وریز وجوهات
  عصر پنج‌شنبه 20 مهرماه 1396 حجة الإسلام و المسلمین آقای قاضی عسکر با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف با ایشان دیدار، و گزارشی از برنامه با شکوه حجّ امسال، ارائه داد. معظّم له در ابتدای این...
دوشنبه: 1/آبا/1396 (الاثنين: 2/صفر/1439)

جنايت‌های بزرگ يزيد

1. اعظم جنايات و اكبر مظالم يزيد همان قتل سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  و جوانان هاشمي، و اخيار و افاضل دودمان رسالت و اصحاب ابرار آن حضرت و اسارت بانوان اهل‌بيت(علیهم‌السلام) است، عبيدالله بن زياد، سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  را به امر يزيد شهيد كرد و اهل‌بيتش را مانند كفار اسير ساخت و به فرمان يزيد آن عزيزان خدا را با سر بريدة امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  به شام فرستاد و به دستور يزيد آنها را بر در مسجد دمشق همان‌گونه كه ديگر اسيران را نگاه مي‎داشتند نگاه داشتند تا مردم آنها را ببينند. و يزيد او را به پاس اين خدمات تا زنده بود از حکومت معزول نكرد، و از آن‌همه جرائم و جناياتي كه مرتكب شد از بستن آب به روي اهل‌بيت(علیهم‌السلام) و اطفال خردسال و كشتن كودكان شيرخوار مؤاخذه‎اي ننمود، و وقتي عبيدالله به دمشق آمد او را گرامي داشت و با او به ميگساري پرداخت، و در مدحش شعر گفت و مغنيانش غنا مي‎خواندند، و مجلس بزمشان را گرم مي‎نمودند.

ابن‌عبّاس در پاسخ نامه يزيد به او نوشت: گمان مي‌كني فراموش كرده‎ام كه تو حسين و جوانان بني‌عبدالمطلب را كشتي درحالي‌كه بدن‌هاي آغشته به خونشان برهنه بر خاك ماند تا خدا ياري كرد، و مردمي را برانگيخت تا آنها را به خاك سپردند، من هرچه را فراموش كنم فراموش نمي‎كنم كه تو حسين‌(علیه‌السلام)  را از حرم خدا، و حرم پيغمبر‌(ص)  طرد كردي، و به پسر مرجانه نوشتي، و او را به قتل حسين‌(علیه‌السلام)  مأمور ساختي، و من اميدوارم كه خدا تو را به‌زودي به كيفر اين گناه كه عترت پيغمبر را كشتي مؤاخذه فرمايد (و هم درضمن اين نامه نوشت):

تو پسرعمّ من و اهل‌بيت رسول خدا را كه چراغان هدايت، و ستارگان نوربخش در ظلمات غوايت هستند كشتي، آيا فراموش نموده‎اي كه ياران خودت را به‌سوي حرم خدا فرستادي تا حسين‌(علیه‌السلام)  را بكشند و همواره از پي قتل او بودي تا ناچار راه عراق گرفت؛ اين ستم‌ها را براي دشمني با خدا و پيغمبر و

 

اهل‌بيتش كه خدايشان از هر رجس و آلايشي پاك گردانيد مرتكب شدي (تا به‌ اينجا مي‎رساند كه مي‎نويسد):

از بزرگ‌ترين جرم‌هايي كه موجب شماتت و سرزنش تو است اين است كه دختران رسول خدا‌(ص)  و اطفال و حرم آن حضرت را از عراق به‌سوي شام اسير بردي تا مردم، قدرت و قهر تو را نسبت به ما ببينند، و از اين‌همه قهر و استيلا، كين نياكان كافر، و انتقام كشته‌شدگان بدر را مي‎گرفتي، و آن كينه را كه در دل داشتي آشكار كردي.[1]

و از اعمال كفرآميز او كه دل خواص و نزديكانش هم از آن به درد آمد و بانگ اعتراض همه را بلند كرد اين بود كه سر مبارك حسين‌(علیه‌السلام)  را با بانوان و پردگيان حرم آن حضرت در مجلس عمومي حاضر ساخت و آن سر انور را در جلو خود گذارد و با چوب‌دستي يا شمشير بر آن رو و لب و دنداني كه پيغمبر‌(ص)  مي‎بوسيد و مي‎بوييد مي‎زد و شعر مي‎خواند، و شادي مي‎كرد.

2. پس از واقعه جانسوز و دلخراش كربلا واقعه ديگري كه به فرمان يزيد عالم اسلام را داغدار و مصيبت‌زده ساخت واقعه حرّه بود. اين واقعه نيز پرده از روي كفر او و پدرش برداشت، و بر همه مردم خطري را كه از ناحيه بني‎اميه به اساس و مقدسات اسلام متوجّه بود آشكار ساخت.

پس از شهادت حسين‌(علیه‌السلام) ، و بروز آن جنايت عظيمه مسلمان‌ها عموماً خطر يزيد را براي اسلام احساس كردند و دانستند كه كوبيدن اسلام و مسلمين و هتك محرّمات و الغاي قوانين و احكام و بي‎اعتنايي به مقام رسالت جزو برنامه‎هاي اساسي بني‎اميه است، و يزيد عنصر پليدي است كه در نظرش سوابق اشخاص، و موازين عدل و شرع هيچ ارزشي ندارد و شنايع اعمال و مظالم او در هيچ مرز و حدّي متوقّف نمي‎شود. عطاياي مردم را از بيت‌المال منع كردند. لذا در مدينه كه بزرگ‌ترين مراكز علمي و ديني و مجمع صحابه بود مقدمات قيام و انقلاب فراهم شد.

 

والي مدينه براي آنكه از شورش جلوگيري كند چند تن از رجال و سران شهر را به دمشق فرستاد تا يزيد از آنها دلجويي كند و با پول و رشوه، دين آنها را بخرد. يزيد هم از تطميع، و اعطاي جوايز و صله دادن به آنها خودداري نكرد اما مسافرت اين افراد به شام حقايق را بر آنها آشكارتر ساخت؛ آنها يزيد را سرگرم معاصي و غرق در مخالفت خدا و پيغمبر ديدند؛ وقتي برگشتند گفتند:

ما از نزد يزيد بيرون نيامديم، مگر آنكه ترسيديم بر ما از آسمان سنگ ببارد. او مردي است كه دين ندارد، با محارم خود زنا مي‎كند، شراب مي‎نوشد و نماز نمي‎خواند، روزگارش را به لهو و لعب و تار زدن و مصاحبت زن‌هاي آوازه‎خوان و با سگ‌بازي مي‎گذراند و شب‌ها با اهل فساد و فسق به فحشا مشغول است.

در تواريخ معتبر است كه چون فسق و اسراف يزيد در معاصي به حدّ كمال رسيد و جور و ظلم او و فرمانداران و مأمورينش همه مردم را گرفت، و روش فرعون را تجديد نمود مردم مدينه بر او شوريدند و فرماندارش را بيرون كردند.

يزيد، مسلم بن عقبه را كه در قساوت قلب و ظلم و بي‎اعتنايي به محترمات ديني و اخلاقي در ميان افسران حكومت اموي كم‌نظير بود (و از دست‌پروردگان معاويه و طرف اعتماد او بود) با سپاهي گران به مدينه فرستاد و به او دستور داد سه روز به قتل و غارت مدينه بپردازد بااينكه از پيغمبر‌(ص)  روايت است:

«مَنْ أَخَافَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ أَخَافَهُ اللهُ وَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»؛[2]

«كسي كه اهل مدينه را بترساند، خداوند او را مي‎ترساند و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد»!.

 

مسلم يا به تعبير بعضي از تاريخ‌نگاران مُسرِف با آن سپاه بي‎باك خون‌آشام به مدينه آمد و به تحريك و كمك مروان ملعون و خيانت يكي از بني‎حارثه، مدينه را فتح كرد و مظالم و شنايع و جناياتي مرتكب شد كه قلم از تفصيل آن شرمگين، و براي بيان اجمال آن الفاظي كه حاكي از آن‌همه شرارت باشد كمياب است. يزيد مال و جان و ناموس اهل مدينه را بر لشكر شام مباح ساخت و به‌استثناي چند نفر مانند علي بن ‌حسين‌(علیهما‌السلام) كه خود و خاندانشان از تعرض مصون ماندند ساير صحابه و تابعين در اين واقعه مقتول شدند.

علاوه بر اطفال و زناني كه در اين واقعه فجيعه كشته شدند يك‌هزاروهفتصد نفر از سران انصار و مهاجرين و صحابه و زهاد و اهل عبادت و هفتصد نفر از حاملين و حافظين قرآن به قتل رسيدند و از ساير مردم ده‌هزار نفر را كشتند.[3]

 كار غارت را به جايي رساندند كه در خانه‎ها از اثاث و فرش براي كسي چيزي باقي نماند، و در تعرض به نواميس مسلمانان در اين شهر مقدس به امر يزيد هرچه توانستند كوتاهي نكردند، و بااينكه زنان و دختران، فراري و پراكنده و پنهان شده بودند در اين سه روز به هزار دوشيزه عفيفه مسلمان، قشون يزيد به‌اصطلاح خليفه و پادشاه اسلام، تجاوز كردند و شمارة زناني كه از زنا حمل برداشتند به روايت مدائني هزار و به روايت ديگر ده‌هزار رسيد.

سربازي وارد خانه‎اي شد كه در آن زني از انصار نوزادي در بغل داشت، سرباز اثاث خانه را خواست.

گفت: به خدا چيزي باقي نگذارده‎اند، و هرچه بوده به غارت برده‎اند.

سرباز گفت: البتّه بايد به من چيزي بدهي وگرنه خودت و اين كودك را مي‌كشم.

زن گفت: واي بر تو اين پسر ابن‌ابي‌كبشه انصاري از اصحاب پيغمبر‌(ص)  است. من از زناني هستم كه در بيعت شجره شركت داشتم و بيعت كردم كه زنا نكنم، دزدي نكنم، فرزند نكشم، بهتان نزنم و به بيعتي كه نمودم وفا كردم پس بترس از خدا.

 

سپس رو به كودكش كرد و گفت: پسر جان به خدا اگر چيزي داشتم كه به فداي تو به اين مرد بدهم، فدا مي‎دادم.

سرباز بي‎رحم پاي طفل را همچنان‌كه پستان مادر را به دهان داشت گرفت و كشيد، و چنان او را به سختي به ديوار زد كه مغز سرش به روي زمين ريخت.

تاريخ‌نگاران نقل كرده‎اند هنوز از خانه بيرون نرفته بود كه نصف رويش سياه شد.[4]

خلاصه، تجاوز و كفرشان به حدّي منتهي شد كه مراكبشان را در مسجد پيغمبر‌(ص)  بردند، و به منبر شريف و قبر مطهر جسارت كردند و گروهي از مردم را كه پناهنده به روضه مقدّسه و قبر و منبر آن حضرت شده بودند در همان‌جا كشتند و روضه، و مسجد را از خونشان پر ساختند.

تمام اين جرائم را به فرمان يزيد و قدرت او مرتكب شدند و يزيد از مروان كه براي اجراي فرمان او با مسرف همكاري كرد تقدير نمود و به او جايزه داد.

3. يكي ديگر از شنايع مظالم يزيد اين بود كه از اهل مدينه بيعت گرفت بر اينكه همه غلام و مملوك يزيدند و گردن‌هاي آنها را مانند غلامان مهر زدند.

وقتي سه روزي كه يزيد دستور داده شهر مدينه بر سپاهش مباح باشد، پايان يافت، روز چهارم، مسرف ملعون فرمان داد تا اسيران را در غل كردند، سپس ساير مردم را كه از قتل نجات يافته بودند احضار كرده و از آنها براي يزيد و جانشين او بيعت گرفت كه جان و مالشان ملك او باشد و هر حكمي بخواهد در آن بدهد. در آن روز هركس از اين بيعت سرباز زد و تصويب نكرد يا عذري آورد، كشته شد.

نخستين كسي كه براي بيعت خوانده شد عبدالله بن ربيعه فرزندزاده ام‌ّسلمه همسر پيغمبر‌(ص)  بود. وقتي مسرف به او پيشنهاد بيعت داد گفت: بر كتاب خدا و سنت پيغمبر‌(ص)  بيعت مي‎كنم.

 

مسرف گفت: بايد بيعت كنيد بر اينكه مملوك يزيد هستيد كه در اموال و فرزندان شما هرچه خواست بكند. عبدالله خودداري كرد. مسرف فرمان داد گردنش را زدند.

به ‌اين وضع مسرف از بزرگاني از صحابه و تابعين كه باقي مانده بودند و طبقات ديگر به‌ استثناي حضرت علي بن حسين‌(علیهما‌السلام) بيعت گرفت كه آنها بنده قِنّ يزيد هستند (يعني بنده‎اي كه پدر و مادرش نيز مملوك يزيد بوده) و بر گردن همه مانند نشاني كه به اسب‌ها مي‎نهند، نشان و علامت نهادند و همچنين بر كف دست‌هايشان، چنان‌كه نسبت به غلامان رسم بود، علامت بندگي نقش نمودند.

درحقيقت، اهل مدينه غرامت خدماتي را كه به اسلام و توحيد و پيغمبر‌(ص)  و مسلمانان در هنگام هجرت پيغمبر‌(ص)  نمودند به بني‎اميّه پرداختند و يزيد انتقام از آنها گرفت و كينه خود و دودمانش را نسبت به اسلام و پيامبر اعظم‌(ص)  آشكار ساخت.

4. چهارمين فاجعه بزرگ و تعرّض صريحي كه يزيد به اسلام و مسلمين نمود، هتك مسجدالحرام و منجنيق بستن به خانه كعبه معظمه قبله مسلمانان و سوزاندن سقف و پرده‎هاي كعبه و خراب كردن خانه بود.[5]

 

[1]. يعقوبي، تاريخ2، ص250؛ سبط ابن‌جوزی، تذكرة‌الخواص، ص247 ـ 248.

.[2] احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص55 ـ 56؛ ابن‌ابي‌عاصم، الآحاد و المثاني، ج4، ص171؛ نسائي، السنن‌الکبري، ج2، ص483؛ طبراني، المعجم‌الکبير، ج7، ص143؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج58، ص110؛ ابن‌اثير جزري، اسدالغابه، ج2، ص120 ـ 121، 252.

[3]. ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج1، ص233 ـ 239.

[4]. ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السیاسه، ج1، ص238.

[5]. راجع به واقعه حرّه و ختم اعناق مسلمين و آن بيعت خبيثه و ويران كردن كعبه معظمه به اين كتاب‌ها مراجعه فرمایيد: ابن‌قتیبه دینوری، الامامة و السياسه، ج‌1، ص227 – 243؛ طبری، تاريخ، ج4، ص370؛ يعقوبي، تاریخ، ج2، ص250 – 251؛ ابن‌داوود دینوری، الاخبارالطوال، ج1، ص220 – 237؛ مسعودی، مروج‌الذهب، ج‌3، ص69 ـ 71؛ سبط ابن‌جوزی، تذكرة‌الخواص، ص258 ـ 260؛ ابن‌اثیر جزری، الكامل في التاريخ، ج4، ص111؛ سیوطی، تاريخ‌الخلفاء، ص209؛ حلبی، السيرة الحلبيه، ج1، ص267 ـ 270.

موضوع: 
نويسنده: