وریز وجوهات
حضرت صادق، امام راستین پیشوا و مقتدای اهل دین درّ بحر اصطفا، شمس هُدا افتخار اصفیا و اولیا کرد احیا، شرع جدّش ‌مصطفی داد رونق، رسم و آئین ولا صیت فضلش عرصه‌ی غبرا گرفت نهضت او سر بسر دنیا گرفت مکتب فقه و فضیلت باز کرد دعوت مردم ز نو آغاز...
پنجشنبه: 12/تير/1399 (الخميس: 11/ذو القعدة/1441)

نظامات ديگر

آنچه گفته شد، پيرامون نظامات به‌اصطلاح دموكراسى است كه تقريباً بيشتر نظامات كنونى جهان مدّعى آن هستند؛ امّا نظامات ديگر مثل نظامات كمونيستى و تك‌حزبى معايب و مفاسدشان بيش از اينهاست.

در اين نظامات، ديكتاتورى و بى‌اعتنايى به حقوق بشر و كرامت و حرّيت انسان به‌گونه بى‌سابقه‌اى جريان دارد و عدّه‌اى كه گاه شمار آنها به ده درصد ديگران نمى‌رسد، مالك‌الرّقاب و مطلق‌العنان هستند و به اسم حزب و ترقّى، بدترين تجاوزات را به حقوق ديگران معمول مى‌دارند، و اگر در آنجا اكثريت، اقلّيت را ملزم به قبول تصميمات خود مى‌كنند، در اينجا اقلّيت زورمند و سلطه‌گر و خون‌خوار بر اكثريت تحميل شده و خود را قيّم و مالك و صاحب‌اختيار اكثريت قرار داده است.

 

و خلاصه دنيا در بين سلطه‌جويان اين‌نظام‌ها، بدترين حالات را مى‌گذراند و دسترنج زحمتكشان و كشاورزان و كارگران، صرف تقويت تسليحات پاسدارى از اين حكومت‌هاى فاسد مى‌شود و هزينه‌هايى كه اگر به مصرف نيازمندى‌هاى بشر مى‌رسيد، امروز صدها ميليون انسان با رنج و درد گرسنگى و بيمارى‌هاى گوناگون و كمبودها و فشارهاى طاقت‌فرساى تأمين معاش ابتدايى دست به گريبان نبودند.

به نظر مى‌رسد كه سخن‌گفتن از معايب و مفاسد اين نظام‌ها و مكتب‌ها توضيح واضح باشد، و اگر رسانه‌هاى گروهى و مطبوعات در اختيار انسان‌ها و افكار سالم بود، احدى به اين نظام‌ها گرايش پيدا نمى‌كرد و فريب زمامداران آنها را كه هر روز در نقطه‌اى از جهان، مثل فلسطين، افغانستان، لهستان، اريتره و نقاط ديگر به وحشى‌ترين جنايات دست مى‌زنند، نمى‌خورد.[1]

 

فقط در اينجا آنچه بايد توضيح داده شود، درباره آن دسته نظامات سوسياليستى و دموكراسى است كه مى‌خواهند با حفظ دين و به قول خودشان عدم تعرّض به عقايد مذهبى و احترام از نظامات عبادى و اخلاقى و آزادى تبليغ دين و رفتن به معابد، موجوديت داشته باشند و دين را در معابد و پرداختن به اخلاق فردى و عبادات، منحصر و محبوس سازند. و نزديك به يك قرن است كه استعمارگران كوشش مى‌كنند آن را به مسلمانان نيز بقبولانند و آنان را كه از اين نظرها و آراى ضدّاسلامى طرف‌دارى مى‌كنند، روشنفكر و متعهّد و متجدّد و مترقّى مى‌خوانند.

اگر مقصود اين است كه سوسياليسم و دموكراسى و حاكميت ملّى، با دين معارضه‌اى ندارند و هر دو مى‌توانند پا به پاى يكديگر به پيش بروند؛ زيرا قلمرو سيادت و مداخله آنها با هم ارتباط ندارند؛ قلمرو نظام هرگونه كه باشد، حكومت و سياست،

 

بازار و خيابان، اداره و كارخانه، قضاوت و قانون و اين‌گونه امور است، و قلمرو دين، كليسا و معبد و اخلاق و نوع پرورى و كارهاى بشردوستانه و نيايش و پرستش است.

پاسخ مى‌دهيم: اين برحسب تفسير نادرستى است كه شما از دين مى‌نماييد و اين عين تخطّى و تجاوز به قلمرو دين است. اين تفسير اگر با آنچه مسيحيان به آن معتقدند و آن را تعليمات مسيح مى‌دانند، مطابق باشد، با رسالات آسمانى ازجمله رسالت مسيح و خصوصاً با رسالت اسلام كه جهانى است و بيشتر احكام و تعليمات آن مربوط به امورى است كه شما آن را از قلمرو دين خارج مى‌شماريد مخالف است و هر مسلمانى با قاطعيت آن را ردّ مى‌كند.

اسلام هرگز اجازه نمى‌دهد كه در كوچك‌ترين احكام و برنامه‌هايش، تحريف و تغييرى داده شود و حتّى حكم مستحب و مكروه آن را، واجب يا حرام و مباحش را مكروه يا مستحب بگويند.

«حَلَالُ مُحَمَّدٍ‌(ص) حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَحَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ».[2]

 

و اگر مقصود اين است كه در قوانين و احكام و نظامات مالى و قضايى و كليه امور، قانون اسلام جارى باشد و فقط در انتخاب حكومت، نظام اكثريت را بياورند و  به روش دموكراسى و حاكميت ملّى و حكومت مردم بر مردم بروند، اين نظر را بپذيرند كه اسلام در امر رژيم و نظام اداره ساكت است و درعين‌حال كه اطاعت از اولى‌الأمر به‌صريح قرآن واجب است[3]، در طرز تعيين ولىّ امر و روش مديريت جامعه پيشنهاد و دستورى ندارد.

چنان‌كه اخيراً هم بعضى به‌اصطلاح روشنفكران اهل‌سنّت، نظر به اينكه نتوانسته‌اند جريان خلافت را در صدر اسلام، بر پايه يك برنامه معيّن قرار دهند و از سوى ديگر نيز، نمى‌خواسته يا مصلحت نديده‌اند آن جريان‌ها را كه موجب خانه‌نشينى امام منصوص گرديد، غير‌شرعى اعلام كنند، همين نظر را اظهار نموده كه در امر زمامدارى دستور و برنامه شرعى وجود ندارد و مردم، خود بايد اين مشكل را در هر عصر به هر شكلى كه صلاح ديدند، علاج نمايند كه طبعاً يكى از اين شكل‌ها هم نظام اكثريت مى‌باشد.

و شگفت‌انگيز اين است كه بعضى شيعه‌زاده‌هاى به‌اصطلاح روشنفكر نيز چون ديده‌اند نصوص بسيارى را، كه بر خلافت

 

و امامت اميرالمؤمنين(ع) و تعيين آن حضرت به جانشينى پيغمبر‌(ص) دلالت دارد و نظام شورايى و حكومت مردم بر مردم را در اسلام بى‌موضوع مى‌سازد، نمى‌توانند انكار كنند، طرح ديگرى ريخته و نظر ديگرى اظهار نموده‌اند كه هم غرب‌زده‌ها و شيفتگان نظام شورايى و اكثريت و دموكراتيك را راضى كنند، و هم در محيط شيعه، اگر بتوانند معتقدان به نظام امامت را اغفال نمايند.

از سخنان اين افراد استفاده مى‌شود كه اذعان دارند به اينكه گزينش‌هاى متعدّد پيغمبر اسلام‌(ص) و تعيين‌هاى رسمى و اعلام‌هاى مكرّر آن حضرت كه در كمال صراحت، اميرالمؤمنين على(علیه‌السلام) را به امارت مؤمنين و امامت و ولايت منصوب داشته است، جهت معرّفى است و نصب و تعيين نيست و اصلاً رژيم امامت يك رژيم موقّت است و مقدّمه نظام شورايى است و براى اينكه بچّه‌هاى آشنا به اصطلاحات غرب و شرق گفتارش را بپذيرند، امامت را به رژيم‌هاى انقلابى سفارش‌شده در كنفرانس «باندونك» تشبيه كرده، چون جامعه هنوز آمادگى آن را نيافته است كه كارش به خودش واگذار شود، رهبر آن انقلاب، يك نفر

 

را كه از همه بيشتر آگاه به انقلاب و اهداف آن باشد و بتواند مردم را در مسير انقلاب رهبرى كند، به مردم معرّفى مى‌نمايد.[4]

اين مضمون دو نظر روشنفكرانه در محيط سنّى و تشيّع است؛ امّا پاسخ به اين دو نظر:

پاسخ به نظر اوّل: اين است كه مهمل‌گذاردن چنين امر مهمّى كه در امور دنيا و بلكه آخرت مردم ـ امرى به اهمّيت آن كم پيدا مى‌شود ـ خلاف لطف و اوصاف كماليه خدا و ربوبى پروردگار است و علاوه، اقرار به نقص دين است كه به‌صريح آيه: (لْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ)[5] كامل گرديده است.

و چگونه مى‌شود كه معرفت امام بااين‌همه تأكيد واجب شده و اطاعت امام نيز برحسب آيه: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُو أَطِيعُوا اللّٰهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ)[6] واجب شده باشد؛ امّا امامى كه بايد شناخته شود، معرّفى نشده باشد؛ و ولىّ امرى كه اطاعت از آن واجب است، معلوم نشده باشد. اين نظر ـ چنان‌كه قبلاً به آن

 

اشاره كرده و بعد هم اشاره مى‌نماييم ـ كاملاً غيرمنطقى است و قابل‌قبول نيست.

و امّا پاسخ به نظر دوّم: اين است كه اوّلاً: اصولاً نظام دموكراسى و حكومت مردم بر مردم با شرايع ابراهيمی و توحيدى خصوصاً اسلام كه ابعاد گوناگون توحيد را شرح و بسط داده و دعوت توحيدى‌اش خالص و دور از شائبه‌هاى شرك در اختيار بشريت قرار دارد، منافات دارد و قبول اين‌گونه رژيم‌ها با قبول ساير نظامات اسلام، مثل تلفيق بين شرك و توحيد است. بين حكومت خدا بر مردم و حكومت مردم بر مردم همان فاصله است كه بين حكومت خدا بر مردم و حكومت شاه بر مردم است:

(اَللّٰهُ  وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ )؛[7]

«خدا ولیّ و سرپرست اهل ايمان است، آنان را از تاريكى‌هاى جهان بيرون آرد و به عالم نور برد، و آنانكه راه كفر ورزيدند، اوليای آنها طاغوت‌ها هستند كه آنها را از عالم نور بيرون آورده و به تاريكى‌هاى گمراهى افكنند».

 

نظام اسلام، حكومت خدا و احكام الهى است و ولايت‌ها هم بايد از جانب او و  به اذن و تشريع او باشد.

ثانياً: نظام امامت نظام موقّت نيست، چنان‌كه اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) مى‌فرمايد:

«اَللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلهِ بِحُجَّةٍ»؛[8]

«هيچ عصر و زمانى زمين خالى از وجود حجّت و امام نخواهد بود».

ثالثاً: آياتى مثل: (قَالَ إِنِّى جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً([9] و ) (يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) [10] و (إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً)[11] صراحت دارند بر اينكه امامت معرّفى ساده نيست؛ بلكه جعل و انتصاب الهى است.

رابعاً: اين‌همه نصوص و روايات كه در مورد امامت ائمّه^ رسيده است، به‌صراحت دلالت بر انتصاب آنها به امامت دارد

 

و هرگز به اين صورت كه «آنچه از سوى خدا و پيغمبر انجام مى‌شود، معرّفى است؛ امّا تعيين و گزينش بايد از جانب مردم باشد» قابل توجيه نيست؛ زيرا سؤال مى‌شود: اگر مردم، ديگرى را به زمامدارى برگزيدند، آيا وجوب اطاعت خواهد داشت يا نه؟ و آيا شخص معرّفى‌شده بدون گزينش مردم به‌خصوص با گزينش ديگرى، وجوب اطاعت دارد يا نه؟ و آيا خود شخص معرّفى‌شده، بايد از برگزيده مردم اطاعت كند يا نه؟

اينها سؤالاتى است كه پاسخ صحيح آن، ردّ اين نظريه به‌اصطلاح روشنفكرانه است.

 

[1]. اگر انسان شرافت‌مندی بخواهد عليه اين نظام‌ها ادّعانامه صادر كند، بايد كتاب‌ها بنويسد و سرانجام بگويد: صد آفرين به عالم حيوانات درنده و شهوت‌ران!!

همين امروز (دهم رمضان 1402ق) راديو بی بی سی اطّلاع داد كه عدّه‌ای از نمايندگان كنگره آمريكا به اعتياد و آميزش با جوان‌هايی كه به‌عنوان نامه‌رسان و شغل‌های ديگر در ارتباط بوده‌اند، متّهم شده‌اند. اين نمايندگان بزرگ‌ترين مجمع سياسی جهان كه در تعيين سياست‌های جهان و نظام فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آمريكا مؤثرند و جريان‌های استعمار آمريكا و جنايات آن را رهبری می‌نمايند و به قدرت تكنيك و صنعت افتخار می‌كنند، اين جوان‌ها را فريب داده و به وعده ترفيع مقام و رتبه در منجلاب فساد وارد می‌نمايند. از اين‌گونه خبرها از غرب و شرق متمدّن و مترقّی بسيار شنيده و می‌شنويم. آلبرت ماشه رهبر كمونيست‌های فرانسه سال‌ها است كه با زن قانونی فرد ديگری زندگی می‌كند و از آن زن دو فرزند هم دارد.

نظام‌های كنونی، نظام‌هايی است كه امثال ريگان و برژنف و ميتران و تاچر از آنها سر در می‌آورند و جنايات فلسطين و لبنان و افغانستان و نقاط ديگر را برای توسعه‌طلبی و استثمار انسان‌هايی كه قيمت يك فردشان در انسانيت از تمام استعمارگران آمريكا و كمونيست‌های روسيه بيشتر است، مرتكب می‌شوند و همه اين جنايات را تجدّد و ترقّی گفته و به اسم صلح و همزيستی مرتكب می‌شوند.

[2] . صفار، بصائرالدرجات، ص168؛ کلينی، الکافی، ج1،‌ص58؛ مجلسی، بحارالانوار، ج86؛ ص148.‌

.[3] نساء، 59.

[4]. منظور انقلاب‌های قبل از دهه پنجاه و سوسياليستی و يا به ظاهر دموكراسی بوده است.

[5]. مائده، 3. «امروز دين شما را کامل کردم».

[6].  نساء، 59. «و ای کسانی که ايمان آورده‌ايد، ‌اطاعت کنيد خداوند را و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولواالامر (اوصيای پيامبر) را».

[7]. بقره،  257.

[8]. نهج‌البلاغه، حكمت 147 (ج4، ص37)؛ صدوق، کمال‌الدين،‌ ص294؛ ابن‌شعبه حرانی،‌ تحف‌العقول، ص170.

[9]. بقره، 30. «من در روی زمين جانشينی قرار خواهم داد».

[10]. ص، 26. «ای داوود ما تو را خليفه (و نماينده خود) در زمين قرار داديم».

[11]. بقره، 124. «من تو را  امام و پيشوای مردم قرار دادم».

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: