وریز وجوهات
    همزمان با فرارسیدن شهادت پیشوای به حق ناطق امام جعفر صادق علیه‌السلام، استاد حوزه علمیه قم حاج آقا حسن صافی گلپایگانی، در ابتدای درس خارج فقه خود، با عرض تسلیت این ایام به محضر حضرت ولی عصر ارواح العالمین له الفدا و شیعیان آن حضرت...
پنجشنبه: 12/تير/1399 (الخميس: 11/ذو القعدة/1441)

 

4برنامه نصب و تعيين امام

از مطالب گذشته معلوم شد كه برحسب دلايل عقلى و نقلى، نصب و تعيين امام حقّ الهى است كه ديگران حتّى شخص رسول خدا‌(ص) را در آن مداخله اساسى نيست، و فرق جوهرى نظام امامت با ساير نظام‌ها در همين است كه اين نظام، نظامى است الهى، و به تعيين و نصب از جانب خدا مى‌باشد، و عهد خداست و عقلاً و نقلاً بايد از سوى خدا باشد.

امّا عقل: براى اينكه مسئلة امامت از اهمّ مسائل مربوط به كمال بشر است، و خداوندى كه نسبت به بندگان خود اين همه لطف و عنايت فرموده است، چگونه آنها را در چنين امر مهمّى يارى نمى‌فرمايد و به خود وامى‌گذارد، بااینکه مفاسد بزرگى بر ترك آن مترتّب است.

 

اوصاف كامله و اسماءالحسناى الهى مثل رب‌ّالعالمين و لطيف و منعم و حكيم و عليم و رحمان و رحيم و مفضل و رؤوف و محسن همه دلالت دارند بر اينكه اين عنايت از جانب حقّ تعالى انجام شده است و مفهوم اين اسماى حسنى و صفات عليا مطلق است و محصور در جهات تكوينى نيست و حصر آن در جهات تكوينى يا تشريعى غير امامت با عقيده به ثبوت تمام تكوينى نيست و حصر آن در جهات تكوينى يا تشريعى غير امامت با عقيده به ثبوت تمام صفات كماليه و جماليه ذاتيه و فعليه براى خدا منافات دارد.

و همان‌طور كه «بعث رسل» و «انزال كتب» برحسب حكمت الهيه واجب است، «نصب امام و تعيين او» نيز لازم است.

ازجمله ادلّه اين است كه برحسب آنچه گذشت و دلايل ديگر كه در كتاب‌هاى كلام ذكر شده است، امام بايد معصوم و در ساير صفات كمال، سرآمد و اكمل از تمام افراد بشر باشد و بر اين جهات به‌خصوص عصمت كه از امور نهانى و پنهانى است، غير از خدا و كسانى كه با عالم غيب ارتباط دارند كسى آگاه نيست؛ لذا بايد نصب امام از جانب خدا باشد.

 

و امّا نقل: از آيات قرآن و احاديث شريفه استفاده مى‌شود كه نصب امام از شئون الهى مى‌باشد و ازجمله آياتى كه دلالت بر هدايت الهى و عموميت و كمال آن دارند و به طلب هدايت از خدا و استمرار و عدم انقطاع آن در تمام ازمنه ارشاد و تأكيد مى‌نمايند، استفاده مى‌شود كه: صفت «هادويت» الهى اقتضا دارد كه بندگانش را به‌سوى امام، آن الگوى كامل و جلوه اسم «الهادى» و «الولىّ» و «الحاكم» هدايت فرمايد.

بديهى است صفت «هادويت تكوينيه و تشريعيه الهى»، مثل تمام صفات ذاتيه و فعليه الهى در نهايت كمال است و در آنها هيچ‌گونه نقصى فرض نمى‌شود و در مبدأ فيّاض على‌الاطلاق هيچ‌گونه بخل و امساك فيض نيست؛ بنابراين كمال فيّاضيت و هادويت او اقتضا دارد كه هم بندگانش را به‌سوى امام هدايت كند و هم به‌وسيلة امام آنها را مسئول هدايت‌هاى ديگر فرمايد، چنان‌كه قبلاً هم اشاره شد.

نابغه عالم علوم معقول و منقول، علّامه حلّى(ره) در كتاب الفین هزار دليل بر لزوم نصب امام بر خدا و اينكه شأنى از شئون الوهيت است، بيان فرموده است كه اهل نظر و مطالعه مى‌توانند براى اينكه از استحكام مذهب تشيّع و نظام امامت آگاه شوند،

 

مستقيماً به آن كتاب كه مكرّر طبع شده و به كتاب‌هاى ديگر مثل شافی سيّد عظيم‌الشأن مفخر علماى اسلام سيّد مرتضى و به كتاب تلخیص‌الشافی[1] مراجعه نمايند.

و ازجمله مباحثات ظريفى كه در اين موضوع واقع شده، مباحثه معروفى است كه بين هشام بن حكم[2] و عمرو بن عبيد بصرى[3] واقع شد. در اين مباحثه هشام با بيانى رسا و پرسش‌هايى لطيف، عالم صغير يعنى وجود انسان و اعضاى او را مورد سؤال و بررسى قرار داد و پس از پرسش از فايده چشم و گوش و دست، از مركز تعقّل و فرماندهى بدن سؤال كرد.

عمرو بن عبيد گفت: قلب؛ يعنى خداوند متعال عقل را مركز و رئيس و صاحب‌اختيار و مدير و مدبّر وجود انسان قرار داده كه تمام حركات و فعّاليت‌ها و كارهاى اعضا به امر و فرمان او و تحت اداره اوست و بر همه سلطنت و حكومت دارد.

 

هشام گفت: درصورتى‌كه خدا براى اين بدن كوچك تو رئيس و مدبّر و صاحب‌اختيار قرار داده است كه امور آنها مختلّ نشود و تحت انتظام باشد، چگونه براى اين عالم كبير، رئيس و مدير و مدبّرى قرار نداده و امور آنها را مهمل گذارده است.

عمرو بن عبيد از اين بيانات لطيف و دقيق و شكل مباحثه كه عقل سليم هركس به آن حكم مى‌كند، دانست كه اين منطق، منطق محكم تشيّع و شاگردان مكتب امام جعفر صادق(علیه‌السلام) است. طرف بحث خود را كه هشام بود شناخت، و از او احترام لازم به عمل آورد.[4]

 


[1] . ر.ک: طوسي، تخليص‌الشافي.

[2]. از اصحاب معروف حضرت امام‌صادق و حضرت امام‌كاظم(ع) بوده است كه وفاتش برحسب نقل بعضی در سال 199 هجری اتّفاق افتاده و شرح حالش در كتاب‌های رجال مفصلاً ذكر شده است.

[3]. از علمای مشهور اهل‌سنّت است كه به سال 144 هجری درگذشته است. شرح حالش را در كتاب‌های رجال و تراجم مثل تهذيب‌التهذيب ابن‌حجر عسقلانی (ج8، ص62 – 65) و الجرح و التعديل رازی (ج6، ص246 – 247) و وفيات‌الاعيان (ج3، ص460 – 463) ابن‌خلكان ببينيد.

[4]. متن اين بحث شيرين و منطقی را در كتاب علل‌الشرائع (صدوق، ج1، ص193 – 195)، ملاحظه فرماييد. اين مباحثه را هشام در محضر امام جعفر صادق‌(علیه‌السلام) نقل كرد و جمعی از علمای بزرگ اصحاب آن حضرت مثل حمران بن اعين و مؤمن الطاق و هشام بن سالم نيز حضور داشتند، و مخفی نماند احتجاجات ائمّه(ع) و اصحاب و شاگردان آن بزرگواران و علمای عالی‌قدر مانند شيخ مفيد پيرامون امامت بسيار است. علاقه‌مندان می‌توانند اين احتجاجات را در بحارالانوار و ساير كتاب‌های مربوط به اين موضوع مطالعه نمايند. ر.ک: کليني، الکافي، ج1، ص169 – 171؛ صدوق، کمال‌الدين، ص207 – 209؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص125 - 128.

موضوع: 
نويسنده: