وریز وجوهات
واژه هاي نوراني (احاديثي از امام باقر عليه السلام) از شب و روز اول ماه رجب توشه‌ برگيريم ليلة الرغائب، شب آرزوها     واژه هاي نوراني * قالَ الاْمامُ الباقر عليه السلام: إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ...
سه شنبه: 6/اسف/1398 (الثلاثاء: 1/رجب/1441)

 

6.وجوب معرفت امام

با‌توجّه‌به نقشى كه امامت در حفظ نظام و كمال بشر و سير او به‌سوى خدا و اجراى احكام خدا دارد، و با‌توجّه‌به اينكه اطاعت امر امام شرعاً و عقلاً واجب است، در وجوب معرفت امام نيز برحسب حكم عقل و شرع جاى هيچ‌گونه ترديد و شبهه‌اى نيست؛ زيرا هم مقدّمه اطاعت است كه واجب است، و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بيهوده خواهد شد، و هم برحسب آنچه از بعضى روايات استفاده مى‌شود، به‌خصوص نيز واجب است، و چنان‌كه در  آمده، دخول در بهشت دائر مدار شناخت امامان و ورود در آتش نيز دائر مدار انكار آنهاست:

«وَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ، وَلَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَأَنْكَرُوهُ»؛[1]

 

«داخل بهشت نمى‌شود كسى مگر اينكه آنها (ائمّه اطهار(ع)) را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند و داخل آتش نمى‌شود مگر كسى كه منكر آنها باشد و آنها نيز او را از آن خويش ندانند».

و چنان در اين امر تأكيد شده است كه برحسب خبر معروف از رسول خدا‌(ص): «هركس بميرد و امام‌زمان خود را نشناخته باشد، مرده است به مردن جاهليت».[2] و در حديثى كه فخر رازى از آن حضرت روايت كرده، مى‌فرمايد: «هركس بميرد و امام‌زمان خود را نشناسد پس بايد بميرد؛ اگر خواهد يهودى و اگر خواهد نصرانى».[3]

بلكه از بعضى روايات استفاده مى‌شود كه: معرفت خدا به‌طور صحيح و كامل بدون معرفت امام حاصل نخواهد شد.

چنان‌كه: از حضرت سيّدالشهدا(علیه‌السلام) سؤال شد:

فَمَا مَعْرِفَةُ اللهِ؛

پس چيست معرفت خدا؟.

 

حضرت فرمود:

«مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ»؛[4]

«معرفت اهل هر زمان، معرفت امام ايشان است كه اطاعت او بر ايشان واجب است».

شيخ صدوق در شرح و تفسير اين جمله مى‌فرمايد: اهل هر زمانى بدانند كه خدا آن‌كسى است كه آنها را در هر زمان بدون امام معصوم نخواهد گذارد، پس كسى كه خدايى را پرستش نمايد كه بر خلق به‌وسيلة نصب امام معصوم اقامه حجّت ننمايد، پس عبادت و پرستش غير خداى عزّوجلّ را نموده است.[5]

و علّامه مجلسى مى‌فرمايد: شايد تفسير «معرفت خدا» به «معرفت امام» براى بيان اين نكته باشد كه: معرفت خدا حاصل نمى‌شود مگر از جهت امام، و يا براى بيان اينكه انتفاع از معرفت خدا مشروط است به معرفت امام(علیه‌السلام) .[6]

 

به نظر اين حقير ممكن است از اين جهت باشد كه معرفت امام مبتنى است بر معرفت خدا به ولايت و حاكميت بر كلّ عباد، و امامت و ولايت او نيز ظهورى از ولايت مطلقه و كلّيه الهيه و مبتنى بر آن مى‌باشد و معرفت امام به اين ارتباط و ابتناى معرفت الهى و اقرار به حاكميت و ربوبيت كامله و رحمانيت و رحيميت و هدايت خداى تعالى است، و بدون اين ارتباط، معرفت امام حاصل نمى‌شود. اين معرفت، اثبات صفات جلاليه و جماليه خدا و نفى شريك براى خدا در ولايت و حاكميت است.

شايد توضيح حديث شريف مذكور اين باشد كه: خدا را به اوصاف كماليه و به شناخت صحيح بايد ازطريق امام شناخت، چنان‌كه در روايت است:

«لَوْلَا اللهُ مَا عُرِفْنَا، وَلَوْلَا نَحْنُ مَا عُرِفَ اللهُ»؛[7]

«اگر دلالت‌ها و عنايت‌ها و هدايت‌هاى الهى نبود ما شناخته نمى‌شديم و اگر ما نبوديم خدا شناخته نمى‌شد».

يعنى: چنان‌كه حقّ معرفت اوست، به اسمای حسنى و صفات كماليه شناخته نمى‌شد.

 

البته بديهى است اين معرفت فوق معرفت فطرى است كه براى هركس به‌حسب فطرت حاصل است و مفهوم بيان فوق آن است كه: تمام آسمان و زمين و آنچه در آنهاست، دلايل وجود حقّ و آيات او هستند، امام نيز در هر عصر و زمان، علاوه بر آنكه تكويناً از جهات متعدّد آيت و نشانه است؛ بلكه چنان‌كه از اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) روايت شده است:

«مَا لِلهِ عَزَّ وَجَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي، وَلَا لِلهِ مِنْ نَبَأٍ أَعْظَمُ مِنِّي»؛[8]

«براى خداوند عزّوجلّ نشانه و خبرى بزرگ‌تر از من نيست».

تشريعاً نيز اكبر آيات و اسماى الهى است و در محيط اختيار و هدايت ارادى، معرفت خدا بدون شناسايى او و استفاضه از انوار علوم و راهنمايى‌هاى او كامل نخواهد شد و شرح و تفسير الهيات و معارف فطرى را بايد از امام فرا گرفت.

و ممكن است معناى اين‌گونه احاديث اين باشد كه چون يكى از اسباب كمال معرفت، اطاعت الله است، هرچه شخص عارف در ميدان اطاعت سير و حركت كند و عبادت و اطاعتش بيشتر

 

شود، عرفانش زيادتر مى‌گردد و مددهاى غيبى بيشتر به او مى‌رسد، چنان‌كه معرفت هم هرچه زيادتر شود، شوق و رغبت به عبادت و اطاعت الهى در انسان زيادتر مى‌شود، تا حدّى كه همه دواعى غيرالهى در انسان بى‌اثر مى‌گردد.

از اين جهت، چون اطاعت و عبادت خدا و چگونگى آن بدون دريافت برنامه و دستورالعمل آن از امام و اطاعت از او حاصل نمى‌شود اين مرتبه از معرفت كامل كه در كمال هم مراتب دارد بدون معرفت امام محقّق نخواهد شد؛ بلكه هركسى به‌حسب فقر و نيازى كه دارد، گمان مى‌كند زبان آن را دارد و مى‌تواند با او سخن بگويد و حاجت بخواهد و همين‌طور هم هست، همه با او مرتبط مى‌شوند و بين بنده و خدا، هر وقت بخواهد او را بخواند، مانع و حجابى نيست و خدا ناله همه را مى‌شنود.

اگر راهنمايى‌هاى امامان(ع) و دعاها و سيره آنها در مقام عمل در اختيار ما نبود، دعا در مرتبه‌اى بسيار نازل و از درخواست حاجت‌هاى مادّى تجاوز نمى‌كرد و حتّى نيايش‌ها با شئون ربوبى مناسب نبود، و خلاف ادب و حاكى از نقص معرفت بود؛ لذا در اين موضوع دلالت‌هاى ائمّه(ع) و دعاهايى كه از ايشان رسيده است، به‌قدرى دستگيرى از بشر نموده است كه بسا يك جمله از

 

آن دعاها به‌قدرى نورانيت مى‌بخشد و افق بينش انسان را وسيع مى‌سازد و به‌قدرى انسان را از لذايذ معنوى بهره‌مند مى‌كند كه آفتاب جهان‌تاب، ديد ظاهرى او را آن چنان وسيع نمى‌سازد، و تمام لذايذ مادّى را نمى‌توان با لذّتى كه از خواندن و يا شنيدن يك جمله از آن دعاها حاصل مى‌شود، برابر گرفت كه اگر خارج از حدود اين رساله نمى‌شد، برخى از اين دعاها را كه پروازهاى بلند به روح انسان مى‌دهد و او را در بلندترين قلّه‌هاى مقام انسانيت مى‌نشاند، در اينجا يادآور مى‌شديم تا معلوم شود كه اين‌همه سفارش راجع به معرفت امام بى‌جهت نيست.

و سوّمين توضيح و توجيهى كه براى اين احاديث مى‌نماييم اين است كه عمده فايده معرفت خدا و اثر آن در اعمال انسان ظاهر مى‌شود و از ميزان الزام او به اطاعت الهى و تسليم و فرمان‌برى او از دستورات خدا ظاهر مى‌شود، و مظهر كامل آن، اطاعت از خليفة الله است كه توقف بر معرفت او دارد و خود معرفت او نيز اطاعت خداست.

سير عرفانى انسان به اطاعت كامل از اوامر و نواهى الهى، و تسليم خالص در برابر فرمان او منتهى مى‌شود، چنان‌كه عبد خود را نبيند و مانند حضرت ابراهيم(علیه‌السلام) اگر مأمور به ذبح فرزند

 

شد، بى‌چون‌وچرا فرمان‌پذير گردد و مانند اسماعيل ذبيح(علیه‌السلام) كه وقتى پدرش فرمان الهى را در ذبح او به وى ابلاغ كرد، بدون پرسش و بدون تأمّل گفت:

(يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ )؛[9]

«اى پدر آنچه را مأمور شده‌اى انجام ده».

اين سير عرفانى از‌طريق معرفت امام و اطاعت او به مقصد مى‌رسد و انسان از گمراهى‌هاى گوناگون مصون مى‌شود.

خداوند متعال ما را به معرفت اولياى خود و به معرفت امام‌زمان و ولىّ عصر، حضرت حجّة بن الحسن المهدى(علیه‌السلام) كه باب معرفت خداست ملهم و راهنمايى فرمايد و از معرفت خودش به معرفت پيغمبر و از معرفت پيغمبر به معرفت امام و سپس، از معرفت امام به معرفت پيغمبر و از معرفت پيغمبر به معرفت خدا برساند.

 


[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 152 (ج2، ص40 – 41).

[2]. کلينی، الکافی، ج1، ص376 - 377؛ صدوق، کمال‌الدین، ص409؛ خرازی قمی، کفاية‌الاثر، ص296؛ ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص495؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص212؛ ج2، ص18؛ محدّث نوری، کشف‌الاستار، ص78 – 79.

[3]. فخر رازی، المسائل‌الخمسون فی اصول‌الدين، ص71،‌ مسأله47.

[4]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1، ص9؛ مجلسی، بحارالانوار، ج5، ص312.

[5]. صدوق، علل‌الشرائع، ج1، ص9.

[6]. مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص83، 93. اين بيان را به‌طور وافی از كراجكی نيز نقل فرموده است. ر.ک: کراجکی، کنزالفوائد، ص151 - 152.

[7]. صدوق، التوحيد، ص290؛ مجلسی،‌ بحارالانوار، ج3، ص273.

[8]. ابوحمزه ثمالی، تفسير، ص74؛ کلینی، الکافی، ج1، ص207؛ ر.ک: فیض کاشانی، تفسیرالصافی، ج5، ص273؛ ج7، ص379؛ حويزی، نور‌الثقلين، ج5، ص491.

[9]. صافات، 102.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: