وریز وجوهات
  رؤيت هلال با چشم مسلح س. آيا رؤيت هلال با استفاده از ابزارهاي نجومي (دوربين، تلسكوپ و ...) اعتبار شرعي دارد؟ ج. كفايت رؤيت با چشم مسلّّح، مورد اشكال است.والله العالم   اثبات اول ماه س. اگر راديو و رسانه‌ها خبر دهند كه در شهري...
جمعه: 5 / 03 / 1396 ( )

نتايج قيام امام‌حسين‌(علیه‌السلام)

هر نهضت و قيامي كه به‌منظور ايجاد سازمان نوين و نظام جديد و اصلاحات معنوي و اجتماعي و اقتصادي يا هر مقصد ديگر برپا شود خواه‌وناخواه در افكار و اوضاع و احوال جامعه، عكس‌العمل‌هايي مساعد يا نامساعد خواهد داشت، خواه منظور قيام‌كننده حمايت از حقّ و نجات انسان‌ها و اصلاح امور و برقراري عدالت اجتماعي و كمك به طبقات محروم و ستمديده، دفاع از حريم شرف و فضيلت و آزادي و ساير هدف‌هاي صحيح و انساني باشد، يا آنكه غرض او از انقلاب، مقاصد شخصي و مادي و هدف‌هاي سياسي باشد.

البتّه پيروزي يك فرد سياسي كه به مصلحت شخصي و براي رسيدن به مقام و منصب تلاش و مبارزه مي‎كند، در اين است كه در قيام سياسي بر حريف غالب و او را از صحنه سياست خارج و مقام مقصود را تصرّف كند و اگر نتوانست به هدف سياسي خود برسد مغلوب و قيامش بي‌نتيجه خواهد شد و اگر پيروز شود، پيروزي او پيروزي فردي و محدود به همان زمان و دوران رياست و فرمانروايي است.

اما پيروزي و ظفر مصلحين حقيقي، و كساني كه براي حقّ و مصالح عاليه اجتماع قيام مي‎كنند، در اين است كه حقّ، حاكم و مصالح جامعه، تأمين و عدالت بر ظلم، و نظم و قانون بر بي‎نظمي و قانون‌شكني، غالب و پيروز شود.

اين اشخاص اگرچه نتوانند در ظاهر طرف را مغلوب سازند و از پاي در آورند، و در ميدان نبرد حقّ و باطل، جان خود را در راه حمايت از حقّ از دست

 

بدهند؛ اما واكنش‎هاي طبيعي عمل آنها كه موافق با فطرت پاك هر بشر است، قلوب را به‌سوي حقّ متوجّه مي‎سازد. فداكاري و علوّ همّتشان باعث ميل و گرايش جامعه به خير و صلاح و عدالت و حق‌‌پرستي مي‎شود و براي ديگران و آيندگان سرمشق سودمند و علّت احترام حقّ در نفوس و تنفّر همگان از اهل باطل مي‎گردد.

اين است كه اين مردم، چون براي مصلحت عموم و نجات بشر و طرف‌داري از حقّ قيام مي‎كنند، در مبارزه‎اي كه آغاز مي‎نمايند شكست نمي‎خورند، چه در ظاهر نبرد را ببرند يا ببازند برنده و پيروز هستند و چون عملشان با حقّ و مصلحت نوع مربوط است و نوع، باقي و حقّ، پايدار است، پيروزي آنان هم جاودان و ابدي است.

برخلاف آنكه عملش راجع به مصلحت فرد باشد كه عمرش كوتاه و ناپايدار است، پس آن مظفّريّت جاوداني خواهد داشت و اينكه جنبة فردي دارد، چند صباحي بيشتر باقي نيست.

پس هم از جنبه رواني و هم از جنبه حوادث تاريخي، اين مطلب قابل‌انكار نيست كه عكس‌العمل قيام رجال اصلاح و پيشوايان آزادي‌خواه و حق‌‌پرست، عكس‌العمل مساعد و مثبت و پايدار است.

نتايج و عكس‌العمل فداكاري بي‌مانند سيدالشهدا‌(علیه‌السلام)  ازهرجهت موافق و مساعد با هدف و مقصد آن حضرت شد، و امام‌(علیه‌السلام)  در اين فداكاري و معامله‎اي كه با خدا كرد، نه فقط خسارت و زيان نكرد بلكه آن‌قدر سود و فايده برد كه غير از خدا كسي حساب و مقدارش را نمي‎داند.

اين‌هم يك امر بديهي و فطري است كه در مبارزاتي كه بين اهل حقّ و باطل واقع مي‎شود، هركسي اهل حقّ را برنده مي‎داند و هركس دلش مي‎خواهد در صف اهل حقّ و جبهة حق‌‌پرستان نامش برده شود.

 

از وقتي حادثه جانسوز كربلا واقع شد، تا حال كسي پيدا نشده كه مايل باشد همكار شمر و حرمله باشد، يا از اعمال آنها متنفّر نباشد، در مقابل در هر عصر و زمان ميليون‌ها مردم آرزومند بوده و هستند كه از ياران حسين‌(علیه‌السلام)  شمرده شوند.

ما با يك مقايسه و نشان دادن يك مثال ثابت مي‎كنيم كه حسين‌(علیه‌السلام)  اين مبارزه را بُرد، و يزيد و اهل باطل مغلوب و شكست خوردند.

دو نفر را مثال مي‎آوريم كه هر دو به صورت، داراي يك سابقه بودند، هر دو از سپاه ابن‌زياد بودند، هر دو در شمار لشكري بودند كه براي كشتن حسين‌(علیه‌السلام)  اعزام شده بودند. يكي از آنها در نيمه راه، رياست و فرماندهي و جايزه و تمام امتيازات را ترك كرد، و به دنيا و مال و ثروت و آنچه داشت پشت پا زد و خود را به خدا فروخت و آن ديگري از ستم و دشمني با خاندان رسالت و خدمت به دودمان ابي‌سفيان و قساوت و بي‌رحمي چيزي فروگذار نكرد.

نام نامي شخص اول حرّ بن يزيد رياحي و نام منفور دومي، شمر بن ذي‌الجوشن بود.

حرّ اگر در جنگ با پسر پيغمبر‌(ص)  اصرار مي‌ورزيد و با سپاه بني‌اميه همكاري مي‎كرد و به طمع جايزه و ترفيع رتبه و مقام، در صف اول سپاه كوفه قرار مي‎گرفت و هرچه مي‎توانست ظلم و ستم مي‎كرد و فرضاً ـ العياذ بالله ـ اگر روز عاشورا چند ساعت ديگر با عمر بن سعد مانده بود و اعمال شمر و سنان و حرمله و بيشتر از آن را هم مرتكب شده بود، سرانجام از اين اصرار جز اينكه نامش در تاريخ در رديف شمر و حرمله ذكر مي‎شد، چه سودي مي‎برد؟

ولي حرّ، هم‌قطار سپاه عمر سعد نبود، جسمش اگر‌چه چند صباحي در لشكر كوفه بود اما با روح و فكر و علوّ همّتش در اصحاب حسين‌(علیه‌السلام)  بود.

او به تمام امور مادّي پشت پا زد و با يك جهش و پرواز تاريخي از دنيا به‌سوي آخرت و از ظلمت به‌سوي نور و از باطل به‌سوي حقّ و از كفر به‌سوي

 

اسلام شتافت، و خود را به سعادت جاوداني رسانيد، كاري كرد كه تاريخ نام او را در رديف زهير و حبيب و مسلم بن عوسجه ثبت كرد.

حرّ اگر به‌سوي امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  باز نمي‎گشت، جز آنكه ابن‌زياد جايزه به او مي‎داد و درجه او را بالا مي‎برد و حقوقش را زياد مي‎كرد چه سودي مي‎برد؟

ولي امروز از هركس بپرسيد كه حرّ و شمر كدام‌يك بردند و كدام باختند، همه پاسخ مي‎دهند: حرّ برنده شد، حر سربلند شد، حرّ افتخار يافت؛ شمر سرنگون شد، شمر پست و خوار شد، شمر به لعن ابد گرفتار شد.

به همين قياس هركدام از اصحاب ابي‌عبدالله‌(علیه‌السلام)  را با سران لشكر كوفه مقايسه كنيم، مي‎بينيم كه فتح و پيروزي نصيب اصحاب آن حضرت است.

مسلم بن عوسجه را با شبث بن ربعي، حبيب بن مظاهر را با عمرو بن حجاج، عمرو بن قرظه انصاري را با برادرش كه در لشكر ابن‌سعد بود، مقايسه كنيد.

امروز نام مسلم و حبيب و عمرو بن قرظه محبوب دل‌هاست و نام آن ملعونان در شمار كفار و اشقياست.

پس در نتيجة فداكاري‌هاي مردان خدا و توفيق و مظفّريّت آنها شكي نيست، و اين حكم فطري و عقلي و شرعي است كه اعمال مصلحين مثمر ثمر و نتيجه‌بخش است، و در دنيا و آخرت فداكاري آنها مأجور و مشكور است:

﴿إِنَّ اللّٰهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ﴾؛[1]

«به‌راستي‌كه خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمي‎كند».

ما اگر‌چه درضمن فصل‌هاي گذشته قسمتي از فوايد قيام و نتايج نهضت حسيني را تذكر داديم، مع‌ذلك براي آنكه در اين موضوع هم تا حدّي كه با وضع اين كتاب سازگار باشد، به مقدار بصيرت و اطلاع ناقص خود بحث را ادامه مي‎دهيم و چون با مطالب گذشته ارتباط دارد اگر در بعضي موارد ناگزير از تكرار شديم، از خوانندگان ارجمند پوزش مي‎طلبيم:

 


[1]. توبه، 120.

نويسنده: