وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
پنجشنبه: 31/خرد/1397 (الخميس: 7/شوال/1439)

مراقبت بر پرهیز از غلوّ در امور اعتقادی

در موضوع حفظ حرم‌ها و حريم مقام ربوبيت و الوهيت و حريم مقام نبوت، حريم مقام امامت و بعد حتي حريم مقام فضيلت و علم اشخاص مراقبت و مواظبت داشتند، مخصوصاً در آنجايي كه نگاه‌ نداشتن حريم برخورد با عقايد مي‌كرد جداً از افراط و غلوّ جلوگيري مي‌نمودند.

در يكي از روز‌هاي عيد ولادت حضرت اميرالمؤمنين×، روز سیزدهم رجب كه جمعيت‌ها و طبقات مختلف براي زيارتشان و عرض تبريك مي‌آمدند، آقا سيد محترمي به نام آقاي حائري - كه شخصاً مورد احترام بود- قصيده معروف حاج میرزا اسماعيل شيرازي در تهنيت ولادت آن حضرت را قرائت مي‌كرد كه در ضمن آن مي‌گويد:

إِنْ يَكُنْ يفرض لِلّهِ البَنُونَ
فَوَليدُ الْبَيْتِ أَحْرَى أَنْ يَكُونَ
 

 

فَتَعَالَى اللهُ عَمَّا يَصِفُونَ
لِوَليِّ الْبَيْتِ حَقّاً وَلَداً
[1]
 

 

درضمن آن اين شعر است:

 

هَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ الأَسَدِ
 

 

اقبلت تحمل لاهُوت الأَبَد[2]
 

 

ايشان ناراحت شدند و در آن مجلس پرجمعيت، سيد را از خواندن قصيده منع فرمودند، و او را امر به جلوس كردند.

سيد فوراً امتثال امر كرد و نشست. مجلس را سكوت فرا گرفت و كسي نبود كه در اين موقف بتواند سخني بگويد.

حضرت آيت‌الله آقاي اخوي - كه مورد احترام خاص ايشان بودند، و در مطالب و مواقع لازم حتي نظر مخالف خود را صريحاً بيان مي‌كردند، و خود آقا هم ايشان را به اين روحيه می‌شناخت – از باب «عَونُ الضَّعِيفِ صَدَقَةٌ»[3] در مقام حمايت از سيد و توجيه اين شعر برآمدند و بحث مختصري بين ايشان و آقا در آن مجلس درگرفت، و آقا بر موضع خود پافشاري فرمودند و در مقام طعن بر اين اشعار جواب دادند كه اين شعر مثلاً چه معنايي دارد:

تو به این جمال و خوبي
أرنــي بـگو بـه آن‌كس
 

 

چــو به طور جلوه آیي
كه بگفت لــن تـــراني
 

 

و خلاصه، مقصودشان اين بود كه حريم ولايت هرچند والا و بالا است، اما نبايد در احترام و تجليل از آن، حريم الوهيت و ربوبيت را ناديده گرفت.

 

بالاخره با تقاضا و اصرار آقاي اخوي اجازه دادند سيد بقيه قصيده را كه متضمن شعر غلوّآميز نبود قرائت كرد، و از او دلجويي شد.

در اينجا لازم است اشاره كنم كه اين سيره، اقتدا به سيره رسول اكرم’ است كه حريم‌ها شكسته نشود:

فقد روي أن النابغة الجعديّ لما انشد قصيدته التي هذا البيت منها:

بلغنا السّماء مجدنا وسناؤنا
 

 

وإنّا لنرجو فوق‏ ذلك‏ مظهراً
 

 

بين يدي النبي صلی الله عليه وآله غضب وقال: «الی أين المظهر يا أبا ليلى؟».

فقال: الجنة. قال: «أجل إن شاء الله».[4]

 

[1]. اگر خدا را پسرانی فرض شود، خدا از آنچه توصیف می‌کنند برتر است. زاده خانه (کعبه) سزاوارتر است به اینکه برای صاحب خانه فرزند باشد.

[2]. این فاطمه دختر اسد است که رو به سوی بیت کرده و یگانه ابدیت را حمل کرد.

[3]. «یاری کردن ضعیف و ناتوان صدقه حساب می‌شود».

[4]. طوسی، الغیبه، ص119؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج4، ص1742 – 1743؛ زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج2، ص322؛ متقی هندی، کنز العمال، ج13، ص600 – 602؛ مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص284. روایت شده وقتی که نابغه جعدی، پیش پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، قصیده خود را که این بیت از آن قصیده است خواند:

مجد و بزرگی و درخشندگی ما به آسمان رسید و ما امیدواریم بالای آن جلوه و ظهور داشته باشیم.

پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) خشمگین شد و فرمود: «ای ابالیلی! بالاتر از آسمان تا کجا جلوه و ظهور می‌خواهی؟». گفت: بهشت. فرمود(صلّی الله علیه و آله و سلّم): «بلی، ان شاء الله».

نويسنده: