وریز وجوهات
بسم الله الرّحمن الرّحیم سيزدهم شوّال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي اعلی‌الله‌مقامه زعيم بزرگ شيعه است كه در عصر خود، نمونه ممتاز و آسماني از رجال ايمان، خداپرستي و خداخواهي و وجودش، سرشار از عقيده و توحيد بود. آن فقيه...
پنجشنبه: 12/تير/1399 (الخميس: 11/ذو القعدة/1441)

7. ظهور جزئی حضرت امام مهدی(عج) در ایام غیبت کبریٰ

چرا حضرت ولي عصر (ع) براي رفع ظلم و ارشاد مردم، تا حدودي كه ممكن است، ظاهر نمي‌شوند؟ مگر امكان ندارد كه تا وقت ظهور كلّي كه در شرايط خاصّ و آماده‌شدن طبيعت جهان و جهانيان واقع مي‌شود، امام (ع) در مناسبات و فرصت‎هايي ظاهر شوند و راهنمايي‎هايي بنمايند؟ و به دوستان و شيعيان و حق‎پرستان مددهايي بدهند، و هر زمان خطري براي ذات شريفشان پيش آمد، يا مصلحتي اقتضا كرد، غايب شوند؟ و به همين نحو، ظهورهاي جزيي، يكي بعد از ديگري داشته باشند تا آن ظهور كلّي فرا رسد؟

اين نحو ظهور و غيبت، خلاف مصلحت نبوات و خلاف مصالح تربيتي جامعه است؛ و مانند مداخله يك قوّه مستمر غيبي در كار اختيار بشر و سلب اختيار از انسان مي‌باشد؛ و بالاخره با هدف خلقت انسان، تكامل عادّي و اختياري و سير ارادي و تدريجي او به‌سوي كمالي كه:

(إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً)[1]؛

«ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراي قواي چشم و گوش گردانيديم».

 

آن را بيان مي‎دارد، سازگار نيسـت؛ و موجب وقوف و بازماندن بشر از سير ترقّي و كمال است؛ و مانند آن است كه همه چيز، وابسته به معجزه گردد، و جريان طبيعي و عادّي كه سنّت خدا بر آن قرار دارد، متروك شود.

ما مي‎دانيم كه شرايط و مقدّمات ظهور، دفعتاً و به‌طور ناگهاني حاصل نمي‌شود[2]، بلكه از قرن‎ها پيش و به‌تدريج فراهم مي‌گردد و دنيا به‌سوي آن پيش مي‌رود و از آن استقبال مي‌نمايد. بلكه ظهور، نتيجه حركت و سير جامعه انساني و تحوّلات فكري مختلف و ديدن مكتب‎ها و كلاس‎هاي متعدّد بسياري است.

چنان‌كه مي‎دانيم، از مقدّمات و شرايط ظهور آن حضرت، اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكّر مردم، آمادگي براي ظهور و قبول حكومت واحد و جهاني اسلام را داشته باشد و اين ويژگي در اثر سير عادّي جامعه در جهات علمي و فكري و سياسي و اجتماعي حاصل مي‌گردد و اين نحو غيبت و ظهور (غيبت در عين ظهورهاي پراكنده) مانع از حصول اين اهداف و موجب غيرعادّي‌شدن وضع رشد و ترقّي افراد و جوامع خواهد شد.

به‌علاوه، اين ظهور و اختفا اگر ملازم با شناختن شخص امام (ع) باشد، لازمه‌اش اين است كه هر وقت در بين حوادث، به‌حسب وضع عادّي، اهل ‎باطل به ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند، او كه برنامه‎اش يك

 

سلوك عادي و رهبري متعارف رهبران الهي است، براي حفظ جانش (كه وديعه خدا براي ظهور كلّي است) مختفي گردد و مردم را تنها بگذارد؛ بديهي است كه اين برنامه، عكس‎العمل مساعدي نخواهد داشت.

 و اگر با شناختن ايشان ملازم نباشد و متنكراً و به‌طور ناشناس باشد، اين ظهور و غيبت نيست، بلكه استمرار غيبت است؛ زيرا كه با مداخله‌داشتن در امور، به‌حسب امكان و مصالح (كه البتّه اين مداخله هست، هرچند ما نحوه دخالت ايشان را ندانيم) از كجا معلوم كه آن حضرت مثلاً در جنگ‌هاي صليبي شركت نكرده باشند امّا تحت فرمان كسي نبوده‎اند؟ و يا اينكه اصحاب و خواصّ ايشان به فرمان ايشان شركت نجسته‎ باشند؟

ما در حوادث بسيار، تأثير غيبي مي‎بينيم، كه اگر عنايت غيبي نبود، وضع آن حوادث طور ديگر گشته بود و فاتحه اسلام خوانده شده بود يا صدمات جبران‌ناپذيري وارد مي‌شد. اين حوادث بسيار است، حتّي در عصر خود ما نيز مي‌توانيم مواردي را نشان بدهيم.

 يک نفر پزشک، داستانی را از يكی از مجروحين جنگ‌هاي نواحي خراسان ـ كه او را از اوتاد و وابستگان به حضرت شناخته و عجايب مهمّي از وی ديده بود ـ نقل مي‌كرد. متأسّفانه هم از جهت اينكه حكايت، طولاني بود و هم به دليل مرور زمان و اينكه وقتي اين حكايت را براي مرحوم آيت‌الله والد قدس‌سره نقل مي‎نمود، من طفل بودم و كاملاً آن را در ذهن نسپردم، نمي‌توانم به نحو صحيح و خالي از تحريف، نقل كنم؛ ولي آن حكايت اين موضوع را كاملاً روشن مي‎ساخت كه افرادي هستند كه در بعضي از امور و كارها و حوادث، وارد مي‌شوند.

 

حال اسم آنها هرچه باشد، رجال‎الغيب يا ابدال يا اوتاد يا اصحاب خاصّ امام  (ع) بالأخره معلوم است كه تحت نظر و فرمان ولي امر (ع) انجام وظيفه مي‌نمايند.

حاصل اين است كه: آن چنان نيست كه امام (ع) در عصر غيبت به‌طوركلّي از امور رعيّت خود و جريان اوضاع، بركنار و بي‎تفاوت باشند؛ و شايد فرمايش رسول اكرم (ص) حديث جابر، اشاره به همين نكته باشد، آنجا كه عرضه داشت:

وَهَلْ يَقَعُ لِشِيعَتِهِ الْإِنْتِفَاعُ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ؟ قَالَ:  «أيْ وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْنُّبُوَّةِ أَنَّهُمْ لَيَسْتَضِيئُونَ بِنُورِهِ، وَيَنْتَفِعُونَ بِوِلَايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَإِنْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ إِنْ سَتَرَها سَحَابٌ»؛[3]

جابر پرسيد: آيا شيعه او در عصر غيبتش از او نفع مي‎برند؟ حضرت فرمود: «آري! سوگند به آن‌كس كه مرا به پيغمبري برانگيخت در دوران غيبت او، به نورش روشني مي‎گيرند و به ولايت او بهره‎مند مي‌شوند، مانند سودبري مردم از آفتاب پشت ابر».

يكي از اقسام استضائه و انتفاع از وجود امام (ع) همين مداخلات و تصرّفات است كه دليل بر اين است كه امام (ع) امر شيعيان را مهمل نگذارده و رها نفرموده است چنان‌كه از آن حضرت در احتجاج طبرسي روايت شده است که فرمودند:

«إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ، وَلَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ، وَلَوْلَا ذَلِكَ، لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ، وَاصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءُ»؛[4]

«ما در مراعات شما كوتاهي نمي‌كنيم و شما را فراموش نمي‎نماييم، و اگر اين نبود، شرّ و بدي بر شما نازل مي‎گشت و دشمنان بر شما مستولي مي‌گرديدند.

 

در اينجا مناسب است به اين مسئله هم توجّه شود كه اين درك شيعه، و ايمان به اينكه حضرت در پشت پرده، پشتيبان آنهاست و آنها را در مقاصد و اهداف اسلامي به انحای مختلف و مناسب، ياري مي‎دهد، نهضت‎ها و حركات اسلامي و جنبش‎ها را مايه مي‎دهد، و انسان‎ها را اميدوار مي‎سازد و به جهاد و كوشش بيشتر براي برقراري نظام اسلام تشويق مي‌نمايد.

آخرين نكته‎اي كه در اينجا تذكّر آن لازم است اين است كه: اين طرح‎ها و پرسش‎ها در برابر يك امر واقع‌شده غيبت امام (ع)، از جانب افرادي كه در تعيين برنامه آن حضرت صلاحيّت دخالت ندارند، اگر از جنبه فكري تا حدّي مفيد شمرده شود، از جنبه عملي اثري ندارد و واقعيّت را عوض نمي‎سازد.

غيبت به اين نحو كه واقع شده، واقع شده است؛ مثل اينكه انسان يا مخلوقات ديگر، همه‌وهمه، به همين نحو كه آفريده شده‎اند، آفريده شده‎اند، و گفتن اينكه: «چرا اين‌چنين شده، و چرا آن‌چنان نشده است؟» در كار ديگري و در دايره اختيار و سلطنت و مالكيت و آزادي ديگري، خصوصاً خداي عالم قادر مختار حكيم، دخالت بيهوده است؛ و به فرمايش حكيم طوسي:

 

هـر چيز كه هست آن‌چنان ميبايد      و آن چيز كه آن‌چنان نميبايد نيست

بنابراين، از جنبه عملي بايد به برنامه اين امر واقع‌شده، توجّه داشت و تكاليف و وظايفي را كه داريم انجام دهيم. آنچه واقع نشده است، نه با حيات و نه با معاش ما، و نه با دنيا و نه با آخرت ما، ارتباط ندارد.

 


[1]. انسان، 2.
[2]. اين نكته با مسئله دفعي و ناگهاني بودن ظهور آن حضرت، كه برحسب روايات، اصل مسلّم ظهور آن حضرت است، منافات ندارد؛ زيرا غرض ما از اين شرايط و مقدّمات، اموري است كه برحسب اراده و حكمت باري‌تعالي، قبل از ظهور، بايد تحقق يافته باشد به‌طوري‌كه آن ظهور ناگهاني، موجب آن تحوّل عظيم و تغيير مسير حركت جهان گردد.
[3]. خزاز قمی، کفاية‌الاثر، ص54 – 55؛ قندوزی، ينابيع‌الموده، ج3، ص238 – 239، 339؛ منتخب‌الاثر، تألیف نگارنده، ج1، ص174.
[4]. طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص399.
نويسنده: 
کليد واژه: