وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
سه شنبه: 21/آذر/1396 (الثلاثاء: 23/ربيع الأول/1439)

5. دعای ندبه و امکان انتساب آن به ائمه(ع)

يكى از پرسش‌ها يا ايراداتى كه به دعاى ندبه شده، اين است كه: چگونه ممكن است اين دعا منسوب به يكى از امامان باشد كه همه عاقل و كامل بودند؟ چگونه بااينكه هنوز امام‌زمان(ع) به دنيا نيامده بود، در اين دعا به او مى‌گويند:

«لَيْتَ شِعْرِي أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوَى، أَمْ أَيُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرَى؟! أَبِرَضْوَى أَنْتَ أَوْ ذِي طُوَى؟... بِنَفْسِي أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنَّا».[1]

«اى كاش مى‌دانستم در كدام زمين قرار دارى، آيا در كوه رضوايي يا غير آن يا در سرزمين ذى‌طوى هستی؟ جانم فدای تو آن امامی‌که از چشم‌ها پنهانی اما از ما دور نيستی».

 

آيا معقول است امام ششم يا دهم يا هر امام ديگر، به نواده‌اش كه هنوز به دنيا نيامده و غايب نشده، بگويد: تو كجايى؟ و اگر بگويند: امام‌زمان(ع) خودش براى خود، اين دعا را خوانده و از فراق خود ناله كرده، آن‌هم معقول نيست كه آن حضرت جاى خودش را نداند... .

جواب: اوّلاً: سبحان‌الله! مگر كسى گفته است كه امامان گذشته اين دعا را مى‌خوانده‌اند و امام ششم يا دهم به حضرت صاحب‌الزمان(ع) اين خطابات را فرموده يا خود امام‌زمان(ع) به خودشان خطاب فرموده و از فراق خود ناله و ندبه كرده‌اند.

علاّمه مجلسى مى‌فرمايد: اين دعا به سند معتبر از امام جعفر صادق(ع) منقول است كه فرمودند: «مستحب است اين دعا را در چهار عيد بخوانند».[2] از كجاى فرمايش او، و همچنين از کجای سخنان سيّد بن طاووس و شيخ محمّد بن مشهدى و محمّد بن على بن ابى‌قرّه و بزوفرى استفاده مى‌شود كه ائمّهعلیهم‌السلام آن را مى‌خوانده‌اند يا امام‌زمان(ع) خودشان براى خود آن را خوانده‌اند.

از فرمايش اين بزرگان، بيش از اين استفاده نمى‌شود كه دستورالعمل است براى مؤمنانى كه در عصر غيبت زندگى مى‌كنند، اين دعا را در اعياد اربعه بخوانند. اين چه ربطى دارد به اينكه ائمه هدىعلیهم‌السلام هم اين دعا را مى‌خوانده يا نمى‌خوانده‌اند؟

 

ثانياً: مخاطب قراردادن كسى كه هنوز به دنيا نيامده و معلوم است كه به دنيا مى‌آيد و نور و حقيقت وجود او آفريده شده، اگرچه هنوز به اين بدن عنصرى تعلق نيافته؛ ولى از كسانى كه با آن عوالم ارتباط دارند، چه مانعى دارد؟ مگر نه برحسب قرآن مجيد در سوره اعراف خداوند به بنى‌آدم در حالى‌كه هنوز وجود پيدا نكرده بودند، خطاب فرموده است،[3] يا اگر بعضى وجود داشتند، اين خطابات كه عامّ است؛ مثل: يا «بنى آدم!» شامل همه معدومين و موجودين است.

ثالثاً: اين دعا، دعاى ندبه است و در مقام ندبه، مجازاً اين‌گونه خطابات بجا و موافق با ذوق است. گوينده خود را مانند يكى از كسانى كه در دوره غيبت زندگى مى‌كنند و در آتش فِراق و هجران ولى عصر(ع) مى‌سوزند و از ستمگران، ستم و جفا مى‌بينند، فرض مى‌كند و اين خطابات را مى‌نمايد و براى آن دوران و آن روزگار و آن سختى‌ها و امتحانات كه جلو مى‌آيد، ندبه مى‌كند، نه اينكه واقعاً بخواهد جاى امام‌زمان(ع)  را پيدا كند.

اين‌گونه خطابات در آثار ادبى بسيار است كه غايب را حاضر و بعيد را قريب و موجود نشده را موجود مى‌شمارند؛ بلكه به زمان و مكان و غير ذوى‌العقول خطاب مى‌كنند و احساسات خود را اظهار يا آتش درونى را خاموش و ناراحتى‌ها و آلام روحى را تخفيف مى‌دهند.

 

غرض اين جمله‌ها، همه تعليم ندبه و ابراز علاقه به ولى عصر و اظهار حالت انتظار است.

پس هيچ مانعى ندارد و خلاف ذوق و عقل نيست، اگر امامان گذشته هم اين دعاى ندبه را خوانده باشند و يا اينكه خود حضرت صاحب‌الزمان(ع) آن را تعليم فرموده باشد. باوجوداينكه قبلاً گفتيم، در هيچ‌يك از مدارك و مصادر اين دعا ديده نشده كه يكى از امامان يا خود ولى عصرعلیهم‌السلام آن را خوانده باشند.

بله، در روايات ديگر از بعضى ائمهعلیهم‌السلام خطاب به آن حضرت و دعا براى ايشان روايت شده است؛ مثل روايت سُدير صيرفى كه قبلاً نقل كرديم و مثل دعاى امام زين‌العابدين(ع) براى آن حضرت در دعاى عرفه، و مثل دعايى كه در تعقيب نماز ظهر از امام‌صادق(ع) روايت شده است، از عباد بن محمّد مداينى كه گفت: در مدينه به حضور امام جعفر صادق(ع) شرفياب شدم، هنگامى كه از نماز ظهر فراغت يافته، دست‌هاى مبارك را به‌سوى آسمان بلند كرده و عرض مى‌كرد:

«أَيْ سَامِعَ كُلِّ صَوْتٍ! أَيْ جَامِعَ كُلِّ فَوْتٍ! أَيْ بَارِئَ کُلِّ نَفْسٍ بَعْدَ الْمَوْتِ! أَيْ بَاعِثُ! أَيْ وَارِثُ! أَيْ سَيِّدَ السَّادَةِ! أَيْ إِلَهَ الْآلِهَةِ! أَيْ جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ! أَيْ مَلِكِ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ! أَيْ رَبَّ الْأَرْبَابِ! أَيْ مَلِكَ الْمُلُوكِ! أَيْ بَطَّاشُ! أَيْ ذَا الْبَطْشِ الشَّدِيدِ! أَيْ فَعَّالاً لِمَا يُرِيدُ! أَيْ
 
مُحْصِيَ عَدَدِ الْأَنْفَاسِ وَنَقلِ الْأَقْدَامِ! أَيْ مَنِ السِّرُّ عِنْدَهُ عَلَانِيَةٌ! أَيْ مُبْدِئُ! أَيْ مُعِيدُ! أَسْأَلُکَ بِحَقِّكَ عَلَى خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَبِحَقِّهِمِ الَّذِي أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَى نَفْسِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّد وَأَهْلِ بَيْتِهِ، وَأَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ السّاعَةَ بِفَكَاكِ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ. وَأَنْجِزْ لِوَلِيِّكَ الدَّاعِي إِلَيْكَ بِإِذْنِكَ، وَأَمينِكَ فِي خَلْقِكَ، وَعَيْنِكَ فِي عِبَادِكَ، وَحُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ عَلَيْهِ صَلَوَاتُكَ وَبَرَكَاتُكَ وَعْدَهُ. اَللَّهُمَّ أَيِّدْهُ بِنَصْرِكَ وَانْصُرْ عَبْدَكَ، وَقَوِّ أَصْحَابَكَ بِهِ وَصَبِّرْهُمْ وَافْتَحْ لَهُمْ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَاناً نَصِيراً، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَأَمْكِنْهُ مِنْ أَعْدَائِكَ وَأَعْدَاءِ رَسُولِكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛[4]

«اى شنونده هر صدا! اى جمع‌كننده هر فوت! اى آفريننده نفوس بعد از موت! اى برانگيزنده! اى ارث‌برنده! اى آقاى آقايان!... سؤال مى‌كنم تو را به حقّ تو بر برگزيدگانت از خلق تو و به حقى كه براى ايشان بر خودت واجب كردى، كه درود فرستى بر محمّد و اهل‌بيت او، و اينكه منّت گذارى بر من در اين ساعت به آزادى‌ام از آتش و وفا كن از براى ولىّ خودت كه دعوت‌كننده به‌سوى تو، به اذن توست

 

و امين تو در خلق تو و عين و ديده تو در بندگان تو بر خلق توست - بر او باد صلوات و بركات تو - كه وعده دادى او را. خدايا تأييد كن او را به نصرت خودت و يارى كن بنده‌ات را و نيرو بده به‌وسيله او اصحابت را و شكيبا گردان ايشان را و فتح كن براى ايشان از نزد خودت سلطنت و استيلاى يارى‌كننده‌اى را (يا يارى شده) و نزديك ساز فرج او را و مسلّط ساز او را بر دشمنان خودت و دشمنان پيغمبرت. اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان».

عباد بن محمّد (كه اين دعاها را شنيد) عرض كرد: آيا براى خود دعا كردى فدايت شوم؟ فرمود:

«دَعَوْتُ لِنُورِ آلِ مُحَمَّدٍ وَسَابِقِهِمْ (سَائِقِهِمْ) وَالْمُنْتَقِمِ بِأَمْرِ اللهِ مِنْ أَعْدَائِهِمْ»؛

«براى نور آل محمّد و سابق ايشان و انتقام‌گيرنده به امر خدا از دشمنانشان دعا كردم».

سپس راوى خبر، از علايم ظهور آن حضرت پرسيد و جواب شنيد[5] و اين روايت را كه از آن استفاده مى‌شود مراد از ولىّ مطلق در لسان ائمهعلیهم‌السلام حضرت صاحب‌الزمان(ع) است، جمعى از علما - مانند شيخ طوسى در مصباحالمتهجد - روايت كرده‌اند.[6]

 

.[1] مشهدی، المزار، ص580 – 581؛ ابن‌طاووس، اقبال‌الاعمال، ج1، ص510.
[2]. مجلسی، زادالمعاد، ص303.
[3]. اعراف، 26 – 27، 31، 35؛ رجوع شود به: طوسی، التبيان، ج4، ص378، 380، 386، 392؛ طبرسی، مجمع‌البیان، ج4، ص633، 637، 642؛
[4]. ابن‌طاووس، فلاح‌السائل، ص171؛ مجلسی، بحارالانوار، ج83، ص62.
.[5]  ابن‌طاووس، فلاح السائل، ص171؛ مجلسی، بحارالانوار، ج83، ص62 – 63.
[6]. طوسی، مصباح‌المتهجد، ص60 – 61؛ نیز رجوع شود به كتاب منتخب‌الاثر، تأليف نگارنده، باب سوم، از فصل دهم، ص501 – 510.
موضوع: 
نويسنده: