وریز وجوهات
همزمان با فرارسیدن موسم حج و عزیمت حجاج بیت الله الحرام به سرزمین وحی، بعثه دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی) در مدینه منوره آغاز به کار کرد. حجاج محترم می توانند به منظور طرح سوالات شرعی خود و آگاهی از مناسک و کیفیت...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

هدف‌های معاويه

هركس تاريخ زندگي معاويه و رفتار او را بخواند برايش شكي باقي نخواهد ماند كه از فتنه‎هايي كه در اسلام برپا كرد و جنايت‌هايي كه مرتكب شد، قصدش حكومت و سلطنت بود و اين سودا را از زمان خلافت عثمان در سر داشت و بااينكه مي‎دانست بر باطل است و مثل او كسي را از خلافت پيغمبر‌(ص)  نصيبي نيست مع‌ذلك با وليّ خدا و كسي كه به‌اتّفاق تمام صحابه از او و هركسي اولي و سزاوارتر به خلافت بود به جنگ پرداخت و كرد آنچه كرد.

معاويه در كارهايش خود را آزاد مي‎دانست. نه مقيد به حفظ مصالح اسلامي و نه رعايت احكام شرع بود، او مصالح خود و حكومتش را مي‎ديد و مقصدش حكومت بود.

حتي در دعواي خون‌خواهي عثمان[1] هم به‌هيچ‌وجه قصدش خون‌خواهي از او نبود بلكه خون‌خواهي او را دستاويز حكومت قرار داد، و لذا وقتي به سلطنت رسيد ديگر حرفي از آن به ميان نياورد و آنها را كه قاتلين عثمان معرفي مي‎كرد آزاد گذارد.

بعد از آنكه با نيرنگ‌هاي سياسي و تطميع اصحاب و ياران حضرت امام‌ مجتبي‌(علیه‌السلام)  آن امام مظلوم، ناچار به مصالحه گرديد، معاويه در كوفه خطبه‎اي خواند و همان‌جا پرده از روي مقاصد خود برداشت و گفت:

اي اهل كوفه! شما گمان كرديد من با شما جنگ كردم براي خاطر نماز و زكات و حج، بااينكه مي‎دانستم شما اهل نماز و زكات و حج هستيد؟ من با شما جنگ كردم تا برشما امارت و حكومت يابم.[2]

 

بااينكه در صلحي كه بين او و حضرت امام‌مجتبي‌(علیه‌السلام)  واقع شد شرايطي را قبول كرد ولي به هيچ‌يك از آن شرايط عمل نكرد[3]، حُجْر و اصحابش و عمرو بن حمق را كشت و سبّ علي‌(علیه‌السلام)  را ترك نكرد، و از براي يزيد به‌زور از مردم بيعت گرفت و حضرت امام‌مجتبي‌(علیه‌السلام)  را به زهر مسموم و شهيد ساخت و به شعائر اسلام بي‎اعتنايي مي‎كرد، و از اينكه نام پيغمبر اعظم‌(ص)  در اذان برده مي‎شود سخت ناراحت بود، و تلاش مي‎كرد كه اين نام نامي را از ميان بردارد تا از اسلام اثري باقي نماند.

مسعودي از كتاب الموفقيات ابن‌بكار، از مطرف بن مغيره بن شعبه نقل كرده است كه گفت: با پدرم مغيره بر معاويه وارد شديم پدرم همواره با معاويه ملاقات و مجالست مي‎كرد و در بازگشت براي ما از معاويه سخن مي‎گفت و از زيركي او تعجّب مي‎كرد. يك شب به منزل آمد و از خوردن شام خودداري كرد. او را غمناك ديدم ساعتي منتظر ماندم كه خودش سبب غم و اندوهش را بگويد و گمان كردم كه در كار و شغل ما تصميمي گرفته شده است.

گفتم: چرا امشب غمناكي؟

گفت: پسر! من از نزد خبيث‎ترين مردم آمده‎ام من با معاويه خلوت كردم، و به او گفتم: تو به آرزوهايت رسيده‎اي، اكنون پير شده‎اي وقت آن است كه عدالت اظهار كني و خير و نيكي را گسترش دهي و به برادرانت از بني‎هاشم نظر كني و صله رحم نمايي! به خدا سوگند امروز چيزي كه تو از آن بترسي نزد ايشان نيست.

معاويه گفت: هرگز هرگز، چنين كاري نكنم سپس از ابوبكر و عمر و عثمان ياد كرد كه هريك از آنها حكومت يافتند وقتي هلاك شدند و از ميان رفتند اسمشان هم از ميان رفت، ولي در هر روز پنج‌مرتبه فرياد بلند مي‎شود: «أَشْهَدُ أَنَّ

 

مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» با اين برنامه چه كاري باقي مي‎ماند؟ به خدا سوگند بايد اين مراسم دفن و متروك شود.[4]

از اين حكايات معلوم مي‎شود كه معاويه علاوه بر اغراض سياسي، قصدش از بين بردن نام پيغمبر‌(ص)  و بازگشت دادن مردم به عصر جاهليت بوده است. ما اگر بخواهيم در جرائم و جنايات معاويه قلم را رها كنيم و بسط سخن دهيم خود و خوانندگان را در زحمت نوشتن و خواندن يك كتاب بزرگ خواهيم انداخت و پس از آن هم بايد از اينكه حقّ سخن را ادا نكرده‎ايم عذر بخواهيم. بهتر اين است كه خوانندگان ارجمند خودشان به شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابي‌الحديد و كتاب‌هاي تاريخ و جلد دهم الغدير، و كتاب باارزش النصائح‌الكافيه مراجعه فرمايند تا تصديق كنند كه آنچه را ما بگوييم از مطاعن اين عنصر ناپاك و دشمن اسلام، نيست مگر اندكي از بسيار و مشتي از خروار.

فقط در خاتمه اين فصل اين حقیقت را يادآور مي‎شويم كه معاويه از كُتّاب وحي نبوده؛ و از يك‌ نفر از مورخين و محدثين موثق شنيده نشده كه معاويه براي پيغمبر‌(ص)  حتي‌ يك آيه از قرآن مجيد نوشته باشد.[5]

از كتاب التعجّب علامه كراجکي نقل شده كه معاويه همواره در شرك باقي بود و وحي را دروغ مي‎شمرد و شرع را مسخره مي‎كرد و در سال فتح، در يمن بود وقتي شنيد پدرش اسلام آورده به او نامه نوشت و او را با نثر و نظم سرزنش كرد و خود همچنان در شرك ماند تا به‌سوي مكه گريخت؛ چون در آنجا مأوايي نيافت به‌ناچار نزد پيغمبر‌(ص)  آمد و خود را بر پاي عباس عموي آن حضرت افكند و اظهار اسلام كرد و عباس از او شفاعت نمود، پيغمبر‌(ص)  او را عفو كرد. و اسلام او پيش از وفات پيغمبر‌(ص)  به شش يا پنج ماه بوده است. در اين مدت بااينكه پيغمبر‌(ص)  چهارده نفر كاتب داشته اصلاً معلوم نيست معاويه نامه‎اي براي

 

آن حضرت نوشته باشد و برفرض هم اگر يك نامه نوشته باشد، اين براي مثل معاويه جز اينكه دلالت دارد از «مؤلّفة قلوبهم» بوده فضيلتي ثابت نمي‎سازد.

 

[1]. راجع به خون‌خواهي از عثمان و بازي‌هاي سياسي معاويه به نام خون‌خواهي او، عقّاد در كتاب معاويه فصلي تحت عنوان «موقف معاوية من قضية عثمان» نگاشته كه اگر‌چه مختصر است ولي خواننده را به جريان‌هاي كثيف سياسي كه خلافت اسلام در اثر غصب حقّ خاندان نبوت و خصوص روي كار آمدن بني‌اميّه به آن مبتلا شد آگاه مي‎سازد.

[2]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج16، ص14 ـ 15؛ اميني، الغدير، ج10، ص326؛ ج11، ص7.

[3]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج16، ص17؛ اميني، الغدير، ج11، ص7.

[4]. مسعودی، مروج‌الذهب، ج‌3، ص‌362.

[5]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج‌1، ص‌338؛ عقّاد، ابوالشّهداء ص‌75؛ همو، معاوية بن ابي سفيان، ص‌164.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: