وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
سه شنبه: 21/آذر/1396 (الثلاثاء: 23/ربيع الأول/1439)

ننگ بزرگ تاريخی

يكي از گناهان غيرقابل‌عفو معاويه كه تا زمان او سابقه نداشت اين بود كه وقتي مي‎خواست به صفّين برود و با خليفه به‌حقّ، معارضه نمايد، و آتش جنگ داخلي و برادركشي را در بين مسلمين روشن سازد، از بيم كنستانتين امپراطور روم كه مبادا ازطرف بنادر شام به دمشق حمله نمايد قرار باج و خراجي براي امپراطور داد كه هر سال آن را بدهد. اين ننگ تاريخي يك لكه سياهي بود كه بر جبهه آن‌همه فتوحات درخشان مسلمين و خدمات مجاهدين نشست.

 

هركس تاريخ اسلام و غيرت و همّت و فداكاري‌هاي سربازان و افسران رشيد مسلمين را مطالعه كرده باشد، مي‎داند كه در صدر اسلام پذيرفتن چنين ننگي از بدترين خيانت‌ها شمرده مي‎شد، و وضع تربيت مسلمانان و سربازان غيور و خداپرست آنها از قبول اين‌گونه معاهدات ابا داشت.

مجاهدين اسلام هزار بار در ميدان جهاد شهيد‌ شدن را بر تحمل ننگ ذلت در برابر بيگانه و دشمنان خدا و تسلط كفار ترجيح مي‎دادند و مسئله تسليم و معاهدات ننگين كه امضاي ضعف و زبوني مسلمين باشد در فكرشان خطور نمي‎كرد.

معاويه براي اينكه مي‎خواست حكومت واقعي و مركزي اسلام را ساقط كند برخلاف دستور محكم:

﴿ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ﴾[1]

با روميان عهدنامه ذلت‎آميز و دادن جزيه را امضا كرد، و با مسلمانان و وصيّ پيغمبر‌(ص)  اعلان جنگ داد.

اي كاش به اين اكتفا كرده بود. پس از مرگ كنستانتين، كه در سال 668 ميلادي تقريباً 47 هجري اتّفاق افتاد - يك‌بار ديگر در سال 60 هجري - مطابق 679 ميلادي - چند ماه پيش از مرگش رسماً برطبقِ معاهده‎اي ديگر عهده‎دار شد كه همه‌ساله به كنستانتين (معروف به پوكونات) جزيه بدهد.

معاويه بعد از آنكه در حوالي قسطنطنيه شكست فاحشي از روميان خورد دانست كه مسلمانان مانند گذشته فداكاري و ثبات قدم نشان نمي‎دهند، زيرا هم روحيه و اخلاق اكثر سربازان در اثر بدي دستگاه حكومت، فاسد و ضعيف شده بود، و هم مسلمانان از توسعه فتوحات چندان خوشحال نمي‎شدند و به جهاد رغبت اظهار نمي‎كردند، براي اينكه فداكاري آنها موجب توسعه قلمرو حكومتي

 

مي‎شد كه عَلم ضداسلام و خاندان نبوّت را به دست گرفته و در دارالاسلام و مراكز مهم اسلام، مثل مكه معظمه و مدينه طيبه و كوفه و بصره به‌شدّت با اسلام مبارزه مي‎كرد، و احكام و برنامه‎هاي اسلامي را عملاً متروك و موقوف‌الاجرا ساخته بود.

ازطرفي هم، معاويه طرح ولايتعهدي يزيد را با رشوه و زور سرنيزه عملي كرده بود و مي‎دانست كه پس از مرگش اغتشاشات داخلي به ظهور مي‌رسد و يزيد و سپاه اموي را با اغتشاش داخلي و حكومت بر ملت ناراضي، استعداد آن نيست كه بتوانند با روميان جنگ كنند و حمله آنها را دفع کنند؛ لذا براي بار دوم تسليم روميان شد، و چند تن از اعراب نصراني را با هداياي بسيار به قسطنطنيه فرستاد و معاهده‎اي به مدت سي سال بين او و كنستانتين برقرار شد، و برطبق آن معاويه و جانشينانش متعهد شدند همه‌ساله سي‌هزار عدد مسكوك طلا و هشتصد نفر از اسراي عيسوي و هشتصد رأس اسب عربي به قسطنطنيه باج بفرستند، و مخصوصاً در ماده چهارم مقرّر شد كه اين اموال را به اسم خراج به دربار امپراطور ارسال دارند و پس از معاويه يزيد خراج بيشتري را قبول كرد.[2]

به‌اين‌ترتيب معاويه و پسرش براي اينكه مي‎خواستند خود را برخلاف افكار عمومي بر مسلمانان تحميل كنند و اسلام را از ميان بر گيرند تن به‌ زير بار اين ننگ بزرگ دادند، و مملكت اسلام را خوار و خفيف و تحت نفوذ بيگانه قرار دادند.

 

[1]. فتح، 29.

[2]. حجة السعاده، ج2، ص70 ـ 71.

موضوع: 
نويسنده: