وریز وجوهات
  شب قدر، شب نور، رحمت و شب نزول قرآن و مَطلع خیرات و سعادات، و هنگام نزول بركات و سرآغاز زندگی نوین بشر و مبدأ تحوّل و تاریخ كمال واقعی انسان‎هاست. * شب قدر، شب آزادی بشر شبی كه اگر نبود و نیامده بود، شب تیره بدبختی انسان به پایان نمی...
دوشنبه: 5 / 04 / 1396 ( )

د ـ حلّ بيعت

يك انقلاب سياسي محتاج به عدّه و نفرات و جمعيت و افراد است و بدون افراد و سرباز و سپاه انقلاب سياسي نتيجه‌بخش نمي‎شود.

پس اگر كسي قيام كند و اعلان مخالفت با حكومت بدهد و به جمع قشون و سپاه اهميت ندهد، نمي‎توان او را طالب رياست دانست. و اگر از اين‌هم جلوتر رفت و لشكر خود را با اعلام عاقبت حزن‎انگيز و پايان پراندوه قيام خويش از دور خود متفرق ساخت و بلكه رسماً به آنها اجازه كناره‌گيري داد، رهبر اين قيام به فكري كه متهم نمي‎شود فكر سياست، سلطنت‌طلبي و حكومت است.

حسين‌(علیه‌السلام)  هنگامي كه از مدينه عازم هجرت به مكّه و از مكّه عزيمت عراق كرد، همواره به زبان‌ها و بيان‌هاي مختلف، اطرافيان خود را از شهادت خبر مي‎داد و از سرنوشت خود آگاه مي‎ساخت.

در خطبه‎اي كه در مكّه، هنگام عزيمت عراق انشا كرد، و در بين راه مكرر اصحاب خود را از پايان غم‌انگيز اين نهضت خبر داد.

وقتي به منزل ذوحسم رسيدند اين خطبه را خواند:

«أَمَّا بَعْدُ إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ تَرَوْنَ، وَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَأَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا، وَاسْتَمَرَّتْ جِدّاً حَتَّی لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَخَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَی الْوَبِيلِ. أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحقّ لَا يُعْمَلُ بِهِ، وَأَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَی عَنْهُ لِيَرْغَبُ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللهِ مُحقّاً فَإِنِّي لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً، وَلَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً»؛[1]

 

«اكنون سرنوشت اين‌گونه پيش ‌آمده كه مي‎بينيد و دنيا دگرگون و زشت و ناخوش شده، وخوبي‌هايش پشت كرده، و زندگي‌اش رفته است، و چيزي به‌جا نمانده مگر مانند اندك آبي كه در ته ظرف آب باشد، و زندگي پستي مانند چراگاه بدعاقبت، که پايانش وخيم باشد. آيا نمي‎بينيد که به حقّ عمل نمي‎شود، و از باطل كسي باز نمي‎ايستد و پذيراي نهي نمي‎شود؟ مؤمن ديدار خدا مي‌گزيند به‌راستي‌كه من مرگ (شهادت) را جز سعادت و زندگي با اين ستمكاران را جز دلتنگي و گرفتگي نمي‎بينم».

در اين هنگام اصحاب باوفاي امام‌(علیه‌السلام)  هريك به ‌نوعي، به ‌زباني اظهار وفاداري، و جان‌نثاري كردند و گفتند:

اگر دنيا براي ما جاويدان باشد، و مرگي جز شهادت نباشد ما شهادت را بر زندگي برگزينيم و افتخار كنيم كه در برابر تو ما را بكشند و اعضاي ما را پاره‌پاره نمايند. ما بر نيت و بصيرت خود ثابتيم با دوستان تو دوست، و با دشمنان تو دشمنيم. خدا را به وجود مسعود تو بر ما منّت‌ها است.[2]

وقتي به زمين كربلا رسيد محل شهادت و مقتل خود را به آنها نشان داد. هنگامي كه به منزل زباله رسيد. اصحاب را از شهادت مسلم و عبدالله بن يقطر آگاهي داد، و فرمود:

«قَدْ خَذَلَنَا شِيعَتُنَا فَمَنْ أَحَبَّ مِنْكُمُ الْإِنْصِرَافَ فَلْيَنْصَرِفْ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَّا ذِمَامٌ»؛

«شيعه ما، ما را واگذاشتند. هركس از شما دوست مي‎دارد باز گردد بايد باز گردد كه ما را بر او بيعتي نيست».

 

در اين وقت آن مردم از چپ و راست متفرق و پراكنده شدند و جز برگزيدگان و آزمودگان كسي باقي نماند.[3]

در شب عاشورا هنگامي كه آن مردان خدا به عبادت، ذكر، نماز، دعا و تلاوت قرآن مشغول بودند، آقايشان حسين‌(علیه‌السلام)  در ميان جمع آنها آمد، و اين خطبه را خواند، فرمود:

«اُثْنِي عَلَى اللّٰه أَحْسَنَ الثَّنَاءِ وَأَحْمَدُهُ عَلَى السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ. اَللَّهُمَّ إِنِّي أَحْمَدُكَ عَلَى أَنْ أَكْرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ وَعَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَفَقَّهْتَنَا فِي الدِّينِ‏ وَجَعَلْتَ لَنَا أَسْمَاعاً وَأَبْصَاراً وَأَفْئِدَةً فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِينَ اَمّا بَعْدُ فَإِنِّي لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَلَا خَيْراً مِنْ أَصْحَابِي وَلَا أَهْلَ بَيْتٍ أَبَرَّ وَلَا أَوْصَلَ‏ مِنْ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً أَلَا وَإِنِّي لَأَظُنُّ‏ أَنَّ لَنَا يَوْماً مِنْ هَؤُلَاءِ أَلَا وَإِنِّي قَدْ أَذِنْتُ لَكُمْ فَانْطَلِقُوا جَمِيعاً فِي حِلٍّ لَيْسَ عَلَيْكُمْ حَرَجٌ مِنِّي وَلَا ذِمَامٌ. هَذَا اللَّيْلُ قَدْ غَشِيَكُم فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً، وَدَعُونِي وَهَؤُلَاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ لَيْسَ يُرِيدُونَ غَيْرِي».[4]

«خدا را به نيكوتر وجهي مدح و ثنا مي‎كنم، و او را در خوشي و ناخوشي حمد و سپاس مي‎كنم. خدايا تو را حمد مي‎نمايم كه ما را با نبوت کرامت دادي و قرآن را به ‌ما آموختي و ما را در دين بصيرت و بينش عطا کردي براي ما چشم و گوش و دل قرار دادي پس ما را از شكرگزاران قرار بده (اما بعد) من اصحابي را باوفاتر و بهتر از اصحاب خود، و اهل‌بيتي را نيكوتر و با پيوندتر از اهل‌بيت خود نمي‎دانم، خدا شما را پاداش نيك دهد، كه شرط

 

نيكي و ياري را به‌جا آورديد. ما را از آنها بيش از يک روز مهلتي نيست. به شما اذن دادم كه همگي برويد، بيعت خود را از شما بازگشودم، بر شما عهد و بيعتي نيست. اين تاريكي شب شما را پوشانده است، آن را مركب خود قرار دهيد، و مرا با اين مردم بگذاريد زيرا اينان جز من ديگر كسي را طلب نكنند».

در اينجا نيز برادران و برادرزادگان و اصحاب امام‌(علیه‌السلام)  هريك به‌نوبت برخاستند، و شرط وفاداري به‌جا آوردند و سخناني گفتند كه تا جهان باقي است سرمشق اصفيا و اولياست.

سپس حسين‌(علیه‌السلام)  آنها را در حال دعا و عبادت گذاشت و به خيمه بازگشت و مشغول رسيدگي به كارها و وصيت به مهمّات خود گرديد.[5]

امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  تا شب عاشورا همواره اصحاب و ياران خود را از پايان كار آگاهي مي‎داد و هرگز از فتح و غنيمت و اعطاي منصب و حكومت سخني به ميان نمي‎آورد و به‌جز امر خدا و تكليف شرعي و امتثال فرمان باعث و محركي نداشت.

بنابراين ـ چنانچه گفتيم ـ بسيار خطاست اگر كسي قيام امام‌(علیه‌السلام)  را تعليل به علل سياسي يا اختلافاتي كه بين بني‎هاشم و بني‎اميه بوده است بنمايد؛ هرچند آن اختلافات نيز بر اساس تباين اخلاقي و منافرات روحي و اختلاف فكر اين دو قبيله بود و از موجبات شدت دشمني يزيد، همان كينه‎هاي ديرينه او و فاميلش نسبت به بني‌هاشم و اخلاق زشتي بود كه در محيط فاسد تربيت بني‌اميه كسب كرده بود.

 

ولي قيام امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  بالاتر از اين بود كه از آن اختلافات گذشته سرچشمه بگيرد. چنانچه بعثت پيغمبر‌(ص)  ارتباطي به اختلاف بني‌هاشم و بني‌اميه نداشت، علت قيام حسين‌(علیه‌السلام)  نيز اين اختلاف نبود و يگانه كلمه‎اي كه مي‎توانيم در علت قيام آن حضرت بگوييم اين است كه نهضت حسين‌(علیه‌السلام)  يك مأموريت الهي و فرمان‌پذيري واقعي بود كه با سياست و تصرف مسند حكومت و زمامداري و منافع دنيوي هيچ‌گونه ارتباطي نداشت.

 

[1]. معتمد‌الدوله، قمقام زخار، ج1، ص‌353 و كتاب‌هاي ديگر با اندك اختلاف لفظي، مثل: ابونعیم اصفهانی، حلية‌الاولياء، ج2، ص‌39؛ زرندی، نظم دررالسمطين ص216؛ طبری، ذخائرالعقبي، ص149 ـ 150؛ شبراوی، الاتحاف ص25؛ محمدرضا، الحسن والحسين سبطا رسول الله، ص‌160.

[2]. معتمد‌الدوله، قمقام زخار، ج1، ص354.

[3]. طبري، تاريخ، ج4، ص30؛ ابن‌اثیر جزری، الكامل ‌في ‌التاريخ، ج4، ص43؛ سماوی، ابصارالعين، ص87.

[4]. طبری، تاريخ، ج4، ص317؛ مفید، الإرشاد، ج2، ص91؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج1، ص455؛ معتمد‌الدوله، قمقام زخار، ج1، ص382؛ سماوي، ابصارالعين، ص31؛ محمد رضا، الحسن و الحسين سبطا رسول الله، ص120.

[5]. معتمد‌الدوله، قمقام زخار، ج1، ص‌383؛ سماوی، ابصارالعين، ص31؛ محمد رضا، الحسن و الحسين سبطا رسول‎الله، ص‌120 ـ 122. الحقّ آن اصحاب باوفا به آنچه گفتند عمل كردند و روز عاشورا فداكاري و ثبات قدم و ايماني از خود نشان دادند كه دوست و دشمن از وفا و پايداري و استقامت و محبّت‌شان به خاندان پيغمبر‌(ص)  متحير شدند.

نويسنده: 
کليد واژه: