وریز وجوهات
صبح پنج‌شنبه 20 مهرماه 1396، جمعی از اساتید و طلاب حوزه‌ علمیّه کرج با حضور در دفتر مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف با ایشان دیدار، و از توصیه‌های دلسوزانه این مرجع عالیقدر بهره‌مند شدند. معظّم له پس از شنیدن گزارشی از...
يكشنبه: 30/مهر/1396 (الأحد: 1/صفر/1439)

3ـ بيداری شعور دينی

در اثر تبليغات معاويه و روش او و همدستانش و دوري مردم از عهد رسالت و تعطيل اجراي برنامه‎هاي اسلام و توسعه ممالك اسلامي و ممنوع شدن تبليغات صحيح ديني و خانه‌نشين شدن شايستگان و دانشوران، شعور ديني مردم ضعيف گشت و افكار آنها انحطاط يافت، اكثريت مردم در برابر وضع موجود، خودباخته و شكسته‌خاطر و بي‌تفاوت شده بودند.

ذلت و خواري و احساس زبوني و انظلام در جوامع اسلامي، مثل بيماري سرطان پيكر اجتماع را فرا مي‎گرفت و استرخاء و سستي عجيب، آنها را از حركت و نشان دادن عكس‌العمل در برابر مظالم بني‌اميه چنان بازداشته بود كه هرچه بر آنها تحميل مي‎كردند مي‎پذيرفتند، و همان‌طور كه عبدالله بن همّام سلولي گفت:

 

فَإِنْ تَأتُوا بِرَمْلَةَ أَوْ بِهِنْدٍ
 

 

نُبَايِعُهَا أَمِيرَةَ مُؤمِنِينَاً[1]
 

 

هركس را مي‎خواستند بر آنها حاكم مي‎ساختند و اگر زنان بني‎اميه يا بوزينگان يزيد را هم نامزد حكومت مي‎كردند كسي از بيعت سر بر نمي‎تافت و همه از ترس زندان و قتل، آن را مي‌پذيرفتند.

خلوص نيّت، فداكاري، شجاعت اخلاقي و نترسيدن از مرگ كه از صفات ممتاز و برجسته مسلمانان عصر پيغمبر‌(ص)  بود، از بين رفته و از آن پهلوانان ايمان و قهرمانان فضيلت كه شهادت در راه نصرت دين و مرگ با عزّت را به زندگي با ذلّت ترجيح مي‎دادند، جز معدودي كه در راه ياري حسين‌(علیه‌السلام)  كشته شدند، يا در گوشه‌وكنارها بي‎اطلاع از جريان امور بودند، كسي باقي نمانده بود.

شهادت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  و اصحاب نامدارش احساسات را بيدار و خصال انساني را زنده ساخت و به مسلمانان درس مردانگي و استقامت داد كه هرچه در شورش‎هايي كه عليه بني‎اميه مي‎كردند آنها را سركوب مي‎نمودند، و شكست مي‎دادند، و كشته مي‎شدند، روحيه آنان شكست نمي‎خورد و كشته‌شدن در راه هدف و مقصد را افتخار مي‎شمردند.

 

مصعب بن زبير وقتي همسر ارجمندش سكينه(علیهاالسلام) را در حزن و اندوه ديد گفت:

لَمْ يُبْقِ أَبُوكِ لاِبْنِ حُرَّةٍ عُذْراً؛

پدرت براي هيچ آزاد‌زاده‎اي عذري باقي نگذاشت.

وَإِنَّ الاُلَی بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هَاشِمٍ
 

 

تَأَسَّوْا فَسَنُّوا لِلْكِرَامِ التَّأَسِّيَا[2]
 

 

آنان كه در كربلا از آل هاشم شكيبايي و پايداري نمودند، براي مردم كريم و بزرگوار پايداري و شكيبايي را ياد داده و سنّت قرار دادند.

 

[1]. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج5، ص64؛ ابن‌اعثم کوفي، الفتوح، ج4، ص330؛ مسعودی، مروج‌الذهب، ج3، ص28؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج33، ص352؛ ذهبي، تاريخ‌الاسلام، ج5، ص470؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ج4، ص31؛ زبيدي، تاج‌العروس، ج6، ص32. در برخی منابع عبارت شعر این‌گونه نقل شده است:

وَلَوْ جَاؤوا بِرَمْلَةَ أَوْ بِهِنْدٍ
 

 

لَبَایَعْنَا أَمِیرَةَ مُؤْمِنِیناً
 

 

 اگر رمله يا هند را هم بياوريد ما با او به‌عنوان اميرمؤمنان بيعت مي‌کنيم. مقصود شاعر اين است كه: كار سلب آزادي و فشار و خود‌مختاري بني‎اميه به جايي رسيده كه اگر رمله يا هند از زنان بني‎اميه را هم نامزد حكومت و امارت كنند ما از بس بيچارة ظلم بني‌اميه هستيم و قدرت نفس كشيدن نداريم با او بيعت مي‎كنيم.

.[2] ابن‌داوود دينوري، الاخبارالطوال، ص311؛ طبري، تاريخ، ج5، ص6؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج58، ص240؛ ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج3، ص249، 298؛ ذهبي، تاريخ‌الاسلام، ج5، ص306؛ ابن‌کثير، البدایة و النهايه، ج8، ص346.

نويسنده: