وریز وجوهات
بسم اللّه الرحمن الرحيم قال اللّه الحکيم في کتابه الکریم: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى تکريم و تجلیل از اهل البيت عليهم السلام و امامزادگان واجب التعظيم، بنابر حديث شريف ثقلين که مقبول فريقين می...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

8ـ ايمان خالص و استوار امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

ايمان به هدف و مقصد براي ارباب نهضت‌ها و رهبران انقلاب‌ها و زعماي اصلاحات ديني و اجتماعي، عامل بزرگ پيشرفت و بازنگشتن به عقب و عدول نكردن از برنامه است.

اگر رهبر يك قيام به هدف آن ايمان داشته باشد يعني آن را عين واقع و حقیقت بشناسد، با اطمينان خاطر به‌سوي هدف پيش مي‎رود و سستي و كندي

 

نمي‎كند و در همه حال از ايماني كه دارد نيرو مي‎گيرد و ناملايمات و سختي‌ها و مشكلات، عزم او را ضعيف نمي‎سازد و در اراده او خللي وارد نمي‎كند.

در تاريخ انبيا به‌خصوص پيغمبر اعظم‌(ص)  وقتي مطالعه و دقت كنيم مي‎بينيم كه يكي از اسباب عمده موفقيّت آن حضرت، ايمان قاطع و ثابت، و يقين جازمي بود كه به نبوّت خود و وحي خدا داشت. با چنان ايمان محكم پيغمبر اعظم‌(ص)  دعوت به توحيد را در ميان وحشي‎ترين اقوام بت‌پرست آغاز فرمود و پرچم دعوت تمام ملل را به دست گرفت، و بااينكه موانع بزرگ و خطرات عظيم در راه پيشرفت دعوت او بي‌شمار بود، با قوّت قلب و اطمينان خاطر با فرياد:

«قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهَ تُفْلِحُوا».[1]

جهان را متوجّه به توحيد و يكتاپرستي كرد.

اين ايمان قوي در تمام دوران زندگي پر از حوادث پيغمبر‌(ص)  نمايان و آشكار است.

در جنگ‌ها و غزوات، در هنگام فتح، در موقع شكست ظاهري در ابتداي دعوت و روزگار ضعف مسلمين و تسلّط كفار و فشار و آزارهاي آنها به مسلمانان، همه‌جا پيغمبر‌(ص)  با قيافه اطمينان‌بخش و دل آرام، برنامه‎هاي آسماني را اجرا مي‎كرد و به‌سوي مقصد و هدف پيش مي‎رفت.

حسين‌(علیه‌السلام)  نيز در ايمان به هدف و مقصد قيام خود، مانند جدّش مرتبة اعلا را دارا بود.

هدف خود را حقّ، و امويين را باطل مي‎دانست، و برنامه‎هايي را كه اجرا كرد سبب نجات اسلام و مسلمين تشخيص داد و راه منحصربه‌فرد مبارزه با نقشه‎هاي خائنانه بني‌اميّه را خودداري از بيعت و تسليم دانست. او يقين داشت اين راهي كه مي‎رود موافق با رضاي خدا و پيغمبر و منتهي به شهادت و سعادت است؛ به اين جهت، صادقانه و قاطعانه مخالفت خود را با زمامداري يزيد اعلام كرد، و هرچند

 

مي‎دانست اين مخالفت و امتناع از بيعت برايش بي‎نهايت گران تمام مي‎شود ولي چون رضاي خدا را در آن مي‎ديد از همه آن مصائب و سختي‌ها استقبال كرد.

همان‌طور كه يك بازرگان اگر در يك معامله يقين به هزار ميليون سود كند از آن معامله نخواهد گذشت. حسين‌(علیه‌السلام)  هم در اين معامله‎اي كه با خدا كرد يقين به همه قسم سود و فایده معنوي و ديني و اخروي داشت، و كسي كه داراي آن‌چنان ايمان محكم به خدا و ثواب خداست نمي‎تواند از اين معامله صرف‌نظر كند، و هيچ شبهه و ترديد ندارد كه هرچه را در اين معامله عوض قرار دهد باز هم سود و نفع او بي‎حساب است.

حسين‌(علیه‌السلام)  مي‎دانست كه مدافعه با خطرات و ضربات مهلكي كه به اسلام متوجّه شده واجب و لازم است، و برنامه دفاع هم غير از شهادت و قبول بلا روي بلا نيست.

امام‌(علیه‌السلام)  به شهادت خود ايمان داشت و مي‎دانست كه شهادت بر او نوشته شده، و اين شهادت سبب مزيد افتخار خاندان رسالت و ارتفاع درجات خودش خواهد شد.

تاريخ واقعه جانسوز كربلا را از آغاز تا انجام بخوانيد، در همه جاي آن ايمان استوار حسين‌(علیه‌السلام)  و فرزندان و اصحاب و بانوان و خواهران و دخترانش به چشم مي‎خورد.

سخنان و كلمات حسين‌(علیه‌السلام)  در مدينه، مكّه، كربلا و در بين راه به يك مضمون بود، و اگرچه به مناسبت مقامات الفاظ و تعبيرات عوض مي‎شد اما مطالب و معاني تفاوت پيدا نمي‎كرد.

در مدينه وقتي وليد به آن حضرت پيشنهاد كرد با يزيد بيعت كند فرمود:

«إِنَّا أَهلُ‌ بَيْتِ النُبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطُ الرَّحْمَةِ بِنَا فَتَحَ اللهُ وَبِنَا خَتَمَ؛ وَيَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ خَمْرٍ قَاتِلُ نَفْسٍ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، فَمِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَهُ»؛[2]

 

«ما اهل‌بيت نبوّت و معدن رسالت و محلّ آمدوشد فرشتگان و جايگاه نزول رحمت مي‎باشيم، خداوند با ما شروع كرد و با ما ختم نمود و يزيد مردي فاسق و شراب‌خوار و آدم‌كش و متجاهر به فسق است، فردي چون من با فردي چون او بيعت نمي‎كند».

و به مروان وقتي عرض كرد صلاح تو در آن است كه بيعت كني، فرمود:

«إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ، وَعَلَی الْإِسْلَامِ اَلسَّلَامُ إِذْ بُلِيَتِ الْاُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»؛[3]

«انا لله و انا اليه راجعون (در هنگام نزول مصيبت گفته مي‎شود) با اسلام بايد خداحافظي کرد وقتي امّت به رهبري چون يزيد مبتلا شود!!».

در اين بيانات صريحاً اعلام كرد كه شخصي مثل او كه مركز و معدن همه فضايل است، با شخصي متجاهر به فسق، ميگسار و كشندة مردم بي‌گناه، بيعت نمي‎كند، يعني نبايد بيعت كند، و وقتي مسلمان‌ها به زمامداري مثل يزيد مبتلا گردند بايد با اسلام وداع كرد، و هركس با زمامداري يزيد موافقت كند مثل اين است كه به انقراض اسلام رأي داده باشد.

سر قبر پيغمبر اكرم‌(ص)  و در موارد ديگر نيز همين‌گونه مقالات از آن حضرت روايت شده است.

در مكه درضمن آن خطبه معروف:

«خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ...».[4]

 

صريحاً برنامه كار، و عاقبت قيام خود را اعلام داشت.

ابن‌اثير نقل كرده بعد از آنكه امام از نزد عبيدالله‌ حرّ بازگشت ساعتي را شبانه، راه طي مي‎كردند، در همان حال خواب‌گونه‎اي بر آن حضرت عارض شد، سپس بيدار گشت و فرمود:

«إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ وَالْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ».

فرزندش علي بن حسين رو به آن حضرت نمود و عرض كرد:

پدر! فدايت شوم، سبب اين استرجاع و حمد چه بود؟ فرمود: سواري بر من ظاهر شد و گفت:

«اَلْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَالْمَنَايَا تَسِيرُ إِلَيْهِمْ»؛

«اين گروه راه مي‎روند درحالي‌كه مرگ به‌سوي ايشان در حرکت است».

پس دانستم كه خبر مرگ به ما داده مي‎شود.

عرض كرد:

«يَا أَبَتِ لَا أَرَاكَ اللهُ سُوءاً أَ لَسْنَا عَلَی الْحَقِّ»؛

«اي پدر! خدا به تو بدي ننماياند (بد نبيني) مگر ما بر حقّ نيستيم؟

قَالَ: «بَلَی وَالَّذِي يَرْجِعُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ»؛

فرمود: «بلي قسم به خدايي كه بندگان به‌سوي او باز مي‎گردند (ما برحقّيم)».

«قَالَ: «إِذَنْ لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقّينَ»؛

گفت: «پس در اين صورت ما باكي از مرگ نداريم. که در راه حقّ بميريم».

 

فَقَالَ لَه: «جَزَاكَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَی وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ»؛[5]

فرمود: «خدا تو را پاداش دهد بهترين پاداشي كه فرزندي را از جانب پدرش مي‎دهد».

در يكي از منازل بين راه عراق خطبه‎اي خطاب به اصحاب خود و سپاهيان حر خواند. پس از حمد و ثناي آفريدگار فرمود:

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ‌(ص)  قَالَ: مَنْ رَأَی سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلّاً لِحُرُمِ اللهِ، نَاكِثاً لِعَهْدِ اللهِ، مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ‌(ص)  يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللهِ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَلَا قَوْلٍ، كَانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ أَلَا وَإِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ، وَتَرَكُوا طَاعَةَ الرَّحْمَنِ، وَأَظْهَرُوا الْفَسَادَ، وَعَطَّلُوا الْحُدُودَ، وَاسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْءِ، وَأَحَلُّوا حَرَامَ اللهِ، وَحَرَّمُوا حَلَالَهُ، وَأَنَا أَحَقُّ مَنْ غَيَّرَ...».[6]

مضمون اين عبارات اين است كه:

«اي مردم، پيغمبر خدا‌(ص)  فرمود: هركس سلطان ستمكاري را ببيند كه حرام‎هاي خدا را حلال قرار داده و عهد خدا را شکسته و برخلاف سنّت پيغمبر رفتار كند و در ميان بندگان خدا گناه و تجاوزكاري را پيش گيرد، پس به كرداري يا به گفتاري بر او پرخاش نكند جاي دارد که خدا او را در همان جايي كه سلطان ستمكار را وارد مي‎كند وارد كند. اي مردم! اينان (بني‌اميه و کارگزاران آنها) ملازم اطاعت شيطان شده و اطاعت خدا را ترك كرده، و فساد را آشكار نموده، و حدود را تعطيل، و فيء و غنيمت را به خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام و حرام او را حلال كرده‎اند و من سزاوارترين كسي هستم كه بر آنها پرخاش کنم...».

 

و به فرزدق فرمود:

«أَنَا أَوْلَی مَنْ قَامَ بِنُصْرَةِ دِينِ اللهِ وَإِعْزَازِ شَرْعِهِ، وَالْجِهَادِ فِي سَبِيلِهِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْيَا»؛[7]

«من سزاوارترين افرادم براي قيام ياري دين خدا و عزّت دادن به شرع او، و جهاد در راه او، تا سخن خدا بلندآوازه شود».

صريح‎ترين كلامي كه از آن حضرت در روز عاشورا روايت شده و نشان مي‎دهد چگونه آن حضرت از برنامه‎اي كه از آغاز در مجلس وليد، استاندار مدينه، اعلام كرد تا پايان كار، عدول نفرمود، اين است كه درضمن يكي از خطبه‎هاي بليغي كه در روز عاشورا خطاب به سپاه عمر سعد خواند فرمود:

«أَلَا وَإِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِلَّةِ وَالذِلَّةِ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَی اللهُ تَعَالَی ذَلِكَ لَنَا وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَحُجُورٌ طَابَتْ، وَطَهُرَتْ وَاُنُوفٌ حَمِيَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ الْكِرَامِ»؛[8]

«آگاه باشيد كه زنازاده پسر زنازاده ما را سر دو راهي قرار داده است: اينکه كشته شدن اختيار کنيم يا خواري و ذلّت را بپذيريم، اما ذلّت و خواري از ما دور است. خدا راضي نيست كه ما به ذلّت تسليم شويم و همچنين پيغمبر خدا و مؤمنان و آغوش‌هاي پاك و پاكيزه‎اي كه ما در آن پرورش يافته‎ايم، و آن مرداني كه از تن دادن به زير بار ستم منزّه و بركنارند راضي نيستند كه اطاعت مردان پست را بر کشته شدن كريمان و بزرگواران برگزينيم».

 


.[1] «بگوييد: جز الله معبودي نيست تا رستگار شويد».

1. خوارزمي، مقتل‌الحسين(علیه‌السلام)، ج1، ص184، فصل9.

[3]. ابن‌اعثم کوفي، الفتوح، ج5، ص17؛ خوارزمی، مقتل‌الحسين(علیه‌السلام)، ج1، ص184، فصل9؛ ابن‌طاووس، اللّهوف، ص18.

[4]. ابن‌نما حلّي، مثيرالاحزان، ص29؛ اربلي، کشف‌الغمّه، ج2، ص239؛ بحراني اصفهاني، عوالم‌العلوم، ص216.

[5]. ابن‌اثیر جزری، الكامل في ‌التاريخ، ج4، ص51.

[6]. طبری، تاريخ، ج4، ص304؛ ابن‌اثير جزری، الكامل في‌التاريخ، ج4، ص48.

[7]. سبط‌ ابن‌جوزی، تذكرةالخواص، ص217 ـ 218.

[8]. ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص241؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص24 ـ 25؛ ابن‌نما حلّی، مثیرالاحزان، ص40؛ ابن‌طاووس، اللهوف، ص59؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‎البلاغه، ج3، ص249 و کتب مقاتل.

نويسنده: