسلام و پيشگويي‌هاي پيغمبر و ائمه(علیهم‌السلام) آگاهي داشت، ايمانش به خدا استوارتر مي‎شد.

[2]. ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1140؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج4، ص474.

.[3] «تو را گروه ستمکار و منحرف از حقّ می‌کشند؛ تو آنها را به‌سوي بهشت دعوت مي‌کني و آنها تو را به‌سوي جهنّم مي‌خوانند».

[4]. حلبی، السيرة‌الحلبيه، ج2، ص101؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص‌114؛ ج4، ص‌47؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص240؛ ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج2، ص448؛ سیوطی، الجامع‌الصغير، ج2، ص178؛ ابن‌ابي‌الحديد (شرح نهج‌البلاغه، ج8، ص17به بعد) از كتاب تاريخ صفين نصر بن مزاحم حكايتي نقل كرده كه از آوردن آن در اينجا ـ چون موجب تطويل است ـ معذوريم ولي خواننده عزيز را به مطالعه آن توصيه مي‎نمایيم تا بدانند چگونه اين حديث، ثابت و معروف بوده و معاويه و اطرافيانش بااينكه بر خودشان ظاهر بود بر باطلند، با امام حقّ نبرد كردند.

[5]. حلبی، السيرةالحلبیه، ج2، ص101.

[6]. حلبی، السیرة‌الحلبیه، ج2، ص101؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج2، ص114؛ ج4، ص47؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص240 و اين شعر را هم از خزيمه نقل كرده:

إِذَا نَحْنُ بَايَعْنَا عَلِيَاً فَحَسْبُنَا
وَفِيهِ الَّذِي فِيهِمْ مِنَ الْخَيْرِ كُلِّهِ

 

 

أَبُوحَسَنٍ مِمَّا نَخَافُ مِنَ الْفِتَنِ
وَمَا فِيهِمْ بَعْضُ الَّذِي فِيهِ مِنْ حَسَنِ
 

 

ابن‌عبدالبر، الاستيعاب، ج2، ص448.

[7]. حلبی، السیرة‌الحلبیه، ج2، ص100.

[8]. ابن‌عبدالبر قرطبي، در الاستيعاب (ج3، ص1140) مي‎گويد: از پيغمبر به‌طور متواتر نقل شده: «تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» و اين از صحيح‎ترين احاديث و از خبرهاي غيبي و نشانه‌هاي پيامبري آن حضرت است.

.[9] ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج10، ص425 ـ 427؛ ر.ک: متّقي هندي، کنزالعمّال، ج12، ص123.

[10]. طبراني، المعجم‌الکبير، ج3، ص107.

[11]. متّقي هندي، کنزالعمّال، ج12، ص126. «جبرئيل به من خبر داد که فرزندم حسين کشته مي‌شود و اين خاک همان سرزمين است».

[12]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص195؛ متّقی هندی، كنزالعمّال، ج12، ص127. «جبرئیل خاکی را که حسین(علیه‌السلام) بر آن کشته می‌شود به من نشان داد، پس غضب خدا بر کسی که خون او را خواهد ریخت زیاد شد».

[13]. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص177؛ خوارزمي، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج1، ص156، فصل7؛ ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص192.

[14]. متّقی هندی، كنزالعمّال، ج12، ص127.

[15]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص192.

[16]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج10، ص423 ـ 424.

[17]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج14، ص93؛ ر.ک: متّقی هندی، كنزالعمال، ج12، ص127.

[18]. طبری، ذخائرالعقبی، ص148.

[19]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج10، ص429؛ سبط ابن‌جوزي، تذكرة‌الخواص، ص225؛ ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص193.

[20]. خوارزمي، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج1، ص170، فصل8.

[21]. سبط ابن‌جوزي تذکرةالخواص، ص225.

[22]. طبری، ذخائر‌العقبی، ص148.

[23]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبري، ج10، ص429.

[24]. طبري، ذخائرالعقبي، ص147 ـ 148.

[25]. طبري، تاريخ، ج4، ص298 ـ 299؛ ابن‌اثیر جزری، الكامل ‌فی ‌التّاریخ، ج4، ص42؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص141.

[26]. ابن‌اثير جزري، اسدالغابه، ج4، ص169.

[27]. ابن‌حجر عسقلاني، الاصابه، ج2، ص209 ـ 210. اگر‌چه صاحب الاصابه اين خبر را از مناقب شيخ مفيد نقل كرده، اما چون ذيلي بر آن ننگاشته معلوم مي‎شود آن را معتبر شناخته است. در الارشاد حبيب بن حماز به حاء مهمله (بدون نقطه) و زاي معجمه (نقطه‌دار) ذكر شده است. ر.ک: مفيد، الارشاد، ج1، ص329.

[28]. ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص193.

[29]. شبلنجی، نورالابصار، ص297.

[30]. دينوري، الأخبارالطّوال، ص252 ـ 253. «مردان گران‌سنگي از آل محمّد‌(ص)  اينجا فرود مي‌آيند».

[31]. دميری، حياة‌الحيوان، ج1، ص191.

[32]. سبط ابن‌جوزي، تذكرة‌الخواص، ص225.

[33]. متّقی هندی، كنزالعمّال، ج12، ص129.

[34]. متّقی هندی، كنزالعمّال، ج12، ص128.

[35]. ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج45، ص49؛ ر.ک: متّقي هندي، كنزالعمّال، ج13، ص674.

[36]. ر.ک: زینی دحلان، السّيرةالنّبويه، ج‌3، ص‌191.

[37]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‎ البلاغه، ج10، ص14 – 15.

[38].ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‎البلاغه، ج10، ص15.

[39]. خوارزمي، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج1، ص162، فصل8.

[40]. «اي واي حسين‌جان، اي واي پسر رسول خدا(ص)».

[41]. يعقوبي، تاريخ، ج2، ص245 ـ 246.

[42]. ابن‌حجر هیتمی، الصّواعق‌المحرقه، ص193.

نويسنده: