وریز وجوهات
  ای دخت گرامی پيمبر * ای سرّ رسول در تو مضمر در بيت شريف وحی، خاتون * بر چرخ رفيع مَجد اختر ای شبه نبی به خلق و اوصاف * ای نور مجسّم مصوّر ای خادم خانه‌ تو حوّا * و ای حاجب درگه تو هاجر در طورِ لقا يگانه بانو * در مُلك وجود...
شنبه: 5/بهم/1398 (السبت: 29/جمادى الأول/1441)

 

4برنامه نصب و تعيين امام

از مطالب گذشته معلوم شد كه برحسب دلايل عقلى و نقلى، نصب و تعيين امام حقّ الهى است كه ديگران حتّى شخص رسول خدا‌(ص) را در آن مداخله اساسى نيست، و فرق جوهرى نظام امامت با ساير نظام‌ها در همين است كه اين نظام، نظامى است الهى، و به تعيين و نصب از جانب خدا مى‌باشد، و عهد خداست و عقلاً و نقلاً بايد از سوى خدا باشد.

امّا عقل: براى اينكه مسئلة امامت از اهمّ مسائل مربوط به كمال بشر است، و خداوندى كه نسبت به بندگان خود اين همه لطف و عنايت فرموده است، چگونه آنها را در چنين امر مهمّى يارى نمى‌فرمايد و به خود وامى‌گذارد، بااینکه مفاسد بزرگى بر ترك آن مترتّب است.

 

اوصاف كامله و اسماءالحسناى الهى مثل رب‌ّالعالمين و لطيف و منعم و حكيم و عليم و رحمان و رحيم و مفضل و رؤوف و محسن همه دلالت دارند بر اينكه اين عنايت از جانب حقّ تعالى انجام شده است و مفهوم اين اسماى حسنى و صفات عليا مطلق است و محصور در جهات تكوينى نيست و حصر آن در جهات تكوينى يا تشريعى غير امامت با عقيده به ثبوت تمام تكوينى نيست و حصر آن در جهات تكوينى يا تشريعى غير امامت با عقيده به ثبوت تمام صفات كماليه و جماليه ذاتيه و فعليه براى خدا منافات دارد.

و همان‌طور كه «بعث رسل» و «انزال كتب» برحسب حكمت الهيه واجب است، «نصب امام و تعيين او» نيز لازم است.

ازجمله ادلّه اين است كه برحسب آنچه گذشت و دلايل ديگر كه در كتاب‌هاى كلام ذكر شده است، امام بايد معصوم و در ساير صفات كمال، سرآمد و اكمل از تمام افراد بشر باشد و بر اين جهات به‌خصوص عصمت كه از امور نهانى و پنهانى است، غير از خدا و كسانى كه با عالم غيب ارتباط دارند كسى آگاه نيست؛ لذا بايد نصب امام از جانب خدا باشد.

 

و امّا نقل: از آيات قرآن و احاديث شريفه استفاده مى‌شود كه نصب امام از شئون الهى مى‌باشد و ازجمله آياتى كه دلالت بر هدايت الهى و عموميت و كمال آن دارند و به طلب هدايت از خدا و استمرار و عدم انقطاع آن در تمام ازمنه ارشاد و تأكيد مى‌نمايند، استفاده مى‌شود كه: صفت «هادويت» الهى اقتضا دارد كه بندگانش را به‌سوى امام، آن الگوى كامل و جلوه اسم «الهادى» و «الولىّ» و «الحاكم» هدايت فرمايد.

بديهى است صفت «هادويت تكوينيه و تشريعيه الهى»، مثل تمام صفات ذاتيه و فعليه الهى در نهايت كمال است و در آنها هيچ‌گونه نقصى فرض نمى‌شود و در مبدأ فيّاض على‌الاطلاق هيچ‌گونه بخل و امساك فيض نيست؛ بنابراين كمال فيّاضيت و هادويت او اقتضا دارد كه هم بندگانش را به‌سوى امام هدايت كند و هم به‌وسيلة امام آنها را مسئول هدايت‌هاى ديگر فرمايد، چنان‌كه قبلاً هم اشاره شد.

نابغه عالم علوم معقول و منقول، علّامه حلّى(ره) در كتاب الفین هزار دليل بر لزوم نصب امام بر خدا و اينكه شأنى از شئون الوهيت است، بيان فرموده است كه اهل نظر و مطالعه مى‌توانند براى اينكه از استحكام مذهب تشيّع و نظام امامت آگاه شوند،

 

مستقيماً به آن كتاب كه مكرّر طبع شده و به كتاب‌هاى ديگر مثل شافی سيّد عظيم‌الشأن مفخر علماى اسلام سيّد مرتضى و به كتاب تلخیص‌الشافی[1] مراجعه نمايند.

و ازجمله مباحثات ظريفى كه در اين موضوع واقع شده، مباحثه معروفى است كه بين هشام بن حكم[2] و عمرو بن عبيد بصرى[3] واقع شد. در اين مباحثه هشام با بيانى رسا و پرسش‌هايى لطيف، عالم صغير يعنى وجود انسان و اعضاى او را مورد سؤال و بررسى قرار داد و پس از پرسش از فايده چشم و گوش و دست، از مركز تعقّل و فرماندهى بدن سؤال كرد.

عمرو بن عبيد گفت: قلب؛ يعنى خداوند متعال عقل را مركز و رئيس و صاحب‌اختيار و مدير و مدبّر وجود انسان قرار داده كه تمام حركات و فعّاليت‌ها و كارهاى اعضا به امر و فرمان او و تحت اداره اوست و بر همه سلطنت و حكومت دارد.

 

هشام گفت: درصورتى‌كه خدا براى اين بدن كوچك تو رئيس و مدبّر و صاحب‌اختيار قرار داده است كه امور آنها مختلّ نشود و تحت انتظام باشد، چگونه براى اين عالم كبير، رئيس و مدير و مدبّرى قرار نداده و امور آنها را مهمل گذارده است.

عمرو بن عبيد از اين بيانات لطيف و دقيق و شكل مباحثه كه عقل سليم هركس به آن حكم مى‌كند، دانست كه اين منطق، منطق محكم تشيّع و شاگردان مكتب امام جعفر صادق(علیه‌السلام) است. طرف بحث خود را كه هشام بود شناخت، و از او احترام لازم به عمل آورد.[4]

 


[1] . ر.ک: طوسي، تخليص‌الشافي.

[2]. از اصحاب معروف حضرت امام‌صادق و حضرت امام‌كاظم(ع) بوده است كه وفاتش برحسب نقل بعضی در سال 199 هجری اتّفاق افتاده و شرح حالش در كتاب‌های رجال مفصلاً ذكر شده است.

[3]. از علمای مشهور اهل‌سنّت است كه به سال 144 هجری درگذشته است. شرح حالش را در كتاب‌های رجال و تراجم مثل تهذيب‌التهذيب ابن‌حجر عسقلانی (ج8، ص62 – 65) و الجرح و التعديل رازی (ج6، ص246 – 247) و وفيات‌الاعيان (ج3، ص460 – 463) ابن‌خلكان ببينيد.

[4]. متن اين بحث شيرين و منطقی را در كتاب علل‌الشرائع (صدوق، ج1، ص193 – 195)، ملاحظه فرماييد. اين مباحثه را هشام در محضر امام جعفر صادق‌(علیه‌السلام) نقل كرد و جمعی از علمای بزرگ اصحاب آن حضرت مثل حمران بن اعين و مؤمن الطاق و هشام بن سالم نيز حضور داشتند، و مخفی نماند احتجاجات ائمّه(ع) و اصحاب و شاگردان آن بزرگواران و علمای عالی‌قدر مانند شيخ مفيد پيرامون امامت بسيار است. علاقه‌مندان می‌توانند اين احتجاجات را در بحارالانوار و ساير كتاب‌های مربوط به اين موضوع مطالعه نمايند. ر.ک: کليني، الکافي، ج1، ص169 – 171؛ صدوق، کمال‌الدين، ص207 – 209؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص125 - 128.

موضوع: 
نويسنده: