وریز وجوهات
* بازخوانی پیام‌های مرجع عالیقدر آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف - پیام معظم له به مناسبت واقعه دردناک تخریب حرم امامین عسکریین علیهماالسلام بسم الله الرحمن الرحیم ألا ما لهذه السماء لا تمور؟! و ما للجبال تری لا تسير؟!...
چهارشنبه: 23/آبا/1397 (الأربعاء: 5/ربيع الأول/1440)

5. وظایف امام مهدی(عج) در عصر غیبت

امام (ع) در غيبت كبري چه مسئوليت‎هايي را بر عهده دارند؟ و به چه كارها و اعمالي اشتغال دارند؟ و اين عمر طولاني را در چه شغل و عملي می‌‎گذرانند؟ و در برابر جوامع و افراد و شيعيان، چه برنامه‎اي را اجرا می‌‌نمايند؟

در غيبت كبري كارها و مشاغل و مسئوليت‎هاي امام (ع) بسيار حسّاس و مهمّ است و اگرچه تصرّف و بسط يد و حكومت ظاهري بر اوضاع ندارند و رتق‌وفتق امور را ديگران در اختيار گرفته و نظام حكم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد می‌کنند، مع‎ذلك امام (ع)  ناظر بر اوضاع می‌‌باشند و عنايت‎هايي دارند و تصرّفاتي می‌نمايند.

و بالجمله شئون امامت و رهبري و زعامت را در حدود امكان، متصدّي شده و وظايف خود را به نحو احسن و اكمل انجام می‌‎دهند.

 خلاصه، عمر طولاني ايشان در اطاعت خدا می‌‎گذرد، هم تكاليف فردي خويش را انجام می‌‎دهند و هم برحسب حكايات متواتر، تكاليف اجتماعي را، آنچه مقتضي و مصلحت باشد، انجام می‌‎دهند؛ مانند هدايت اشخاص، ياري‌دادن مؤمنين بر مخالفين در بحث و احتجاج، حلّ مسائل مشكل، نصيحت و موعظه افراد، شفاي امراض، هدايـت گم‎شدگان و رسـاندن آنها به مقصـد، تعليم ادعيه، كمك مالـي به نيازمندان، فريادرسـي گرفتاران و

 

درماندگان و زندانيان، ياري بيچارگان، كه بيشتر اين اعمال درضمن ظهور معجزات، از آن حضرت صادر شده است.[1]

به نظر اينجانب، يكي از اموري كه نشانه تصرّف آن حضرت در قلوب و توجّه نفس قدسي و اثر عنايت ايشان است، همين بقای سازمان رهبري و تشكيلات علمي و تبليغي شيعه، فعّاليّت حوزه‎هاي علوم ديني و تأليف كتاب‎ها، مجالس تبليغ، استمرار رشته اجتهاد و استنباط احكام و تأييداتي است كه علي‌الدّوام علما و فقها از آن برخوردارند كه در واقع اگرچه رسماً حكومت از فقها كه از جانب امام (ع) حكام شرعي می‌باشند غصب شده است، مع‎ذلك حكومت آنها بر قلوب باقي است و موارد اطاعت اختياري جامعه شيعه از علما، به مراتب بيشتر از موارد اطاعت اجباري آنها از رژيمي است كه در هر منطقه و ناحيه برقرار است و از راه ناچاري از آن اطاعت می‌نمايند.

اگر بادقت ملاحظه شود، رژيم رهبري امام (ع) به‌واسطه علما در سرتاسر زمين، در هر نقطه‎اي كه يك نفر شيعه باشد، مورد قبول و احترام است و حاكم همه، شخص حاكم الهي، يعني حضرت صاحب‌الزّمان (ع) می‌باشد.

مسئله اين است كه تأسيسات رهبري شيعه كه با يك تعبير بسيار كوتاه و غيرجامع و نارسا، در زمان ما آن را روحانيّت و جامعه روحانيّت می‌‎گويند ـ با تمام موانعي كه از آغاز عصر غيبت كبري تا حال براي بقا و عرض وجود ـ و اجراي برنامه‎ها و مداخله در كارها و امر به معروف و نهي از منكر، مبارزات ايجابي و سلبي، تربيت علما و هدايت جوامع شيعه داشته است، در هر عصر و زمان به‌عنوان قوي‎ترين بنياد، وظايف بزرگي را انجام داده و حافظ شيعه از انقراض بوده و هست.

 

هيچ جمعيّت و هيئتي، مثل جامعه روحانيّت، هدف تيرهاي خطرناك بيگانگان داخلي و خارجي نبوده و نيست. فِرَق مختلف و اقليّت‎هايي كه بيگانگان آنها را به وجود آورده؛ يا فعلاً به مزدوري و خيانت گرفته‎اند، با روحانيّت، سخت دشمن هستند، و از زدن هيچ ضربت كشنده‎اي به اين جامعه خودداري نمی‌‌كنند و حتّي با تهمت و بهتان و افترا می‌‎كوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبت به آنان مشوب، و ايمان مردم را به آنها ضعيف سازند.

تبشير و استعمار و الحاد و كمونيسم و مكتب‎هاي مختلف، همه با اين طبقه به‌شدّت وارد پيكار شده‎اند، و تمام امكانات مادّي و قوايي را كه دارند در اين پيكار وارد كرده‌اند، و پول‎هاي گزاف و مبالغ سرسام‌آوري كه در راه از پاي در آوردن روحانيّت، و تزلزل آن صرف می‌شود بيش از حد تصوّر است.

فقط گاهي آمارهايي كه از دستشان در مي‌رود و منتشر می‌شود، به ما نشان می‌‎دهد كه بيگانگان خصوصاً حكومت‎هاي آنها، تا چه حد از اسلام و نفوذ علماي اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضدّ منافع خود و مانع در استيلاي آنان بر مسلمانان و معادن و ذخاير آنها می‌دانند.

از يك‌سو زورمندان و طبقه حاكمه كه همواره می‌‎خواسته‎اند به شكل يك واحد ممتاز، انسان‎ها را استعباد نمايند و حكومت فردي داشته باشند و از ديگران حقّ اظهار رأي و حقوق انساني ديگر را سلب نمايند و مردم را به تعظيم و تكريم خود و اظهار كوچكي و تملق‎هايي كه ننگ انسانيّت است وادار نمايند، اين طبقه را براي اين مقاصد كثيف، خطر می‌‎دانستند و براي محو آنها و بي‎ثمرساختن تبليغات و اعتراضات آنها، فعّالانه كوشش می‌كردند و حتّي اگر می‌توانستند اشتباه‌كاري كنند، افرادي را می‌‎ساختند و

 

تحت عناوين و القابي در برابر جامعه روحانيّت به اسم عالم و روحاني معرّفي می‌كردند!

اين اقويا و حكومت‎ها، از ظهور مفاهيم اسلامي و روشن‌شدن حقايق قرآن سخت بيمناك‌اند، زيرا آنجا كه قرآن است و آنجا كه اسلام است و آنجا كه نداي برابري و مساوات:

(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقَيكُمْ)[2]

«همانا گرامی‌ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست».

بلند است، و آنجا كه بانگ:

(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّٰهَ وَاجْتَنِبُوا الْطَّاغُوتَ)[3]

«و همانا ما در ميان هر امتي پيغمبري فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداي يكتا را بپرستيد و از بتان دوري كنيد».

شب و روز به گوش‎ها می‌رسد، براي حكومت فردي و اين تشريفات و تكريم‎ها و فردپرستي‎ها و اين امتيازات و اين‌همه فاصله‎ها و جدايي‎ها، جايي و حسابي نيست.

و اين روحانيّت است كه رساندن و ابلاغ اين نداها، و پياده‌كردن اين برنامه‎ها را به عهده گرفته است.

از سوي ديگر می‌‎بينيم روحانيّت شيعه به‌اصطلاح امروز دولتي نيست يعني نمی‌‌تواند در نظامات غيراسلامي كه متأسّفانه در همه نقاط دنيا مسلّط

 

هستند خود را ادغام كند كه از آنها حقوق و بودجه بگيرد و مجري برنامه‎هاي خاصّ و معيّن شده باشد.

اگرچه در نظام اسلامي همه چيز تحت نظر حكومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد، و بايد حسن جريان تمام رشته‎ها را كنترل كند و اداره نمايد كه ازجمله: رشته تبليغات و ارشادات و علوم اسلامي و گسترش‌دادن آن در بين تمام مردم است به‌طوري‌كه همه و همه، در مسائل اسلامي وارد گردند، و محقّقان عالي‌قدر بتوانند به تحقيق و بررسي مشغول باشند.

اكنون كه رسماً نظام اسلام بر تمام دنيا حاكم نيست، و نفوذ اسلام و برنامه‎هاي آن در نفوس باقي است، روحانيّت و به‌عبارت‌ديگر: روات احاديث اهل‌بيت علیهم‌السلام به‌صورت صنف خاصّي شكل گرفته است، و درحقيقت ازنظر هر فرد شيعه متوجّه و آگاه، روحانيّت همان نقش هيئت‌حاكمه را، كه بايد ناظر بر اوضاع و تربيت و تعليم و حسن جريان تمام امور باشد، اجرا می‌‌نمايد؛ ولي هر وقت نظام اسلامي رسماً در تمام دنيا يا در يك جامعه پياده شود، روحانيّت به اين شكل فعلي باقي نخواهد ماند كه ما در اين مقاله در مقام تفصيل و شرح اين بحث نيستيم.

مقصود اين است كه روحانيّت از جنبه بودجه و قوّه و نظام مالي، نظامي كه نيروي انتظامي و قوّه مجريه رسمي آن را اجرا نمايد ندارد، و اين خود مردم هستند كه با كمال اختيار و بدون اينكه تحت فشار مطالبه مأمور و بازپرس و بازرس و اداره تشخيص ماليات‎ها و ادارات وصول و جرايم باشند، وجوه شرعيه خود را تمام و كمال، بدون اينكه يك ريال كمتر بدهند، با نهايت خلوص نيّت و با افتخار، ادا می‌‌كنند.

و عجيب اين است كه تبليغاتي که عليه پرداخت وجوه شرعي به علما و

 

مراجع در سطوح مختلف و به عناوين بسيار و به‌طورگسترده، ادامه دارد؛ مع‎ذلك تأثيري نمی‌‌كند و توجّه مردم به پرداخت اين وجوه و تقويت بنيه مالي دستگاه رهبري تشيّع، هر روز بيشتر می‌‌شود.

آري! دشمنان می‌‌دانند كه يكي از راه‎هاي مؤثّر در از كار انداختن روحانيّت و تعطيل حوزه‎ها و جلوگيري از نشر معارف اسلام و تربيت علما و محقّقين روحانيّت، استخدام‌كردن و دستگاهي و دولتي‌كردن افراد روحاني و تضعيف بنيه مالي اسلام می‌‌باشد؛ از اين جهت با حملات زباني و قلمي و عملي، و تهمت و افترا و انتشارات فريبنده، می‌‎كوشند تا سازمان رهبري اسلام و مراكز فكري و تحقيقي و ثقل روحانيّت را نيازمند سازند، و همكاري‎هاي مالي مردم را قطع كنند؛ ولي آنچه ملاحظه می‌‌كنيم هرچه سعي می‌‌كنند با وسايل مختلف سمعي و بصري تبليغي كه در دست دارند، مردم را از پرداخت وجوه شرعي و سهم مبارك امام (ع)  كه پربركت‎ترين و مقدّس‎ترين وجوه است باز دارند، رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بيشتر می‌‌شود و روزبه‌روز وضع مالي حوزه‎هاي علميه، و كمك‎هاي مالي به مبلّغين، محكم‎تر و زيادتر می‌شود.

چرا؟ براي اينكه خدا می‌فرمايد:

(يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِهَ الْكَافِرُونَ)[4]

«می‌‎خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند ولي خداوند، تمام‌كننده نورش می‌‌باشد هرچند كفّار، اكراه داشته باشند».

 

چرا؟ براي اينكه قلوب، در تحت تصرّف ولايتي امام (ع) قرار دارد[5] و هرچه دشمنان بخواهند با تمهيدات و نقشه‎ها قلوب را از علما و نُوّاب امام (ع) منصرف سازند، نمی‌‌توانند.

بايد اين چراغ روشن بماند و حجّت‎هاي امام (ع) در بين مردم باقي بمانند، و همان‌طور كه خدا زمين و خلايق را بدون حجّت نخواهد گذارد، امام (ع) نيز مردم و شيعيان را بدون حجّتي از جانب خود نخواهد گذاشت؛ و اين رشته نيابت و هدايت و حكومت از جانب امام (ع) همان‌گونه كه از آغاز و از عصر غيبت كبري تا حال منقطع نشده، تا زمان ظهور آن حضرت نيز منقطع نخواهد شد:

(لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّٰهِ حُجَّةٌ)؛[6]

«تا مردم عليه خداوند حجّتي نداشته باشند».

حاصل اينكه امام (ع) در عصر غيبت بر امور نظارت دارند، و به‌طورمطلق از كارها كناره‌گيري ندارند.

اگر گفته شود: حال كه چنين است، اگرچه ظهور كلّي حضرت صاحب‎الأمر (ص) متوقّف بر حصول شرايط و مقدّمات و اذن خداوند متعال است ولي اگر اين‌گونه مداخلات و توجيهات و مقابلات و تشرف‌دادن اشخاص به سعادت لقا و شرفيابي به حضور آن حضرت بيشتر باشد، كه

 

يك ظهور جزئي هميشه در بين باشد، اصلاحات مهمّي انجام خواهد شد و بسياري از مصالح تأمين و مفاسد زيادي دفع می‌‌گردد.

مثلاً اگر آن حضرت با علما و زعما، به نحوي كه او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند، ديداري كند و آنها را راهنمايي بنمايد، جريان امور مستقيم می‌‌شود؛ پس چرا چنين برنامه‎اي نيست؟ و البتّه خود آن حضرت داناتر به وظايف خود هستند و آنچه را وظيفه دارند و به مقداري كه مصلحت باشد، اين كارها را انجام می‌‎دهند و يقيناً به هر نحو عمل فرمايند، همان عين وظيفه و مصلحت است.

پاسخ اين است كه: سخن تمام همين است كه گفته شود وظايف و تكاليف حضرت بيشتر از آنچه انجام می‌‎دهند نيست؛ و آن حضرت، عالم به مصالح و موارد هستند، و در حدودي كه مصلحت باشد و به نظام غيبت و تربيت امت و آماده‌ساختن آنها براي ظهور كلي، خلل وارد نشود، اقدام می‌‎فرمايند.

و اگر بنا باشد كه امور تحت نظر مستقيم ايشان قرار بگيرد و استناد علما و خواصّ، و بلكه عوام، در اعمال و اقدامات به راهنمايي‎هاي شخصي و خاصّ ايشان باشد، يك باب ديگر باز می‌‌شود، و نظام دين و نظامي كه در عصر غيبت كبري در نظر گرفته شده است، اختلال می‌‎يابد، و براي هر لقا و ديدار و استنادي، خرق عادت و ظهور معجزه، لازم می‌گردد، و ارتباط با امام (ع) در غيبت كبري از غيبت صغري هم بيشتر می‌‌شود!

بنابراين برنامه و نظام غيبت كبري، همين نظامي است كه اجرا می‌‌شود و از پيش معيّن شده است، و بيش از اين سخن را در اين بحث طولاني نمی‌كنيم و به اين بيانات بلاغت نظام حضرت اميرالمؤمنين (ع) كلام را تمام مي‌كنيم:

 

«فَلَا تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ كَائِنٌ مُرْصَدٌ، وَلَا تَسْتَبْطِئُوا مَا يَجِيءُ بِهِ الْغَدُ، فَكَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَكَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ يُدْرِكْهُ. وَمَا أَقْرَبَ الْيَوْمَ مِنْ تَبَاشِيرِ غَد. يَا قَوْمِ، هَذَا إِبَّانُ وُرُودِ كُلِّ مَوْعُودٍ وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةٍ مَا لَاتَعْرِفُونَ؛ أَلَا وَإِنَّ مَنْ أَدْرَكَهَا مِنَّا يَسْرِي فِيهَا بِسِرَاجٍ مُنِيرٍ، وَيَحْذُوا فِيهَا عَلَى مِثَالِ الْصَّالِحِينَ لِيَحُلَّ فِيهَا رِبْقاً، وَيُعْتِقَ فِيهَا رِقاً، وَيَصْدَعَ شَعْباً، وَيَشْعَبَ صَدْعاً فِي سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا يُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَلَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ. ثُمَّ لَيُشْحَذَنَّ فِيهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَيْنِ النَّصْلِ تُجْلَى بِالتَّنْزِيلِ أَبْصَارُهُمْ، وَيُرْمَى بِالْتَّفْسِيرِ فِي مَسَامِعِهِمْ، وَيُغْبَقُونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الْصُّبُوحِ»[7]؛

«در پيدايش تباهي‎هايي كه واقع خواهد شد و انتظار آن مي‌رود، شتاب نكنيد، و آن را دير مپنداريد كه چه بسيار شتاب‌كننده‎اي در امري كه چون آن را دريابد، آرزو مي‌كند كه اي كاش به آن نرسيده بود و امروز، چه بسيار به علايم و آثار فردا نزديك است.

اي گروه مردم! اين زمان، موقع آمدن هر موعود، و گاه نزديك‌شدن ديدار فتنه‎هايي است كه از آن آگاه نيستيد. آگاه باشيد كه هركس از ما اهل‌بيت (يعنی حضرت صاحب‎الزّمان (ع)، كه [دوران] آن فتنه‎ها را درك كند، در تاريكي آن حوادث، با چراغي نوردهنده (هدايت الهي) حركت مي‌كند و بر روش نيكان رفتار مي‌نمايد، تا آنكه در آن گرفتاري‎ها، ريسمان گمراهي‎ها را بگشايد و اسير

 

جهل و ناداني را آزاد كند و جمعيّت اهل باطل را پراكنده سازد، و تفرقه اهل حقّ را پيوسته گرداند، درحالي‌كه در پرده و پنهان از مردم است، و حتّي جوينده او نيز او را نمي‎يابد، هرچند كه در پي او نظر افكند.

پس از آن گروهي (جهت برابري با اهل باطل و حمايت از دين و امر به معروف و نهي از منكر و استقامت در راه حق) تيز (و نافذ و مؤثّر) شوند، مانند شمشيري كه آن را شمشيرساز تيز گرداند، به‌طوري‌كه ديده‎هاي آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسير قرآن در گوش ايشان القا گردد، و شبانگاه، جام حكمت بدانان نوشانند، بعد از اينكه، در بامداد هم آشاميده باشند.

 


[1]. رجوع شود به: دارالسلام عراقي، نجم‌الثاقب، جنةالمأوى، عبقري‌الحسان، بحارالانوار و ... .
[2]. حجرات، 13.
[3]. نحل، 36.
[4]. صف، 8.
[5]. بسياري به‌وسيله خواب ارشاد شده‎اند كه حتّي تعيين بدهي آنها در خواب شده و بعد كه رسيدگي كرده‎اند مطابق مبلّغ تعيين‌شده بود، نه كمتر و نه زيادتر و از خواب‎هاي عجيب، كه دليل بر عنايات حضرت به جامعه روحانيّت است و اينكه اين جامعه جند و سپاه آن حضرت مي‎باشند، خواب صادق و عجيب آقاي حاج ابوالقاسم كوپائي اصفهاني است.
[6]. نساء، 165.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 150 (ج2، ص35)؛ ابن ابی‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج9، ص126؛ مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص117.
نويسنده: