وریز وجوهات
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ  الأنبِیَاءِ  و المُرسَلینَ  أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ  و عَلَی آله الطَّیِّبِینَ سِیَّمَا  بَقیَّهِ...
جمعه: 3/آذر/1396 (الجمعة: 5/ربيع الأول/1439)

6ـ زهد امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

بهترين نشانه زهد كامل و خوار شمردن دنيا همان فداكاري و گذشت آن حضرت از جان خود و جوانان و برادران و اصحاب و ياران، و تن دادن به آن‌همه مصيبت و بلا بود.

 

اگر دنيا و مال و نعمت آن، در نظر كسي بي‎قدر و ارزش نباشد نمي‎تواند اين‌گونه در راه حقّ و ياري دين خدا و بزرگداشت هدف عالي خود پايداري و استقامت ورزد تا به حدّي كه بدن قطعه‌قطعة عزيزانش را ببيند و صداي ناله كودكانش را از زحمت تشنگي بشنود و گريه زن و بچه، دل پر از مهر و عاطفه او را به درد آورد و بر پيكرش آن‌همه زخم‌هاي كاري وارد شود ولي در ياري دين خدا ثابت و پابرجا بماند و در مقابل باطل نرمش نشان ندهد و مانند كوه تمام اين مصائب او را تكان ندهد.

آري به حسين‌(علیه‌السلام)  پيشنهاد مي‎شد كه با يزيد از در مسامحه و سازش در آيد، و به نحوي كه در عرف اهل دنيا خلاف شأن و شرف او شمرده نشود با او كنار بيايد، و در عوض خودش و خاندان و فاميل و كسانش از دنيا متمتّع و بهره‎مند شوند؛ اما حسين‌(علیه‌السلام)  كسي نبود كه براي خاطر زندگي دنيا و خوشگذراني، مصالح عاليه اسلامي را ناديده بگيرد و با گرفتن حقّ‌السّكوت برقراري چنان دستگاه فاسد و ظلم و كفر را امضا نمايد و در اداي تكليف و وظيفه مهمي كه ازطرف خدا به عهده دارد مسامحه و كوتاهي نمايد.

حسين‌(علیه‌السلام)  فرزند آن كسي است كه فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست، و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از دعوت بردارم، برنخواهم داشت».[1]

او فرزند كسي است كه مي‎گفت: «دنياي شما نزد من از آب بيني يك بز زكامي خوارتر است».[2]

علايلي مي‎گويد: حسين در اين ناحيه، بزرگ و يگانه بود، زندگي دنيا را خوار مي‎شمرد، و از مرگ، بيم و هراسي نداشت، و به‌جز برهان پروردگارش كه همه‌ چيز را فداي آن مي‎كرد به هيچ‌چيز نظر ندوخت. ازاين‌جهت سزاوار است مانند

 

شاعر هندي (معين‌الدين اجميري) او را دومين بناكنندة كاخ اسلام بعد از جدّش، و مجدّد بناي توحيد و يكتاپرستي بناميم.[3]

و نيز او مي‎گويد: حسين به كلّ وجود و تمام هستی‌اش از دنيا رو گردانده بود.[4]

پس حسين‌(علیه‌السلام)  مانند پدرش رئيس و سيد زهّاد بود. پدر مي‎گفت:

«وَاللهِ إِنَّ ابْنَ أَبِي ‌طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اُمِّهِ»؛[5]
«وَمَا أَنَا إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ أَوْ طَالِبٍ وَجَدَ».[6]

پسر مي‎گفت:

«إِنِّي لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً».[7]

ابن‌شهرآشوب در جمله‎اي از زهد آن حضرت گويد كه به او گفته شد:

مَا أَعْظَمَ خَوْفُكَ مِنْ رَبِّكَ؛

چقدر بزرگ است بيم تو از خدا؟

فرمود:

«لَا يَأْمَنُ الْقِيامَةَ اِلَّا مَنْ خَافَ اللهُ فِي الدُّنْيَا»؛[8]

«در امان نيست كسي روز قيامت مگر آن‌كس كه در دنيا از خدا بترسد».

 


[1]. قمی، تفسیر، ج2، ص228؛ طبری، تاریخ، ج2، ص67؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج3، ص56؛ مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص182؛ امینی، الغدیر، ج7، ص359.

[2]. نهج‌البلاغه، خطبه3 (ج1، ص36)؛ صدوق، علل‌الشرائع، ج1، ص151؛ مفید، الإرشاد، ج1، ص289.

[3]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص‌119. (نقل به معنا).

[4]. علایلی، سموالمعني في سموالذات، ص‌102. (نقل به معنا).

[5]. نهج‌البلاغه، خطبه 5. «به خدا سوگند پسر ابوطالب به مرگ علاقه‌مند‌تر از بچه به پستان مادرش است».

[6]. نهج‌البلاغه، نامه 23. «نيستم من جز مانند کسي که در شب جستجوي آب کند و ناگهان آن را بيابد و يا مانند کسي که گمشدة خود را پيدا کند».

[7]. طبری، تاریخ، ج4، ص305؛ طبری، ذخائر‌العقبی، ص149 ـ 150؛ زرندی، نظم‌دررالسّمطین، ص216. «من مرگ را چیزی جز سعادت و خوشبختی و زندگی با ستمکاران را جز زجر و رنج نمی‌بینم».

[8]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج4، ص69؛ ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص192؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص62، 68.

نويسنده: 
کليد واژه: