وریز وجوهات
باسمه تعالی با عرض تسلیت مجدد به خانواده‌های داغدار بازماندگان حادثه اسفناک سقوط هواپیما و همچنین تسلیت به خانواده‌های محترم جان‌باختگان در کرمان و طلب رحمت و مغفرت الهی برای آنان و صبر و اجر برای بازماندگان به اطلاع می‌رساند؛ که روز چهارشنبه ۹۸/...
چهارشنبه: 9/بهم/1398 (الأربعاء: 3/جمادى الآخر/1441)

ماجرای جورج جرداق مسیحی و اهدای کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» به معظم‌له

در يكي از روزها كه علي‌المعمول خدمتشان رسيدم نامه‌اي را به من دادند كه مطالعه كنم.

 

نامه را مطالعه كردم، بسيار جالب بود. شخصي از دانشمندان مسيحي نوشته بود:

من در حالات و سيره و تاريخ زندگي امام‌علي مطالعه كرده‌ام، و در آن، به اصول و مباني و معاني بزرگي كه تازه بشريتِ امروز و مخصوصاً دنياي غرب ادعاي رسيدن به آن معاني و پيشنهاد آن مباني را دارد رسيده‌ام؛ اصولي كه اساسي و جهاني است، و همه اگرچه به ظاهر باشد همگان را به آن مي‌خوانند. اين اصول، همه در سيره و گفتار و كردار امام در حدّ اكمل وجود دارد.

اسلام‌شناسان و خاورشناسان غربي اگرچه كم‌وبيش اين معاني را در زندگي آن امام عظيم درك كرده‌اند اما نخواسته‌اند قبول كنند كه اين افتخار براي شرق است؛ و پيش از غربي‌ها و قرن‌ها پيش در شرق، كساني بوده‌اند كه همه اين اصول و حقايق را درك كرده و بيان نموده‌اند، و از اين جهت اين واقعيت را كتمان كرده‌اند. در شرق هم دانشمندان و علما، چنان‌كه بايد، اين اصول را از سيره و حال و مقال آن حضرت استفاده نكرده‌اند، و من دريغ دانستم كه چنين شخصيت بزرگي در شرق باشد و قدرش مخفي بماند، لذا اين كتاب را نوشتم، و چون مسيحي هستم كسي نمي‌تواند مرا نسبت به بيان مراتب بلند امام به تعصب نسبت دهد، و چون زبانم عربي است و اهل مطالعه هستم هم كسي نمي‌تواند به عدم اطلاع و ناآگاهي متهم سازد. اين كتاب را نوشتم و شما

 

(حضرت آيت‌الله بروجردي) بعد از مطالعه تصديق مي‌نماييد كه (إنّي انصفت الامام بعض الانصاف).

ایشان در ادامه نوشته بود:

براي اهدای اين كتاب، شما را شايسته دیدم و انتخاب كردم.

حقير به آقا عرض كردم كه خود این نامه صرف‌نظر از كتاب، بسيار مهم و جالب است.

اين نامه، از جورج جرداق، دانشمند مسيحي لبناني بود و كتاب هم کتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانيه» بود که در واقع در آغاز انتشار و خروج از طبع آن، خدمت آقا اهدا كرده بود.

فردا يا پس‌فردای آن روز، كتاب هم با پست رسيد.

آقا شخصاً به‌طور اختصار آن را مطالعه فرمودند و از آن استقبال كردند، مع‌ذلك آن را به حقير دادند كه تمام آن را دقيقاً مطالعه نمايم تا اگر در مواردي اشتباهات و اظهارنظرهايي كه محتاج به نقد و تذكر باشد يادداشت نمايم كه جواب نامه او را به نحوي كه در عين تقدير، تصديق آن اشتباهات نباشد بدهند.

حقير هم آن كتاب را مطالعه كردم و در نوزده مورد نظر او را صائب نيافتم كه البته چندان هم به او كه مسيحي و با برداشت‌هاي خود نوشته است اشكال وارد نمي‌شود.

سپس در جلسه‌اي كه آقاي بلاغي واعظ نيز حضور داشت، آقا اين كتاب را توصيف كردند، و ظاهراً ابراز ميل به ترجمه آن كرده بودند.

 

آقاي بلاغي هم اغتنام فرصت كرده زحمت ترجمه را متحمل شده بود و براي طبع و نشر آماده كرده بودند.[1]

در اين ميان چون در بخش‌هايي از اين كتاب از اوضاع ننگين دربار خلفا و كثرت ملاهي و مناهي و اسراف و تبذير و فسادهایي كه داشتند شرحي بيان داشته و آنها را محكوم و در نقطه مقابل سيره امام(علیه‌السلام) را معرفي نموده است، و در آن زمان از اين بخش‌ها چنان برداشت مي‌شد كه خواننده خود را در دربار محمدرضا پهلوي و آن اوضاع زشت مي‌ديد، و خلاصه خواننده را به دستگاه عياشي و هرزگي اين دربار متوجه مي‌نمود.

 

از اين جهت دستگاه طاغوت از این موضوع اطلاع پیدا كرد و در مقام جلوگيري از نشر كتاب برآمد، ولي چون موضوع كتاب اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) بود توقيف آن را مستقيماً به صلاح خود نمي‌ديدند، لذا چند نفر را - كه نامعروف هم نبودند- وادار كردند كه به آقا نامه‌اي بنويسند و توقيف كتاب را به جهت پنج نقطه - به قول آنها- منفي و مخالف از ايشان بخواهند كه دستور بدهند كتاب توقيف شود.

آقا نامه را به حقير دادند. من در جواب نوشتم كه حقير، مواردي را كه لازم به نقد و توضيح است بيشتر از اينها يادداشت كرده و تقديم نموده بودم، و چنين اظهار كردم كتاب‌هایي كه مسيحي‌های به‌اصطلاح اسلام‌شناس يا خاورشناسان پيرامون اسلام و شرق مي‌نويسند دو دسته‌اند: يك نوع از اين كتاب‌ها به‌قصد اشتباه‌كاري، تحريف تاريخ و مقاصد و اغراض سوء تبشير و استعمار است كه اين كتاب‌ها به‌هيچ‌وجه اعتبار ندارند و بايد ازطرف اهل نظر اعلام و معرفي شوند؛ و قسم ديگر، كتاب‌هايي است كه به اين معني غرض‌آلود نيست؛ يا صرفاً به‌عنوان تحقيق و بررسي نوشته شده يا براي معرفي اسلام و شرق و تا حدي دفاع از اسلام و قرآن مجيد و رجال اسلام نوشته شده است. اين كتاب‌ها از نظر اقارير و اعترافاتي كه در آنها هست بسيار مهم است، و معرف عظمت اسلام و تمدن اسلام است.

مع‌ذلك اين كتاب‌ها هم چون نويسنده آنها غير مسلمان بوده و با برداشت‌هاي ظاهري خودشان و بسا عدم احاطه به كل مسائل نگاشته شده

 

خالي از نقص نيست، و بايد به‌وسيله اشخاص فاضل و مطلع از منابع اسلامي ترجمه شود، و در هر كجا نقص و اشتباهي بود، توضيح لازم داده شود، و كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانيه» از همين قسم دوم است.

خلاصه، آقا جواب ردّ به آنها دادند، و درضمن نامه‌اي هم به نظر حقير اشاره نمودند. لذا ترجمه برخلاف ميل شاه و درباريان و ساواك منتشر شد ولي آنها باز هم از كار ننشستند، و خودشان يكي از متفلسفين مربوط با خودشان را وادار كردند كه كتاب را ترجمه نموده و در آن بخشي كه از مفاسد دربار خلفا و پادشاهان دربار پهلوي نشان داده مي‌شد حذف كند.

اين فيلسوف - كه نمي‌خواهم نه نام او و نه نام كتابش را ببرم و از معرفي او خودداري مي‌نمايم- نوشت:

چون مؤلف در اينجا چنين و چنان نوشته، ما يك فصل در سيرت پادشاهان بر اين كتاب اضافه مي‌نماييم.

 

[1]. نامه مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی+ در جواب نامه جناب آقای بلاغی جهت ترجمه کتاب مذکور: «بسم الله الرّحمن الرّحيم. به عرض مى‌رساند مرقوم شريف كه حاكى از صحّت مزاج عالى بود واصل گرديد. شرحى راجع به ترجمه كتاب «الامام على×» مرقوم داشته بوديد مستحضر شدم. موقعى كه اين كتاب را براى حقير فرستاده بودند فى‌الجمله مراجعه كردم ولكن مجال نداشتم كه كاملاً آن را مطالعه بنمايم. به جناب مستطاب ثقة‌الاسلام آقاى آقا لطف‌الله صافى دادم كه به‌دقت مطالعه نمايند و نتيجه را به حقير بگويند. ايشان بعد از مطالعه مواردى را يادداشت نموده و به حقير دادند كه سواد آن لطفاً ارسال است ملاحظه فرماييد.

و البته خود جنابعالى هم در مطالعه و مراجعه به‌ اين موارد و غير اين موارد توجه داشته‌ايد. چنانچه در پاورقى توضيحات كامله راجع به اين مطالب داده شود خوب است. دوام تأييدات جناب مستطاب‌عالى را مسئلت مى‌نمايد و ملتمس دعا هستم».

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

24 جمادى‌الثانيه 1376

حسين الطباطبائى

 

نويسنده: