وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام حال و هوای دیگری داشت.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت هزاران نفری عشاق مولای خوبان علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی اندوهگین با دعوت مرجع عالیقدر...
دوشنبه: 5 / 04 / 1396 ( )

تعظيم صحابه و تابعين از مقام امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

با آن‌همه مهرباني و محبّت‌ها و نوازش‌هاي فوق‌العادة پيغمبر اعظم‌(ص)  نسبت به حسين‌(علیه‌السلام) ، و با آن‌همه احاديثي كه در مناقب و فضايل او از رسول خدا‌(ص)  شنيده شده، و در ميان مسلمين منتشر و نقل مجالس و محافل و گوشزد خواص و عوام بود، و بااينكه كسي نزديك‎تر از او، و برادرش حسن‌(علیه‌السلام)  به پيغمبر‌(ص)  نبود، و خلاصه بااينكه تمام كمالات و خصايصي كه يك فرد را، دوست داشتني و مقبول همه مي‎سازد به‌ نحو كامل در حسين‌(علیه‌السلام)  جمع بوده، معلوم است كه علاقه و محبّت مسلمانان به آن حضرت كامل و بي‎نظير بوده است.

آن‌چيزي كه بعد از رحلت پيغمبر اكرم‌(ص)  باعث اميدواري و شكيبايي مسلمين در مصيبت نبّي اعظم بود، وجود علي و فاطمة زهرا و حسنين(علیهم‌السلام) بود. ازاين‌جهت اين چهار نفر، طرف علاقه و محبّت و مهر، و محل تمركز احساسات و عواطف مسلمانان بودند.

براي دل‌هايي كه از مرگ پيغمبر‌(ص)  داغدار، و به هجران و فراق رسول خدا‌(ص)  گرفتار شده بودند يگانه مايه آرامش و تخفيف حزن و اندوه وجود اين بازماندگان عزيز و گرامي بود.

اما چنان‌كه مي‎دانيم فاطمه زهرا(علیها‌السلام) بعد از پيغمبر‌(ص)  چيزي در دنيا زيست نكرد، و به‌زودي به پدر بزرگوار ملحق شد، و از آن امواج غم و اندوه و مصائب راحت و آسوده گشت.

بعد از وفات فاطمة زهرا(علیها‌السلام) مركز تجلّي احساسات مسلمين علي و فرزندان عزيزش بودند.

 

هركس پيغمبر‌(ص)  را دوست مي‎داشت دلش از دوستي حسنين(علیهما‌السلام) پر بود. آنها يادگار پيغمبر بودند، احترام و محبّت آنها، احترام و محبّت پيغمبر شناخته مي‎شد. مسلمان‌ها از ديدارشان شاد، و دلشان روشن و گرم نشاط و اميد مي‎گرديد.

اگر بگوييم اين دو كودك خردسال بعد از پيغمبر اعظم‌(ص)  مالك دل‌هاي زن و مرد مسلمان شده بودند و شهر مدينه از وجودشان همان سنگيني و موقعيت روحاني عصر پيغمبر‌(ص)  را داشت، مبالغه نكرده‎ايم.

وقتي آنها در كوچه‎هاي مدينه در مسجد پيغمبر‌(ص)  در هر مجمع و مجلس ديگر مي‎آمدند مثل آن بود كه پيغمبر آمده و شوق و شوري مخصوص در مردم پديد مي‎آمد، خاطرات زمان پيغمبر‌(ص)  برايشان تجديد مي‎شد. تماشاي جمال آنها همه را سرزنده و خرسند مي‎ساخت و روحانيت و معنويتشان، عموم را تحت نفوذ قرار داده بود.

آنها كه درك خدمت پيغمبر‌(ص)  نكرده بودند، خوشدل و مفتخر بودند كه از محضر اين دو يادگار عزيز پيغمبر(ص)، درك فيض نموده‎اند. هركس مي‎توانست در مجلس آنها بنشيند و سخنشان را بشنود، دل هيچ مسلماني جز اهل نفاق در شرق و غرب جهان اسلام از دوستي حسن و حسين(علیهما‌السلام) خالي نبود. بلكه بعضي از اهل نفاق و مبغضين اهل‌بيت، نيز براي عوام‌فريبي و مصالح سياسي خود به آنها اظهار ارادت مي‎نمودند. آن‌قدر مسلمانان به حسنين(علیهما‌السلام) اظهار دوستي مي‎كردند كه بعضي گمان مي‎كردند مردم آنها را حتي از پدرشان علي هم بيشتر دوست مي‎دارند.

احنف بن قيس در مجلسي كه معاويه در دمشق براي فراهم ساختن زمينه بيعت يزيد تشكيل داده بود و كمتر كسي در مثل آن مجلس جرئت حق‌گويي دارد، سخناني گفت كه بايد با طلا نوشته شود و كساني كه براي تقرب به زمامداران و امرا از هر تملّق و گزاف‌گويي و مدح و ستايش بيجا خودداري نمي‎كنند بايد آن سخنان و آن مجلس را نصب‌العين قرار دهند.

احنف، معاويه را از شكستن عهد و پيماني كه با حضرت امام‌حسن‌(علیه‌السلام)  در موضوع ولايتعهدي بسته بود بيم داد، و او را به احترام از افكار عامه مسلمانان سفارش نمود و از محبّت و دوستي مردم عراق نسبت به علي و حسن(علیهما‌السلام) شرحي را بيان داشت، سپس گفت:

 

معاويه! بدان كه تو هيچ حجت و عذري در نزد خدا نداري، اگر يزيد را بر حسن و حسين مقدّم بداري درحالي‌كه تو مي‎داني حسن و حسين كيستند، و به‌سوي چه مقصد و هدفي هستند ـ و درضمن اين بيانات گفت ـ به خدا اهل عراق حسن‌(علیه‌السلام)  را از علي‌(علیه‌السلام)  بيشتر دوست مي‎دارند.[1]

شايد هم همين‌طور بوده خواص صحابه مانند عمار و قيس بن سعد انصاري و كساني كه عهد پيغمبر‌(ص)  را درك كرده و فداكاري‌ها و مقامات مشهوره علي‌(علیه‌السلام)  را ديده بودند به علي‌(علیه‌السلام)  بيشتر ارادت مي‌ورزيدند؛ اما محبّت حسن و حسين(علیهما‌السلام) به‌ ملاحظه آنكه فرزندان پيغمبر‌(ص)  و ميوه‎هاي دل زهرا(علیها‌السلام) بودند همه دل‌ها را فرا گرفته بود و زن و مرد آنها را دوست مي‎داشتند و منبع كرامات و بركات مي‎شمردند. آنها يادگار پيغمبر‌(ص)  بودند و هر مسلماني بالطّبع يادگار پيغمبر‌(ص)  را دوست مي‎دارد.

عقّاد مي‎گويد: حسين‌(علیه‌السلام)  پنجاه‌وهفت سال زندگي كرد بااينكه دشمناني داشت كه از دروغ پرهيز نداشتند، هيچ‌يك از آنها او را به عيبي ياد نكرد، و يك نفر از آنان نتوانست فضايل او را انكار كند حتي معاويه وقتي نامه عتاب‌آميز حسين‌(علیه‌السلام)  را دريافت نمود، و مشاورانش به او پيشنهاد كردند در جواب حسين‌(علیه‌السلام)  نامه اهانت‌آميزي بنويسد، متحير شد چه بنويسد، و چگونه جلالت و پاك‌دامني و عظمت حسين‌(علیه‌السلام)  را تحقير نمايد، گفت: من در علي چيزي يافتم كه بگويم، ولي در حسين چيزي نيافته‎ام كه بگويم.[2]

 

بعد از رحلت امام‌حسن‌(علیه‌السلام)  شور محبّت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  در دل‌ها زيادتر شد و شوق آنها به زيارت و ديدار او بيشتر، و بي‎مبالغه تمام محبّت‌‌هاي‌شان به پيغمبر‌(ص)  و علي و فاطمه و حسن(علیهم‌السلام) بر محبّت‌شان به حسين‌(علیه‌السلام)  افزوده شد.

مثل آنكه كسي پنج فرزند نخبه، نابغه و برازنده داشته باشد و به داغ فراق و مرگ چهار نفر از آنها يكي پس از ديگري گرفتار شود، چنين شخصي نسبت به پنجمين فرزندي كه برايش باقي‌ مانده بي‎نهايت اظهار عاطفه مي‎كند و ترسش از اينكه گزندي به او برسد فوق‌العاده مي‎شود. اين پدر يا مادر همواره در انديشه پسر است، از بيماريش ناراحت مي‎شود و از درمانش شاد مي‎شود. اگر اين پدر و مادر به داغ اين فرزند عزيز مبتلا شوند، مصيبت او برايشان بزرگ‌تر از مصيبت آن چهار تن مي‎شود.

عقّاد مي‎گويد: حسين‌(علیه‌السلام)  به‌سبب مزيت شرف نَسَبي كه داشت از هركسي نزد مسلمان‎ها محبوبيتش بيشتر بود و سزاوارتر كسي بود كه دل‌ها به سويش مايل باشد.[3]

روحاني‎ترين مجلس علم و تفسير در مسجد پيغمبر‌(ص)  كه همه‌كس حضور در آن مجلس را غنيمت و افتخار مي‎دانست چنانچه معاويه هم مي‎گفت: مجلس حسين‌(علیه‌السلام)  بود.

ابن‌كثير مي‎گويد: وقتي حسين و ابن‌زبير وارد مكه شدند و در آنجا اقامت گزيدند مردم ملازم حسين شدند، و از او جدا نمي‎شدند، و گروه‌گروه بر او وارد مي‎شدند و در اطرافش مي‎نشستند و سخنش را مي‎شنيدند.[4]

واقدي[5] و ذهبي در تاريخ‌اسلام[6] در اخبار مقتل حسين‌(علیه‌السلام)  حديثي از ابي‌عون كه نظير آن در تاريخ پيغمبر اعظم‌(ص)  هم روايت شده نقل كرده‎اند كه دلالت بر

 

ايمان و اعتقاد عظيم مردم به مقام روحي و الهي حسين‌(علیه‌السلام)  دارد، و اينكه او را مظهر كمالات جدش مي‎دانسته‎اند.

اين حديث اين است كه: حسين‌(علیه‌السلام)  از مدينه خارج شد به ابن‌مطيع برخورد كه چاهي مي‎كند. ابن‌مطيع گفت: كجا مي‎روي پدر و مادرم به فداي تو، ما را از فيض خودت بهره‎مند ساز و مرو!

حسين‌(علیه‌السلام)  نپذيرفت.

ابن‌مطيع عرض كرد: چاهي كنده‎ام و امروز آبش با دلو بيرون آمده و توقّع آن است كه براي ما دعا كنيد تا بركت داشته باشد.

حسين‌(علیه‌السلام)  فرمود: از آب آن بياور!

دلو را آورد، حضرت از آب آن نوشيد، و مضمضه كرد و در چاه ريخت.

ابن‌عساكر اين خبر را نقل كرده[7] و مي‎گويد: ابن‌مطيع چاهي را كه حفر مي‎كرد آبش شور بود، و چون امام از آن نوشيد و مضمضه فرمود خوشگوار شد.[8]

علايلي مي‎گويد: اختلافي نيست در اينكه حسين محبوب هركس و برگزيده و پسنديده تمام قبايل و طبقات مردم بود. جاذبه او آن‌چنان در مردم نفوذ داشت كه او را تقديس مي‎كردند و با ديده‎اي بالاتر از آنكه به ديگران مي‎نگرند به او نگاه مي‎كردند.[9]

يكي از نشانه‎هاي خضوع مردم نسبت به شخصيت روحاني حسين‌(علیه‌السلام)  تواضع ابن‌عبّاس در برابر آن حضرت است.

ابن‌عبّاس از بني‌هاشم و عموزاده پيغمبر‌(ص)  و از رجال سرشناس اسلام و از حسين‌(علیه‌السلام)  به سال بزرگ‌تر بود. در بين مردم به علم و دانش مشهور، و از راويان معروف احاديث پيغمبر‌(ص)  است، و ابوبكر و عمر در زمان خلافتشان به او

 

احترام مي‎كردند، و عمر با او مشورت مي‎نمود و در زمان اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام)  از بزرگان صحابه و شاگردان آن حضرت بود.

مع‌ذلك ابن‌سعد در طبقات مي‎نويسد: ابن‌عبّاس ركاب حسن و حسين را مي‎گرفت تا سوار شوند، و مي‎گفت:

هُمَا إِبْنَا رَسُولِ اللهِ.[10]

عمر بن خطاب پاس عظمت و جلالت مقام حسين‌(علیه‌السلام)  را نگه مي‎داشت و به آن حضرت مي‎گفت:

إِنَّمَا أَنْبَتَ مَا تَرَی فِي رُؤُسِنَا اللهُ ثُمَّ أَنْتُمْ؛[11]

آنچه را در سر ما مي‎بيني خدا رويانيده است، و سپس شما.

يعني، اين‌همه اعتبار و عزّت، و هرچه از دين و دنيا داريم از خدا و شما داريم.

پسرش عبدالله بن عمر در سايه كعبه معظمه نشسته بود حسين‌(علیه‌السلام)  را ديد تشريف مي‎آورد گفت:

هَذَا أَحَبُّ أَهْلِ الْأَرْضِ إِلَی أَهْلِ السَّمَاءِ الْيَوْمَ؛[12]

اين! امروز محبوب‎ترين اهل زمين نزد اهل آسمان است.

ابوبكر براي اينكه به پيغمبر‌(ص)  تشبّه بجويد، حسن و حسين‌(علیهما‌السلام) را بر گردن خود سوار مي‎كرد.[13]

ابوهريره از حسين‌(علیه‌السلام)  تقاضا مي‎كرد پيراهن خود را بلند كند تا موضعي را كه پيغمبر‌(ص)  مي‎بوسيد، ببوسد پس ناف آن حضرت را مي‎بوسيد.[14]

 

حسن بصري مي‎گفت: حسين، آقا و زاهد و صالح و خيرخواه مسلمين و نيك‌خلق بود.[15]

عبدالله بن زبير در خطبه‎اي كه در مسجدالحرام راجع به شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  خواند گفت:

حسين، مرگ با كرامت و بزرگواري را بر زندگي با ذلت و پستي برگزيد، خدا او را رحمت كند، و كشنده او را خوار سازد، و كسي را كه فرمان به قتل او داد لعنت كند. به خدا سوگند حسين بسيار روزه‎دار و شب‌زنده‌دار بود و سزاوارتر به پيغمبر بود از فاجر پسر فاجر. به خدا قسم او كسي نبود كه قرائت قرآن را به غنا، و گريه از ترس خدا را به آوازه‎خواني، و روزه را به ميگساري، و نماز شب را به اشتغال به آلات لهو و طرب، و مجالس ذكر خدا را به شكار و بازي با بوزينگان تبديل كند (در اين سخنان، غرض اشاره به خصال نكوهيده و اعمال زشت يزيد بود).

قَتَلُوهُ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً أَلَا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِينَ.[16]

او را کشتند به‌زودي به گمراهي و گناه بزرگي گرفتار مي‌شوند آگاه باش لعنت خدا بر ستمکاران است.

 

 

[1]. محمد رضا، الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص48 ـ 50.

[2]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص146 ـ 80. غرض معاويه اين بود كه در مورد علي‌(علیه‌السلام) راهي براي گمراه كردن مردم و افترا به آن حضرت به مناسبت قتل عثمان، يافتم و او را به شركت در قتل عثمان يا رضايت به قتل او متهم ساختم، بااينكه علي‌(علیه‌السلام) از آن اتهام مبرّا بوده و خود معاويه و كسان ديگر كه به اسم خونخواهي عثمان، فتنه‎ها برپا كردند، مانند عايشه و طلحه و زبير جزو محركين قتل و انقلاب عليه عثمان بودند ولي در مورد حسين(علیه السلام)، معاويه سيّاس و نيرنگ‌باز از اين‌گونه افترا و تهمت‌ها نيز عاجز بود.

[3]. عقّاد، ابوالشّهداء، ص131.

[4]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص139.

[5]. ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج5، ص110.

[6]. ذهبی، تاریخ‌الاسلام، ج5، ص8.

.[7] ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص182.

[8]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص140.

[9]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص139.

[10]. سبط ابن‌جوزی، تذكرة الخواص، ص212.

[11]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص69.

[12]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج2، ص69؛ صبان، اسعاف‌الراغبین، ص155.

[13]. خوارزمي، مقتل‌الحسین×، ج1، ص93، فصل6.

[14]. خوارزمي، مقتل‌الحسین×، ج1، ص147، فصل7.

[15]. خوارزمي، مقتل‌الحسین×، ج1، ص153، فصل7.

[16]. سبط ابن‌جوزی، تذكرة‌الخواص، ص241. در فصل انعكاس شهادت، از تاريخ طبري مختصري از ترجمه خطبه ابن‌زبير نقل شد در اينجا هم از تذكره به مناسبت اضافات و ارتباطي كه با اين فصل داشت نقل گرديد.

نويسنده: