وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون جناب حجت‌الاسلام آقای حاج شیخ علیرضا حدائق دامت تاییداته رحلت والد معظم آیت‌الله آقای حاج شیخ محمد رضا حدائق رضوان الله تعالی علیه را به جنابعالی و بیت مکرم آن فقید سعید و علما و فضلای حوزه...
سه شنبه: 26/تير/1397 (الثلاثاء: 4/ذو القعدة/1439)

 

 

5وجوب اطاعت امام

در وجوب اطاعت امام و ولىّ امر اختلافى بين مسلمين نيست و عقلاً و شرعاً وجوب آن ثابت است.

امّا از لحاظ عقل: همان‌طور كه عقل «لا مركزى» را تقبيح مى‌نمايد و به لزوم زعامت و رهبرى و مدير حكم مى‌نمايد و بسيارى از امور مستحسن مثل امنيّت و عدالت و نظم را متوقّف بر وجود زعيم و مسئول تأمين آنها مى‌داند، اطاعت از مدير و ولىّ امر را نيز واجب مى‌داند. و الّا اگر اطاعت از او لازم نباشد، نقض غرض مى‌شود و نتايج و فوايدى كه از وجود مركز و ولايت امور منظور است، حاصل نخواهد شد و همان‌طور كه مديريت و وجود رهبرى، مقدّمه تأمين و تحقّق امورى است كه عقل و عقلا به ضرورت آنها حكم مى‌نمايند، اطاعت از اولى‌الامر نيز مقدّمه تمام اين مقاصد عاليه است؛ لذا عقلاً هيچ شكّى در وجوب اين اطاعت

 

نيست و عقلا كسى را كه از اطاعت مدير و مدبّر صالح سر باز زند و تخلّف نمايد، توبيخ و سرزنش مى‌نمايند و عمل او را غيرعقلايى مى‌دانند.

امّا از لحاظ شرع:

اوّلاً: مسلّم است كه بسيارى از مقاصد شرعى و اهداف اسلامى بدون اطاعت از ولىّ امر محقّق نخواهد شد و از باب مقدّمه واجب و به‌اصطلاح «ما لا يتمّ الواجب إلّا به» واجب است، هرچند اين وجوب عقلى باشد؛ امّا چون ذى‌المقدّمه شرعى است و شرع در وجوب عقلى مقدّمه آن دخالت دارد؛ يعنى بدون وجوب شرعى ذى‌المقدّمه، عقل حكم به وجوب مقدّمه آن نخواهد نمود.

و ثانياً: دليل واضح و صريح و محكم، آيه شريفه ذيل مى‌باشد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّٰهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ)؛[1]

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا و رسول و صاحبان امر از ايشان را اطاعت نماييد».

اين آيه به‌صراحت، امر به اطاعت اولى‌الامر مى‌نمايد و اطاعت اولى‌الامر را مقرون به اطاعت رسول خدا‌(ص) نموده است كه از

 

همين اقتران و عدم تكرار كلمه «اطيعوا» نسبت به اولى‌الامر معلوم مى‌شود كه اطاعت اولى‌الامر مثل اطاعت رسول خدا‌(ص) به‌طور مطلق واجب است. و لذا از جهت اينكه امر به اطاعت اولى‌الامر مطلق است استفاده مى‌شود كه مراد از اين اولى‌الامر، معصومين؛ يعنى ائمّه اثنى‌عشر(ع) مى‌باشند، چنان‌كه در روايات نيز وارد شده است كه هنگام نزول اين آيه كريمه، جابر خدمت رسول خدا‌(ص)  عرض كرد:

قَدْ عَرَفْنَا اللهَ وَرَسُولَهُ، فَمَنْ اُولُوا الْأَمْرِ الَّذِينَ قَرَنَ اللهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ؛

شناختيم خدا را و فرستاده او را، پس كيستند اولى‌الامرى كه خداوند اطاعتشان را به اطاعت تو قرين كرده است؟.

حضرت در پاسخ فرمود:

«هُمْ خُلَفَائِي یَا جَابِرُ وَأَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي؛ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ، ثُمَّ الْحُسَيْنُ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْراةِ بِالْبَاقِرِ وَسَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ! فَإِذَا لَقَيْتَهُ فَاقْرَأْهُ عَنِّي السَّلَامَ»؛

 

«ايشان جانشينان من و امامان مسلمين بعد از من هستند؛ اوّل ايشان على بن ابى‌طالب و پس از او حسن و پس از او حسين و پس از او على بن حسين و سپس محمّد بن على كه در تورات به باقر معروف است و زود باشد كه تو او را درك كنى، پس وقتى او را ملاقات كردى از من به او سلام برسان».

پس از آن، رسول خدا‌(ص) نام ساير ائمّه را از امام جعفر صادق(علیه‌السلام) تا حضرت مهدى(علیه‌السلام) بيان كرده، سپس از غيبت و مسائل ديگر مربوط به حضرت صاحب‌العصر(علیه‌السلام) به جابر خبر داد. [2]

بنابراين مراد از اولى‌الامر، ائمّه اثنى‌عشر(ع) مى‌باشند كه اطاعتشان به‌طور مطلق بر همه واجب است و تفسير اولوا‌الامر در اين آيه بر غير ايشان (حتّى فقها) تفسير به رأى بوده و مورد تهديد مى‌باشد، كه:

«مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِالرَّأْيِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ».[3]

بديهى است كه اطاعت غيرمعصوم به‌طور مطلق و  مقرون به اطاعت پيغمبر‌(ص) واجب نخواهد بود؛ زيرا امكان معصيت و خطا

 

و اشتباه در غيرمعصوم قابل دفع نيست و لذا حتّى اطاعت فقها در مواردى كه ولايتشان ثابت است، اگرچه واجب است؛ ولى درصورتى‌كه معصيت خدا باشد، حرام است به‌حكم:

«لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ»؛[4]

«اطاعت و پيروى مخلوق سزاوار نيست در جايى كه نافرمانى خدا در آن باشد».

و خلاصه سخن اينكه: اطاعت امام واجب بوده و هيچ‌گونه قيد و شرطى (چون امام معصوم است) ندارد.

 


[1]. نساء، 59.

[2]. صدوق، کمال‌الدين، ص253؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص242؛ مجلسی، بحار‌الانوار، ج36، ص250.

[3]. ابن ابی‌جمهور احسائی عوالي‌اللئالي، ج4، ص104؛ طباطبائی، الميزان، ج5، ص274.

[4]. نهج‌البلاغه، حکمت 165 ( ج4، ص41)؛ مغربی، شرح‌الاخبار، ج1، ص146؛ طبرسی،  مکارم الاخلاق، ص420.

موضوع: 
نويسنده: