وریز وجوهات
  ابوالقاسم عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن الحسن بن زيد بن السبط الاكبر الامام ابي محمد الحسن المجتبي عليه‌الصلوة و السلام یكي از اعاظم ذرّيه‌ی رسول و فرزندان مرتضي و بتول صلوات الله عليهم‌ اجمعين و از شخصيت‎ها و معاريف علماي اهل‎بيت و...
چهارشنبه: 21/آذر/1397 (الأربعاء: 3/ربيع الثاني/1440)

شب عاشورا

امشب به‌راستی شب ما روز ماتم است
اين شام محنت است و يا روز رستخيز

تنها نه از زمين به ‌فلك میرود فغان
حال عزيز فاطمه امشب به كربلا
امشب گر آسمان بتپد بر زمين رواست

امشب به‌ دشت ماريه ز اطفال تشنه‌كام
ذرّات عالمند در افغان و ناله چون
اي ديده خون ببار كه فردا به‌ زخم شاه

افروخت تشنگی به‌ دلش آتش آن‌چنان
شرط است تار هستی از اين غم
گسيختن
(صافی) بس است خاك به سر كن كه در غمش
 

 

جان‌ها به‌ رنج اندر و دل‌ها پر از غم است
يا خود شب وداع امام معظّم است
كاندر سپهر نيز به‌پا شور ماتم است
چون تار موی زينب غمديده درهم است
فردا به ‌خون تپان تن سلطان اكرم است
بانگ فغان و ولوله تا چرخ اعظم است

يك‌ ذرّه ز آفتاب وجودش دو عالم است
از سمّ اسب سركش كفار مرهم است
کاندر بهشت چشم نبی باز چون يَم است

آن را كه تار عشق حسينيش محكم است
اول‌كسی كه خاك به ‌سر كرد آدم است[1]
 

 
 

[1]. اشعار از ديوان مراثي مرحوم آيت‌الله آقاي آخوند ملا محمدجواد صافي+ والد مؤلف كتاب است.

نويسنده: 
کليد واژه: