وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
سه شنبه: 21/آذر/1396 (الثلاثاء: 23/ربيع الأول/1439)

7ـ تواضع و فروتنی امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

هرچه معرفت و خداشناسي و توحيد، و علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتني او زيادتر مي‎شود. تكبّر بشر ناشي از جهل و ناداني، و غفلت و خودپسندي است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به‌شدّت مذّمت و از تواضع مدح و ستايش شده است.

مخصوصاً بزرگان و زمامداران بيشتر بايد به تواضع و فروتني خو بگيرند و از تكبر دور باشند، تكبر ميان فرد و جامعه فاصله مي‎اندازد و او را نسبت به جامعه بدبين، و مردم را از او متنفّر مي‎سازد. شخص متكبّر در همان حالي كه در ميان اجتماع است منفرد و تنهاست.

افراد نادان به اندك چيزي از مال يا مقام باد در بيني مي‎اندازند و به ديگران به نظر حقارت نگاه مي‎كنند و مايلند فكر و نظر خود را بر مردم تحميل كنند.

روش حكومت اسلامي چنانچه در زمان خلافت علي‌(علیه‌السلام)  مشاهده شد، متّكي بر تواضع زمامداران و کم کردن فاصله بود. رسم زمامداري پيش از اسلام و آن تشريفات از بين رفت. او مثل يك فرد عادي شخصاً براي حوائج خود به بازار مي‎رفت و با مردم تماس مي‎گرفت و خرما و ناني را كه خريده بود در دامن عبا يا قبا مي‎ريخت و به منزل مي‎آورد و در بين راه حوائج مردم را برمي‎آورد و به آنها كمك مي‎كرد و به شكاياتشان رسيدگي مي‎نمود، لباس وصله‎دار مي‎پوشيد، خودش در حضور مردم لباس و كفشش را وصله مي‎زد، غالباً بيشتر از يك‌دست لباس نداشت. غذايش بسيار ساده و عادي بود، بلكه غالباً نان و نمك يا نان و شير بود درحالي‌كه به ديگران در خوراك و پوشاك اين‌گونه سخت‌گيري نمي‎كردند.

خليفه براي آنكه فقرا به او نگاه كنند و از تنگدستي خود ناراحت نشوند و تجمّل‌پرستي و افتخار به تشريفات رايج نگردد اين‌گونه زندگي مي‎كرد.

 

شخص اول در دعوايي كه مردم به او داشتند در دادگاه حاضر مي‎شد و مثل مدعي خود در دادگاه مي‎نشست، و بسا كه دادگاه او را محكوم مي‎ساخت و كسي آن را توهين به مقام خليفه نمي‎شمرد.

با زهد و تواضع و سادگي معاش، نفس خود را مهار مي‎كردند و به قناعت معتاد مي‎ساختند، مبادا غريزة زياده‌طلبي آنها را وادار به حيف و ميل اموال بيت‌المال و تجمّل و كاخ‌نشيني سازد.

در روايات رسيده است:

«مَنْ سَرَّهُ (أَحَبَّ) أَنْ يَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجَالُ قِیَاماً فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛[1]

«هركس خوشحال شود (دوست بدارد) مردم جلوی او بايستند (و به حال احترام باشند) بايد جايگاه خود را در آتش ببيند».

اين يك نوع گردنكشي و فساد در زمين است كه شخص زمامدار بر زيردستان خود به لباس و مركب و مسكن برتري بگيرد، و براي خود دستگاه و تشريفات قرار دهد كه او را غير از مردم عادي بدانند و به عادات دوران جاهليت و پيش از اسلام خو بگيرد. اين عادات زشت همان رسومي است كه بني‌اميه تجديد كردند و پس از انحراف خلافت از مسير خود و گرايش به سبك جاهليّت، در كشورهاي اسلامي دوباره برقرار شد.

با خواست خداوند در آينده اين بحث ادامه خواهد يافت، در اينجا سخن از تواضع و فروتني حسين‌(علیه‌السلام)  است.

حسين‌(علیه‌السلام)  در نزد مردم بسيار محترم بود. وقتي او و برادرش حسن مجتبي‌(علیه‌السلام)  پياده به حج مي‎رفتند تمام مردان و پيران صحابه كه با آنها بودند به احترامشان از

 

مراكب پياده مي‎شدند و پياده مي‎رفتند، اين احترام حسين‌(علیه‌السلام)  در نفوس نه براي آن بود كه حسين‌(علیه‌السلام)  كاخ مجلّل داشت يا مركب‌هاي سواري او گران‌قيمت بود يا غلامان و سربازان پيشاپيش يا دنبال موكب او مي‎رفتند يا آنكه مسجد پيغمبر‌(ص)  را براي او خلوت مي‎نمودند و راه‌ها را در موقع آمدوشد او بر مردم مي‎بستند، نه! براي هيچ‌يك از اينها نبود. حسين‌(علیه‌السلام)  با مردم زندگي مي‎كرد و از مردم جدا نبود، در نهايت سادگي و تواضع بود، همه‌ساله پياده به حجّ مي‎رفت، با مردم نشست و برخاست، و آمدوشد داشت، با فقرا معاشرت مي‎كرد، در نماز جماعت حاضر مي‎شد، به عيادت بيماران مي‎رفت، در تشييع جنازه‎ها شركت مي‎كرد. در مسجد جدش پيغمبر‌(ص)  با دوستان و اصحابش مي‎نشست. دعوت فقرا را مي‎پذيرفت و آنها را ميهمان مي‎نمود، خودش براي محتاجان، بينوايان، بيوه‌زنان و يتيمان، نان و غذا مي‎برد.

وقتي سپاهيان ستم‌پيشه و سنگدل كوفه بدن مطهّرش را عريان بر خاك افكندند، بر شانه مباركش نشان از برداشتن بار ديدند، از علت آن پرسيدند، حضرت امام سجاد‌(علیه‌السلام)  فرمود: «اثر آن انبان‌ها است كه در مدينه به دوش مبارك بر مي‎گرفت، و به خانه‎هاي فقرا و ايتام و بيوه‌زنان مي‎برد».[2]

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص100؛ ابوداوود سجستانی، ‌سنن، ج2، ص525؛ طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ص25.

[2]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج4، ص66؛ مجلسی،‌ بحارالانوار، ج44، ص190.

نويسنده: