وریز وجوهات
امروز چهارشنبه ۲۳ ذی القعده ۱۴۳۸ (٢٥ مرداد ٩٦) روز مخصوص زيارتي حضرت اباالحسن علي بن موسی الرضا عليه آلاف التحية و الثناء، ساعت يازده در محل بعثه حضرت آيت الله العظمی صافي گلپايگاني دامت یرکاته، مجلس ذكر توسل و بيان معارف برگزار شد. در این محفل...
شنبه: 28 / 05 / 1396 ( )

بررسی و توجیه دوم

چنان‌كه ثابت و مسلّم است، تمام اجزاى عالم امكان به‌سوى موجود ممكن اشرف در حركت است، و به‌عبارت‌ديگر علت غايى عالم امكان و متحرّكات، وجود مخلوق اشرف است. هر عالم مقدمه عالم بعد و عالم كامل‌تر است. چنان‌كه عالم جنين مقدمه عالم دنيا، و عالم دنيا مقدمه عالم آخرت است، و به‌طوركلى هر مادونى مقدمه مافوق، و هر ناقصى براى كامل و هر كاملى براى اكمل و به‌سوى كمال در مسير حيات و عالم امكان سير مى‌كنند، تا در عين به فعليت رسيدن استعداد خاص خود، در مسير كمالى خود، كمال موجود كامل‌تر‌ را فراهم ساخته و به او بپيوندند.

پس اگر سير جهان بدون موجود ممكن اكمل باشد و منتهى به آن نباشد، جهان از هدف اَسنى[1] و اشرف خود محروم مى‌شود و حركت جهان، اگر بى‌ثمر و بى‌هدف نباشد، اقلاً بدون فايده اَكمل خواهد بود؛ لذا هميشه و تا حركت در عالم امكان هست، بايد براى موجود اكمل و به‌سوى آن باشد و آن «امام و حجت خدا و ولىّ دوران و قطب

 

زمان» خواهد بود كه يا در كسوت و منصب نبوّت ظهور دارد و يا در كسوت امامت و منصوب وصايت، قائم‌مقام و جانشين نبىّ و پيغمبر خواهد بود. بديهى است با امكان موجود اشرف و فيّاضيت خدا و عدم بخل در مبدأ فيّاض، اكتفا به وجود غير اشرف نخواهد شد.

خلاصه اين بيان، اين است كه وجود حضرت رسول اكرم و سيدة نساء‌العالمين و ائمه اثنى‌عشر علیهم‌السلام، مقصد اصلى خلقت مى‌باشند[2] و ديگران، علاوه بر آنكه نسبت به مادون خود، كامل‌تر‌ و علّت غايى هستند، طفيل وجود آنها و فرع وجود آن بزرگواران مى‌باشند.

اين موضوع مستفاد از روايات معتبره است. ازجمله از حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج‌البلاغه روايت است كه درضمن يكى از نامه‌هاى تاريخى خود به معاويه مرقوم فرمود:

«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»؛[3]

 

«ما تربيت يافتگان پروردگارمان هستيم و مردم پس از آن تربيت يافته ما هستند».

و صدوق رحمه‌الله از حضرت رسول اكرم (ص) روايت نموده است كه به اميرالمؤمنين(ع)  فرمود:

«يَا عَلِيٌّ! لَوْلَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللهُ آدَمَ وَلَا حَوَّاءَ وَلَا الْجَنَّةَ وَلَا النَّارَ وَلَا الْسَّمَاءَ وَلَا الْأَرْضَ»؛[4]

«ای علی اگر ما نبوديم خداوند خلق نمى‌كرد آدم و حوا را و بهشت و جهنم و آسمان و زمين خلق نمى‌شدند».

 

و رافعى ـ يكى از علماى معروف عامّه ـ درضمن حديثى طولانى، روايت كرده است كه خداوند متعال به آدم - على نبينا وآله وعليه السّلام - فرمود:

«هَؤُلَاءِ (يَعْنِي مُحَمَّداً وَعَلِيّاً وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ) خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِكَ، لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ. لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَلَا النَّارَ وَلَا الْعَرْشَ وَلَا الْكُرْسِيَّ وَلَا الْسَّمَاءَ وَلَا الأَرْضَ وَلَا الْمَلَائِكَةَ وَلَا الْإِنْسَ وَلَا الْجِنَّ، هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ شَقَقْتُ لَهُمْ خَمْسَةَ أَسْمَاء مِنْ أَسْمَائِي»؛[5]

«اينان (محمد و على و فاطمه و حسن و حسين،  علیهم‌السلام) پنج تن از فرزندان تو هستند، اگر نبودند ايشان تو را خلق نمى‌كردم. اگر ايشان نبودند خلق نمى‌كردم بهشت و نه آتش، و نه عرش و نه كرسى و نه آسمان و نه زمين، و نه فرشتگان و نه انس و جن را، اينان پنج تن‌اند كه براى ايشان پنج اسم از اسم‌هاى خودم مشتق كردم».

و نظير اين ارتباط است، ارتباط آفرينش آنچه در زمين است با آفرينش آدم و بنى‌آدم، چنان‌كه در قرآن مجيد مى‌فرمايد:

 

﴿خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً﴾؛[6]

« تمام آنچه در زمين است براى شما خلق كرد ».

و در آيه ديگر مى‌فرمايد:

﴿وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ﴾؛[7]

«زمين را براى خلق مقرر فرمود».

و در آيه ديگر فرموده است:

﴿اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَ السَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الْثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ؛[8]

«آن خدایى كه براى شما زمين را گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان آبى كه به‌سبب آن،  ميوه‌های گوناگون برای روزى شما بیرون آورد».

و همچنين آياتى كه دلالت دارند بر تسخير زمين و آفتاب و ماه و نجوم براى انسان.

و چنان‌كه مرحوم پدرم آيت‌الله آخوند ملاّ محمدجواد صافى قدس‌سره در يكى از تأليفات خود به نام مصباح‌الفلاح يا در تأليف ديگرش به نام

 

نفائس‌العرفان تحقيق كرده، آياتى مثل

﴿وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْأِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾؛[9]

«ما جن و انس را خلق نكرديم مگر براى عبادت».

نيز بر همین دلالت دارند، زيرا وقتى خلقت جن و انس براى عبادت باشد، بااينكه عالى‌ترين مرتبه عبادت و اطاعت كه نمايش و تبلور كمال اعلاى موجود ممكن است همان است كه از امام(ع) صادر مى‌شود، و باتوجه‌به اينكه عبادات ديگران نيز بايد در خط عبادت امام(ع) و پيروى از او باشد تا از شرك و انحراف و معايب و موانع ديگر مصون بماند، پس امام(ع) مقصد اصلى و علّت غايى خلقت خواهد بود.

و نظير اين تحقيق است آنچه كه آن مرحوم و ديگران از محققان بزرگ فرموده‌اند كه غرض از خلقت، تخلّق به اخلاق الهى مثل علم و قدرت و ظهور قدرت ربوبى است، كه اگرچه در تمام اشيا و خلقت تمام كائنات آثار علم و قدرت و حكمت او ظاهر و هويداست و هرچه هست آيه و كلمه اوست، اما ظهور علم و قدرت او در انسان و استعداد و تَخلُق انسان به اختيار خود به اخلاق الهى، در مرتبه‌اى است كه هيچ موجودى غير از انسان آن استعداد را ندارد و تحقق و فعليّت

 

كمال اين استعداد و جلوه و نمايش برين و برترين آن، وجود امام(ع)[10] و افعال و اخلاق و جامعيّت و نواحى متعدّد كمالى اوست.

بنابراين باز هم امام(ع) مقصد اصلى خلقت و خلاصه و نتيجه علياى آن مى‌باشد و خدا همه اشيا را براى بشر و بشر را براى انسان كامل كه ولىّ ‌امر هر عصر و قطب دوران و صاحب‌الزمان است، آفريد چنان‌كه براى پديدآمدن ميوه، انسان به ايجاد باغ، آباد كردن زمين، ساختن و كندن جوى و جدول، تهيه آب و احداث قنات و كاشتن درخت اقدام مى‌نمايد كه در واقع همه را براى ميوه مى‌خواهد و ميوه، مطلوب بالذات و خواسته حقيقى و اوّلى اوست و ديگر چيزها مطلوب

 

بالعرض و خواسته تبعى و ثانوى است و شايد همين بود سرّ اينكه ملائكه گفتند:

﴿أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الْدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ﴾؛[11]

«آيا مى‌خواهى كسانى را در زمين بگمارى كه فساد كنند و خون‌ها بريزند و حال آنكه ما تو را تسبيح مى‌كنيم».

و پاسخ خداوند متعال كه فرمود:

﴿إِنّي أَعْلَمُ مْا لَا تَعْلَمُونَ﴾؛[12]

«من مى‌دانم آنچه را كه شما نمى‌دانيد».

اشاره به همين باشد كه اگرچه مُفسد و خون‌ريز در بين بشر پيدا خواهد شد، اما چون اين نظام منتهى و متضمن وجود بندگان صالح و شايستگان مقام خلافت الهى خواهد شد، بايد برقرار شود و خدا مى‌داند كه محصول اين جعل خليفه در زمين چه خواهد بود و چه موجودات كاملى را متضمّن مى‌باشد، و مانند ابراهيم و موسى و عيسى و محمد خاتم‌الانبيا و على مرتضى و مهدى خاتم‌الاوليا علیهم‌السلام، از آن به وجود خواهد آمد.

 

و مخفى نماند كه محققين علماى اهل‌سنّت نيز همه بر اينكه حضرت رسول اكرم (ص) داراى چنين منزلت و مقامى است اتفاق دارند و زبان حالشان اين اشعار است:

مُحَمَّدُ الْمُجْتَبَى مَعْنىً جِبِلَّتُهُ          وَمَا لِآدَمَ طِينٌ بَعْدُ مَجْبوُلٌ
وَالْمُجْتَبَى تَاجُ عُلْيَاهُ الرَّفيعُ وَمَا         لِلْبَدْرِ تَاجٌ وَلَا لِلنَّجْمِ إِكْلِيلُ
لَوْلَاهُ مَا كَانَ أَرْضٌ لَا وَلَا أُفُقٌ          وَلَا زَمَانٌ وَلَا خَلْقٌ وَلَا جيْلُ
وَلَا مَنَاسِكَ فِيهَا لِلْهُدَى شُهُب       وَلَا دِيَارَ بِهَا لِلْوَحْي تَنْزِيلُ[13]

و اين اشعار:

يَا صَفْوَةَ الرُّسُلِ الَّذِي لَوْلَاهُ لَمْ          يَثْبُتْ عَلَى حَدِّ المَقَامِ كَلِيمٌ
كَلَّا وَلَا سَكَنَ الْجِنَانَ أَبٌ وَلَمْ      يَنْهَضْ إِلَى الرُّوحِ الْمَسِيحِ رَمِيمٌ
اَللهُ قَدْ صَلَّى عَلَيْكَ فَكُلُّ ذِي             مَجْدٍ لِمَجْدِكَ دَأْبُهُ التَّسْلِيمُ[14]

 

و اين اشعار:

محمّد كه ‌ازل تا ابد هرچه هست           به آرايش نام او نقش بست

چراغى كه انوار دانش بدو است             فروغ همه آفرينش از اوست

و ابن‌حجر در المنح‌المكيّة في شرح‌الهمزيّه در شرح اين شعر:

لَكَ ذَاتُ الْعُلُومِ مِنَ الْغَيْـ           بِ وَمِنْهَا لِآدَمَ الْأَسْمَاءُ[15]
 

مى‌گويد: مقصود از خلق آدم، خلق پيغمبر (ص) از صلب او بوده است پس خلق پيغمبر ما، به طريق ذات بوده و خلق آدم به طريق وسيله.[16]

مخفى نماند كه محدثين بزرگ اهل‌سنّت نيز احاديثى روايت كرده‌اند كه اين وجه به‌صراحت از آنها استفاده مى‌شود؛ ازجمله در ذيل حديثى كه متضمّن شرح توسل حضرت آدم- علی نبینا وآله وعلیه السلام - ‌ به حضرت رسول اكرم (ص) مى‌باشد و «حاكم» آن را از پيغمبر (ص) روايت نموده و به صحّت آن گواهى داده است، چنين آمده كه خدا خطاب به آدم فرمود:

«إِنَّهُ لَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيَّ وَإِذْ سَأَلْتَنِي بِحَقِّهِ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكَ، وَلَوْلَا مُحَمَّدٌ مَا خَلَقْتُكَ»؛[17]

 

به‌درستى‌كه او (محمد (ص))  محبوب‌ترين خلق نزد من است، و حال كه به حق او از من سؤال كردى، تو را آمرزيدم، و اگر محمد نبود تو را خلق نمى‌كردم».

اين حديث را علاوه بر حاكم، ابن‌حجر در الجواهرالمنظّم و بيهقى در دلائل‌النبوّه[18] و طبرانى[19] روايت نموده‌اند.[20]

و نيز درضمن حديثى كه ابن‌حجر از ابن‌عباس روايت نموده و آن را صحيح دانسته، آمده است:

«أَوْحَى اللهُ تَعَالَى إِلَى عِيسى(ع) يَا عِيسى! آمِنْ بِمُحَمَّدٍ وَأْمُرْ مَنْ أَدْرَكَهُ مِنْ أُمَّتِكَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ، فَلَوْلاَ مُحَمَّدٌ، مَا خَلَقْتُ آدَمَ، وَلَوْلَا مُحَمَّدٌ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَلَا النَّارَ»؛[21]

«وحى كرد خداى تعالى به‌سوى عيسى: اى عيسى! ايمان آور به محمّد و امر كن كسانى از امّت تو را كه او را درك مى‌نمايند به او ايمان آورند پس اگر محمد نبود، آدم را نمى‌آفريدم و اگر محمد نبود، بهشت و آتش را خلق نمى‌كردم».

 

و نيز اين حديث قدسى، معروف بين شيعه و ديگران است:

«لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ»؛[22]

«اگر تو نبودى من آسمان‌ها را نمى‌آفريدم».

و همچنين اين حديث قدسى را روايت نموده‌اند:

«خَلَقْتُكَ لِأَجْلِي وَخَلَقْتُ الْأَشْيَاءَ لِأَجْلِكَ»؛[23]

«تو را به‌خاطر خودم و همه هستى را به‌خاطر تو آفريدم».

و در همين معنى و بلكه در تقدم آفرينش آن حضرت بر آفرينش ساير مخلوقات، ظهير فاريابى مى‌گويد:

ايزد چو كارگاه فلك را به‌كاركرد             از كائنات ذات تو را اختيار كرد

اول تو را يگانه و بي‌مثل آفريد                وانگه سپهر هفت و عناصر چهار كرد

نى نى هنوز كاف كن از نون خبر نداشت         كه ايزد رسوم دولت تو آشكاركرد

 

بديهى است هر مقامى از اين‌گونه مقامات، غير از نبوّت و پيامبري كه به حضرت خاتم‌الانبيا(ع) ختم شده است، برحسب دلايل عقلى و احاديث، براى اولياى بعد از آن حضرت كه ائمّه اثنى‌عشر علیهم‌السلام مى‌باشند، ثابت و مسلّم است.

 

هُمُ الْقَومُ فَاقُوا الْعَالَمِينَ مَنَاقِباً         تَمَسَّكَ فِي أُخْرَاهُ بِالسَّبَبِ الْأَقْوَى

هُمُ الْقَوْمُ مَنْ أَصْفَاهُمُ الْوُدَّ مُخْلِصاً           مَحَاسِنُهُمْ تُجْلَی وَآثارُهُمْ تُرْوَی[24]

 

و چه نيكو گفته است ابونواس در خطاب به حضرت رضا(ع):

تَاللهِ لَمَّا بَرى خَلْقاً فَأْتَقَنَهُ                صَفَّاكُمُ وَاصْطَفَاكُمْ أَيُّهَا الْبَشَرُ

وَأَنْتُمُ الْمَلَأُ الْأَعْلَى وَعِنْدَكُمُ             عِلْمُ الْكِتَابِ وَمَا جَاءَتْ بِهِ السُّوَرُ

مُطَهَّرُونَ نَقِيَّاتُ جُيُوبُهُمُ                تُتْلَى الْصَّلَاةُ عَلَيْهِمْ أَيْنَمَا ذُكِرُوا

مَنْ لَمْ يَكُنْ عَلَوِيّاً حِينَ تَنْسِبُهُ            فَمَا لَهُ مِنْ قَدِيمِ الدَّهْرِ مُفْتَخَرُ[25]

اگر گفته شود: اين‌گونه ارتباطى كه شما به آن، به ارتباط آب و جوى، و حتّى شاخه و برگ درخت با ميوه، مَثَل زديد، به‌عكس نيز وجود دارد، يعنى ميوه هم به وجود آب و جوى و باغ وابستگى دارد، بلكه وابستگى آن بيشتر و مؤكدتر است، زيرا بدون وجود آب و درخت، ميوه حاصل نمى‌شود، درحالى‌كه بدون ميوه، وجود درخت امكان‌پذير است.

 

پاسخ داده مى‌شود:

آنچه در خارج ديده مى‌شود از درخت‌هاى بى‌ميوه، غرض از وجودشان ميوه نبوده است، هرچند شخصى كه آن را كاشته است قصدش ميوه بوده است و اگر او به اين جهت عالِم بود، هرگز آن را نمى‌كاشت. اما مدّبر حقيقى و فاعل واقعى كه عالِم به همه‌چيز است، از وجود آن درخت آنچه را كه تكويناً خواسته است، حاصل شده است، و اين اشكال از اين ناشى شده كه بين فاعل حقيقى عالِم با فاعل ظاهرى جاهل فرق نگذارده‌اند. در اينجا موضوع سخن، فاعل حقيقى عالِم حكيم است كه خود فرموده است:

﴿أَفَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ* ءَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ﴾؛[26]

«آيا نديديد تخمی را كه در زمين كاشتيد؟ آيا شما آن را رويانديد يا ما رويانديم؟».

و نيز در آيه ديگر مى‌فرمايد:

﴿أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ *ءَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُون﴾؛[27]

 

«آيا نديديد كه شما نخست نطفه‌اى بوديد؟ آيا شما آن نطفه را به‌صورت انسان آفريديد، يا ما آفريديم؟».

ثانياً: ارتباط بدن عنصرى امام مانند غير امام، با اشياى مادى و عناصر بسيط و مركّب ديگر، اگرچه معلوم و مسلّم است، اما اين خصوصيّت را كه فرد خاصى چنان باشد كه ديگران وجودشان به او وابستگى معنوى داشته باشد، هيچ‌كس غير از امام دارا نيست؛ چنان‌كه در عالم ارتباطات ظاهرى، خصوصيت اينكه فردى بدون پدر و مادر خلق شده باشد، اختصاص به آدم و حوّا دارد و خصوصيت اينكه فردى بدون پدر باشد، اختصاص به مسيح دارد.

ثالثاً: ارتباط وجود امام با مواد و عناصر، مثل ساير افراد، در جهت مادّى آنهاست درصورتى‌كه ارتباط و وابستگى آنها به امام در جهت جسم و روح و ظاهر و باطن وجودشان مى‌باشد.

به‌عبارت‌ديگر اگرچه وجود عنصرى امام به مادّه و عناصر ارتباط دارد، اما نفس اين عناصر و مواد و غيب وجود تمام اشخاص و افراد به وجود امام و غيب وجود آن حضرت كه حقيقت وجود او و اصل‌ ذات اوست ارتباط دارد و اين خصوصيتى است كه - باذن‌الله تعالى - فقط امام و انوار پيغمبر اكرم (ص) و ائمه معصومين علیهم‌السلام داراى آن مى‌باشند.

رابعاً: ارتباط ميوه به وجود جوى و درخت و خاك و آب، از قبيل

 

ارتباط شىء به علّت مادى آن است، و ارتباط آنها با ميوه از قبيل ارتباط شىء به علّت غايى آن مى‌باشد.

بنابراين ارتباط وجود عنصرى امام با آب و خاك و تمام عناصر و هوا و آفتاب و ساير مخلوقات، نظير ارتباط شىء با علّت مادى خود مى‌باشد. و اما ارتباط سايرين با او، نظير ارتباط شىء با علّت غايى خود است؛ و پرواضح است كه علّت غايى شىء از علّت مادى و همچنين علّت صورى آن افضل است. زيرا كه علّت غايى، مقصود بالذات و بالأصاله و استقلال است و علّت صورى و مادى، مقصود بالتَّبَع و بِالعَرَض است.

علي‌هذا ارتباط وجود ممكنات به وجود امام به گونه‌اى كه بيان شد، مقبول و مسلّم و امر غريب و مورد استبعادى نيست، همان‌گونه كه برحسب قرآن مجيد و قانون مطابقت و ناموس، تناسب معلوم مى‌شود كه آنچه در زمين است، براى اين بشر است و اين بشر حاصل اين خلقت و جلوه ى اتمّ و اكمل قدرت و علم الهى است:

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند       تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

و:

تويى تو، نسخه صُنع الهى                 بجُو از خويش هر چيزى كه خواهى

 

همين‌طور انسان‌ها نيز وجودشان به وجود امام مرتبط است وطفيلِ وجود امام و حجّت خدا مى‌باشند و بايد گفت كه:

از رهگذر خاك سر كوى شما بود     هر نافه كه بر دست نسيم سحر افتاد

روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست          منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست

ناظر روى تو صاحب نظرانند و ليك            بوى گيسوى تو در هيچ  سرى نيست كه نيست

همه كمالات به كمال رسول اكرم (ص) و سيدة‌النساء و ائمه طاهرين علیهم‌السلام مى‌پيوندد و معيار و ميزان كمال و مصدر هدايت و ارشاد و برهان خلق و حجت خدايند:

«فَهُمْ مِفْتَاحُ خَزَائِنِ الرَّحْمَنِ وَمَعَادِنُ الْعِلْمِ وَالْعِرْفَانِ وَيَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ وَالْإِيمَانِ»؛

چنان‌كه از حضرت امام‌صادق(ع) مروى است:

كُنَّا نُجُوماً يُسْتَضَاءُ بِنَا                             لِلْبَرِيَّةِ نَحْنُ الْيَوْمَ بُرْهَانُ

نَحْنُ الْبُحُورُ الَّتِي فِيهَا لِغَائِصِکُمْ               دُرٌّ ثَمِينٌ وَيَاقُوتٌ وَمَرْجَانُ

 

مَسَاكِنَ الْخُلْدِ وَالْفِرْدَوْسِ نَمْلِكُهَا          وَنَحْنُ لِلْخُلْدِ وَ الْفِرْدَوْسِ خُزَّانُ

مَنْ شَذَّ عَنَّا فَبَرْهُوتٌ مَكَانَتُهُ           وَمَنْ أَتَانَا فَجَنَّاتٌ وَرِضْوَانُ[28]

«ما ستارگانى بوديم كه از ما طلب روشنايي مى‌شد، و امروز در بين مردم، ما دليل و برهان هستيم. ما درياهايى هستيم كه كسى كه در آنها غواصى نمايد بهره‌اش دُرّ و ياقوت و مرجان است. مسكن‌هاى خلد و فردوس را ما مالكيم؛ و ما خازنان خلد و فردوسيم. هركس از ما دور افتد، برهوت جاى اوست؛ و هركس به‌سوى ما بيايد جايگاهش باغ‌هاى بهشت و رضوان است».

 

[1]. أعلي، أرفع.
[2]. چه مناسب است اين دو شعر از كتاب گنج دانش مرحوم آيت‌الله والد قدس‌سره:
ز قبر آيم برون چون روز محشر        مرا بس چارده شخص مطهّر
على چار و محمد چار و زهرا           حسين و دو حسن موسى و جعفر
                                                                                                                                              
و ديگرى از شعرا و مديحه سرايان اهل بيت علیهم‌السلام گفته است:
نگسلد رشته امّيد گران‌بارى جرم      زمرهاى را كه شما حبل متينيد همه
سيزده تن ز شما چاشنى از يك تن يافت      زان نمكدان حقيقت نمكينيد همه
                                                          
 
 
[3]. نهج‌البلاغه، صبحي صالح، نامه 28 (ج3، ص32).
چه نيكو فرموده سيد رضی در اشعاری كه بنی‌عباس را مخاطب قرار داده است:
رُدُّوا تُرَاثَ مُحَمَّدٍ (ص) رُدُّوا   لَيْسَ الْقَضِيبُ لَكُمْ وَلَا الْبُرْدُ
هَلْ أُعْرِفَتْ فِيكُمْ كَفَاطِمَة       أَمْ هَلْ لَكُمْ كَمُحَمَّدٍ جَدُّ
جُلُّ افْتِخَارِهِمُ بِأَنَّهُمُ          عِنْدَ الْخِصَامِ مَصَاقِعُ لَدُّ
إِنَّ الْخَلَائِفَ وَالْاُولَى فَخَرُوا         بِهِم عَلَيْنَا قَبْلُ أَوْ بَعْدُ
شَرَفُوا بِنَا وَلِجَدِّنَا خُلِقُوا           فَهُمُ صَنَائِعُنَا إِذَا عُدُّوا
ميراث محمد را برگردانيد پس بدهيد قبای خلافت و چوب فرمان روايی برای شما و برازنده شما نيست آيا کسی مانند فاطمه در ميان شما شناخته شده است؟ و يا مانند محمد برايتان جَدّی وجود دارد؟ همه افتخارشان اينست که آنها به هنگام جدال و مخاصمت صدای بلند دارند و لجوج و سرسختند بازماندگان و گذشتگان آنها به‌وسيله آنها بر ما فخر فروختند در گذشته و بعد از آن به‌وسيله ما به شرافت رسيدند و شرفياب شدند و به طفيلی جَدّ ما آفريده شدند پس آنها وقتی به شمار می‌آيند درحقيقت ساخته ما هستند. خوئی، منهاج‌البراعة فی شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص173.
4]. صدوق، كمال‌الدين، ص254 – 255؛ همو، علل‌الشرائع، ج1، ص5؛ همو، عیون اخبارالرضا(ع)، ج2، ص237؛ مجلسي، بحارالانوار، ج18، ص345.
[5]. لکنهوی، عبقات‌الانوار، ج23، ص983؛ مجلسي، بحارالانوار، ج27، ص5.
[6]. بقره، 29.
[7]. الرحمن، 10.
[8]. بقره، 22.
[9]. ذاريات، 56.
[10]. لازم به تذكر است، از اينكه ما در ضمن سخنان خود كلمه «امام» را محور سخن قرار داده‌ايم، گمان نشود كه شئونی را كه در اين بحث برای «امام» اثبات می‌كنيم، براى حضرت رسول اكرم (ص) ثابت نمی‌دانيم، بلكه مطلب برعكس است؛ اوّلاً برحسب روايات متواتر نور ـ كه شيعه وسنّی روايت كرده‌اند ـ پيغمبر (ص) و اميرالمؤمنين(ع) از نور واحد خلق شده‌اند ثانياً برحسب روايات ديگر و براهين عقلی هر كمالى كه ائمه علیهم‌السلام دارا می‌باشند، مرتبه اكمل و اقوايش را پيغمبر (ص) دارا است. و پيغمبر (ص) از همه آنها افضل است و آنان نسبت به پيغمبر تابع و مطيع، و آن حضرت مطاع و متبوع است.
پس تمام شئونی كه از آنها بحث مى‌كنيم، به‌طريق‌اولى برای شخص شخيص حضرت خاتم‌الأنبيا (ص) ثابت است، اين مطلب در كمال صراحت و وضوح از خطبه‌های اميرالمؤمنين(ع) در وصف و مدح پيغمبر (ص) و از مواضعی كه اميرالمؤمنين(ع) نسبت به آن حضرت در مثل ليلة‌المبيت و در شعب ابی‌طالب داشته، استفاده مى‌شود.
و خلاصه در بين تمام امّت، احدی را از علي(ع) نسبت به پيغمبر (ص) مطيع‌تر و تسليم‌تر نخواهيم يافت و اين يكی از فضايل بزرگ علی(ع) است كه احدی از صحابه در آن با آن حضرت، هم‌طراز نمی‌باشد.
[11]. بقره، 30.
[12]. بقره، 30.
[13]. سراينده اين ابيات، ابننباته مصری است. خلقت و آفرينش محمد مجتبي و برگزيده انجام يافته‌ بود. صفت برگزيدگي تاج رفيع عظمت و بزرگي او بود درحالي‌که هنوز برای آدم گلی سرشته نشده بود صفت برگزیدگی تاج بلند و رفیع عظمت او بود. در حالی که براي ماه چهارده شبه و براي ستاره تاجي نبود اگر او نبود زميني نبود و نه افقي و نه زماني و نه آفريده‌اي و نه نسلي و نژادي به وجود مي‌آمد و براي هدايت و رستگاري عبادت و مناسک که چراغ هدايتند نبود و در آنجا براي نزول وحي جايگاهي نبود.
[14]. سراينده اين ابيات نيز ابننباته است. ای برگزيده پيامبران، ای آن کسی که اگر او نبود موسای کليم در جايگاه خود قرار نمی‌گرفت نه هرگز! و نه در بهشت پدری سکونت می‌کرد و نه عيسی مسيح استخوان پوسيده‌ای را زنده می‌کرد، (نه استخوان پوسيده‌ای برای او حرکت می‌کرد و زنده می‌شد). خدا بر تو درود فرستاد پس هر صاحب مجد و عظمت و بزرگي در مقابل بزرگی و عظمت تو وظيفه‌اش تسليم و درودفرستادن است.
.[15] برای تو اصل و ذات علوم و دانش‌ها از جانب غيب فراهم شده و رسيده است   و از همان علوم برای آدم تعليم اسماء صورت گرفته است.
[16]. حسینی میلانی، نفحات‌الازهار، ج5، ص213 – 214؛ آلوسي، روح‌المعانی، ج1، ص64.
2. حاکم نيشابوري، المستدرک، ج2، ص615.
.[18] بیهقی، دلائل‌النبوه، ج5، ص489.
[19]. طبرانی، المعجم‌الاوسط، ج1، ص67 – 68؛ ج6، ص313 – 314؛ همو، المعجم‌الصغیر، ج2، ص82 – 83؛ همو، المعجم‌الکبیر، ج24، ص352.
[20]. نبهانی، شواهدالحق فى ‌الاستغاثة بسيد الخلق، ص137 - 156.
[21]. نبهانی، شواهدالحق فى ‌الاستغاثة بسيد الخلق، ص139.
[22]. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص186؛ قندوزی، ینابیع‌الموده، ج1، ص24؛ سید بکری، اعانة‌الطالبین، ج1، ص13؛ مجلسی، بحارالانوار، ج16، ص406؛ حسینی استرآبادی، تأویل الآیات، ج1، ص437.
[23]. حافظ برسي، مشارق انواراليقين، ص282؛ حر عاملي، الجواهرالسنيه، ص361. 
[24]. زرندی، معارج‌الوصول، ص25؛ ابن‌صباغ مالکی، الفصول‌المهمه، ج1، ص161؛ امینی، الغدیر، ج2، ص311. آنها خاندانی هستند كه در مناقب بر جهانیان برتری دارند، نیکی‌های آنها نمایان و آثارشان زبانزد است. آنها (اهل‌بيت علیهم‌السلام) خاندانی هستند كه هركس آنها را صمیمانه دوست داشته باشد به وسیله‌ای نیرومند برای آخرت خود چنگ زده است.
[25]. سوگند به خدا چون خدا خلق را آفريد و آفرينش آن را محكم كرد شما را (اهل‌بيت علیهم‌السلام) از كدورت‌ها صاف كرد و برگزيد. شما ملأ اعلی هستيد و نزد شما است علم كتاب و آنچه که به آن سورههاى قرآن نازل شده است پاکيزگان و پاک‌دلاني كه هركجا و هرگاه ياد شوند صلوات بر آنها فرستاده میشود.
كسی كه در هنگامى كه او را نسبت میدهی و نسبش را ياد میكنی عَلَوی نباشد او را از روزگار قديم افتخاری نيست.
[26]. واقعه، 63 - 64.
[27]. واقعه، 58 - 59.
[28]. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص397؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج47، ص26.

 

نويسنده: