وریز وجوهات
شب‌هاي مسجدالحرام در دنيا هيچ مجلس شب نشيني سالم و شب زنده‎داري و انس و سير در عوالم روحاني مثل شب زنده‎داري در مسجدالحرام كه لذت بخش و آرام ساز روح باشد وجود ندارد. هر چه انسان نگاه مي‎كند و هرچه مي‎بيند روحانيت و مظاهر بيداري وجدان و سير و...
پنج‌شنبه: 21 / 09 / 2017 ( )

 

3.شرايط و اوصاف امام

شكّى نيست كه در عهده‌دارى هر پست و مقام و سپردن هر كار به ديگرى قابليت و صلاحيت مناسب آن لازم است، و حدّاقل در ارجاع هر عمل به هركس سه شرط بايد رعايت شود:

نخست اينكه: آن‌كس در آن كار عالم و آگاه باشد.

دوّم اينكه: مورد وثوق و اعتماد باشد كه كار را به درستى انجام مى‌دهد و خيانت نمى‌نمايد.

سوّم اينكه: قوّت و نيروى انجام آن كار را داشته باشد، چنان‌كه از اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) روايت شده است:

«إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللهِ»؛[1]

«اى مردم سزاوارتر به امر خلافت تواناترين مردم است بر آن و داناترين آنان است در آن، به امر و احكام خداوند».

 

به تقديم ميم بر هاء؛ «أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللهِ» و يا به تقديم ميم بر لام «أَعْمَلُهُمْ بِأَمْرِ اللهِ»، به‌هرحال بايد هم اعلم و هم اعمل و هم اقوى باشد.

البته رعايت مراتب علم و امانت و قدرت بر انجام عمل به‌حسب كار و مقامى كه واگذار مى‌شود، متفاوت بوده و يكسان نمى‌باشد، مثلاً در امور غيرمهمّ به‌مجرد وثوق و اعتماد و اطّلاع و آشنايى متعارف اكتفا مى‌شود، و در امور مهمتر عدالت و كفايت كامل علمى و عملى را شرط مى‌نمايند و فطرت بشر هم با همين موافق است و همه آن را عملاً قبول دارند و در نظام‌ها كم‌و‌بيش پذيرفته شده است. لذا در مقام به كار گماردن افراد در سوابق و گذشته‌هاى آنها نيز تحقيق مى‌نمايند، مبادا سابقه سوئى داشته باشند كه هم اعتماد به آنها را ضعيف مى‌نمايد، و هم زمينه پذيرش و قبول آنها را در جامعه از بين مى‌برد.

در امرى مثل امر امامت كه رهبرى در كلّ امور دين و دنياى جامعه است، شرايط بايد متكامل‌تر و صلاحيت بايد از هر جهت حاصل باشد. امام كه به‌طور مطلق واجب‌الاطاعه است، بايد معصوم باشد و چنان باشد كه دواعى الهى از همه سو در همه چيز عامل حركت او باشد.

همچنين امام كه رهبر كلّ و حجّت بر كلّ است، بايد اعلم و افضل از همه باشد و از آنچه موجب منافرت طبع انسانى

 

و حقارت شخص در نفوس سالمه باشد، و خلاصه از جميع سوابق سوء و معايب و نواقص خَلقى و خُلقى منزّه باشد.

اين حكم بديهى و فطرى است كه معلّم از متعلّم و استاد از شاگرد و راهنما از ره‌جو و مقتدا از مقتدى و مربّى از مربّى (تربيت‌شونده) اعلم و اكمل باشد و نبايد غيرافضل مطاع افضل و عالم مطيع جاهل باشد، چنان‌كه در قرآن مى‌فرمايد:

(أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؛[2]

«آيا آن‌كه خلق را به راه حقّ رهبرى مى‌كند، سزاوارتر به پيروى است يا آنكه نمى‌كند مگر آنكه خود هدايت شود؟! شما مشركان را چه شده و چگونه چنين قضاوت باطل براى بت‌ها مى‌كنيد».

و همچنين مى‌فرمايد:

( وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ... * وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ)؛[3]

«هرگز كور و بينا مساوى نيست...  و سايه و آفتاب يكسان نيست».

 

(قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ)؛[4]

«بگو (اى پيامبر) آیا آنان‌كه مى‌دانند با آنان‌كه نمى‌دانند يكسانند؟».

و همان‌طور كه پيش از اين به آن اشاره كرديم، از آياتى مثل:

   (إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً[5] )
و (إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً[6] )
و (لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ[7]))

كاملاً استفاده مى‌شود كه:

اوّلاً: از لحاظ اينكه امامت به جعل خداست، و خداوند عالم به تمام احوال و سوابق بندگان است و كارهايش مطابق حكمت و لطف است، شخصى را به امامت منصوب مى‌نمايد كه صلاحيتش از همه جهات و ملاحظات مشخص و محرز باشد.

و ثانياً: چون عهد خداست، به ظالم و ستمگر داده نخواهد شد هرچند بالفعل ظالم نباشد؛ زيرا از حكمت خداى حكيم و لطف

 

او دور است كه عهد خود را به كسى عطا كند كه روزگارى پرستش بت و عبادت شيطان كرده و در تاريكى جهل و دورى از حقّ به سر برده باشد.

 


[1]. نهج‌البلاغه، خطبه173 (ج2، ص86)؛ مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص249.

[2]. يونس، 35.

[3]. فاطر، 19 - 21.

[4]. زمر، 9.

[5]. ص، 26.

[6]. بقره، 124.

[7]. بقره، 124.

موضوع: 
نويسنده: