وریز وجوهات
▪️العلماء باقون ما بقی الدهر ▪️   از ماتم ارتحال شخصیتی بزرگ، فقیهی عالیقدر و مرجعی ولایی، که در خدمت به اسلام و تلاش در اعلای کلمه دین و امر به معروف و نهی از منکر و در یک کلمه‌ی جامع، نوکری خالص به آقایش حضرت بقیة مولانا المهدی ارواح...
دوشنبه: 1/آبا/1396 (الاثنين: 2/صفر/1439)

1ـ اطاعت فرمان خدا و ادای تكليف

محرك انسان به كار و قيام و نهضت، گاه امور مادي و منافع دنيايي و اغراض شخصي، و به‌عبارت‌ديگر خودبيني و كام‌گيري‌هاي نفساني است و گاه حبّ به خير و فضيلت و انجام تكليف و وظيفه است.

محتاج به توضيح نيست كه اگر محرك شخصي، عوامل مادي و شخصي باشد، درجه عمل پست بوده و عامل آن شايان تقدير نيست، و كار او با كار حيوانات، تفاوت ندارد و همان‌گونه كه آنها به دنبال علف و كاه و دانه به حركت مي‎آيند، بيشتر انسان‌ها هم مقصدشان برتر از هدف حيوان نمي‎باشد.[1]

 

بلي، اين انسان‌ها اگر از راه مشروع براي تأمين منافع مادي كوشش كنند و خيانت و تجاوز به حقوق ديگران ننمايند و فزوني‌طلبي آنها را كور و كر نسازد و آداب اخلاقي و شرعي را رعايت كنند، ملامتي بر آنان نيست، و مي‎توان گفت كه عالم انسانيت را پشت‌ سر گذارده، و در كلاس اول انسانيت قدم نهاده بلكه مثاب و مأجور و مصداق آيه شريفه:

﴿وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً﴾[2]

مي‎باشند.

و اگر از طرق نامشروع غرائز خود را سير نمايند، مستحق سرزنش و كيفر بوده و ستمكار و طاغي و ياغي، دزد، قمارباز و رباخوار و آدم‌كش و بي‎عفت و بي‎ناموس و... از آب در مي‎آيند.

بنابراين، اكثريت خوبان جامعه و افراد سر به ‌راه كساني هستند كه از راه‌هاي حلال و مشروع، منافع مادي و مقاصد شخصي خود را تحصيل مي‎كنند و عموم كساني كه از راه مستقيم منحرف شده‎اند كساني هستند كه در مقام اشباع غرائز به هر كار و به هر وسيله دست مي‎زنند و حلال و حرام، در قاموس آنان مترادف بوده و فزوني‌طلبي آنها از هر جهت حدّ و اندازه ندارد.

و اگر محرك بشر حب به خير و نيكي و اداي تكليف باشد، و در آن شائبه غرض شخصي نباشد، عمل بسيار عالي و صادر از جنبه انسانيت خالص و صاحب آن شايسته همه‌گونه تحسين و تقدير است، و همان‌طور كه حُسنِ خير و فضيلت و عدالت بالذّات درك مي‎شود، صاحب چنين عملي نيز بالذّات محبوب و شرافتمند است.

يكي از هدف‌هاي تربيت صحيح و دعوت انبيا اين است كه حب به خير، و دوستي علم و عدالت براي ذات خير در آدميان كامل شود و همه به‌سوي اين

 

نقطه، هدايت شوند تا هم غرض‌ها و مقاصد در يك نقطه متمركز و سير و حركت همه به‌سوي يك مقصد و به هواي يك چيز باشد و هم به كمال انسانيت نايل شوند.

آنچه گفته شد اشاره‎اي در اين موضوع بيش نيست، و شرح و تفصيل آن موجب اطاله كلام و دوري از مقصد كتاب مي‎شود.

يك صنف ديگر هستند كه محرك و مؤثر در وجودشان مافوق تمام اين عوامل و برتر از تمام اين مقاصد است.

اينها بندگان حقيقي و خاص خدا هستند كه غير از بندگي و فرمان‌بري، كار و مقصد و هدفي ندارند. كار اين باريافتگان را به هيچ علت و سببي جز فرمان‌بري خدا و بندگي و امتثال امر و اطاعت فرمان نمي‎توان استناد داد. آنها نه از مصلحت مأمورٌبه، و نه از مفسده منهیٌّ‌عنه مي‎پرسند و نه از فلسفه و فايده؛ زيرا در مقام امتثال و فرمان‌بري سخن از اين مطالب به ميان آوردن فضولي و تجاوز از حدّ و گستاخي به مولاست.

بنده آن باشد كه بند خويش نيست
نه ز خدمت مزد خواهد نه عوض
 

 

جز رضای خواجه‎اش در پيش نيست
نه سبب جويد ز امرش نه غرض
 

 

مؤثر در وجود و متصرف در امورشان خداست و آن چيزي كه داعي آنها به كار و قيام مي‎شود امر خداست، و آيه:

﴿عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرهِ يَعمَلُونَ﴾؛[3]

«همه بندگان مقرب خدايند كه هرگز پيش از امر خدا كاري نخواهند كرد و هرچه كنند به فرمان او كنند».

در حقّ ايشان هم صادق است.

 

هرچه مرتبه توحيد عالي‌تر و خالص‌تر شود، خلوص نيت و تسليم در برابر فرمان حقّ كامل‌تر مي‎گردد و تمام مطالب و مقاصد آنها در جنب مطلوب حقيقي و مقصود بالذّات و منتهاي آمال، همه فاني و نيست محض و عدم صرف مي‎شود. خلوص ايمان و توحيد بي‌شائبه و پاك از هر رنگ و زنگ، آنها را فقط متوجّه به خدا ساخته است.

چشم را از غير و غيرت دوخته
 

 

همچو آتش خشک و تر را سوخته

 

چنانچه حسين‌(علیه‌السلام)  در دعاي عرفه به ‌درگاه او عرضه داشته:

«أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّی لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ، وَلَمْ يَلْجَأُوا إِلَی غَيْرِكَ»؛[4]

«تويي كه ديگران را از قلوب دوستانت راندي تا اينكه غير از تو را دوست نداشته باشند و به‌جز تو به كسي پناه نبرند».

پس علل حركت و اقدام و نهضت ايشان غير فرمان خدا و محبّت خدا و رضاي خدا چيز ديگري نيست. دعايشان:

«اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ، وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَی قُرْبِكَ».[5]

است.

و شعار و ذكرشان:

«لَا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَلَا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ، وَاُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَی اللهِ وَحَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، وَاللهُ أَكْبَرُ».[6]

است.

 

نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست
 

 

چه كنم حرف ديگر ياد نداد استادم
 

 

ايشان بالاتر از آنند كه از طمع در حور و قصور و ثواب و سود و جنت موعود، و يا ترس از جهنم و عذاب و عقاب يوم‌النّشور، اطاعت امر كنند، در علل حركات اين افراد ممتاز و بندگان خاص خدا چيزي جز فرمان خدا جستن اشتباه است.

صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور
 

 

با خيال تو اگر با ديگری پردازم
 

 

انبيا و پيغمبران و پيشوايان ديني و ائمه طاهرين(علیهم‌السلام) كه راهنمايان توحيد خالص و پيشتازان كاروان خداپرستانند، در اين ميدان سرآمد تمام خلق خدايند و مطالعه تواريخ زندگي آنها عالي‌ترين درس توحيد است.

ابراهيم خليل‌(علیه‌السلام)  مي‎گفت:

﴿إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾؛[7]

«من (با كمال اخلاص) به‌سوي خدا مي‎روم كه البتّه هدايتم خواهم كرد».

و

﴿إِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾؛[8]

«من با ايمان خالص رو به‌سوي خدايي آوردم كه آفريننده آسمان‌ها و زمين است و من هرگز با مشركان (در عقايد انحرافي) موافق نخواهم بود».

حضرت خاتم‌الانبيا‌(ص)  مي‎فرمود:

«إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي‏ وَمَحْيَايَ‏َ وَمَمَاتِي لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ»؛[9]

 

«نماز و طاعت و مرگ و زندگيم همه براي خداست كه پروردگار جهان است و شريكي ندارد».

بعد از پيغمبر اعظم‌(ص)  خاندان بزرگوار آن حضرت، علي و فرزندانش نمونه‎هاي عالي توجّه خالص به مبدأ و يكتاپرستي بودند.

علي‌(علیه‌السلام)  كسي بود كه پيغمبر‌(ص)  چنانچه در روايت است در وصف ايمانش فرمود: «اگر آسمان‌ها و زمين در يك كف ميزان و ايمان علي در كف ديگر گذارده شود، ايمان علي سنگين‎تر خواهد بود».[10]

حق‌‌پرستي و عدالت‌خواهي و آزادمنشي، و زهد، تقوا، شجاعت، صراحت و همه صفات انساني كه در علي و خاندانش بروز كرد، ميوه درخت توحيد و خداپرستي و تسليم و توجّه خالص به مبدأ بود. هرگاه دو كار برايشان پيش مي‎آمد آن را اختيار مي‎كردند كه رضاي خدا در آن بيشتر باشد.

بزرگ‌ترين مظهر خلوص و پاك‌بازي و جلوه واقعيت و حقیقت و حق‌‌پرستي اين خاندان، قيام حسين‌(علیه‌السلام)  بر ضد يزيد و حكومت بني‌اميه بود كه يك قيام خالص الهي و نهضت ديني بود.

حسين‌(علیه‌السلام)  در اين قيام، نه حكومت و مقام ظاهري و دنيوي مي‎خواست و نه بسط نفوذ و مال و ثروت؛ براي اطاعت خدا از بيعت يزيد خودداري كرد و براي اطاعت امر خدا از حرمين شريفين هجرت نمود و براي اطاعت خدا جهاد كرد و براي برانگيخته شدن آن حضرت به اين قيام باعثي جز امر خدا و اداي تكليف نبود.

بنابراين بهترين تعبيرات و واقعي‎ترين تفاسير براي علت قيام و نهضت حسين‌(علیه‌السلام)  همين است كه بگوييم علت قيام، امر خدا بود و اين يك حقيقتي است كه تاريخ و دين و سوابق زندگي حسين‌(علیه‌السلام)  آن را تأييد و تصديق مي‎كند و غير از اين هم نيست.

 

تاريخ، شاهدي آشكارتر براي خلوص نيت و خودگذشتگي و تسليم محض در برابر فرمان خدا از فداكاري حسين‌(علیه‌السلام)  نشان نمي‎دهد.

كدام شاهد براي اخلاص و پاكي نيت، و صفاي باطن و توحيد خالص، بهتر از اين است كه شخص در راه خدا تصميم به مرگ بگيرد و دل به مرگ سپارد و شهادت را با آغوش باز استقبال و آماده مصيبات جانكاهي چون داغ جوانان عزيز و برادران و اصحاب و اطفال و اسيري بانوان و آه جانسوز لب‌تشنگان گردد.

پس بسيار خطاست كه اگر كسي عوامل سياسي و منافع مادي و مصالح شخصي يا اختلافات قبيله‎اي و خانوادگي را در اينجا به‌حساب آورد و تصور كند كه قيام حسين‌(علیه‌السلام)  مستند به آن‌گونه علل بوده است، زيرا حسين‌(علیه‌السلام)  مرد خدا و بنده خاص خدا بود. بنده‎اي كه حقیقت معناي بندگي را دريافته بود و خواسته‎هاي خود را در جنب خواسته خدا نمي‎ديد و به‌حساب نمي‎آورد. حسين‌(علیه‌السلام) ، خدا را رقيب و نگهبان خود مي‎دانست و با چشم معرفت و ديده ايمان، او را مي‎ديد و خطاب و كلامش با خدا اين بود:

«عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَراكَ عَلَيْهَا رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً»؛[11]

«كور باد آن چشمي كه تو را مراقب خود نبيند و زيانبار باد معامله بنده‎اي كه بهره‎اي از دوستي‌ات ندارد».

دعاي عرفه و ادعيه ديگر كه از آن حضرت در روز عاشورا و مواقع ديگر روايت شده، نمايش احساسات روحاني و ذوق و درك وجداني حسين‌(علیه‌السلام)  و جلوه ارتباط او با خداست. كسي كه در معرفت و خداشناسي داراي چنان مرتبه بلندي باشد، جز به داعي الهي قدمي بر نخواهد داشت و سخني نخواهد گفت.

تاريخ اسلام، احاديث و روايات، سوابق زندگي شخصي حسين‌(علیه‌السلام) ، سوابق زندگي دودمان او، همه دليل اين است كه قيام آن حضرت يك مأموريت الهي

 

بوده كه در آن فتح و پيروزي ظاهري و زودگذر منظور نبوده و مطلوب حسين‌(علیه‌السلام)  در اين نهضت و قيام، سياست و رياست و بسط نفوذ، نبوده است.

همان‌طور كه ظهور جدش پيغمبر(ص)، ظهور هدايت الهي و نهضت آسماني بود و به سياست‎هاي روز و اغراض سياسي بستگي و ارتباط نداشت و دعوت آن حضرت قدم‌به‌قدم در تمام مراحل به فرمان خدا بود. قيام و حركت حسين‌(علیه‌السلام)  نيز كه وجودش امتداد هدايت جدش بود منزه از غرض‎هاي سياسي، و طلب ملك و سلطنت بود.

هركس و هر دسته‎اي، به‌حسب ذوق و معرفت خود هر تعبيري از آن بنمايند و هر اسمي روي اين قيام بگذارند؛ آن را امتحان خدايي بدانند كه براي مصالح بزرگي از انبيا و اوليا مي‎شود يا كوشش براي تأسيس و تجديد حكومت اسلامي بشمارند يا مأموريت و تعهدي بدانند كه در عوالم ديگر حسين‌(علیه‌السلام)  آن را پذيرفته بود، يا آن را بزرگ‌ترين صحنه‎هاي نمايش خلوص بشر در پيشگاه خدا و حمايت از حقّ و عدالت و دين خدا بگويند و بارزترين جلوه‎هاي صبر و شكيبايي و قدرت روح و قوت نفس بشر بشناسند، عارف، فيلسوف، مورخ، محدث، شاعر احساساتي و ديگران هر تعبيري از آن بنمايند و با هر لفظي از عظمت اين فداكاري عظيم و بي‎نظير سخن بگويند، همه با هزار بيان مختلف يك حقیقت را مي‎گويند كه اين‌همه تعبيرات و الفاظ هركدام اشاره به يك جلوه از جلوات آن حقیقت است، آن حقیقت غير از اين نيست كه قيام حسين‌(علیه‌السلام) ، يك مأموريت فوق‌العاده و رمز غيبي و سر الهي بود و آنچه او را آماده اين‌همه فداكاري و تحمل اين مصائب جانكاه نمود فرمان خدا بود.

در انقلاب‌های سياسي، رهبران انقلاب براي مغلوب كردن دشمن از تطميع و تهديد، تهيه جمعيت و اسلحه، انواع تشبّثات حتي خيانت و دروغ و قتل‌نفس‌هاي ناگهاني خودداري نمي‎كنند و آنهايي‌ كه بخواهند در انقلاب خود شرافتمندانه رفتار كنند پيش‌بيني‎هاي لازم را نموده و در جلب همكار و جمع افراد، اهتمام و كوشش مي‎نمايند و هرگز از شكست خود و امكان پيروزي دشمن سخن نمي‎گويند، از اينكه يك آينده خطرناك و موحش در انتظارشان باشد، حرفي به ميان نمي‎آورند، و سپاه

 

خود را از يك پايان جانسوز و پر از مصائب خبر نمي‎دهند، و لشكر را از دور خود پراكنده نمي‎سازند؛ هرگز از محل امني كه در نظر همگان محترم است، و هتك آن محل براي دشمن گران تمام مي‎شود بيرون نمي‎روند.

اگر رهبر قيامي چنين روشي را پيش گرفت و قيامش را به استقبال مرگ و شهادت رفتن، تفسير كرد و دل به مرگ نهاد، همه مي‎فهمند كه قيام او سياسي و به‌منظور تصرف حكومت و تصاحب سلطنت نيست. كساني هم كه به طمع مال دنيا و احتمال رسيدن به مقام و جاه با رهبران شورش‌ها و انقلاب‌ها هم‌صدا مي‎شوند، در اين قيام‌ها شركت نمي‎كنند.

اينك قيام حسين‌(علیه‌السلام)  را از اين ناحيه تماشا كنيد!

 

[1]. بقره، 201.

[2]. بقره، 201.

[3]. انبياء، 26 ـ 27.

[4]. مجلسي، بحارالانوار، ج95، ص226.

[5]. «خدايا محبّت و دوستي خودت را و دوستي کساني را که تو را دوست دارند و دوستي هر عملي را که مرا به تو نزديک کند به من روزي کن».

[6]. «جز خدا معبودي نيست و هيچ نيرو و توانايي نيست جز به ارادة خدا. من کارهايم را به خدا مي‌سپارم خدا براي ما بس است و چه نيکو وکيلي است و خدا بزرگ‌تر از آن است که توصیف شود».

[7]. صافات، 99.

[8]. انعام، 79.

[9]. با الهام از آیات 162 و 163 سورة انعام: ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي‏ وَ مَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ...‏﴾.

.[10] مغربی، شرح‌‌الاخبار، ج2، ص322؛ طوسی، الامالی، 238، 575 ـ 576؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج2، ص191؛ ابن‌بطریق، عمدة عیون صحاح‌الاخبار، ص370؛ طبری، ذخائر‌العقبی، ص100؛ محدث نوری، مستدرک‌الوسائل، ج15، ص338 – 339.

[11]. مجلسي، بحارالانوار، ج95، ص226.

نويسنده: