وریز وجوهات
روز یکشنبه 17 جمادی الأولی 1439 هـ.ق، مدیرکل و معاونان کمیته امداد استان قم با حضور در بیت مرجع عالیقدر آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، از توصیه‌های معظّم‌له بهره‌مند شدند. در ابتدای این دیدار، آقای میر شکار مدیر کل کمیته امداد استان...
دوشنبه: 30/بهم/1396 (الاثنين: 3/جمادى الآخر/1439)

7ـ تواضع و فروتنی امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

هرچه معرفت و خداشناسي و توحيد، و علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر مي‎شود. تكبّر بشر ناشي از جهل و ناداني، و غفلت و خودپسندي است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به‌شدّت مذّمت و از تواضع مدح و ستايش شده است.

مخصوصاً بزرگان و زمامداران بيشتر بايد به تواضع و فروتني خو بگيرند و از تكبر دور باشند، تكبر ميان فرد و جامعه فاصله مي‎اندازد و او را نسبت به جامعه بدبين، و مردم را از او متنفّر مي‎سازد. شخص متكبّر در همان حالي كه در ميان اجتماع است منفرد و تنهاست.

افراد نادان به اندك چيزي از مال يا مقام باد در بيني مي‎اندازند و به ديگران به نظر حقارت نگاه مي‎كنند و مايلند فكر و نظر خود را بر مردم تحميل كنند.

روش حكومت اسلامي چنانچه در زمان خلافت علي‌(علیه‌السلام)  مشاهده شد، متّكي بر تواضع زمامداران و کم کردن فاصله بود. رسم زمامداري پيش از اسلام و آن تشريفات از بين رفت. او مثل يك فرد عادي شخصاً براي حوائج خود به بازار مي‎رفت و با مردم تماس مي‎گرفت و خرما و ناني را كه خريده بود در دامن عبا يا قبا مي‎ريخت و به منزل مي‎آورد و در بين راه حوائج مردم را برمي‎آورد و به آنها كمك مي‎كرد و به شكاياتشان رسيدگي مي‎نمود، لباس وصله‎دار مي‎پوشيد، خودش در حضور مردم لباس و كفشش را وصله مي‎زد، غالباً بيشتر از يك‌دست لباس نداشت. غذايش بسيار ساده و عادي بود، بلكه غالباً نان و نمك يا نان و شير بود درحالي‌كه به ديگران در خوراك و پوشاك اين‌گونه سخت‌گيري نمي‎كردند.

خليفه براي آنكه فقرا به او نگاه كنند و از تنگدستي خود ناراحت نشوند و تجمّل‌پرستي و افتخار به تشريفات رايج نگردد اين‌گونه زندگي مي‎كرد.

 

شخص اول در دعوايي كه مردم به او داشتند در دادگاه حاضر مي‎شد و مثل مدعي خود در دادگاه مي‎نشست، و بسا كه دادگاه او را محكوم مي‎ساخت و كسي آن را توهين به مقام خليفه نمي‎شمرد.

با زهد و تواضع و سادگي معاش، نفس خود را مهار مي‎كردند و به قناعت معتاد مي‎ساختند، مبادا غريزة زياده‌طلبي آنها را وادار به حيف و ميل اموال بيت‌المال و تجمّل و كاخ‌نشيني سازد.

در روايات رسيده است:

«مَنْ سَرَّهُ (أَحَبَّ) أَنْ يَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛[1]

«هركس خوشحال شود (دوست بدارد) مردم جلوی او بايستند (و به حال احترام باشند) بايد جايگاه خود را در آتش ببيند».

اين يك نوع گردنكشي و فساد در زمين است كه شخص زمامدار بر زيردستان خود به لباس و مركب و مسكن برتري بگيرد، و براي خود دستگاه و تشريفات قرار دهد كه او را غير از مردم عادي بدانند و به عادات دوران جاهليت و پيش از اسلام خو بگيرد. اين عادات زشت همان رسومي است كه بني‌اميه تجديد كردند و پس از انحراف خلافت از مسير خود و گرايش به سبك جاهليّت، در كشورهاي اسلامي دوباره برقرار شد.

با خواست خداوند در آينده اين بحث ادامه خواهد يافت، در اينجا سخن از تواضع و فروتني حسين‌(علیه‌السلام)  است.

حسين‌(علیه‌السلام)  در نزد مردم بسيار محترم بود. وقتي او و برادرش حسن مجتبي‌(علیه‌السلام)  پياده به حج مي‎رفتند تمام مردان و پيران صحابه كه با آنها بودند به احترامشان از

 

مراكب پياده مي‎شدند و پياده مي‎رفتند، اين احترام حسين‌(علیه‌السلام)  در نفوس نه براي آن بود كه حسين‌(علیه‌السلام)  كاخ مجلّل داشت يا مركب‌هاي سواري او گران‌قيمت بود يا غلامان و سربازان پيشاپيش يا دنبال موكب او مي‎رفتند يا آنكه مسجد پيغمبر‌(ص)  را براي او خلوت مي‎نمودند و راه‌ها را در موقع آمدوشد او بر مردم مي‎بستند، نه! براي هيچ‌يك از اينها نبود. حسين‌(علیه‌السلام)  با مردم زندگي مي‎كرد و از مردم جدا نبود، در نهايت سادگي و تواضع بود، همه‌ساله پياده به حجّ مي‎رفت، با مردم نشست و برخاست، و آمدوشد داشت، با فقرا معاشرت مي‎كرد، در نماز جماعت حاضر مي‎شد، به عيادت بيماران مي‎رفت، در تشييع جنازه‎ها شركت مي‎كرد. در مسجد جدش پيغمبر‌(ص)  با دوستان و اصحابش مي‎نشست. دعوت فقرا را مي‎پذيرفت و آنها را ميهمان مي‎نمود، خودش براي محتاجان، بينوايان، بيوه‌زنان و يتيمان، نان و غذا مي‎برد.

وقتي سپاهيان ستم‌پيشه و سنگدل كوفه بدن مطهّرش را عريان بر خاك افكندند، بر شانه مباركش نشان از برداشتن بار ديدند، از علت آن پرسيدند، حضرت امام سجاد‌(علیه‌السلام)  فرمود: «اثر آن انبان‌ها است كه در مدينه به دوش مبارك بر مي‎گرفت، و به خانه‎هاي فقرا و ايتام و بيوه‌زنان مي‎برد».[2]

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص100؛ ابوداوود سجستانی، ‌سنن، ج2، ص525؛ طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص25.

[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج4، ص66؛ مجلسی،‌ بحارالانوار، ج44، ص190.

نويسنده: