وریز وجوهات
برگزاری مراسم عزاداری شهادت حضرت علی بن الحسین امام سجاد علیهما السلام همزمان با سالروز شهادت جانسوز حضرت علی بن الحسین امام  سجاد علیهماالسلام مجلس سوگواری و عزاداری طبق معمول سنوات گذشته روز دوشنبه 25 محرم الحرام 1439 - از ساعت 10...
يكشنبه: 30/مهر/1396 (الأحد: 1/صفر/1439)

نسب‌نامه معاويه

معاويه به‌طوري‌كه معروف است پسر ابي‎سفيان است اما اين نسب‌نامه مورد تصديق همه علماي انساب نيست و جمعي از محقّقين علم انساب در صحت

 

نسب او ترديد دارند. مهم‌ترين دليل بر صحت اين ترديد، وضع اخلاقي خاندان معاويه است كه اهل زنا و فسق و فجور در آنها بسيار بوده و آلوده‌داماني را عار نمي‎دانستند و شعراي جاهليت و اسلام آنها را به اين اوصاف زشت هجو كرده‎اند و در ناپاكي معاويه و پدرش و اينكه اهل فجور و فحشا بوده و از اين ننگ شرم نمي‎كردند داستان استلحاق معاويه، زياد بن ابيه را به پدرش، كافي است به آن وضع رسوا و موهن ـ که برخلاف حكم پيغمبر‌(ص)  كه فرمود: «اَلْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ، وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ»،[1] او را به پدر ملحق ساخت.

زمخشري در ربيع‌الابرار گفته است معاويه به چهار پدر نسبت داده شده و ازجمله آنان صباح، مغنّي عمارة بن وليد است كه اجير ابي‌سفيان شده بود. ابوسفيان بدشكل و كوتاه‌قد بود و صباح جواني خوش‌رو بود. هند او را به خود خواند. صباح خواهش هند را انجام داد، و گفته‎اند كه عتبه برادر معاويه هم از صباح است.[2]

سبط ابن‌جوزياز اصمعي، و كلبي در مثالب نقل كرده كه معناي سخن حضرت امام‌مجتبي‌(علیه‌السلام)  به معاويه «قَدْ عَلِمْتُ الْفِرَاشَ الَّذِي وُلِدْتَ فِيهِ» اين است كه معاويه به چهار تن از قريش كه همه نديم ابي‎سفيان بودند نسبت داده شده، ازجمله: عمارة بن وليد و مسافر بن ابي‌عمر. عماره از زيباترين مردان قريش بود. كلبي گفته كه عموم مردم معاويه را از مسافر مي‎دانستند، براي اينكه مسافر از همه به هند بيشتر عشق داشت، وقتي هند به معاويه حمل يافت، مسافر بيمناك شد كه معلوم شود حمل از اوست، به حيره گريخت و در نزد پادشاه حيره بماند تا از عشق هند مرد.[3]

 

و هم كلبي گفتگوي يزيد و اسحاق بن طابه را در حضور معاويه و اعتراف معاويه را به اينكه بعضی از قريش او را از غير ابي‎سفيان مي‎دانستند نقل كرده است.[4]

علامه كبير شيخ محمد حسين كاشف‌الغطاء در نسب معاويه نظري دارد كه خود را به آن متفرد شمرده و بعضي شواهد تاريخي نيز آن را تأييد مي‎كند.

نگارنده مي‎گويد: هرچند آن شيخ جليل شواهدي را كه بر رأي خود يافته ذكر ننموده ولي ما ضمن فحص و مطالعه به بعضي از شواهد بر رأي ايشان مطلع شديم كه از توضيح آن در اين كتاب خودداري كرده و به همان آراي قدماي فن نسب اكتفا نموديم.

 

[1]. احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص59، 65، 104؛ ج2، ص280، 475؛ ج4، ص186ـ 187، 238 ـ 239؛ کلینی، الکافی، ج5، ص491 ـ 492؛ طوسی، الاستبصار، ج3، ص368؛ همو، تهذیب‌الاحکام، ج8، ص169.

[2]. زمخشری، ربیع‌الأبرار، ج4، ص275 ـ 276؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص366؛ ر.ک: امینی، الغدير، ج10، ص170؛ مغنیه، المجالس‌الحسينيه، ص130.

[3]. سبط ابن‌جوزی، تذکرة‌الخواص، ص184.

[4]. سبط ابن‌جوزي، تذکرة‌الخواص، ص186.

موضوع: 
نويسنده: