وریز وجوهات
برحسب آنچه از آيات و احاديث استفاده مى‌شود، ظهور حضرت ولی عصر علیه السلام، پس از امتحانات شديد، به مدد الهى همراه با معجزات و خوارق عادات و آيات بزرگ تحقق مى‌يابد و ويژگى‌هايى كه دارد، اگرچه تمام در ضمن تعاليم اسلام بيان شده است و برخى از آن ويژگى‌...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

اخلاق و روش يزيد

عقّاد مي‎گويد: يزيد جوان بدخويي بود كه شب و روزش را در ميگساري و اشتغال به تار مي‎گذراند و از مجلس زنان و نديمانش بر نمي‎خاست مگر براي شكار، و هفته‎ها را در شكار بي‎اطلاع از جريان امور كشور سر مي‎كرد.[1]

هم او مي‎گويد: علاقه شديد يزيد به شعر، او را به ميگساري و معاشرت با شعرا و نديمان راغب كرده بود، و ميل مفرط او به شكار او را از رسيدگي به امور ملك و سياست باز مي‎داشت. توجّه او به تربيت يوزها و بوزينگان او را در عداد و هم‌رديف صاحبان يوز و بوزينه قرار داد. يزيد بوزينه‎اي داشت كه آن را ابوقبيس مي‎خواند، و لباس حرير به او مي‎پوشاند و آن را به طلا و نقره زينت مي‎نمود و در مجالس شراب حاضر مي‎ساخت و در مسابقات اسب‌دواني بر الاغي سوارش مي‎كرد و تحريص مي‎نمود تا مسابقه را از اسب‌ها ببرد.[2] يزيد حتي در مدينه پيغمبر‌(ص)  نيز از ميگساري، و گناه خودداري نمي‎كرد.[3]

حسين‌(علیه‌السلام)  در حضور معاويه يزيد را اين‌گونه معرفي كرد:

يزيد خودش خود را معرفي كرده تو برايش همان چيز را بگير كه خودش گرفته كه سگ‌ها را براي آنكه به جنگ هم اندازد، و كبوترها را براي كبوتربازي و زن‌هاي آوازه‌خوان و مغنّيه و صاحبان آلات طرب را براي خوش‌گذراني، جمع‌آوري كرده است.[4]

دانشمند مصري محمد رضا مي‎گويد: نشو و نماي اولاد طبقه اشرافي عادتاً اين‌طور است كه به تعاليم دين اعتنا ندارند، و حلال را از حرام نمي‎شناسند، و همّتشان به خوش‌گذراني، لهو و شكار، رقص، غنا و ميگساري است، بنابراين تربيت يزيد برخلاف تربيت فرزندان صحابه بود؛ زيرا تربيت آنها ديني بود.

 

معاويه توانست با قدرت سلطنت از اهل شام براي يزيد بيعت بگيرد. اما نتوانست در اهل مدينه اثر كند لذا وقتي مرد، يزيد به استعمال اسلحه متوسل شد.[5]

مسعودي مي‎گويد: يزيد صاحب طرب و بازها و سگ‌هاي شكاري و بوزينه‎ها و يوزها و مجالس شراب بود. بعد از شهادت حسين‌(علیه‌السلام)  روزي بر سر سفره شراب نشست درحالي‌كه ابن‌زياد در طرف راست او نشسته بود. به ساقي شراب گفت:

إِسْقِنِي شَرْبَةً تُرَوِّي فُؤَادِي
صَاحِبَ السِّرِّ وَالأمَانَةِ عِنْدِي

 

 

ثُمَّ مِلْ فَاسْقِ مِثْلَهَا اِبنَ زيَادِ
وَلِتَسْدِيدِ مَغنَمِي وَجِهَادِي[6]
 

 

سپس مغنيان را امر به تغنّي و آوازخواني كرد.[7]

خواص يزيد و عمّال و كارگزاران او در فسق و فجور از او پيروي مي‎كردند و در حكومت او در مكه و مدينه غنا آشكار شد، آلات لهو به‌كار افتاد و ميگساري آشکار و علني گرديد.

سپس داستان بوزينه‎اش ابوقبيس را كه در مجالس شراب و لهو حاضرش مي‎ساخت و برايش متكا مي‎گذاشت و او را بر خر وحشي سوار مي‎كرد و تزيينات و تشريفات ابوقبيس و خر وحشي‌اش را شرح داده كه هر خواننده را به شگفت مي‎آورد.[8]

كياهراسي شافعي مي‎گويد: يزيد با يوز شكار مي‎رفت و نرد مي‎باخت و به ميگساري معتاد بود و پس از اينكه دو بيت از او در وصف شراب نقل كرده، فصل طويلي در مذمّت او نگاشته و در پايان گفته است كه اگر به كاغذ مدد مي‎شدم عنان قلم را رها مي‎ساختم و كلام را در مخازي اين مرد گسترش مي‎دادم.[9]

 


[1]. عقّاد، ابوالشهداء، ص149.

[2]. عقّاد، ابوالشهداء، ص149.

[3]. ابن‌اثير جزری، الکامل‌ فی‌التاریخ، ج‌3، ص‌317.

[4]. محمد رضا، الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص‌60.

[5]. محمد رضا، الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص‌60.

.[6] با جرعه‌اي از شراب مرا سيراب کن، که دلم را سيراب سازد، سپس پر کن با مثل آن پسر زياد را سيراب کن، او رازدار من است و کسي است که پايه‌هاي حکومت و غنيمت مرا محکم کرده است.

[7]. مسعودی، مروج‌الذهب، ج‌3، ص67.

[8]. مسعودی، مروج الذّهب، ج‌3، ص67 – 68.

[9]. دمیری، حياةالحيوان، ج2، ص306.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: