وریز وجوهات
به مناسبت ایام جانسوز اربعین حسینی (علیه السلام) و رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)، شهادت امام حسن مجتبی و شهادت امام رضا (علیهماالسلام)، مجلس عزاداری و سوگواری با حضور علماء، فضلا، هئات مذهبی و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام...
سه شنبه: 30/آبا/1396 (الثلاثاء: 2/ربيع الأول/1439)

1. استمرار نظام امامت

آيا «نظام امامت»، با پايان‌يافتن دوره غيبت صغري و آغاز غيبت كبري در سال 329 هجري قمري، پايان يافت و پس از ظهور حضرت مهدي (ع) اين نظام از نو برقرار مي‌شود يا اينكه «نظام امامت» استمرار دارد؟

رژيم و نظام امامت، نظامی است الهي و انقطاع‌ناپذير و دوره فترت ندارد و در هر زمان و هر عصر وجود دارد؛ از عصر حضرت رسول اعظم (ص) تا حال تشكيل گرديده و برقرار بوده و هست؛ و تا دنيا باقي است، برقرار خواهد ماند؛ چنان‌كه اميرالمؤمنين (ع)  فرمود:

«لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قائِم لِلهِ بِحُجَّةٍ؛ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً، أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً، لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَبَيِّناتُهُ»؛[1]

«زمين از قائمي كه براي خدا حجّت باشد خالي نخواهد ماند و اين حجّت يا ظاهر و مشهور است و يا بيمناك و مستور، براي اينكه حجّت‌هاي خدا و بيّنات او باطل نگردد و از بين نرود».

بر هركس واجب است كه «نظام امامت» را بشناسد و به آن ايمان داشته باشد؛ و در هر زمان و هر مكان، فقط مردم بايد از اين نظام اطاعت كنند؛ و هركس، در هركجا و هر نقطه‌اي از دنيا كه باشد و هر شغل و كاري كه

 

داشته باشد ـ لشكـري باشد يا كشوري، بازرگان باشـد يا پيشه‌ور، دانشمند باشد يا دانشجو ـ بايد مطيع اين رژيم و فرمان‌بر اين نظام و برنامه‌هاي آن باشد، تفاوت نمي‌كند كه اين نظام بر اوضاع مسلّط باشد يا نباشد؛ و حكومت‌هاي غاصب در امور، مداخله داشته باشند، يا نداشته باشند.

اين حكومت است و دين است و سياست است و رژيم و نظام؛ پس اگر يك فرد مسلمان در دورترين نقاط چين يا اروپا يا آمريكا يا هر منطقه ديگر باشد كه حكومت‌هاي غيرشرعي قدرت سياسي و اداره امور را در دست داشته باشند، همان يك فرد بايد مطيع نظام الهي امامت باشد تا در نظام حكومت خدا باشد و بايد دستورالعمل و برنامه كارش را ازطريق نظام امامت تعيين كند، حتّي اگر در منطقه تحت حكومت رسمي كفّار، زندگي مي‌كند و كارمند مؤسّسات و وزارتخانه‌ها و ادارات آنها نيز باشد باز هم بايد فرمان‌بر نظام امامت باشد و از آن نظام دستور بگيرد و تابعيت آن را داشته باشد.

دوربودن از حريم و منطقه نفوذ رسمي اين رژيم، شخص را از اطاعت و تابعيت آن، معاف نخواهد كرد.

ابوذر و سلمان و مقداد و عمّار ياسر و اين‌گونه شخصيت‌ها، در حال تسلّط نظام غاصب، فرمان‌بر نظام امامت بودند؛ و امثال علي بن يقطين و محمد بن اسماعيل بن بزيع نيز، اگر چه به ظاهر در دستگاه هارون و حكومت بني‌عبّاس وارد بودند، امّا درعين‌حال از نظام امامت، اطاعت مي‌كردند.

هركس بايد مشخّص سازد و تعيين كند كه در زندگي و تمام شئون و امور خود، از چه رژيم و نظامي اطاعت مي‌کند و تابع چه حكومتي است.

 

بايد معلوم كند كه تابعيت حكومت خدا را قبول كرده يا حكومت طاغوت را پذيرفته است، و مؤمن به خدا مي‌باشد، يا مؤمن به طاغوت.

متأسّفانه بيشتر مسلمانان به اين مسئله بسيار مهمّ توجّه كافي نكرده و معناي «ولايت» را درك ننموده و از اهميّت اين بُعد آن، كه اطاعت باشد غفلت كرده‌اند و آنان‌كه خيلي مذهبي و متعهّد هستند، به انجام يك سلسله فرائض و واجبات، و ترك محرمات، اكتفا مي‌كنند.

امّا از اينكه در حال حاضر چه تابعيتي بايد داشته باشند، غفلت دارند و اگر تابعيت حكومت‌هاي غيرشرعي را قبول نكرده باشند، تابعيت حكومت شرعي را هم آگاهانه نپذيرفته‌اند و به تعهّدات و مسئوليت‌هايي كه در برابر آن دارند، توجّه ندارند و تابعيت حكومت شرعي را يك مسئله و وظيفه اسلامي نشمرده‌اند.

طبق مذهب اهل‌سنّت كه تشكيل حكومت شرعي، ممكن است به فترت و سستي برخورد نمايد و در بعضي از زمان‌ها به عللي نظام حكومت اسلامي تعطيل شود، ممكن است در زماني كه حكومت شرعي تشكيل نشده مسئله تابعيت از آن هم مطرح نباشد، و بلكه بي‌موضوع گردد.

امّا طبق مذهب «شيعه» كه نظام امامت، رژيم دايم و مستمر است، هميشه و در تمام شرايط، تابعيت حكومت شرعي يك فريضه اساسي و عمده است.

حكومت، مخصوص ذات خداست:

(إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّٰهِ) [2]

و بايد فقط خدا پرستش و اطاعت شود و اطاعت براي او خالص باشد و مردم در برابر حكومت و سلطنت و رژيم او خاضع و فرمان‌بر باشند:

 

(أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين)[3]

دين قيّم و مستقيم، اين است:

(ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ)[4]

رژيم امامت، يعني حكومت خدا؛ و تابعيت اين رژيم، تسليم حكم خدا بودن و در منطقه حكومت خدا زيستن و به حكومت غيرخدا عقيده‌نداشتن است.

تفاوت نمي‌كند در اعصاري كه ائمّه علیهم‌السلام حضور داشتند و غاصبان حكومت، مانع از مداخله رسمي آنها در كارها بودند؛ يا در عصر غيبت كبري كه امام (ع) غايب مي‌باشند، بايد هر مسلماني در اين نظام امامت ثبت‎نام كند و از اينجا فرمان ببرد و شناسنامه حقيقي خود را از اين حكومت بگيرد.

حكومت شرعي هميشه بر پا است و مرز و منطقه و كشور ندارد؛ هر كجا يك فرد متشرّع و يك مسلمان متعهّد باشد، آنجا در قلمرو فرمان اين حكومت، محسوب است.

امروز مهم‌ترين چيزي كه بايد به شيعيان خصوصاً و به مسلمانان عموماً تفهيم كرد، مسئله رژيمي است كه بايد از آن تبعيت داشته باشند، و نظامي كه بايد از آن اطاعت نمايند.

اگر اين موضوع كاملاً درك شود يگانه وسيله‌اي است كه از آن براي اصلاح امور و مبارزه با عوامل بيگانه استعمار و استعباد و استبداد، مي‌توان استفاده كرد.

 

اين حكومت و نظام امامت بود كه در واقعه تحريم تنباكو، حكومت انگلستان را به زانو درآورد و رشته استبداد ناصرالدّين‌شاه را قطع كرد و استعمارگران را در بيم و هراس انداخت.

و اين ملّت مسلمان و شيعه ايران بود كه در اين واقعه به دنيا اعلام كرد تابعيت رژيمي را دارد كه رهبري آن با آيت‌الله مرحوم ميرزاي شيرازي قدس‌سره است و تابعيت رژيم استبدادي ناصرالدّين شاه را ندارد.

نظام امامت يكي از انقلابي‌ترين و سازنده‌ترين برنامه‌هاي اسلامي است[5] كه متأسّفانه از آن به‌طوركامل در پيشبرد مقاصد و اهداف اسلام، امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با تجاوز و استضعاف، استفاده نمي‌شود؛ و چنان‌كه بايد برای عموم تبليغ نشده و ايمان به اين نظام و ابعاد آن و تعهّداتي كه مؤمن به اين نظام دارد، در يك سطح همگاني و بااهميّت، عرضه نمي‌شود.

به نظر اينجانب، تمام يا عمده نقاط ضعف و عقب‌‌ماندگي‌هاي جامعه، از عدم توجّه به اين برنامه و مشخّص‌نكردن تابعيت و ملتزم‌نبودن به لوازم عقيده به امامت و نشناختن آن، مايه گرفته است؛ و اينكه بسياري امامت را در عصر حاضر يك امر اعتقادي خارج از عمل می‌شمارند و آن را مربوط به دوران و عصر حضور امام مي‌دانند؛ و نمي‌دانند كه هم‌اكنون نيز نظام امامت قائم و برپا است و فقط تبعيت از آن، راه نجات دنيا و عقبي است.

 

عقيده به نظام امامت و حكومت شرعي، در تمام شئون، قدرت سازندگي دارد، و شعبه‌اي از عقيده توحيد خالص است كه از آن انفكاك ندارد؛ و حديث شريف معروف:

«مَنْ مَاتَ وَلَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ ميْتَةً جَاهِلِيَّةً».[6]

همين استمرار و همين لزوم اطاعت دائم و در تمام اعصار و ازمنه و مناطق را تأييد مي‌نمايد و چون عقيده به نظام امامت رشته‌اي از عقيده به توحيد و حكومت خدا و سلطنت حقّ است، هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مردن جاهليت مرده است.

و چون اطاعت‌داشتن از نظامات ديگر، يك نوع شرك فكري و عملي است، حضرت امام‌صادق (ع) درضمن حديثي مي‌فرمايد:

«لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ اللهَ بِوِلايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللهِ»؛[7]

«ديني نيست براي كسي كه خدا را به ولايت پيشواي ستمكاري كه از جانب خدا نيست، عبادت كند».

و حضرت امام‌باقر (ع) مي‌فرمايد:

«قَالَ اللهُ تَبارَكَ وَتَعَالَی: لَاُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوِلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللهِ، وَإِنْ كَانَتِ
 
الْرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً؛ وَلَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوِلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللهِ، وَإِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً»؛[8]

«خداوند متعال فرموده است: البتّه عذاب خواهم كرد هر رعيتي را كه در اسلام متدين گردد به ولايت هر پيشواي ستمكاري كه از جانب خدا نيست، اگرچه رعيت در كارهاي خود نيكوكار و پرهيزكار باشد و البتّه عفو مي‌كنم از هر رعيتي كه در اسلام متدين گردد به ولايت امام عادلي كه از جانب خدا باشد، اگرچه در ذات خود ستمگر بدكردار باشد».

از امثال اين احاديث[9]، اهميّت امامت و رهبري سياسي، و نقش آن در اجتماع معلوم مي‌گردد و اينكه اگر ملّتي و فردي در اين اصل مسامحه كند و به نظامي كه بر اوضاع مسلّط است و به شرعي‌بودن آن، اعتنا نداشته باشد و در اين موضوع خود را مسئول نشمارد اگرچه در كارهاي ديگرش مواظب دستورات شرع باشد مستحقّ بازخواست و عذاب خواهد شد.

و نيز از اين احاديث استفاده مي‌شود كه نظام امامت، نظام محدودي نبوده و مستمر و جاودان مي‌باشد و به عصر حضور منحصر نيست، هميشه منعقد است و هيچ‌گاه تعطيل نشده و نخواهد شد.

 

در عصر ما نيز حكومت شرعي بر اين اساس برقرار است و هيچ‌كس در ترك اطاعت آن و قبول نظامات ديگر معذور نيست و عقيده به وجود امام عصر (ع) و حيات آن حضرت، معنايش اعتقاد به وجود حكومت شرعي و لزوم اطاعت از اوامر و پيشنهادها و دستورات فقهاي جامع‌الشرايط است.

باز تكرار مي‌كنيم كه: منطقه نفوذ اين حكومت، مرز ندارد و تا هركجا مسلمان و شيعه باشد، بايد نفوذ داشته باشد و هركس مابين خود و خدا، بايد از اين نظام تبعيت كند، اگرچه اين نظام، به‌حسب ظاهر استيلای بر امور و تسلّط حكومت‌هاي ظاهري را نداشته باشد.

خلاصه، التفات به اين مطلب بسيار لازم است كه ما يك عقيده‌اي توحيدي داريم كه: لَهُ الْحُكْمُ وَلَهُ الْأَمْرُ، وَهُوَ الْحَاكِمُ، وَهُوَ السُّلْطَانُ وَهُوَ الْوَلِيُّ، وَهُوَ الْمَوْلَى وَهُوَ ... وَهُوَ ...؛ حكم براي خداست، و فرمان مختص ذات اوست و حاكم اوست و سلطان و وليّ و مولا اوست و...

بنابراين، هيچ‌كس و هيچ گروه نمي‌تواند بر كسي حكومت كند، ولايت و سلطنت ندارد، مگر به اذن‌الله و به حكم خدا؛ و همه مردم بايد در تحت حكومت خدا و داخل در سلطان‌الله، و مطيع احكام‌الله و ساكن مملكت‌الله باشند.

پس حكومت‌هايي كه مِن جانب‌الله نيستند، طبق هر رژيم و برنامه‌اي كه باشند، باطل، و اطاعت از آنها بالذّات حرام است؛ و فقط حكومت خلفاي الهي و كساني كه از جانب آنها نيابت دارند، شرعي و واجب‌الاتباع است و اين منصب براي احدي غير از آنها ثابت نيست.

خداوند متعال ما را به حقايق اين امور هدايت فرمايد.

وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

 

 
[1]. نهج‌البلاغه، حكمت 147(ج4، ص37)؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف‌العقول، ص170؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج1، ص153.
[2]. یوسف، 40.
[3]. یوسف، 40.
[4]. يوسف، 40.
[5]. ايمان و عقيده به اين نظام كمترين فايده‌اش بازداري و كنترل هر نظام ديگر است كه بر اوضاع مسلّط شده باشد؛ عقيده به نظام امامت، آن نظامات غيرشرعي را نيز محدود مي‌كند و از ديكتاتوري و مطلق‌العناني آنها جلوگيري مي‌نمايد؛ و افراد را از اينكه دربست خود را در اختيار آنها بگذارند، مانع می‌شود. نظام امامت در هر مرحله‌اي از نفوذ كه باشد در همان مرحله نظام بازداري از ظلم و فساد و استضعاف است كه بيشتر از اين در اينجا مجال شرحش نيست.
[6]. صدوق، کمال‌الدين، ص409؛ خزاز قمی، کفاية‌الاثر، ص296؛ ابن‌حمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص495؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج1، ص212؛ ج3، ص18؛ محدّث نوری، کشف‌الاستار، ص78- 79؛ منتخب‌الاثر، تألیف نگارنده، ج1، ص275 – 276؛ ج2، ص197. ص15؛ «هرکه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است».
[7]. کليني، الكافي ج1، ص375؛ نعمانی، الغيبه، ص132؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص323؛ ج65، ص105؛ ج69، ص135.
[8]. کليني، الكافي، ج1، ص376، ح4.
[9]. مخفي نماند كه احاديث بسيار در موضوع ولايت اهل‌بيت علیهم‌السلام و اينكه هيچ عملي بدون ولايت نفع نمي‌دهد وارد است، كه قسمتي از آنها را در كتاب امان الامه نقل كرده‌ام، و همه بر اهميّت نظام امامت و اينكه بايد امت آن را تعظيم نموده و از آن اطاعت داشته باشند، دلالت دارند.
نويسنده: