وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصّلوة و السّلام علی سیّد الأنبیاء و المرسلین أبی القاسم المصطفی محمّد و آله الطیبین الطاهرین سیّما بقیة الله فی الأرضین عجّل الله تعالی فرجه الشریف. عَنْ أَبِي عَبْدِ الله عليه‌السلام قَالَ: «...
چهارشنبه: 28/آذر/1397 (الأربعاء: 10/ربيع الثاني/1440)

4. روایات اهل سنت در تفسیر آیه مودت

روايات و احاديثى كه موافق با عقيده شيعه در تفسير اين آيه از طرق

 

اهل‌سنّت وارد شده، در جوامع بزرگ حديث و مسانيد و معاجم و تفاسير و تواريخ، تخريج شده است كه از آن جمله چند حديث براى مزيد بصيرت و روشنى چشم دوستان اهل‌بيتعلیهم‌السلام در اينجا نقل مى‌كنيم:

1 ـ در تفسير ابىالسعود[1] و تفسير نسفى[2] و الکشاف[3] و تفسيرالواضح[4] و تفسير قرطبى[5] و تفسير فخررازى[6] و تفسير ابن‌كثير[7] و تفسير بيضاوى[8] و تفسير نيشابورى و فتح‌القدير[9] و ذخائرالعقبى[10] و طبرانى و ابن ابى‌حاتم و حاكم و احمد به نقل الصواعق‌المحرقه[11] و هيثمى در مجمع‌الزوائد[12] و احياءالميت

 

بفضائل اهلالبيت[13] از ابن‌منذور و ابن ابى‌حاتم و ابن‌مردويه در تفاسيرشان، و طبرانى در المعجمالکبیر و جماعت ديگر، همه از پيغمبر اكرم(ص) روايت كرده‌اند كه چون آيه مودّت نازل شد، از آن حضرت سؤال شد كه نزديكانت كه بر ما مودّت و دوستى آنها واجب شده كيستند؟ فرمود: «عَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَابْناهُمَا؛ على و فاطمه و دو پسر آنها».

و اين حديث را معاصرين از اهل‌سنّت مانند عبدالفتاح مكى در كتاب ملتقىالاصفياء في مناقب الامام على و السبطين و الزهراء[14] و شيخ محمّد سعيد كردى در نشر الاعطارالمحمدية فی الديارالاسلاميه[15] روايت كرده‌اند.

2 ـ ابن‌حجر در الصواعق[16] از ابوالشيخ و ديگران روايت كرده است كه آنها نيز از اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده‌اند كه فرمود:

«فِينَا آلِ حم آيَةٌ، لَا يَحْفَظُ مَوَدَّتَنَا إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ﴾؛[17]

 

«دربارۀ ما آل حم آیه‌ای نازل شده است، دوستی ما را نگه نمی‌دارد جز هرکسی که مؤمن باشد، سپس این آیه را خواند.

و متقى هندی در كنزالعمال[18] آن را روايت كرده است و خلاصه مضمون اين است كه مى‌فرمايد: در شأن ما آل حم، آيه‌اى است كه حفظ نمى‌كند مودّت ما را مگر كسى كه مؤمن باشد، سپس اين آيه را ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ... ﴾ قرائت فرمود.

صاحب مجمعالبيان مى‌فرمايد: به اين معنا، كميت در اين شعر اشاره كرده است:

وَجَدْنَا لَكُمْ فِي آلِ حم آيَةً           تَأَوَّلَهَا مِنَّا تَقِيٌّ وَمُعْرِبٌ[19]

«دربارۀ شما در آل حم آیه‌ای را یافتیم،  آن آیه را از ما پرهیزکار و بیانگر تأویل کرده است».

3 ـ تفسير طبرى[20] از سعيد بن جبير و عمرو بن شعيب، و الدرالمنثور[21] از ابن‌عباس، و تفسير قرطبى از على بن حسينعلیهماالسلام و عمرو بن شعيب و سدى روايت كرده‌اند كه مراد از قربى، قرباى رسول خداست، يعنى:

 

«إِلَّا أَنْ تَوَدُّوا فِي قَرَابَتِي وَأَهْلِ بَيْتِي»؛[22]

«مگر اينكه نزديكان و اهل‌بيت مرا دوست بداريد».

و در احياءالميت[23] از سنن سعيد بن منصور، از ابن‌جبير نقل كرده است.

4 ـ ابن‌حجر در الصواعق[24] از بزاز و طبرانى از حضرت امام‌حسن مجتبى(ع) درضمن خطبه‌اى روايت كرده است كه فرمود:

«وَأَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ الَّذِينَ افْتَرَضَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ مَوَدَّتَهُمْ وَمُوَالَاتَهُمْ، فَقَالَ: فِينَا أَنْزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ(ص): ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ...﴾؛

«من از اهل‌بيتى هستم كه مودّت و موالاتشان را خدا واجب فرموده است، پس فرمود: درباره ما نازل شده است بر محمّد(ص) آیه: ﴿ قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ... .

5 ـ حاكم در المستدرك[25] نيز از حضرت امام حسن مجتبى(ع) روايت كرده است كه فرمود:

 

«وَأَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ الَّذِي افْتَرَضَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ مَوَدَّتَهُمْ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَقَالَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لِنَبِيِّهِ(ص): ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حَسَناً﴾، فَاقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»؛

«من از اهل‌بيتى هستم كه مودّت‌شان را بر هر مسلمان، خدا واجب قرار داده و به پيغمبرش فرموده: ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ...﴾ و به‌جاآوردن حسنه، مودّت ما اهل‌بيت علیهم‌السلام است».

و الصواعق نيز اين حديث را روايت كرده است.[26]

6 ـ طبرى به سند خود روايت كرده است كه آنگاه كه على بن حسينعلیهماالسلام را به اسيرى به دمشق آوردند، مردى از اهل شام به آن حضرت گفت:

سپاس خداى را كه شما را كشت و مستأصل كرد و ريسمان فتنه را قطع نمود.

حضرت به او فرمود: آيا قرآن خوانده‌اى؟

مرد گفت: آرى.

امام(ع) فرمود: آيا آل حم را خوانده‌اى؟

 

مرد (از روى تعجب) گفت: قرآن خوانده‌ام و آل حم را نخوانده‌ام؟

امام(ع) فرمود: اين آيه را نخوانده‌اى: ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ﴾[27]

مرد گفت: شما هرآينه ايشانيد؟

امام‌فرمود: بله. [28]

و ابن‌حجر در الصواعق[29] از طبرانى، و ديگران اين حديث را روايت كرده‌اند.

7 ـ حلية‌الاولياء[30] به سند خود از جابر روايت كرده است كه مردى اعرابى به محضر پيغمبر(ص) شرفياب شده و عرض كرد: يا محمّد! اسلام را بر من عرضه بدار.

فرمود: شهادت بدهى به اينكه معبودى غير از خدا نيست، و اينكه محمّد بنده و فرستاده اوست.

اعرابى عرض كرد: آيا مزدى از من مى‌خواهى؟

پيغمبر(ص) فرمود: نه، مگر مودّت و دوستى نزديكان را.

اعرابى عرض كرد: نزديكان من، يا تو؟

 

پيغمبر(ص) فرمود: نزديكان من.

اعرابى عرض كرد: دست بده با تو بيعت كنم.

فَعَلَى مَنْ لَا يُحِبُّكَ وَلَا يُحِبُّ قُرْبَاكَ لَعْنَةُ اللهِ؛

بر آن‌كس كه تو و نزديكانت را دوست نمى‌دارد لعنت خدا باد.

پيغمبر(ص) فرمود: آمين.

و اين حديث را «زرقانى» در شرحالمواهب و ديگران روايت كرده‌اند.[31]

8 ـ طبرانى در المعجمالكبير و  الاوسط، روايت كرده است كه انصار خواستند براى رسول خدا(ص) مالى جمع كنند. خدمت حضرت مطرح كردند. خداوند اين آيه را نازل فرمود: ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْرَاًاِلَّاالْمَوَدَّةَفِي‌الْقُرْبىٰ...﴾[32] وقتى از خدمت حضرت بيرون آمدند، بعضى گفتند اين را فرمود: كه ما در راه اهل‌بيت او جنگ كنيم، و آنها را يارى كنيم. اين آيه نازل شد: ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً﴾[33] تا ﴿وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ﴾.[34] [35] 

 

نظير اين روايت در شرح الناسخ و المنسوخ[36] و در الصواعق[37] از بغوى و ثعلبی روايت شده و واحدى نيز در اسبابالنزول[38] و ابن‌سلامه در الناسخ و المنسوخ[39] آن را روايت كرده‌اند.

9 ـ ابن‌اثير جزری در اسدالغابة[40] از حبيب بن ابى‌ثابت درضمن حديثى قريب به اين مضمون روايت كرده است كه شيوخ انصار به حضرت على بن حسينعلیهماالسلام عرض كردند: شيوخ ما براى ما حديث كرده‌اند كه خدمت پيغمبر(ص) رفتند، و از آن حضرت اجازه خواستند كه خانه و اموال خود را به آن حضرت واگذار كنند، براى آنچه كه خدا به آنها به‌سبب پيغمبر عطا فرمود و آنها را تفضيل و برترى داد و به‌سبب پيغمبر گرامى داشت. خدا اين آيه را نازل كرد ﴿قُلْ لَا أَسْئَلُكُمْ‌عَلَيْهِ أَجْرَاً اِلَّاالْمَوَدَّةَفِي‌الْقُرْبىٰ... ﴾، شيوخ انصار به امام زين‌العابدين(ع) عرض كردند: نَحْنُ نَدُلُّكُمْ عَلَى النَّاسِ؛ يعنى ما كمك براى شما هستيم در برابر مردم.

 

10 ـ ابن ابى‌حاتم از ابن‌عباس روايت كرده است در تفسير آيه ﴿وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً﴾ كه اقتراف حسنه، مودّت آل محمّدعلیهم‌السلام است.[41]

11 ـ ابن‌حجر در ذيل آيه پنجم از آيات نازل شده در مورد اهل‌بيتعلیهم‌السلام در الصواعق[42] درضمن حديثى از امام زين‌العابدين(ع) روايت كرده است كه در جمله اوصاف ائمه اهل‌بيتعلیهم‌السلام فرمود:

«اَلَّذِينَ أَذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً وَبَرَأَهُمْ مِنَ الْآفَاتِ وَافْتَرَضَ مَوَدَّتَهُمْ فِي الْكِتَابِ»؛

«آن‌چنان كسانى كه خدا رجس را از ايشان برده و پاك قرار داده پاك قرار دادنى، و از آفات برى ساخته و دوستى ايشان را در كتاب واجب كرده است».

اينها برخى از رواياتى است كه از طرق اهل‌سنّت روايت شده است و هركس طالب زياده بر اين باشد مى‌تواند به كتاب خصائص الوحى المبين في مناقب اميرالمؤمنين(ع) و عمدة عیون صحا‌ح الاخبار فی ‌مناقب امام‌الابرار ابن‌بطريق، و الفصول‌المهمة فی ‌معرفة‌الائمه ابن‌صباغ مالکی رجوع نمايد.

آيا بااين‌همه روايات از اهل‌سنّت، عجيب نيست اگر كسى كه خود

 

را شيعه مى‌داند، با عكرمه خارجى و اعداى اهل‌بيت موافقت نموده و تفسير مأثور از آنها را ترك كند و با دشمنان آنها كه فاقد علم و دانش، يا معاند و متعصب بوده‌اند، هم‌آواز شود؟

آيا كسى از حضرت على بن ابى‌طالب، و حضرت مجتبى و امام زين‌العابدين و ساير ائمهعلیهم‌السلام اعلم به تفسير قرآن و شأن نزول آن است؟

آيا اين‌همه تفاسير نقل‌هاى ارباب و روايات، در اينكه اين چهار آيه سوره شورى مدنى است، كافى نبود كه اقلاً ايرادكننده به‌طورقطع اين آيات را مكى نشمارد، و قول اهل‌بيتعلیهم‌السلام را رد نكند؟

حال كه على‌رغم تمام روايات وارده مى‌گويد: اين آيات مكى است، جا داشت در چنين مقامى كه مى‌خواهد متن دعاى ندبه را تضعيف كند به قول مخالف هم اشاره‌اى نمايد و ميان دعوا نرخ تعيين نكند.

واقعاً من نمى‌دانم غرض از اين شبهه‌تراشى‌ها و انكار فضايل اهل‌بيتعلیهم‌السلام چيست؟

باشد تا روز داورى برسد و در دادگاه عدل الهى از رسول خدا(ص) خجلت بكشند و از اين گفته‌ها و انكار فضايل اهل‌بيت آن حضرت پشيمان شوند.

اگر افرادى در قلب تشيّع اين صداهاى ناهنجار را بلند كرده‌اند، ديگران از خارج به ولاى اهل‌بيتعلیهم‌السلام مى‌پيوندند. حتى فردى مثل عبدالباقى عمرى فاروقى شاعر و اديب معروفى كه نسبش به عمر

 

بن خطاب منتهى مى‌شود و ديوانش الترياقالفاروقى پر است از مدايح و فضايل ائمه اثنى‌عشرعلیهم‌السلام به‌خصوص مناقب اميرالمؤمنين(ع) در قصيده «الباقيات الصالحات» در اين موضوع اين‌گونه داد سخن مى‌دهد:

سَلِ الدَّعِي بْنَ زِيادِ الَّذِي          إِلَى أَبِي أَبِي يَزِيدَ نُسِباً

اَلْمُصْطَفَى وَابْنَتُهُ وَصِهْرُهُ           لِمَنْ غَدَوْا جَدّاً وَأُمّاً وَأَباً

وَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ لَمَّا نَزَلَتْ         مَعَ النَّبِيِّ بِالْعَبَا مَنْ احْتَبَا

      وَعَهْدُ لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيِهِ مِنْ           أَجْرٍ لِمَنْ بِهِ الْوَلَا قَدْ وَجَبَا[43]

و شافعى هم در اين مورد مى‌گويد:

يَا أَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللهِ حُبُّكُمُ        فَرْضٌ مِنَ اللهِ فِي الْقُرْآنِ أَنْزَلَهُ

     كَفَاكُمُ مِنْ عَظِيمِ الْقَدْرِ أَنَّكُمُ               مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ لَا صَلَاةَ لَهُ[44]

 

و شمس‌الدين ابن‌عربى هم در اين معنا مى‌گويد:

رَأَيْتُ وِلَائِي آلَ طه فَرِيضَةً            عَلَى رَغْمِ أَهْلِ الْبُعْدِ يُورِثُنِي الْقُرْبَا

فَمَا طَلَبَ الْمَبْعُوثُ أَجْراً عَلَى الْهُدَى       بِتَبْلِيغِهِ إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ[45]

ديگرى مى‌گويد:

هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقى لِمُعْتَصِم بِهَا               مَنَاقِبُهُمْ جَاءَتْ بِوَحْيٍ وَإِنْزَالٍ

مَنَاقِبُ فِي الشُورىٰ وَسُورَةُ هَلْ أَتىٰ             وَفِي سُورَةِ الْأَحْزَابِ يَعْرِفُهَا التَّالِي

       وَهُمْ آلُ بَيْتِ الْمُصْطَفى فَوِدَادُهُمْ                  عَلَى النّاسِ مَفْرُوضٌ بِحُكْمٍ وَإِسْجَالٍ[46]

 


[1]. ابی‌السعود، تفسیر، ج8، ص30.
[2]. نسفی، تفسیر، ج4، ص101.
[3]. زمخشری، الکشاف، ج4، ص219 و220.
[4]. حجازی،‌ تفسیرالواضح، ج3، ص368.
[5]. قرطبی، تفسیر، ج16، ص21 – 22.
[6]. فخر رازی، التفسیرالکبیر، ج27، ص595.
[7]. ابن‌کثیر، تفسیر، ج4، ص121 - 122.
[8]. بیضاوی، تفسیر، ج5، ص128.
[9]. شوکانی،‌ فتح‌القدیر، ص537.
[10]. طبری، ذخائرالعقبی، ص25.
[11]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص258 - 259.
[12]. هیثمی، مجمع‌الزاوئد، ج7، ص103؛ ج9، ص168.
[13]. سیوطی، احیاءالمیت بفضایل اهل‌البیت علیهم ‌السلام، ص19 – 20،‌ ح2.
[14]. مکّی، ملتقی‌الاصفیاء فی مناقب الامام علی و السبطین و الزهراء، ص11.
[15]. کردی، نشر الاعطارالمحمدیة فی الدیارالاسلامیه، ج2، ص52.
[16]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص258 - 259.
[17]. شوری، 23.
[18].متقی هندی، کنزالعمال،  ج2، ص290.
[19]. طبرسی، مجمع‌البیان، ج9، ص49.
[20]. طبری، جامع‌البیان، ج25، ص34.
[21]. سیوطی، الدرالمنثور، ج6، ص5 – 7.
[22] . قرطبی، تفسیر، ج16، ص21 – 22.
[23]. سیوطی، احیاء‌المیت ‌بفضائل اهل‌البیت علیهم ‌السلام، ص19، ح1.
[24]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص259.
[25]. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج3، ص172.
[26]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص259.
.[27] شوری، 23.
[28]. طبری، جامع‌البیان، ج25، ص33.
[29]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص259 و با تفاوت در نقل.
[30]. ابونعیم اصفهانی، حلیةالاولیاء، ج3، ص201.
[31]. کردی،‌ نشر الاعطار‌المحمدیة في الدیارالاسلامیه، ص70 – 71.
.[32] شوری، 23.
.[33] شوری، 24.
[34]. شوری، 25.
[35]. طبرانی، المعجم‌الکبیر، ج12، ص26 – 27؛ همو، المعجم‌الاوسط، ج6، ص49.
[36]. قاری، شرح الناسخ و المنسوخ، ص273.
[37]. ابن‌حجرهیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص259 - 260.
[38].  واحدی، اسباب‌النزول، ص251.
[39]. ابن‌سلامه، الناسخ و المنسوخ، ص165 – 166.
[40]. ابن‌اثیرجزری، اسدالغابه، ج5، ص367.
[41]. سیوطی، احیاء‌المیت بفضائل اهل‌البیت علیهم ‌السلام، ص20، ح3.
[42]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص233.
[43]. عمری موصلی، التریاق‌الفاروقی، ص95؛ ر.ک: امین عاملی، اعیان‌الشیعه، ج1، ص625. بپرس از زنازاده ابن‌زیاد که به پدر یزید نسبت داده شده است، پیامبر مصطفی و دخت او و داماد او به چه کسی منسوب هستند از جهت جد و مادر و پدر؛ وقتی آیۀ ﴿فَقُلْ‏ تَعالَوْا نَدْعُ﴾ (آل عمران، 61) نازل شد همراه پیامبر(ص) چه کسانی به عبا پیچیده شده بودند؛ و پیمان ﴿لَا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ﴾ (اشاره به آیه 23 سوره شوری) برای چه کسانی دوستی و ولایت را واجب کرده است؟.
[44]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص 228. اى اهل‌بيت رسول خدا(ص)، دوستى شما از جانب خدا واجب است كه در قرآن آن را نازل كرده است، كفايت مى‌كند. در بزرگى مقام شما همین بس که هركس بر شما صلوات نفرستد نمازی براى او نيست (نمازش صحیح نیست).
[45]. ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص259. ولايت خودم را نسبت به آل طه خاندان پیامبر(ص) واجب دیدم كه برخلاف کسانی که از ایشان دورند، این عقیده، موجب قرب به خدا مى‌گردد. پس پيغمبرمبعوث(ص) بر تبليغ هدايت، جز دوستی خاندانش را طلب نکرد.
[46]. ابن‌طلحه شافعی، مطالب‌السؤول، ص41؛ ابن‌صباغ مالكى، الفصول‌المهمه، ج1، ص161. ايشان (خاندان پیامبر(ص) عروة‌الوثقى و دستگيره استوارند براى كسى كه به آن چنگ زند. مناقب ايشان توسط وحى و نزول قرآن آمده است. مناقبى که در سوره شورى و سوره هل اتى و سوره احزاب آمده كه تلاوت‌كننده آنها را مى‌شناسد. و ايشان اهل‌بيت مصطفايند و دوستى ايشان نيز بر مردم به‌حكم و تأکید خدا واجب شده است.
موضوع: 
نويسنده: