وریز وجوهات
به گزارش مرکز تنظیم و نشر آثار مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، همزمان با برگزاری سی‌امین نمایشگاه بین المللی کتاب، این ناشر با عرضه بیش از صد عنوان کتاب از آثار قرآنی، روایی، فقهی، اصولی، تاریخی، سفرنامه، اشعار و ردّیه‌ها و ... از آثار...
سه شنبه: 2 / 03 / 1396 ( )

1ـ اطاعت فرمان خدا و ادای تكليف

محرك انسان به كار و قيام و نهضت، گاه امور مادي و منافع دنيايي و اغراض شخصي، و به‌عبارت‌ديگر خودبيني و كام‌گيري‌هاي نفساني است و گاه حبّ به خير و فضيلت و انجام تكليف و وظيفه است.

محتاج به توضيح نيست كه اگر محرك شخصي، عوامل مادي و شخصي باشد، درجه عمل پست بوده و عامل آن شايان تقدير نيست، و كار او با كار حيوانات، تفاوت ندارد و همان‌گونه كه آنها به دنبال علف و كاه و دانه به حركت مي‎آيند، بيشتر انسان‌ها هم مقصدشان برتر از هدف حيوان نمي‎باشد.[1]

 

بلي، اين انسان‌ها اگر از راه مشروع براي تأمين منافع مادي كوشش كنند و خيانت و تجاوز به حقوق ديگران ننمايند و فزوني‌طلبي آنها را كور و كر نسازد و آداب اخلاقي و شرعي را رعايت كنند، ملامتي بر آنان نيست، و مي‎توان گفت كه عالم انسانيت را پشت‌ سر گذارده، و در كلاس اول انسانيت قدم نهاده بلكه مثاب و مأجور و مصداق آيه شريفه:

﴿وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً﴾[2]

مي‎باشند.

و اگر از طرق نامشروع غرائز خود را سير نمايند، مستحق سرزنش و كيفر بوده و ستمكار و طاغي و ياغي، دزد، قمارباز و رباخوار و آدم‌كش و بي‎عفت و بي‎ناموس و... از آب در مي‎آيند.

بنابراين، اكثريت خوبان جامعه و افراد سر به ‌راه كساني هستند كه از راه‌هاي حلال و مشروع، منافع مادي و مقاصد شخصي خود را تحصيل مي‎كنند و عموم كساني كه از راه مستقيم منحرف شده‎اند كساني هستند كه در مقام اشباع غرائز به هر كار و به هر وسيله دست مي‎زنند و حلال و حرام، در قاموس آنان مترادف بوده و فزوني‌طلبي آنها از هر جهت حدّ و اندازه ندارد.

و اگر محرك بشر حب به خير و نيكي و اداي تكليف باشد، و در آن شائبه غرض شخصي نباشد، عمل بسيار عالي و صادر از جنبه انسانيت خالص و صاحب آن شايسته همه‌گونه تحسين و تقدير است، و همان‌طور كه حُسنِ خير و فضيلت و عدالت بالذّات درك مي‎شود، صاحب چنين عملي نيز بالذّات محبوب و شرافتمند است.

يكي از هدف‌هاي تربيت صحيح و دعوت انبيا اين است كه حب به خير، و دوستي علم و عدالت براي ذات خير در آدميان كامل شود و همه به‌سوي اين

 

نقطه، هدايت شوند تا هم غرض‌ها و مقاصد در يك نقطه متمركز و سير و حركت همه به‌سوي يك مقصد و به هواي يك چيز باشد و هم به كمال انسانيت نايل شوند.

آنچه گفته شد اشاره‎اي در اين موضوع بيش نيست، و شرح و تفصيل آن موجب اطاله كلام و دوري از مقصد كتاب مي‎شود.

يك صنف ديگر هستند كه محرك و مؤثر در وجودشان مافوق تمام اين عوامل و برتر از تمام اين مقاصد است.

اينها بندگان حقيقي و خاص خدا هستند كه غير از بندگي و فرمان‌بري، كار و مقصد و هدفي ندارند. كار اين باريافتگان را به هيچ علت و سببي جز فرمان‌بري خدا و بندگي و امتثال امر و اطاعت فرمان نمي‎توان استناد داد. آنها نه از مصلحت مأمورٌبه، و نه از مفسده منهیٌّ‌عنه مي‎پرسند و نه از فلسفه و فايده؛ زيرا در مقام امتثال و فرمان‌بري سخن از اين مطالب به ميان آوردن فضولي و تجاوز از حدّ و گستاخي به مولاست.

بنده آن باشد كه بند خويش نيست
نه ز خدمت مزد خواهد نه عوض
 

 

جز رضای خواجه‎اش در پيش نيست
نه سبب جويد ز امرش نه غرض
 

 

مؤثر در وجود و متصرف در امورشان خداست و آن چيزي كه داعي آنها به كار و قيام مي‎شود امر خداست، و آيه:

﴿عِبَادٌ مُكْرَمُونَ * لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرهِ يَعمَلُونَ﴾؛[3]

«همه بندگان مقرب خدايند كه هرگز پيش از امر خدا كاري نخواهند كرد و هرچه كنند به فرمان او كنند».

در حقّ ايشان هم صادق است.

 

هرچه مرتبه توحيد عالي‌تر و خالص‌تر شود، خلوص نيت و تسليم در برابر فرمان حقّ كامل‌تر مي‎گردد و تمام مطالب و مقاصد آنها در جنب مطلوب حقيقي و مقصود بالذّات و منتهاي آمال، همه فاني و نيست محض و عدم صرف مي‎شود. خلوص ايمان و توحيد بي‌شائبه و پاك از هر رنگ و زنگ، آنها را فقط متوجّه به خدا ساخته است.

چشم را از غير و غيرت دوخته
 

 

همچو آتش خشک و تر را سوخته

 

چنانچه حسين‌(علیه‌السلام)  در دعاي عرفه به ‌درگاه او عرضه داشته:

«أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِكَ حَتَّی لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ، وَلَمْ يَلْجَأُوا إِلَی غَيْرِكَ»؛[4]

«تويي كه ديگران را از قلوب دوستانت راندي تا اينكه غير از تو را دوست نداشته باشند و به‌جز تو به كسي پناه نبرند».

پس علل حركت و اقدام و نهضت ايشان غير فرمان خدا و محبّت خدا و رضاي خدا چيز ديگري نيست. دعايشان:

«اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ، وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَی قُرْبِكَ».[5]

است.

و شعار و ذكرشان:

«لَا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَلَا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ، وَاُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَی اللهِ وَحَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، وَاللهُ أَكْبَرُ».[6]

است.

 

نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست
 

 

چه كنم حرف ديگر ياد نداد استادم
 

 

ايشان بالاتر از آنند كه از طمع در حور و قصور و ثواب و سود و جنت موعود، و يا ترس از جهنم و عذاب و عقاب يوم‌النّشور، اطاعت امر كنند، در علل حركات اين افراد ممتاز و بندگان خاص خدا چيزي جز فرمان خدا جستن اشتباه است.

صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور
 

 

با خيال تو اگر با ديگری پردازم
 

 

انبيا و پيغمبران و پيشوايان ديني و ائمه طاهرين(علیهم‌السلام) كه راهنمايان توحيد خالص و پيشتازان كاروان خداپرستانند، در اين ميدان سرآمد تمام خلق خدايند و مطالعه تواريخ زندگي آنها عالي‌ترين درس توحيد است.

ابراهيم خليل‌(علیه‌السلام)  مي‎گفت:

﴿إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾؛[7]

«من (با كمال اخلاص) به‌سوي خدا مي‎روم كه البتّه هدايتم خواهم كرد».

و

﴿إِنّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾؛[8]

«من با ايمان خالص رو به‌سوي خدايي آوردم كه آفريننده آسمان‌ها و زمين است و من هرگز با مشركان (در عقايد انحرافي) موافق نخواهم بود».

حضرت خاتم‌الانبيا‌(ص)  مي‎فرمود:

«إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي‏ وَمَحْيَايَ‏َ وَمَمَاتِي لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ»؛[9]

 

«نماز و طاعت و مرگ و زندگيم همه براي خداست كه پروردگار جهان است و شريكي ندارد».

بعد از پيغمبر اعظم‌(ص)  خاندان بزرگوار آن حضرت، علي و فرزندانش نمونه‎هاي عالي توجّه خالص به مبدأ و يكتاپرستي بودند.

علي‌(علیه‌السلام)  كسي بود كه پيغمبر‌(ص)  چنانچه در روايت است در وصف ايمانش فرمود: «اگر آسمان‌ها و زمين در يك كف ميزان و ايمان علي در كف ديگر گذارده شود، ايمان علي سنگين‎تر خواهد بود».[10]

حق‌‌پرستي و عدالت‌خواهي و آزادمنشي، و زهد، تقوا، شجاعت، صراحت و همه صفات انساني كه در علي و خاندانش بروز كرد، ميوه درخت توحيد و خداپرستي و تسليم و توجّه خالص به مبدأ بود. هرگاه دو كار برايشان پيش مي‎آمد آن را اختيار مي‎كردند كه رضاي خدا در آن بيشتر باشد.

بزرگ‌ترين مظهر خلوص و پاك‌بازي و جلوه واقعيت و حقیقت و حق‌‌پرستي اين خاندان، قيام حسين‌(علیه‌السلام)  بر ضد يزيد و حكومت بني‌اميه بود كه يك قيام خالص الهي و نهضت ديني بود.

حسين‌(علیه‌السلام)  در اين قيام، نه حكومت و مقام ظاهري و دنيوي مي‎خواست و نه بسط نفوذ و مال و ثروت؛ براي اطاعت خدا از بيعت يزيد خودداري كرد و براي اطاعت امر خدا از حرمين شريفين هجرت نمود و براي اطاعت خدا جهاد كرد و براي برانگيخته شدن آن حضرت به اين قيام باعثي جز امر خدا و اداي تكليف نبود.

بنابراين بهترين تعبيرات و واقعي‎ترين تفاسير براي علت قيام و نهضت حسين‌(علیه‌السلام)  همين است كه بگوييم علت قيام، امر خدا بود و اين يك حقيقتي است كه تاريخ و دين و سوابق زندگي حسين‌(علیه‌السلام)  آن را تأييد و تصديق مي‎كند و غير از اين هم نيست.

 

تاريخ، شاهدي آشكارتر براي خلوص نيت و خودگذشتگي و تسليم محض در برابر فرمان خدا از فداكاري حسين‌(علیه‌السلام)  نشان نمي‎دهد.

كدام شاهد براي اخلاص و پاكي نيت، و صفاي باطن و توحيد خالص، بهتر از اين است كه شخص در راه خدا تصميم به مرگ بگيرد و دل به مرگ سپارد و شهادت را با آغوش باز استقبال و آماده مصيبات جانكاهي چون داغ جوانان عزيز و برادران و اصحاب و اطفال و اسيري بانوان و آه جانسوز لب‌تشنگان گردد.

پس بسيار خطاست كه اگر كسي عوامل سياسي و منافع مادي و مصالح شخصي يا اختلافات قبيله‎اي و خانوادگي را در اينجا به‌حساب آورد و تصور كند كه قيام حسين‌(علیه‌السلام)  مستند به آن‌گونه علل بوده است، زيرا حسين‌(علیه‌السلام)  مرد خدا و بنده خاص خدا بود. بنده‎اي كه حقیقت معناي بندگي را دريافته بود و خواسته‎هاي خود را در جنب خواسته خدا نمي‎ديد و به‌حساب نمي‎آورد. حسين‌(علیه‌السلام) ، خدا را رقيب و نگهبان خود مي‎دانست و با چشم معرفت و ديده ايمان، او را مي‎ديد و خطاب و كلامش با خدا اين بود:

«عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَراكَ عَلَيْهَا رَقيباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً»؛[11]

«كور باد آن چشمي كه تو را مراقب خود نبيند و زيانبار باد معامله بنده‎اي كه بهره‎اي از دوستي‌ات ندارد».

دعاي عرفه و ادعيه ديگر كه از آن حضرت در روز عاشورا و مواقع ديگر روايت شده، نمايش احساسات روحاني و ذوق و درك وجداني حسين‌(علیه‌السلام)  و جلوه ارتباط او با خداست. كسي كه در معرفت و خداشناسي داراي چنان مرتبه بلندي باشد، جز به داعي الهي قدمي بر نخواهد داشت و سخني نخواهد گفت.

تاريخ اسلام، احاديث و روايات، سوابق زندگي شخصي حسين‌(علیه‌السلام) ، سوابق زندگي دودمان او، همه دليل اين است كه قيام آن حضرت يك مأموريت الهي

 

بوده كه در آن فتح و پيروزي ظاهري و زودگذر منظور نبوده و مطلوب حسين‌(علیه‌السلام)  در اين نهضت و قيام، سياست و رياست و بسط نفوذ، نبوده است.

همان‌طور كه ظهور جدش پيغمبر(ص)، ظهور هدايت الهي و نهضت آسماني بود و به سياست‎هاي روز و اغراض سياسي بستگي و ارتباط نداشت و دعوت آن حضرت قدم‌به‌قدم در تمام مراحل به فرمان خدا بود. قيام و حركت حسين‌(علیه‌السلام)  نيز كه وجودش امتداد هدايت جدش بود منزه از غرض‎هاي سياسي، و طلب ملك و سلطنت بود.

هركس و هر دسته‎اي، به‌حسب ذوق و معرفت خود هر تعبيري از آن بنمايند و هر اسمي روي اين قيام بگذارند؛ آن را امتحان خدايي بدانند كه براي مصالح بزرگي از انبيا و اوليا مي‎شود يا كوشش براي تأسيس و تجديد حكومت اسلامي بشمارند يا مأموريت و تعهدي بدانند كه در عوالم ديگر حسين‌(علیه‌السلام)  آن را پذيرفته بود، يا آن را بزرگ‌ترين صحنه‎هاي نمايش خلوص بشر در پيشگاه خدا و حمايت از حقّ و عدالت و دين خدا بگويند و بارزترين جلوه‎هاي صبر و شكيبايي و قدرت روح و قوت نفس بشر بشناسند، عارف، فيلسوف، مورخ، محدث، شاعر احساساتي و ديگران هر تعبيري از آن بنمايند و با هر لفظي از عظمت اين فداكاري عظيم و بي‎نظير سخن بگويند، همه با هزار بيان مختلف يك حقیقت را مي‎گويند كه اين‌همه تعبيرات و الفاظ هركدام اشاره به يك جلوه از جلوات آن حقیقت است، آن حقیقت غير از اين نيست كه قيام حسين‌(علیه‌السلام) ، يك مأموريت فوق‌العاده و رمز غيبي و سر الهي بود و آنچه او را آماده اين‌همه فداكاري و تحمل اين مصائب جانكاه نمود فرمان خدا بود.

در انقلاب‌های سياسي، رهبران انقلاب براي مغلوب كردن دشمن از تطميع و تهديد، تهيه جمعيت و اسلحه، انواع تشبّثات حتي خيانت و دروغ و قتل‌نفس‌هاي ناگهاني خودداري نمي‎كنند و آنهايي‌ كه بخواهند در انقلاب خود شرافتمندانه رفتار كنند پيش‌بيني‎هاي لازم را نموده و در جلب همكار و جمع افراد، اهتمام و كوشش مي‎نمايند و هرگز از شكست خود و امكان پيروزي دشمن سخن نمي‎گويند، از اينكه يك آينده خطرناك و موحش در انتظارشان باشد، حرفي به ميان نمي‎آورند، و سپاه

 

خود را از يك پايان جانسوز و پر از مصائب خبر نمي‎دهند، و لشكر را از دور خود پراكنده نمي‎سازند؛ هرگز از محل امني كه در نظر همگان محترم است، و هتك آن محل براي دشمن گران تمام مي‎شود بيرون نمي‎روند.

اگر رهبر قيامي چنين روشي را پيش گرفت و قيامش را به استقبال مرگ و شهادت رفتن، تفسير كرد و دل به مرگ نهاد، همه مي‎فهمند كه قيام او سياسي و به‌منظور تصرف حكومت و تصاحب سلطنت نيست. كساني هم كه به طمع مال دنيا و احتمال رسيدن به مقام و جاه با رهبران شورش‌ها و انقلاب‌ها هم‌صدا مي‎شوند، در اين قيام‌ها شركت نمي‎كنند.

اينك قيام حسين‌(علیه‌السلام)  را از اين ناحيه تماشا كنيد!

 

[1]. بقره، 201.

[2]. بقره، 201.

[3]. انبياء، 26 ـ 27.

[4]. مجلسي، بحارالانوار، ج95، ص226.

[5]. «خدايا محبّت و دوستي خودت را و دوستي کساني را که تو را دوست دارند و دوستي هر عملي را که مرا به تو نزديک کند به من روزي کن».

[6]. «جز خدا معبودي نيست و هيچ نيرو و توانايي نيست جز به ارادة خدا. من کارهايم را به خدا مي‌سپارم خدا براي ما بس است و چه نيکو وکيلي است و خدا بزرگ‌تر از آن است که توصیف شود».

[7]. صافات، 99.

[8]. انعام، 79.

[9]. با الهام از آیات 162 و 163 سورة انعام: ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي‏ وَ مَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ...‏﴾.

.[10] مغربی، شرح‌‌الاخبار، ج2، ص322؛ طوسی، الامالی، 238، 575 ـ 576؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج2، ص191؛ ابن‌بطریق، عمدة عیون صحاح‌الاخبار، ص370؛ طبری، ذخائر‌العقبی، ص100؛ محدث نوری، مستدرک‌الوسائل، ج15، ص338 – 339.

[11]. مجلسي، بحارالانوار، ج95، ص226.

نويسنده: