وریز وجوهات
                 بسم الله الرحمن الرحیم                   انا لله و انا الیه...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

5ـ عدالت‌خواهی امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

خاندان علي‌(علیه‌السلام)  به عدالت و حمايت از مظلوم همانندي در عالم ندارند. حكومتشان حكومت حقّ و عدالت و سيره و رفتارشان دادگري و دادخواهي براي مظلومين بود. اگر مي‎شنيدند به كسي ستمي شده ناراحت مي‎شدند و تا براي او دادخواهي نمي‎كردند آسوده نمي‎گشتند.

حكاياتي كه از عدل علي‌(علیه‌السلام)  در كتاب‌هاي تاريخ است نشان مي‎دهد كه او دلباخته حقّ و فاني در عدالت بود. او به فرزندانش وصيت كرد:

«كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛[1]

«دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد».

 

حسين‌(علیه‌السلام)  فرزند آن پدر و وارث همان صفات بود. از ستم‌هايي كه بني‌اميه و عمّال آنها به مردم مي‎نمودند بيش از همه كس رنج مي‎كشيد، و به‌شدّت ناراحت مي‎شد.

قيام او، قيام عليه ظلم و بيداد و ستمگري، و نهضت او نهضت نجات‌بخش ستمديدگان و مظلومين بود.

در برنامه‌هاي امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  مانند جد و پدر و برادرش هيچ ‌چيزي مانند مناظر خداپرستي و عدالت و دادگري لذّت‌‌بخش و شيرين نبود، و هيچ ‌چيز مثل صحنه‎هاي غم‌انگيز كفر و ظلم و بيداد ستمگران تلخ و ناگوار نبود؛ تا آنجا كه ممكن بوده و به هر نحو ميسر مي‎شد از شرافت، آبرو، ناموس و جان و مال مسلمان‌ها دفاع مي‎كرد.

يكي از داستان‌هايي كه از آن شدّت علاقه حسين‌(علیه‌السلام)  به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بي‎پناه ظاهر مي‎شود، داستان اُرينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است.

اين داستان معروف، پرده از انحطاط، سقوط اخلاقي، پستي بني‌اميه و رذالت معاويه و يزيد برمي‎دارد و نشان مي‎دهد كه چگونه غاصبان مسند خلافت و حكومت مسلمين، آلوده‌دامان و بي‌بهره از شرف انساني بودند.

اين داستان را ابن‌قتيبه، شبراوي، علايلي، نويري، ابن‌بدرون و ديگران نقل نموده‎اند[2] و علاوه بر آن به‌عنوان يك كتاب، به‌طور مستقلّ نيز تأليف شده است؛[3] و چون داستاني مشهور و طولاني ا‌ست خوانندگان را به مطالعه مصادر عربي آن، و كتاب‌هاي فارسي مانند قمقام زخار حواله مي‎دهيم، و در اينجا به‌طور خلاصه به آن اشاره مي‎كنيم:

 

اجمال اين داستان اين است كه: يزيد كه به‌اصطلاح شاهزاده و وليعهد معاويه بود، و تمام وسايل شهوت‌راني مانند پول و مقام و زور و كنيزكان ماهرو و زن‌هاي رقّاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بود با همه اينها باز چشم طمع به بانوي شوهرداري كه بايد خود و پدرش پاسدار عصمت و عفت او باشند دوخت، و به شيوه اراذل و شهوت‌پرستاني كه در وفور عيش و نوش حكومت تربيت مي‎شوند ناآرام شد، و چون آن زن، نجيبه و پاك‌دامن و باعفّت بود و دسترسي به او از راه فريب و منحرف ساختن او ازطريق پارسايي محال مي‎نمود، معاويه ناپاك و بي‎غيرت كه خود را اميرالمؤمنين مي‎خواند براي خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بي‎سابقه‎اي زد و مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا كرد و مقدّمات كاميابي يزيد را از آن زن فراهم ساخت.

ولي حسين‌(علیه‌السلام)  با غيرت و جوانمردي و فتوّت مقابل اين تصميم زشت شيطاني معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش‌برآب كرد، و غيرت و حميّت هاشمي و علاقه خود را به حفظ نواميس مسلمين نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد، و افتراقي را كه معاويه با نيرنگ و وسايلي كه در دست داشت ايجاد كرد مبدّل به اتصال نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع كرد و اين داستان را در تاريخ مفاخر آل علي‌(علیه‌السلام)  و مظالم بني‌اميّه جاودان باقي گذارد.[4]

 

[1]. نهج‌البلاغه، نامه47 (ج3، ص76).

[2]. ر.ک: ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السياسه، ص203 ـ 212؛ شبراوی، الاتحاف، ص201 ـ 210؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص‎156 ـ 159؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص108 ـ 115.

[3]. كتاب ارينب قصّة تاريخيه، نوشته عبدالله حسون العلي.

[4]. در بعضي از خصوصيات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده مي‎شود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در الاتحاف، و ابن‌قتيبه دینوری، در الامامة و السياسه.

نويسنده: