وریز وجوهات
بحول و قوه الهي، و به اميد توفيق براي انجام عمره مبروره و حج مقبول و تشرف به تقبيل آستان فرشته پاسبان خواجه كائنات و خلاصه موجودات حضرت خاتم الانبيا و شفيع روز جزا ابوالقاسم محمّد مصطفي صلي‎الله عليه وآله وسلم، و تشرف به زيارت قبور منتسبه به شفيعه...
دوشنبه: 30 / 05 / 1396 ( )

الف ـ پيش‌بينی شهادت

چنانچه مي‎دانيم و به نقل متواتر ثابت است، رسول اعظم‌(ص)  و علي‌(علیه‌السلام)  از شهادت سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  خبر دادند، و اين اخبار در معتبرترين كتاب‌هاي تاريخ و حديث ضبط شده است، و صحابه و همسران و خويشاوندان و نزديكان پيغمبر‌(ص)  اين اخبار را بلاواسطه و يا باواسطه شنيده بودند. وقتي حسين‌(علیه‌السلام)  عازم هجرت از مدينه طيّبه به مكه معظمه شد، و هنگامي كه در مكه تصميم به سفر عراق گرفت، اعيان و رجال اسلام در بيم و تشويش افتاده و سخت نگران شدند. هم به‌ملاحظة اينكه به‌طور يقين مي‌دانستند برطبق اخبار پيغمبر‌(ص)  شهادت در انتظار حسين‌(علیه‌السلام)  است و هم به‌ملاحظه اوضاع روز و استيلاي بني‎اميّه بر جهان اسلام، و رعب و هراسي كه از ظلم و ستمشان در دل‌ها افتاده، و خفقاني كه قلوب مسلمين را فراگرفته؛ از اينكه بتوان با حكومت ستمكار آنها به مبازره برخاست مأيوس و نااميد بودند و هم با امتحاناتي كه مردم كوفه در عصر حضرت اميرالمؤمنين‌(علیه‌السلام) ، و حضرت امام‌مجتبي‌(علیه‌السلام)  داده بودند، آينده روشن معلوم بود كه حسين‌(علیه‌السلام)  به‌سوي مرگ و شهادت سفر مي‎كند و احتمال اينكه

 

جريان به‌طور ديگر خاتمه يابد، بسيار ضعيف بود.

اگر پنجاه‌ درصد بلكه بيست ‌درصد احتمال پيروزي ظاهري حسين‌(علیه‌السلام)  داده مي‎شد، با ايمان مردم به حقیقت آن حضرت و با محبوبيتي كه در قلوب همه داشت، جمعيت و سپاه آن حضرت خيلي بيش از اينها مي‎شد و كساني مانند عبيدالله حر جعفي از ميدان قيام و جهاد كنار نمي‎رفتند، اما اين اشخاص چون وارد در سياست روز بودند و مي‎دانستند راه همراهي با حسين‌(علیه‌السلام)  به كجا منتهي مي‎شود و همّت آنكه مانند زهير از سر مال و جاه و جان در راه خدا و ياري پسر پيغمبر بگذرند، نداشتند و وجدانشان هم به آنها اجازه نمي‎داد كه با حزب اموي همكاري كنند و با پسر پيغمبر كه حامي دين و طرف‌دار حقّ بود بجنگند، لذا كناره‌گيري اختيار كردند و از سعادت شهادت و ياري امام وقت محروم شدند.

مسلمانان، مسلمانان زمان پيغمبر‌(ص)  نبودند. تجمّلات دنيا و خوش‎گذراني‌ها در آنها اثر كرده و شيريني حكومت و رياست را چشيده بودند ثروت‎هاي كلان، و مال و زمين و محصول فراوان، غلامان و كنيزان؛ تعلّقاتشان را به دنيا زياد و ايمانشان را ضعيف ساخته بود.

امر به معروف و نهي از منكر و دعوت به زهد و تقوا و فداكاري در راه حقّ، از بين رفته و حب دنيا و دوستي پول و مقام و شهوت وجدان‎ها را تاريك و آلوده نموده بود. آنهايي كه دستگاه‌هاي رهبري جامعه را اداره مي‎كردند هم حالشان معلوم بود! عمرشان را با سگ و بوزينه و قمار و شراب و رقص و خوانندگي و غنا، سر كرده و بيت‌المال مسلمين را ميان طرف‌داران خود قسمت مي‎نمودند و با حقوق‌هاي زيادي كه به فرماندهان مي‎دادند و تمتعاتي كه در اختيارشان گذاشته شده بود شرف و غيرت و دين و توجّه به مصالح را از آنها خريده بودند.

آنهايي كه با بني‎اميّه، و مقاصدشان همراه نبودند حداقلِّ مجازاتشان، محروميت از حقوق اجتماعي و قطع مقرّري بود.

 

از چنين جامعه‎اي توقع آنكه قيام كرده و به گرد يك پيشواي ديني يا رهبر ملي اجتماعي كنند و حكومت خودكامگان را ساقط سازند، بعيد است؛ لذا پشت پا به سعادت خود زدند و حسين‌(علیه‌السلام)  را تنها گذاشتند.[1]

همه مردم، حسين‌(علیه‌السلام)  را دوست مي‎داشتند و طرف‌دار فكر و روش او بودند ولي شجاعت روحي و رشد فكري و قوّت ايمان و گذشتشان به‌قدري نبود كه

 

بتوانند مانند حبيب و مسلم و حرّ و زهير، مقامات و مصالح، و منافع زودگذر و موقت را فداي مصالح عامه و ياري دين كنند.

اين جمله كه فرزدق به حضرت‌ امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  عرضه داشت:

قُلُوبُهُمْ مَعَكَ وَسُيُوفُهُمْ عَلَيْكَ؛[2]

دل‌هاي مردم با تو، ولي شمشيرهايشان با بني‌اميّه است؛

يك جمله تمامي بود كه وضع مردم را در آن روزگار كاملاً شرح مي‎دهد؛ هم موقعيت روحاني و ملّي حسين‌(علیه‌السلام)  را در قلوب معلوم مي‎سازد، و هم ضعف روحي و فقدان شجاعت اخلاقي مردم را بيان مي‎كند.

مجمع بن عبدالله بن مجمع عائذي كه از شهداي كربلاست مردم كوفه را بدين‌گونه معرفي كرد. گفت: به سران مردم رشوه‎هاي بزرگ داده شد، و كيسه‎هايشان پر شد، پس آنها بر ظلم و دشمني با تو همدست شدند، و اما ساير مردم:

فَإِنَّ قُلُوبَهُمْ تَهْوَی إِلَيْكَ، وَسُيُوفَهُمْ غَداً مَشهُورَةٌ عَلَيْكَ؛[3]

دل‌هاشان به‌سوي تو مايل است ولي فردا شمشيرهاشان به روي تو كشيده مي‎شود.

غرض اين است كه معلوم باشد صحابه و بني‌هاشم و مردمان وارد به جريان روز بودند و ياران حسين‌(علیه‌السلام)  همه شهادت خود را پيش‌بيني مي‎كردند.

از ابن‌عبّاس نقل است كه مي‎گفت: ما اهل‌بيت كه جمع بسياري بوديم، شك نداشتيم كه حسين‌(علیه‌السلام)  در طفّ (کربلا) كشته مي‎شود.[4]

 

ابن‌عبّاس، ابن‌عمر، محمد بن حنفيه و عبدالله بن جعفر كه اصرار در انصراف آن حضرت داشتند و تقاضاي خود را از آن سيّد شهيدان تكرار مي‎كردند، ازاين‌جهت بود كه شهادت آن امام مجاهد مظلوم را پيش‎بيني مي‎نمودند؛ عرض مي‎كردند: اگر تو كشته شوي نور خدا خاموش مي‎شود، تو نشانه راه‌يافتگان، و اميد مؤمنان هستي.[5]

از همه بيشتر شخص حسين‌(علیه‌السلام)  از خبرهاي جدّ و پدرش بااطلاع و از روحيات مردم آگاه بود! او بهتر از همه‌كس آنها را مي‎شناخت، و اين كلام از آن حضرت است:

«اَلنَّاسُ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ... فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبِلَاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ».[6]

لذا وقتي در بين راه يك نفر از بني‌عكرمه از آن حضرت تقاضا كرد به كوفه نرود، و عرض كرد: شما وارد نمي‎شويد مگر بر نيزه و شمشير، حضرت فرمود:

«يَا عَبْدَ اللهِ! إِنَّهُ لَيْسَ بِخَفِيٍّ عَلَيَّ الرَّأيُ (مَا رَأَيْتُ) وَلَكِنَّ اللهَ لَا يُغْلَبُ عَلَی أَمْرِهِ»؛[7]

«اي بنده خدا! آنچه گفتي بر من پوشيده نيست و پايان كار همان است كه تو مي‎بيني؛ ولي بر امر تقدير خدا نمي‎توان چيره شد».

 


[1]. انصاف اين است كه مردم كوفه در پرستش مظاهر فريبنده مادي و ترك حقّ تنها نيستند و فقط آنها را نبايد به باد توبيخ و لعنت گرفت. در سایر اعصار نيز مردماني بوده و هستند كه به همان روش اهل كوفه مي‎روند و دين و حاميان دين را تنها مي‎گذارند، با اين تفاوت كه كساني كه دعوت به حقّ مي‎كنند، مقام و شخصيت حسين‌(علیه‌السلام) را ندارند ولي هدف و مقصد حسين‌(علیه‌السلام) باقي است و امروز هم علت عمده گرفتاري‎هاي مسلمانان و ضعف و سستي آنان و تجزيه كشورها و تفرقه و اختلاف و يكي نبودن حرف‌ها، ترس از زوال منافع مادّي و حبّ دنيا و وحشت از مرگ است. چنانچه در روايت است كه پيغمبر اعظم(ص)  فرمود: «یُوشَکُ أَنْ تَدَاعَی عَلَيْكُم الْاُمَمُ مِنْ کُلِّ اُفُقٍ كَمَا تَدَاعَی الْآكِلَةُ عَلَی قَصْعَتِهَا». قَالَ: قُلْنَا: أَ مِنْ قِلَّةِ يَوْمَئِذٍ بِنَا يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: «بَلْ أَنْتُمْ یَوْمَئِذٍ کَثِیرٌ وَلَکِنْ تکُونُونَ غُثَاءً كَغُثَاءِ السَّيْلِ وَیُجْعَلُ فِي قُلُوبِکُمْ الْوَهْنُ». قَالَ: قُلْنَا: وَمَا الْوَهْنُ؟ قَالَ: «حُبُّ الدُّنْيَا وَكَرَاهِيَّةُ الْمَوْتِ».

«در آینده‌ نه‌چندان دور دشمنان از هر طرف، مانند هجوم ‌آوردن خورندگان بر كاسه‌ها، بر شما هجوم آورند؟» عرض كردیم: يا رسول‌الله! اين به­سبب كمي جمعيت ما خواهد بود؟. فرمود: «بلكه جمعيت شما در آن وقت زياد است، لكن شما مانند کف سیل خواهید شد و در دل‌هاي شما وهن و سستی پیدا خواهد شد». عرض کردیم این سستی چیست؟. «فرمود: دوست‌ داشتن دنیا و ناخوش ‌داشتن مرگ». طیالسی، مسند، ص133؛ احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص278؛ ابوداوود سجستانی، سنن، ج2، ص313؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج23، ص330؛ متّقی هندی، کنزالعمّال، ج11، ص132.

روايت مذكور به اين متن نيز نقل شده است: «كَيْفَ بِكُمْ إِذَا تَدَاعَی عَلَيْكُمْ بَنُو الْأَصْفَرِ» و بر اين تقدير ممكن است بنا بر آنكه بني‌اميّه اصلاً رومي هستند يا اقلاً بني‌مروان چنانچه عقّاد و ديگران نقل كرده‎اند مراد از بني‌الاصفر همان بني‎اميّه و بني‎مروان باشند كه براي بلعيدن جوامع اسلامي دهن باز كردند و مسلمانان باآنكه جمعيتشان زياد بود چون از ترس مرگ و حب دنيا دل‌هايشان سست شده بود از اسلام دفاع نكردند تا بني‎اميّه آنها را از حقوق اسلام محروم نمودند.

[2]. طبری، تاريخ، ج4، ص290؛ سبط ابن‌جوزی، تذكرة‌الخواص، ص217.

[3]. ابومخنف، مقتل‌الحسين(علیه‌السلام)، ص88؛ طبري، تاريخ، ج4، ص206؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل فی‌التاریخ، ج4، ص49؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایه، ج8، ص118؛ سماوي، ابصارالعين، ص146؛ عقّاد، ابوالشّهداء، ص160.

[4]. خوارزمي، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج1، ص160، فصل8.

[5]. خوارزمي، مقتل‌الحسین(علیه‌السلام)، ج1، ص218، فصل10.

[6]. ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص245؛ مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص383؛ ج75، ص117؛ بحرانی اصفهانی، عوالم‌العلوم، ص234. «مردم بندة دنيا هستند و دين سر زبان‌شان است وقتي با گرفتاري آزمايش مي‌شوند ديندارها کم مي‌شوند».

[7]. طبری، تاريخ، ج4، ص301؛ مفيد، الإرشاد، ج2، ص76.

نويسنده: 
کليد واژه: