وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ حوادث ناگواری که هم اکنون در کشمیر هند در حال وقوع است قلب هر انسان آزاده‌ای را آزرده و متأثر می‌کند. مردم بی‌گناه و مظلوم کشمیر، کدام جرم و...
چهارشنبه: 30/مرد/1398 (الأربعاء: 19/ذو الحجة/1440)

امامت خاصّه

پس از بررسى مسئله نياز جامعه به امام و شرايط و اوصاف امام و لزوم تعيين آن از جانب خدا و مباحث كلّى ديگر كه به مجموع آن بحث امامت عامّه مى‌گويند و به‌طور اجمال به مباحث آن اشاره كرديم، امامت خاصّه مطرح مى‌شود.

پس از اينكه ثابت شد تعيين و نصب امام برحسب حكمت و لطف بر خدا لازم است و هيچ عصر و زمانى خالى از وجود امام نمى‌باشد و معرفت و شناسايى امام و اطاعت افراد و او را الگو قراردادن بر همه واجب است، پس بر همه لازم است صاحب وقت و ولىّ زمان و امام عصر خود را كه خدا او را منصوب كرده و نصب او به نصّ پيغمبر(ص) يا امام قبل ثابت شده است، بشناسند.

در اينجا مى‌گوييم: فرقه محقّه و طايفه حقّه اثنى‌عشريه معتقدند كه: در اين امّت بعد از پيغمبر اكرم حضرت محمّد بن عبدالله(ص) دوازده نفر؛ به ترتيب از حضرت اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) تا امام دوازدهم حضرت

 

مهدى حجّة بن الحسن(ع) امام و ولىّ وقت و صاحب‌الزمان و خليفه و وصىّ رسول خدا(ص) مى‌باشند.

و دلايل و براهين بر امامت آن بزرگواران بسيار است كه علاوه بر آنچه که در بحث امامت عامّه به آن اشاره شد، به تعدادى ادلّه اشاره مى‌كنيم:

1 ـ با‌توجّه‌به اينكه ثابت شد امامت منصبى است الهى و ولايت از جانب خدا و مقام خليفة‌اللّهى است و به نصب و تعيين خدا و نصّ پيغمبر(ص) صورت‌پذير است و حتماً اين نصب كه با هدايت الهيه و ربّانيت و رحمانيت و رحيميت و حكمت و علم و ساير صفات جماليه او ارتباط دارد، از سوى خدا انجام شده است؛ مى‌گوييم: به‌اتّفاق مسلمين بر غير از اين دوازده نفر (ائمّه اثنى‌عشر(ع)) تنصيص و تعيينى نرسيده است و لذا اين دوازده نفر از جانب خدا منصوب مى‌باشند؛ چون اگر آنها نيز منصوب نباشند، امّت بدون امام و زمين بدون حجّت باقى خواهد ماند و علاوه‌براين، قطع فيض و نقض غرض و نقص هدايت و ربّانيت و رحمانيت الهى خواهد بود و چون اين امور همه فاسد و باطل است، پس منصوب‌بودن آن بزرگواران و امامتشان حقّ و ثابت است.

 

2 ـ چنان‌كه در امامت عامّه ثابت شده است، امام بايد معصوم باشد، با‌توجّه‌به اينكه براى غير از اين دوازده نفر سواى رسول خدا(ص) و حضرت زهرا(علیها‌السلام)، براى احدى ادّعاى مقام عصمت نشده است و به‌اتّفاق مسلمين، غير از اين دوازده نفر، همه افرادى كه زمامدارى يافتند يا مدّعى آن بودند، معصوم نبودند، امامت در تمام اعصار بعد از رسول خدا(ص) در اين دوازده نفر انحصار و امتداد خواهد داشت.

3 ـ برحسب احاديث ثقلين[1] و احاديث امان[2] و روايات ديگر، هيچ‌گاه زمين از وجود شخصى از اهل‌بيت پيغمبر  كه عِدل قرآن باشد، خالى نخواهد ماند و در طول چهارده قرن و اندى كه بر اسلام گذشته، مسلمين كسى را، غير از اين دوازده نفر، عدل قرآن نشمرده‌اند، و عدم افتراق از قرآن را در حقّ كسى نگفته و كسى را غير از اين دوازده نفر به اين صفت نشناخته‌اند؛ بنابراين، اين شأن در اين دوازده نفر امتداد دارد.

4 ـ برحسب روايات معتبر و صحيح و متواتر شيعه و اهل‌سنّت، رسول اكرم‌(ص) مكرّر تنصيص به امامت ائمّه(ع) اثنى‌عشر(ع)

 

فرمود[3] و علاوه‌برآن، هر امامى بر امام بعد از خود و بلكه بر امامان بعد از خود تنصيص و تصريح فرموده،[4] تا نوبت رسيد به امام يازدهم حضرت امام حسن عسكرى(علیه‌السلام) كه او نيز امامت فرزند عزيزش حضرت مهدى بقية‌الله(علیه‌السلام) را مانند پدران بزرگوارش تسجيل و تنصيص فرمود[5] كه در واقع حضرت صاحب‌الامر از سوى پيغمبر خدا‌(ص) و يازده امامى كه بعد از رسول خدا‌(ص) امامتشان ثابت است، به امامت معرّفى شده‌اند، و لذا طبعاً نصّ بر امامت آن حضرت از نصّ بر امامت ساير ائمّه(ع) بيشتر است و همه نصوصى كه در اعلام امامت ائمّه قبل از آن حضرت است، حتّى نصوص غدير و ثقلين به‌طور مستقيم و يا غيرمستقيم نصّ بر امامت حضرت مهدى(علیه‌السلام) مى‌باشد و جالب اين است كه علاوه بر نصوص اسلامى بر امامت ائمّه اثنى‌عشر(ع) در كتب عهد عتيق و جديد نيز بر امامت اين بزرگواران از حضرت اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) تا حضرت ولىّ‌الله مهدى منتظر(علیه‌السلام) در موارد متعدّد به‌صراحت و اشاره تنصيص شده است.[6]

 

5 ـ چنان‌كه گفته شد، يكى از راه‌هاى شناخت امام، معجزه است و بر اين اساس، معجزات بسيار و بى‌شمارى از ائمّه طاهرين(ع) صادر شده و صدور آنها برحسب روايات متواتر قطعى و مسلّم است، كه همگى از دلايل قطعى امامت آن بزرگواران است.

هركس به كتاب‌هاى حديث و تاريخ مراجعه نمايد، اين موضوع بر او مثل آفتاب روشن مى‌شود، بسيارى از معجزات اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) و خبرهاى آن حضرت از غيب و وقايع آينده و معجزات ساير ائمّه(ع) در كتاب‌هاى اهل‌سنّت نيز ثبت و ضبط است و قابل هيچ‌گونه ترديد نمى‌باشند و امامت امام عصر(علیه‌السلام) ازطريق معجزه نيز ثابت است، هم معجزاتى در عهد پدر بزرگوارش و هم معجزاتى كه در زمان غيبت صغرى و سپس معجزاتى كه در عصر غيبت كبرى از آن حضرت صادر شده است بسيار است، و صدها مورد آن را در كتاب‌هاى معتبر مى‌توان احصا كرد، علاوه بر آنچه خودمان در دوره عمرمان ديده يا شنيده‌ايم.

بديهى است براى شناخت امرى مثل معجزه راهى جز خبر افراد موثّق و مورد اعتماد و تواتر و يا مشاهده و ديدن نيست كه در مورد معجزات ائمّه(ع) و شخص حضرت مهدى(علیه‌السلام) اين دوره كاملاً و به‌طور باورآور و شناخت‌بخش موجود است، هم به‌وسيلة

 

نقل ديگران در طول چهارده قرن و هم به‌وسيلة مشاهدات عينى خودمان به معجزاتى كه در اثر توسّلات به حضرت مهدى و ساير ائمّه(ع) از آن بزرگواران و حتّى از امام‌زادگان صادر شده است كه ما به آنها علم و يقين داريم، و هركس هم در اين راه وارد شود و بررسى نمايد و معجزات هريك از ائمّه مثل حضرت امام‌رضا(علیه‌السلام) را كه در عصر ما صادر شده است، مطالعه نمايد، براى او شبهه و شكّى در امامت همه آن عزيزان مقرّب درگاه الهى باقى نخواهد ماند.

6 ـ در راه‌هاى معرفت امام گفتيم: يكى از راه‌هاى معرفت امام برجستگى و فوق‌العاده‌بودن او در اخلاق كريمه و صفات عاليه است كه متخصّصان در حكمت عملى و استادان تربيت و مربيّان بزرگ اخلاق و آگاهان به ملكات فاضله و كمالات نفس آن را درك مى‌كنند و جهات مربوط به تعادل اخلاق و انحرافاتى كه از جهت افراط يا تفريط پيدا مى‌شود را متوجّه مى‌شوند و تشخيص مى‌دهند كه صاحب اين روش و رفتار، انسانى است الهى و بشرى است ملكوتى كه در اوج مقام انسانيت و فضايل آدميت قرار گرفته است و گاه بعضى انسان‌ها در اين فضيلت به حدّى اوج دارند كه وضع اخلاق آنها با مقايسه به ديگران خارق عادت است.

 

از مطالعه و بررسى سيره و سلوك و معاشرت و اخلاق و حالات ائمّه(ع) و مواضع و مواقفى كه برحسب مناسبات مختلف با دوستان و دشمنان و مسلمانان و كفّار داشتند، به‌خوبى روشن مى‌شود كه هريك از آنان تجسّم دعوت قرآن و رسالت اسلام و نمايش اكمل تكامل انسان و عالى‌ترين نمونه تفوّق و تعالى بشر به كلّ مخلوقات بودند.

در زهد و تقوا و گذشت، پاكى و پاك‌دامنى و خلوص نيت، عبادت و اطاعت از خدا، دلسوزى براى جامعه و ازخودگذشتگى و فداكارى براى اسلام، شجاعت و امانت و صداقت، علم و حلم، بردبارى و شكيبايى، خويشتن‌دارى و استقامت و پايدارى، حبّ فى الله و بغض فى الله، حمايت از حقّ و عدل و ايثار، قناعت و تواضع، رضا و تسليم و توكّل و تفويض، سرآمد تمام بشر و سرمشق تمام فضايل مى‌باشند.

كتاب‌هاى بزرگ در شرح اخلاق و سجاياى ملكوتى و فضايل آنها كافى نيست و هرچه گفته‌اند و نوشته‌اند، اندكى از بسيار و يكى از بى‌شمار است.

اين شرح بى‌نهايت كز وصف يار گفتند
 

 

 

حرفى است از هزاران كاندر عبارت آمد
 

     
 

و به گفته شاعر عارف ديگر:

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست
 

 

 

كه تر كنند سر انگشت و صفحه بشمارند
 

     
 

بلندى مقام معرفت و تقرّب آنها به خداوند را از روش تضرّعشان به درگاه خدا و مناجات‌هايشان و نيايش و ستايش آنها و از مضامين دعاهايشان و آنچه از خدا مى‌خواستند و حاجت‌هايى كه از او مى‌طلبيدند، مى‌توان شناخت.

دشمنانشان و سياست‌مداران جبّار و ستمكارى كه وجود آن بزرگواران و آن‌همه مظاهر پاكى و خيرخواهى و هم‌نوايى و هم‌صدايى با مستضعفان را براى حكومت و سلطه و استكبار خود خطر مى‌ديدند، نيز به فضل آنها و علمشان و كمال اخلاقشان اعتراف مى‌نمودند.

راست‌ترين مدايح و اشعار، اشعار و مدايحى است كه امثال فرزدق، دعبل، كميت و سيد حميرى در آن دوران‌هاى فشار و اختناق در مدح آن بزرگواران سروده‌اند، هيچ‌كس نتوانست به فرزدق بگويد: قصيده ميميه تو در مدح امام زين‌العابدين(علیه‌السلام)

 

مبالغه است، حتّى بنى‌اميّه، اگرچه او را زندانى كردند؛[7] امّا نتوانستند مضامين اشعار شيوا و رساى او را انكار كنند.

در اين باب مى‌توانيد به صدها و هزارها كتاب از شيعه و اهل‌سنّت، به‌خصوص كتاب‌هاى اهل‌سنّت كه در مناقب اهل‌بيت و ائمّه اثنى‌عشر(ع) نوشته‌اند، مراجعه نماييد؛ مانند كتاب كفاية‌الطالب گنجى شافعى و كتاب مطالب‌السؤول محمّد بن طلحه شافعى، و كتاب الفصولالمهمه ابن‌صباغ مالكى، و مناقب ابن‌مغازلى شافعى، و تذكرة‌الخواص سبط ابن‌جوزى، و الاتحاف شبراوى، و روضة‌الاحباب خواجه محمّد پارسا، و نور‌الابصار شبلنجى، و كتاب اهل‌البيت توفيق ابوعلم، و الصواعق‌المحرقه ابن‌حجر هیتمی و كتاب‌هاى ديگر.

در اينجا سخن را با گفتارى كه شبراوى شافعى شيخ اسبق الازهر نقل كرده است، پايان مى‌دهيم:

«إِنَّ آلَ الْبَيْتِ حَازُوا الْفَضَائِلَ كُلَّهَا عِلْماً وَحِلْماً وَفَصَاحَةً و صَبَاحَةً وَذُكَاءً وَبَدِيهَةً وَجُوداً وَشَجَاعَةً، فَعُلُومُهُمْ لا تَتَوَقَّفُ عَلَى
 
تَكْرَارِ دَرْسٍ، وَلَا يَزِيدُ يَوْمَهُمْ فِيهَا عَلَى مَا كَانَ بِالْأَمْسِ؛ بَلْ هِيَ مَوَاهِبُ مِنْ مَوْلَاهُمْ، مَنْ أَنْكَرَهَا وَأَرَادَ سَتْرَهَا، كَانَ كَمَنْ أَرَادَ سَتْرَ  وَجْهِ الشَّمْسِ، فَمَا سَأَلَهُمْ فِي الْعُلُومِ مُسْتَفِيدٌ وَوَقَفُوا وَلَا جَرَى مَعَهُمْ فِي مِضْمَارِ الْفَضْلِ قَوْمٌ إِلَّا عَجَزُوا وَتَخَلَّفُوا، وَكَمْ عَايَنُوا فِي الْجِلَادِ وَالْجِدَالِ أُمُوراً فَتُلْقُوهَا بِالصَّبْرِ الْجَمِيلِ وَمَا اسْتَكَانُوا وَمَا ضَعُفُوا، تَقِرُّ الشَّقَاشِقُ إِذَا هَدَرَتْ شَقَاشِقُهُمْ وَتَصْغَى الْأَسْمَاعَ إِذَا قَالَ قَائِلُهُمْ وَنَطَقَ نَاطِقُهُمْ سَجَايَا خَصَّهُمْ بِهَا خَالِقُهُمْ».[8]

مضمون گفتار اين است: اهل‌بيت همه فضايل را از علم و حلم و جود و ذكاوت و شجاعت و فصاحت و صباحت و بديهه‌گويى را دارا شدند، علوم ايشان درسى و تحصيلى نيست، و امروزشان بر علوم ديروزشان نمى‌افزايد؛ بلكه اين علوم موهبت‌هايى از خدايشان است هركس انكار علوم آنها را بنمايد، مانند كسى است كه بخواهد آفتاب را بپوشاند، هرگز كسى كه در مقام استفاده علمى بود از آنها پرسشى نكرد كه آنان در جواب بمانند و عاجز

 

شوند، هيچ قوم و گروهى با ايشان در ميدان مسابقه فضل شركت نكرد مگر آنكه ناتوان شد و عقب ماند، و چه بسيار چابكى‌ها و گستاخى‌ها و حملات و جدال‌هايى كه ديدند و با صبر جميل با آن برخورد نمودند و بيچاره و ضعيف نگشتند، هر زمان كه خروش و غرّش آنها برآيد، همه خروش‌ها و غرّش‌ها آرام گيرد و وقتى گوينده ناطقشان زبان به درّفشانى باز كند و سخنرانى نمايد، همه گوش‌ها به اصغا درآيند و همگان به آن گوش فرا دهند؛ سجايا و خصوصيت‌هايى است كه خدا ايشان را به آنها مخصوص گردانيده است.

پيش رويت ديگران صورت بر ديوارند
 

 

 

نه چنان صورت و سنّى كه تو دارى دارند
 

تا گل روى تو ديدم همه گل‌ها خارند
 

 

 

تا تو را يار گرفتم همه يار اغيارند
 

     
 

وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

 

 

.[1] کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین‌(علیه‌السلام)، ج2، ص112 - 114‌؛ مغربی، شرح‌الاخبار، ج1، ص99 - 100؛ ج2، ص478،481؛ مفید، الارشاد، ج1،‌ ص233.

.[2] نعمانی، الغیبه، ص139 - 140؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص48؛ طبری امامی، دلائل‌الامامه، ص436؛ همو، نوادرالمعجزات، ص196.

[3]. صدوق، کمال‌الدين، ص253؛ حسينی استرآبادی، تأويل‌الآيات، ج1، ص135.

[4]. ر.ک: مفيد، الارشاد.

[5]. مفید، الارشاد، ج2، ص348؛ طبرسی، اعلام‌الوری، ج2، ص252؛ اربلی، کشف الغمه، ج3، ص246.

[6]. در اين موضوع به كتاب‌هايی مثل انيس‌الاعلام (فخرالاسلام، ج7، ص383 – 410) و سيف‌الامه نراقی و اصالت مهدويت، تألیف نگارنده (ص29 – 30) و به‌طور مستقيم به خود كتب عهد عتيق و جديد رجوع شود.

[7].  فتال نيشابوري، روضة‌الواعظين، ص200 – 201؛ مفيد، الاختصاص، ص191 – 193؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص306 – 308؛ ابن‌کثير، البداية و النهايه، ج9، ص126 – 128.

[8]. شبراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص58 - 59.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: