وریز وجوهات
  - فطره مهماني كه پيش از مغرب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده در صورتي كه بگويند، امشب نان او را داده، بر او واجب است هر چند نان خور او حساب نشود. - فطره مهماني كه پيش از مغرب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه وارد مي‌شود و مدتي نزد او...
دوشنبه: 5 / 04 / 1396 ( )

بنی‌هاشم

گزاف و مبالغه نيست اگر بگوييم: در مقابله بين حقّ و باطل و مواجهه خداپرستان و اصلاح‌طلبان با نابكاران و ستمگران، مواجهه‎اي مانند مواجهه بني‎هاشم و بني‎اميّه روي نداده است كه در آن هر دو دسته مشخص، و صف اصحاب فضيلت و خير و شرف از صف عناصر شرّ و باطل ممتاز باشد.

و گزاف نيست اگر بگوييم: اين‌گونه كه حقیقت و قدس هدف حسين‌(علیه‌السلام)  و پستي و بطلان بني‌اميّه در اين مبارزه ظاهر شد، در ديگر مبارزات حق‌پرستان با باطل آشكار نگشت، و آن‌چنان‌ كه حقّ از جبين حسين‌(علیه‌السلام)  در كربلا نمايش و جلوه كرد، و جمال حقیقت او عالم را روشن ساخت و پرده‎هاي تمام اشتباه‌كاري‌ها را پاره نمود در مظلوميت و شهادت هيچ‌يك از شهداي راه حقّ و رهبران ديني اين‌گونه حقیقت خودنمايي نكرد.

آري مثل اعلا و نمونه اكمل خصال ايمان، حق‌پرستي، بشردوستي، عدالت و فضيلت حضرت خاتم‌الانبيا‌(ص)  بود، و پس از آن حضرت در اين فضايل، علي‌(علیه‌السلام)  سرآمد تمام افراد بشر بود، و به‌قدري با حقّ هم‌صدا و نزديك و بي‎فاصله ارتباط استوار و ناگسستني داشت كه زبان وحي، او و حقّ را ملازم يكديگر معرفي كرد.[1]

همان‌گونه كه در نبردهاي پيغمبر‌(ص)  و علي‌(علیه‌السلام)  با شرك و باطل، جنود حقّ و توحيد از جنود شرك و كفر ممتاز بودند؛ در اين نبردي كه حقّ در جسم و

 

شخصيت حسين‌(علیه‌السلام) ، و باطل در جسم يزيد باهم دست‌وپنجه نرم كردند نيز همه‌كس حقّ را مي‎شناخت، و باطل را تشخيص مي‎داد.

بني‌هاشم در جاهليت و اسلام، دشمن ظلم و بيداد، و حامي مظلوم بودند. حقّ را ياري مي‎كردند؛ و در دفاع از آن همكاري داشتند و همان‌ها بودند كه براي ياري مظلومان و ضعفا و جلوگيري از تجاوز اقويا، و امر به معروف و نهي از منكر، تعاون اقتصادي و كمك به فقرا و نيازمندان، حلف‌الفضول را به شرحي كه در تواريخ است ترتيب دادند، و اين پيمان مقدس را از روي كمال حسن نيت، و بشردوستي امضا كردند كه اگر در دنياي به‌اصطلاح متمدّن كنوني ملت‌هاي مترقي، و پيشرفته چنان پيماني را ببندند، آن را يگانه افتخار خود مي‎شمارند.

حلف‌الفضول يكي از شريف‌ترين پيمان‌هايي است كه پيش از اسلام بسته شد و نمونه‎اي از قدس روح، طهارت باطن، نزاهت اخلاقي، عدالت و آزادي‌خواهي بني‎هاشم است، زيرا نخستين كسي كه بستن اين پيمان، و تأسيس اين همكاري پاك و مقدس را پيشنهاد كرد و در بستن اين عهد سعي نمود، زبير بن عبدالمطلب عموي پيغمبر اعظم‌(ص)  بود، و علاوه بر او عموم بني‌هاشم در آن، شركت جسته و وارد بودند، و شخص پيغمبر اكرم‌(ص)  نيز از كساني بود كه در هنگام بستن اين پيمان مقدّس در خانه عبدالله بن جدعان كه از شيوخ و پيرمردهاي قريش بود حضور يافت و سنّ مباركش در آن موقع بيست‌وپنج سال بود، و بعد از بعثت مي‎فرمود:

«لَقَدْ شَهِدْتُ فِي دَارِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَدْعَانَ حَلْفاً لَوْ دُعيتُ إِلَی مِثْلِهِ فِي الْإِسْلَامِ لَأَجَبْتُ»؛[2]

 

و بنا به نقل ديگر فرمود:

«لَقَدْ شَهِدْتُ فِي دَارِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَدْعَانَ حَلْفاً مَا أُحِبُّ أَنَّ لِي بِهِ حُمُرُ النِّعَمِ، وَلَوْ اُدْعیَ بِهِ فِي الْإِسْلَامِ لَأَجَبْتُ».[3]

«حاضر شدم در خانه عبدالله بن جدعان پيماني را كه دوست نمي‎دارم از براي من به‌جاي آن شتران سرخ‌مو باشد، و اگر در اسلام به آن خوانده شوم هرآينه جواب مي‎دهم».

يا به نقل ابن‌ابي‌الحديد: «اگر در اسلام به چنان پيماني خوانده شوم جواب مي‎دهم».

و به نقل ديگر فرمود:

«لَقَدْ شَهِدْتُ فِي دَارِ عَبْدِ اللهِ بْنِ جَدْعَانَ حَلْفاً مَا اُحِبُّ أَنَّ لِي بِهِ حُمُرُ النِّعَمِ، وَلَوْ دُعِيتُ بِهِ الْيَوْمَ لَأَجَبْتُ لَا يَزِيدُهُ الْإِسْلَامُ إِلَّا شِدَّةً».[4]

اجمال حكايت علت اين پيمان اين است كه: مردي زبيدي از اهل يمن كالايي به عاص بن وائل سهمي فروخت، عاص در پرداخت بها مماطله نموده و به فروشنده ستم كرد تا مأيوس شد. آن مرد اشعاري گفت و از قريش دادخواهي كرد. دادخواهي آن مرد ستمديده غريب، در دل بني‌هاشم اثر كرد زبير بن عبدالمطلب كه شجاع، آزادمنش، زيبا، آقا، بخشنده، شاعر، خطيب و نيك بود وقتي اشعار آن مرد را شنيد، سوگند ياد كرد، پيماني با قبايل قريش ببندد كه اقويا

 

را از ظلم به ضعيف منع كنند و اهل مكه را از ستم به غريب باز دارند، و در اين موضوع اشعاري گفت، و آن حلف (سوگند، پيمان) را حلف‌الفضول (پيمان جوانمردان) ناميد، آنگاه، پنج قبيله از قبائل قريش ازجمله بني‌هاشم و بني‌زهره (قبيله آمنه‌خاتون مادر معظمه پيغمبر(ص))، در دارالندوه اجتماع كردند و اتّفاق نمودند كه داد مظلوم را از ظالم بگيرند، و هر ستمديده‎اي را خواه از اهل مكه باشد و يا از كساني كه به مكه مي‎آيند، ياري كنند و با ستمگر مبارزه كنند تا حقّ مظلوم را از او بستانند، و به منزل عبدالله بن جدعان رفتند و در آنجا سوگند ياد كردند و بهاي كالاي مرد زبيدي را از عاص بن وائل گرفتند و به او دادند؛ لازم به تذكر است كه بني‌اميّه از شركت در اين پيمان مقدس خودداري كردند.

پس از آن، اين پيمان، پناهگاه مظلومان و موجب سركوبي ستمكاران شد و هركس ستمي مي‎ديد به آن متوسل مي‎شد.

ازجمله حكايت شده كه مردي از قبيله خثعم با دخترش (به نام قتول) كه بسيار خوش‌رو و زيبا بود، و براي تجارت به مكه آمد. نبيه بن حجاج سهمي، آن دختر را ديد و در او طمع بست، خواست او را از پدرش به‌زور براي فجور و نابكاري بگيرد. پدرش در مقام دفاع برآمد ولي نتوانست و نبيه بر او غالب شد و دختر را گرفت، و با خود برد. مرد بيچاره شد. به او گفتند: به حلف‌الفضول شكايت كن. آن مرد نزد بني‎هاشم آمد و شكايت كرد، بني‌هاشم آمدند و به نبيه كه دختر را در ناحيه‎اي از مكه برده بود گفتند:

دختر را رها كن! وگرنه ما همان كسانی هستيم كه مي‎شناسي.

گفت: يك امشب مرا به او كامروا كنيد.

گفتند: خدا رويت را زشت گرداند، چقدر ناداني! به خدا سوگند يك لحظه هم نخواهد شد.

 

نبيه ناچار قتول را رها كرد، و در تأسف از ناكامي خود قصيده‎اي گفت.[5]

حلف‌الفضول و قضاياي تاريخي ديگر نشان مي‎دهد كه در نظر بني‌هاشم، كرائم اخلاق و شرف و فضيلت، پارسايي، غيرت، صداقت، عدالت، امانت، شجاعت، صراحت لهجه، تقوا، فداكاري، ايمان و نوع‌دوستي بسيار محترم بود.

براي اطلاع بيشتر از مكانت روحي و ملكوتي بني‌هاشم به تاريخ احوال پدران و نياكان پيغمبر اعظم‌(ص)  مراجعه شود.

طهارت نسب، عفاف، سخاوت، ميهمان‌نوازي، عدالت‌پروري، احسان به فقرا و پذيرايي از حاجيان ازجمله صفات بارز بني‎هاشم بود كه تواريخ همه بر آن اتّفاق دارند.

راجع به فضيلت بني‎هاشم هرچه سخن گفته شود كم و توضيح واضح است، و مقايسه آنها با بني‌اميّه اصلاً برخلاف ادب، و دور از انصاف بوده و از يك نويسنده مسلمان بلكه از هر شخص مطلع از تاريخ، شايسته و سزاوار نيست زيرا قبيله‎اي كه به وجود شخصيت اول عالم بشريت، و برگزيده‎ترين خلق و نمونة اعلا و نمايش اكمل حقیقت انسانيت، حضرت خاتم‌الانبيا‌(ص)  افتخار يافته، بر تمام قبائل عالم و خلق اولين و آخرين ترجيح دارد، تا چه رسد بر قبيله‎اي مانند بني‎اميه كه معدن رذالت و كانون كفر و شرك و فحشا و ضلالت بودند.

 

ابراهيم خليل‌الله‌(علیه‌السلام)  و نمرود، موسي كليم‌الله‌(علیه‌السلام)  و فرعون، محمّد حبيب‌الله‌(ص)  و ابوجهل و ابوسفيان، علي ولي‌الله‌(علیه‌السلام)  و معاويه، حسين سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  و يزيد؛ اينها اگرچه در برابر هم واقع شدند و هريك حقيقت و ماهيت خود را نشان دادند اما اين معارضه، معارضه نور و ظلمت، حقّ و باطل، خير و شر، عدل و ظلم، و علم و جهل بود.

در چنين مصاف و معارضه نبايد سخن از ترجيح به ميان آورد؛ زيرا يك طرف تمام حقيقتش امتياز و فضيلت و حقيقت است، و يك طرف تمام هويتش بي‎امتيازي، بي‎حقيقتي و شرارت و رذالت است، و معلوم است كه اثبات برتري حقّ بر باطل، و خير بر شر، و علم بر جهل محتاج به دليل و برهان نيست.

اگر تنها شخصيت مقدس و روحاني حسين‌(علیه‌السلام)  و محبوبيت فوق‌العاده او را در بين مسلمين، و بدنامي يزيد و تنفر عموم را از او در نظر بگيريم، براي آنكه صحنه اين مصاف را كامل‌ترين صحنه‎هاي مصاف، و نبرد حقّ و باطل بشناسيم كافي است.

حسين‌(علیه‌السلام)  كسي بود كه در صلاحيت اخلاقي و قدس مقام و بلندي رتبه او احدي از بني‎اميه هم ترديد نداشت، و حتي آنهايي‌كه به جنگش رفتند و او را به طمع منافع دنيا شهيد كردند، اگر به وجدان خود رجوع مي‎كردند نمي‎توانستند منكر فضايل او و اينكه سزاوارترين مردم به خلافت و پيشوايي مسلمانان است بشوند.

او محبوب‌ترين مردم و نزديك‌ترين همه افراد به دل‌هاي مسلمين بود، و عواطف قلبي همه به او متوجّه بود، و طبعاً مي‎بايست همين‌طور باشد. مگر مسلمان، مسلمان نباشد، يا دوستي و مهر فوق‌العاده پيغمبر‌(ص)  را نسبت به حسين‌(علیه‌السلام)  نشنيده باشد.

مگر نه پيامبر اسلام‌(ص)  از گريه حسين‌(علیه‌السلام)  ناراحت مي‎شد، و از فاطمه عزيزش مي‎خواست تا او را آرام كند، و طوري با او با مهر و نوازش باشد كه اين كودك محبوب، دلش نشكند، و صدايش به گريه بلند نشود.[6]

 

پيغمبر(ص)، حسين‌(علیه‌السلام)  را مي‎بوسيد، مي‎بوييد، به سينه مي‎چسبانيد، او را مي‎خندانيد، با او ملاطفت مي‎كرد، عواطفي اظهار مي‎داشت كه در آن زمان از هيچ پدري نسبت به فرزندش چنان عواطف ديده نمي‎شد.

آن‌قدر موضوع شدت محبّت رسول خدا‌(ص)  به حسين‌(علیه‌السلام)  در روايت شرح داده شده كه براي انسان شكي باقي نمي‎ماند كه پيغمبر‌(ص)  حسين‌(علیه‌السلام)  را مصدر آيات و صاحب مقامات برجسته مي‎شناخته و يك آينده بسيار عظيم و درخشان، در سيما و رخسار او مي‎ديده است. لذا اين‌همه لطف و عنايت را به او داشته است.

در بعضي از روايات است كه فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بيمار شد، و شيرش خشكيد، براي حسين‌(علیه‌السلام)  مرضعه خواستند، پيدا نشد پيغمبر‌(ص)  به حجرة فاطمه(علیهاالسلام) مي‎آمد و انگشت ابهامش را در دهان حسين‌(علیه‌السلام)  مي‎گذاشت، و حسين‌(علیه‌السلام)  مي‎مكيد، و خدا در انگشت ابهام پيغمبر‌(ص)  خودش رزقي قرار داد كه حسين‌(علیه‌السلام)  به همان تغذيه مي‎نمود، و چهل شبانه‌روز پيغمبر‌(ص)  به اين‌گونه حسين‌(علیه‌السلام)  را غذا داد. خداوند گوشت او را از گوشت پيغمبر‌(ص)  رويانيد.[7]

حسين‌(علیه‌السلام)  در حدود پنجاه‌وهفت سال در بين مردم زندگي كرد. دشمناني داشت كه از هر تهمت و افترايي در حقّ كسي پروا نداشتند ولي طهارت اخلاقي و فضايل و حسن شهرت حسين‌(علیه‌السلام)  چنان بود كه براي آنها هم فرصت آنكه او را به يك عيب و نقطه ضعف متهم سازند نبود. هيچ‌كس او را به عيبي نسبت نداد، و هيچ‌كس در صلاحيت و پاك‌دامني و قدس روحي او ترديد نكرد.

حتي معاويه وقتي از حسين‌(علیه‌السلام)  نامه‎اي به او رسيد كه او را به ارتكاب جرائم و جنايات سرزنش و ملامت فرموده بود، با اطرافيان چاپلوس خود مشورت كرد. آنها كه وجدان و شرف انسانيت را به پول‌هاي زرد و سفيد معاويه فروخته بودند، او را به نوشتن نامه جسارت‌آميز به مقام امام‌(علیه‌السلام)  تحريك و ترغيب نمودند.

 

معاويه مكار، معاويه عيب‌جو و سيّاس كه مردان عالي‌قدر را با تهمت و افترا مي‎گرفت، و دامن پاك بي‌گناهان را به تهمت و حيله سياسي، آلوده معرفي مي‎كرد در پاسخ آنها گفت:

وَمَا عَسَيْتُ أَنْ أَعِيبَ حُسَيْناً وَاللهِ مَا أَرَی لِلْعَيْبِ فِيهِ مَوْضِعاً.[8]

من در شأن حسين چه بگويم، من راه به جستن عيبي در حسين ندارم، به خدا قسم در او موضع عيبي نمي‎بينم.

آري، معاويه كه از زوايا و آشكار و نهان زندگاني حسين‌(علیه‌السلام)  بااطلاع بود، و از جاسوسان و كارآگاهانش هم پي‌درپي از حالات حسين‌(علیه‌السلام)  گزارش دريافت مي‎كرد؛ و از هركسي بيشتر به نسبت دادن عيب به حسين‌(علیه‌السلام)  مايل بود، گفت:

وَاللهِ مَا أَرَی لِلْعَيْبِ فِيهِ مَوْضِعاً.

چاره‎اي هم نداشت چون مي‎دانست هرچه بگويد خود را سبك و رسوا مي‎كند، و مردم مي‎گويند: لعنت بر دروغ‌گو! زيرا همه مي‎دانستند كه در حسين‌(علیه‌السلام)  موضع عيبي نيست.

زان قطره كه می‎چكد ز ابر سحری
 

 

بالله هزار بار پاكيزه‌تری
 

 

حتي در كشندگان حسين‌(علیه‌السلام)  يك نفر كه واقعاً حسن ظن به يزيد، و ابن‌زياد و دستگاه آنها داشته باشد و بدگمان به حسين‌(علیه‌السلام)  باشد يافت نمي‎شد، و عموم كساني كه در اين جرم بزرگ با بني‎اميه همدست شده بودند، و آنها را ياري كردند يا سكوت نمودند، براي طمع در مال يا مقام يا ترس از عزل و بركناري از شغل، و هتك عرض و اموال بود.

 

پس اگر ما فقط قدس مقام حسين‌(علیه‌السلام)  را از هركدام از جوانب و نواحي به‌نظر بياوريم و رذالت و دنائت شخص يزيد را در هر جهتي ملاحظه كنيم، براي شناختن حقّ و باطل، مانند آفتاب در وسط آسمان هركس را رهنما خواهد بود. بلكه اگر هريك از ياران و سپاهيان آنها را با هريك از افراد طرف مقابل روبه‌رو سازيم براي پي‌بردن به حقیقت اين نبرد تاريخي كافي است.

اصحاب حسين‌(علیه‌السلام)  امثال سيدالقرّاء حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهير، برير، حر، عابس و جوانان پاكيزه‌جان هاشمي مانند مسلم و ابوالفضل و علي‌اكبر(علیهم‌السلام) بودند.

و پيروان يزيد: ابن‌زياد، عمر بن سعد، شمر، مسلم بن عقبه، مروان، حصين بن تميم، و حصين بن نمير و ديگر از اشقياي معروف و جلّادان و خونخواران و آدم‌كشان بي‎رحم تاريخ بودند كه يا در قتل سيدالشهدا‌(علیه‌السلام) ، و يا در قتل‌عام مدينه و تخريب مكه و كعبه معظمه و مظالم ديگر شركت كردند.

براي اينكه عظمت قيام امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  و لزوم آن انقلاب مقدس معلوم شود، به‌طور فهرست هويت بني‎اميّه و چند نفر از سران اين شجره ملعونه را در اينجا يادآور شده و گوشه‎هايي از كفر و شرك، و دنائت نسب و رسوايي‌هاي آنها را به اختصار نقل مي‎كنيم. خوانندگان از اين مجمل، حديث مفصل بخوانند.

 

 

[1]. اسکافی، المعیار و الموازنه، ص119، 322؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج2، ص297.

[2]. ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص203؛ ر.ک: ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج2، ص355؛ همو، السيرة‌النبويه، ج1، ص258.

.[3] ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص87؛ بيهقي، معرفة‌ السنن و الآثار، ج5، ص175؛ همو، السنن‌الکبري، ج6، ص367؛ ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج2، ص357؛ همو، السيرة‌النبويه، ج1، ص261؛ ر.ک: حلبي، السيرةالحلبيه، ج1، ص213؛ صالحي شامي، سبل‌الهدي و الرشاد، ج2، ص154.

.[4] ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص225.

[5]. راجع به حلف‌الفضول آنچه نوشته شد از اين مصادر است: ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص87 ـ 88؛ مسعودی، مروج‌الذهب، ج2، ص270 ـ 271؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح ‌نهج‌البلاغه، ج14، ص130؛ ج15، ص203 ـ 205، 224 ـ 226؛ حلبی، السيرةالحلبیه، ج1، ص211؛ ابن‌کثیر، السيرة‌النبويه، ج1، ص257 ـ 261. ازجمله حكاياتي كه راجع به اعتبار و احترام اين پيمان در بين قبائل قريش كه در آن شركت نموده بودند، نقل شده حكايت منازعه‎اي است كه ميان حسين‌(علیه‌السلام) و معاويه در زميني كه ملك حسين‌(علیه‌السلام) بود واقع شد و همچنين منازعه ديگر كه بين آن حضرت و وليد حاكم مدينه روي داد. معاويه و وليد مي‎خواستند بر حسين‌(علیه‌السلام) ستم كنند. آن حضرت آنها را به حلف‌الفضول تهديد كرده و از ستمي كه اراده كرده بودند بازداشت تا به حقّ آن حضرت تسليم گشتند. رجوع شود به: ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج1، ص87 ـ 88؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص226 ـ 227.

[6]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج14، ص171؛ هیثمی، مجمع‌الزوائد، ج9، ص201؛ فیروزآبادی، فضائل‌الخمسة من الصحاح السته، ج3، ص258؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص131 ـ 132.

[7]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج4، ص50؛ مجلسی، بحارالانوار، ج43؛ ص254؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص134.

[8]. طوسي، اختيار معرفة‌الرجال، ص252 ـ 259؛ طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص21 ـ 22؛ مجلسي، بحارالانوار، ج44، ص212 ـ 214؛ بحراني اصفهاني، عوالم‌العلوم، ص91 ـ 93.

نويسنده: 
کليد واژه: