وریز وجوهات
  عصر پنج‌شنبه 20 مهرماه 1396 حجة الإسلام و المسلمین آقای قاضی عسکر با حضور در بیت مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی صافی گلپایگانی دام ظله الوارف با ایشان دیدار، و گزارشی از برنامه با شکوه حجّ امسال، ارائه داد. معظّم له در ابتدای این...
جمعه: 28/مهر/1396 (الجمعة: 29/محرم/1439)

4ـ محبوبيّت اهل‌بيت(علیهم‌السلام) و عزّت بازماندگان

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً﴾.[1]

چنان‌كه مكرر گفته شد محبّت و دوستي اهل‌بيت(علیهم‌السلام) جزء مزاج ايماني و اسلامي هر مسلمان است و احدي نيست كه مسلمان باشد و پيغمبر‌(ص)  را دوست بدارد و بااين‌حال حبيبة عزيزه‎اش سيدة نساء‌العالمين، و دو ريحانه‎اش حسن و حسين، و برادر و پسرعمش علي(علیهم‌السلام) را دوست نداشته باشد.

همان‌طور كه حضرت زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  در خطبه مسجد شام فرمود:

يكي از خصائص اين خاندان محبّتي است كه خداوند متعال از آنها در دل‌هاي مؤمنين قرار داده است.

يكي از آثار شهادت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  اين بود كه اين محبّت در دل‌ها زياد شد و موجب جلب عواطف و جذب احساسات عموم به خاندان نبوت گشت.

 

ايمان، شجاعت، صراحت لهجه، پايداري، مردانگي، مظلوميت و دشمني با ظالم صفاتي هستند كه هركس آنها را دارا باشد محبوب مي‎شود.

از اشعاري كه شعرا پس از شهادت امام‌حسين‌(علیه‌السلام)  در مرثيه آن حضرت و مدح خاندان علي‌(علیه‌السلام)  سروده‎اند معلوم مي‎شود كه شهادت امام‌(علیه‌السلام)  در جلب قلوب و محبّت مردم چه تأثير عجيبي كرد و چگونه دل‌هاي همه را ربود.

هرچه سخن از محبوبيت حسين‌(علیه‌السلام)  بگوييم، كم گفته‎ايم. اين مراسمي كه به‌عنوان عزاداري آن حضرت در هند، پاكستان، عراق، ايران، سوريه، لبنان، بحرين، احساء، افغانستان، مصر و نقاط ديگر، وبه‌خصوص در شب‌ها و روزهاي مخصوصه مانند عرفه، نيمه رجب، نيمه شعبان و اربعين و عاشورا برگزار مي‎شود، نشان مي‎دهد كه حسين‌(علیه‌السلام)  قلوب همه را مالك شده و مردم، حتي بيگانگان نيز عاشق و دلباخته او شده‌اند.

نه‌فقط اين مراسم در كربلا و در اطراف قبر آن حضرت انجام مي‎شود، بلكه در نقاط ديگر در مشاهدي كه به آن پيشواي آزادمردان جهان يا به يكي از فرزندان يا خواهران او منسوب است، همين اجتماعات تشكيل و شور و هيجان و عشق و محبّت همه را فرا مي‎گيرد.

در بقاعي كه منسوب به سر مطهّر آن حضرت است، خصوصاً در مشهد‌الرأس در قاهره در روزهاي عاشورا و در شب‌هاي دوشنبه در مشهد سقط (نزديك حلب) و در دمشق كه پايتخت بني‌اميه بود در مشهد دختر صغير آن حضرت، و مشهد حضرت زينب(علیهاالسلام)، و مشهدالرأس در جامع دمشق، و در مشهد زينبي مصر، اجتماعات و ابراز احساسات نسبت به مقام قدس حسين‌(علیه‌السلام)  مي‎شود كه بعضي از آنها شايد كمتر از مراسم عاشورا و اربعين در كربلا نباشد.

هشام بن عبدالملك در زمان حكومت پدرش به مكه معظمه مشرف شد، وقتي طواف به‌جا آورد خواست استلام حجر كند، از كثرت ازدحام نتوانست، منبري برايش گذاشتند تا بر آن بنشيند.

 

در اين هنگام حضرت امام علي بن‌ حسين زين‌العابدين‌(علیهما‌السلام) درحالي‌كه اِزار و ردايي بر تن داشت و زيباترين و خوشبوترين مردم بود ظاهر شد و شروع به طواف كرد، در هر شوط وقتي به حجرالأسود مي‎رسيد به احترام آن حضرت مردم به يك سو مي‎شدند، تا فرزند عزيز حسين‌(علیه‌السلام)  استلام حجر مي‎كرد.

هشام كه اين احترام و احساسات را در آن موقع كه هركس مي‎خواست خود را به حجر برساند، از مردم ديد خشمناك شد، يك نفر از اهل شام از او پرسيد:

اين كيست كه مردم پاس هيبت و احترام او را به اين‌گونه نگاه مي‎دارند، و براي احترام او از حجر به يك سو مي‎شوند؟

هشام براي آنكه شاميان امام‌(علیه‌السلام)  را نشناسند گفت: من او را نمي‎شناسم.

فرزدق كه حاضر بود گفت: من او را مي‎شناسم.

مرد شامي گفت: يا ابافراس او كيست؟

فرزدق آن قصيده طولاني را كه ازجملة آن، اين ابيات است سرود:

هَذَا الَّذِي تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ
هَذَا ابْنُ خَيْرِ عِبَادِ اللهِ كُلِّهِمُ
إِذَا رَأَتْهُ قُرَيْشٌ قَالَ قَائِلُهَا
هَذَا ابْنُ فَاطِمَةَ إِنْ كُنْتَ جَاهِلَهُ
مِنْ مَعْشَرٍ حُبُّهُمْ دينٌ وَبُغْضُهُمُ
يُسْتَدْفَعُ الضُّرُّ وَالْبَلْوَی بِحُبِّهِمُ
 

 

وَالْبَيْتُ يَعْرِفُهُ، وَالحِلُّ وَالْحَرَمُ
هَذَا التَّقِيُّ النَّقِيُّ الطَّاهِرُ العَلَمُ
إِلَی مَكَارِمِ هَذَا يَنتَهِي الْكَرَمُ
بِجَدِّهِ أَنْبِيَاءُ اللهِ قَدْ خُتِمُوا
كُفْرٌ، وَقُرْبُهُمُ مَنْجَی وَمُعْتَصَمُ
وَيُسْتَزَادُ بِهِ الإِحْسَانُ وَالنِّعَمُ[2]
 

 

اين كسي است كه خاك بطحا قدم زدن او را مي‎شناسد، كعبه و حلّ و حرم او را مي‎شناسد. اين پسر بهترين بندگان خداست، اين پرهيزکار، پاكيزه، پاك و سرشناس است. وقتي قريش او را ديد، گوينده‎اش گفت: به بزرگواري‌هاي اين مرد، بزرگواري پايان مي‌پذيرد. اين پسر فاطمه است! اگر او را نمي‎شناسي بشناسيد، پيامبران خدا با جدّ او ختم شدند. او از خانداني است كه دوستي آنها دين، و دشمني آنان كفر است و نزديك شدن به آنان نجات‌بخش و پناهگاه است. ضررها و بلاها با دوستي آنان دفع مي‎گردد و با دوستي آنان نيكي‌ها و نعمت‌ها زياد مي‎شود.

از اين حكايت و اين قصيده، شدّت محبّت و علاقه مردم به خاندان نبوّت و عزّت، و عظمت پسر يگانه حسين‌(علیه‌السلام)  زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  ظاهر مي‎گردد و معلوم مي‎شود كه عموم مردم، تشنه شنيدن فضايل اهل‌بيت(علیهم‌السلام) بوده‎اند كه فرزدق به‌مقتضاي بلاغت در آن محضر عظيم و مجمع عام بااينكه مي‎دانست مورد مؤاخذه حكومت ستمكار اموي قرار مي‎گيرد، آن قصيده را سرود.

اين همان حقيقتي است كه اميرمؤمنان علي‌(علیه‌السلام)  با يك جملة كوتاه بيان فرموده است:

«بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَی عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً»؛[3]

«بازماندگان كساني كه در راه حفظ شرف و دفاع از حقّ، و حمايت از دين و اعلاي كلمه خدا جهاد مي‎كنند، و كشته مي‎شوند عددشان باقي‎تر، و فرزندانشان بيشترند».

يعني موجبات بقا و عزّت و ترقّي، تكثير و بزرگي برايشان فراهم‎تر است از كساني كه زندگي با ذلت و پستي و زير بار ظلم ستمكاران و بدكيشان را اختيار مي‎كنند.

 

از آن مردمانی كه اندر جهاد
نمودند در راه حق جان نثار
ندادند تن زير بار ستم
از آنها بس اولاد و خويش و تبار
عزيزند و پيش همه سربلند
 

 

پی حفظ دين و صلاح عباد
تحمل نكردند پستی و عار
به‌ لوح شرف ماند ز آنها رقم
بماند به ‌عزّت در اين روزگار
ز ظالم نبينند زان پس گزند[4]
 

 

بنا به نقل حمدالله مستوفي يزيد سيزده پسر و دختر داشت[5] مع‌ذلک‌ امروز در دنيا كسي نيست كه خود را به يزيد نسبت دهد، و اگر كسي باشد كه بداند به او منسوب است از بيم ننگ و سرزنش و ملامت و تنفّر مردم نسب خود را مخفي مي‎سازد.

و از حسين‌(علیه‌السلام)  بعد از واقعه كربلا غير از حضرت امام‌زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  پسري باقي نماند ولي امروز ميليون‌ها سادات و شرفا از اولاد زين‌العابدين‌(علیه‌السلام)  مشهور و معروفند، و در بلاد و ممالك اسلام وجود دارند كه اهل‌سنت و شيعه به آنها احترام گذاشته و از ايشان تجليل مي‎نمايند و به وجودشان تبرّك مي‎جويند.

 

[1]. مريم، 96. «همانا آنان كه به خدا ايمان آوردند و اعمال شايسته به‌جا آوردند، خداي رحمان آنها را (در نظر خلق و حقّ ) محبوب مي‎گرداند».

.[2] فتال نيشابوري، روضة‌الواعظين، ص199 ـ 201؛ مفید، الاختصاص، ص191 ـ 193؛ قمي، الاربعين، ص385 ـ 386؛ ابن‌عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ج41، ص401 ـ 402؛ مزي، تهذيب‌الکمال، ج20، ص400 ـ 402؛ ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج9، ص126 ـ 127.

[3]. نهج‌البلاغه، حکمت84 (ج4، ص19).

[4]. صافي گلپايگاني، گنج عرفان، ص84، كلمه384.

[5]. مستوفی، تاریخ گزیده، ص262؛ ر.ک: حجةالسعاده، ج2، ص3.

نويسنده: