وریز وجوهات
صبح امروز یکشنبه 26 شعبان المعظم 1439 (23 اردیبهشت 1397) جمع زیادی از مبلّغان حوزه علمیّه قم که قرار است ماه مبارک رمضان امسال تحت اشراف دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله‌الوارف به کشورهای مختلف از جمله برخی کشورهای اروپایی...
يكشنبه: 30/ارد/1397 (الأحد: 5/رمضان/1439)

5ـ عدالت‌خواهی امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

خاندان علي‌(علیه‌السلام)  به عدالت و حمايت از مظلوم همانندي در عالم ندارند. حكومتشان حكومت حقّ و عدالت و سيره و رفتارشان دادگري و دادخواهي براي مظلومين بود. اگر مي‎شنيدند به كسي ستمي شده ناراحت مي‎شدند و تا براي او دادخواهي نمي‎كردند آسوده نمي‎گشتند.

حكاياتي كه از عدل علي‌(علیه‌السلام)  در كتاب‌هاي تاريخ است نشان مي‎دهد كه او دلباخته حقّ و فاني در عدالت بود. او به فرزندانش وصيت كرد:

«كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً، وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً»؛[1]

«دشمن ستمگر و يار ستمديده باشيد».

 

حسين‌(علیه‌السلام)  فرزند آن پدر و وارث همان صفات بود. از ستم‌هايي كه بني‌اميه و عمّال آنها به مردم مي‎نمودند بيش از همه كس رنج مي‎كشيد، و به‌شدّت ناراحت مي‎شد.

قيام او، قيام عليه ظلم و بيداد و ستمگري، و نهضت او نهضت نجات‌بخش ستمديدگان و مظلومين بود.

در برنامه‌هاي امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  مانند جد و پدر و برادرش هيچ ‌چيزي مانند مناظر خداپرستي و عدالت و دادگري لذّت‌‌بخش و شيرين نبود، و هيچ ‌چيز مثل صحنه‎هاي غم‌انگيز كفر و ظلم و بيداد ستمگران تلخ و ناگوار نبود؛ تا آنجا كه ممكن بوده و به هر نحو ميسر مي‎شد از شرافت، آبرو، ناموس و جان و مال مسلمان‌ها دفاع مي‎كرد.

يكي از داستان‌هايي كه از آن شدّت علاقه حسين‌(علیه‌السلام)  به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بي‎پناه ظاهر مي‎شود، داستان اُرينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است.

اين داستان معروف، پرده از انحطاط، سقوط اخلاقي، پستي بني‌اميه و رذالت معاويه و يزيد برمي‎دارد و نشان مي‎دهد كه چگونه غاصبان مسند خلافت و حكومت مسلمين، آلوده‌دامان و بي‌بهره از شرف انساني بودند.

اين داستان را ابن‌قتيبه، شبراوي، علايلي، نويري، ابن‌بدرون و ديگران نقل نموده‎اند[2] و علاوه بر آن به‌عنوان يك كتاب، به‌طور مستقلّ نيز تأليف شده است؛[3] و چون داستاني مشهور و طولاني ا‌ست خوانندگان را به مطالعه مصادر عربي آن، و كتاب‌هاي فارسي مانند قمقام زخار حواله مي‎دهيم، و در اينجا به‌طور خلاصه به آن اشاره مي‎كنيم:

 

اجمال اين داستان اين است كه: يزيد كه به‌اصطلاح شاهزاده و وليعهد معاويه بود، و تمام وسايل شهوت‌راني مانند پول و مقام و زور و كنيزكان ماهرو و زن‌هاي رقّاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بود با همه اينها باز چشم طمع به بانوي شوهرداري كه بايد خود و پدرش پاسدار عصمت و عفت او باشند دوخت، و به شيوه اراذل و شهوت‌پرستاني كه در وفور عيش و نوش حكومت تربيت مي‎شوند ناآرام شد، و چون آن زن، نجيبه و پاك‌دامن و باعفّت بود و دسترسي به او از راه فريب و منحرف ساختن او ازطريق پارسايي محال مي‎نمود، معاويه ناپاك و بي‎غيرت كه خود را اميرالمؤمنين مي‎خواند براي خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بي‎سابقه‎اي زد و مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا كرد و مقدّمات كاميابي يزيد را از آن زن فراهم ساخت.

ولي حسين‌(علیه‌السلام)  با غيرت و جوانمردي و فتوّت مقابل اين تصميم زشت شيطاني معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش‌برآب كرد، و غيرت و حميّت هاشمي و علاقه خود را به حفظ نواميس مسلمين نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد، و افتراقي را كه معاويه با نيرنگ و وسايلي كه در دست داشت ايجاد كرد مبدّل به اتصال نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع كرد و اين داستان را در تاريخ مفاخر آل علي‌(علیه‌السلام)  و مظالم بني‌اميّه جاودان باقي گذارد.[4]

 

[1]. نهج‌البلاغه، نامه47 (ج3، ص76).

[2]. ر.ک: ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السياسه، ص203 ـ 212؛ شبراوی، الاتحاف، ص201 ـ 210؛ علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص‎156 ـ 159؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص108 ـ 115.

[3]. كتاب ارينب قصّة تاريخيه، نوشته عبدالله حسون العلي.

[4]. در بعضي از خصوصيات اين داستان مانند بعضي اعلام اختلافاتي بين مصادر آن ديده مي‎شود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوي در الاتحاف، و ابن‌قتيبه دینوری، در الامامة و السياسه.

نويسنده: