وریز وجوهات
بسم الله الرّحمن الرّحیم سيزدهم شوّال، سالروز رحلت مرحوم استاد اعظم حضرت آيت‌الله العظمي بروجردي اعلی‌الله‌مقامه زعيم بزرگ شيعه است كه در عصر خود، نمونه ممتاز و آسماني از رجال ايمان، خداپرستي و خداخواهي و وجودش، سرشار از عقيده و توحيد بود. آن فقيه...
پنجشنبه: 12/تير/1399 (الخميس: 11/ذو القعدة/1441)

9. چگونگی غیبت حضرت امام مهدی(عج)

غيبت حضرت صاحب‎الأمر (ع) چگونه است؟ آيا جسم شريف ايشان از نظرها پنهان است؟ و جسم حضرت اگر شناخته نشوند، ديده نمي‌شود يا اينكه جسم آن حضرت ديده مي‌شود، ولي كسي ايشان را نمي‎شناسد؟

بايد دانست كه غيبت جسم شخص يا اشياي ديگر، و مخفي‌ماندن فعل و عمل انسان از انظار حاضرين، در تاريخ معجزات و كرامات انبيا و اوليا و خواصّ مؤمنين، بي‌سابقه نيست و مكرّر اتّفاق افتاده است.

ازجمله در تفسير آيه كريمه:

(وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاْلآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً)[1]

علاوه بر آنكه ظاهر آيه دلالت دارد بر اينكه خداي متعال، رسول اعظم (ص) را در هنگامي كه قرائت قرآن مي‎نمود، از كفّاري كه قصد ايذاي آن حضرت را داشتند، پنهان و مستور مي‎داشت، در برخي از تفاسير است كه خداوند متعال، پيغمبر (ص) را در هنگام قرائت قرآن، از ابوسفيان، نضر بن حارث، ابوجهل، و حمّالة‌الحطب، مستور مي‎فرمود. آنان مي‎آمدند و از نزد آن حضرت مي‎گذشتند و ايشان را نمي‎ديدند.[2]   

 

 ابن‌‌هشام در سيره حكايتي از مستورماندن وجود مقدّس پيغمبر (ص) از نظر امّ‌جميل حمالة‌الحطب روايت كرده كه در پايان آن، اين جمله را از پيغمبر (ص) نقل نموده است:

«لَقَدْ أَخَذَ اللهُ بِبَصَرِهَا عَنِّي»[3]؛

«خداوند ديد او را از من گرفت و مرا از او پنهان نمود».

در وقت هجرت از مكّه معظّمه به مدينه طيّبه نيز، برحسب تواريخ معتبر، مشركين كه بر در خانه پيغمبر (ص) براي كشتن او اجتماع كرده بودند، آن حضرت را نديدند. بدين ترتيب كه پيغمبر (ص) بعد از آنكه حضرت علي (ع)  را مأمور فرمود تا در بستر او بخوابد، بيرون آمد و مشتي خاك برگرفت و بر سر آنها پاشيد و:

(يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكيِمِ)

را تا:

(فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ)

قرائت كرد، و از آنها گذشت و كسي آن حضرت را نديد.[4]

و در تفسير الدرالمنثور، حكايتي است طولاني راجع به خبري كه حضرت امام جعفر صادق (ع) آن را از پدر بزرگوارش، و آن حضرت از امام زين‌العابدين و او از اميرالمؤمنين علیهم‌السلام روايت كرده است كه از شواهد اين موضوع است.

 

و نيز در تفسير آيه كريمه:

(وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَاَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَايُبْصِرُونَ) [5]

«و در مقابل و پشت سر آنها مانعي قرار داديم و آنها را به وسيله آن مانع، پوشانديم، پس آنها نمي‎بينند».

در كتب تفاسير، رواياتي است كه دلالت بر اين موضوع دارند.[6]

در تاريخ زندگي ائمّه علیهم‌السلام نيز بر اين موضوع، شواهد متعدّدي وجود دارد؛ مانند غايب‌شدن حضرت امام زين‌العابدين (ع) از نظر مأموران عبدالملك مروان، كه علاوه بر علماي شيعه، علماي اهل‎سنّت مثل ابن‌حجر نيز آن را روايت كرده‌اند.[7]

پس مسئله غايب‌شدن شخص، مسئله‌اي واقع‌شده و سابقه‌دار مي‌باشد.

و امّا خفای عنوان و ناشناخته‌ماندن انسان، بدون غايب‌شدن بدن، بسيار بسيط و ساده است و در بسياري از موارد، محتاج به اعجاز و خرق عادات نمي‌باشد، و همواره اشخاصي را مي‎بينيم كه كاملاً در نظرها آشكارند، ولي آنها را نمي‎شناسيم.

پس از اين مقدّمه، در جواب سؤال گفته مي‌شود:

اگرچه فلسفه و صحّت و فايده غيبت، به هريك از دو نحو (غايب‌شدن جسم و ناشناس‌بودن) حاصل مي‌شود و اين جهات كه امر امام (ع) مخفي

 

باشد و كسي او را نشناسد، يا نتواند متعرّض ايشان گردد و ساير هدف‎ها و مقاصدي كه در غيبت آن حضرت است، در هر دو حال، حاصل است؛ امّا از جمع بين روايات و حكايات تشرف افراد به خدمت آن حضرت و استفاده تفسير بعضي از آنها از برخي ديگر، دانسته مي‌شود كه غيبت آن حضرت به هر دو شكل (ناپيداشدن و ناشناس‌بودن) وقوع دارد، و بلكه گاهي در زمان واحد هر دو شكل واقع شده است؛ يك نفر ايشان را ديده و نشناخته است، و ديگري در همان حال، اصلاً آن حضرت را نديده است. چنان‌كه پيغمبر اكرم (ص) را در بعضي از وقايعي كه به آن اشاره شد، بعضي مي‎ديدند و بعضي نمي‎ديدند.

نهايت اين است كه در «غيبت صغري» در برخي مواقع كه مكان آن حضرت معلوم بوده است؛ غيبت غالباً به‌صورت غايب‌شدن جسم و بدن آن حضرت، و بلكه در بعضي حكايات، به‌صورتِ غايب‌شدن مكان و منزل ايشان نيز بوده است؛ و بسا كه حتّي بعضي از نوّاب خاصّ4، كه از مكان آن حضرت مطّلع بوده و مي‎دانسته‎اند كه آن حضرت كجا تشريف دارند، بااين‌وجود، حضرت را در آن مكان رؤيت نمي‌كردند.

در «غيبت كبري» هم امكان دارد كه نسبت به اغلب و اكثر مردم، غيبت به همين صورت باشد و در بعضي فرصت‎ها و مناسبات و بعضي ازمنه و امكنه، نسبت به بعضي از افراد، امكان رؤيت جسم، حاصل باشد؛ حال چه در هنگام رؤيت، آن حضرت را بشناسند (كه به‌ندرت اتّفاق مي‎افتد) يا اينكه بعد از تشرف و سعادت ديدار، ملتفت اين موضوع شوند، يا اصلاً توجّه پيدا نكنند.

 

اخبار و حكايات معتبر، اين تفصيلات را روشن مي‎سازد. البتّه برحسب بعضي از اخبار، در موسم، مانع رؤيت جسم، مرتفع مي‌شود، ولي با ديدن جسم ايشان، كسي آن حضرت را نمي‎شناسد.

مطلبي كه توجّه به آن لازم است اين است كه: غيبت جسم، بدون اعجاز و خرق عادت واقع نمي‌شود، امّا پنهان‌شدن نام و عنوان و ناشناخته‌بودن، به‌طور عادّي نيز واقع مي‌شود، هرچند در بعضي مواقع، استمرار آن يا جلوگيري از التفات اشخاص به استعلام و طلب معرفت، محتاج به خرق عادّت و تصرّف در نفوس است كه خداوند قادر متعال براي تحقق اراده خود و حفظ وليّ امر (ع) تمام اسباب عادّي و غيرعادّي آن را توسط خود آن حضرت و يا مستقيماً ـ هر طور كه مصلحت باشد ـ فراهم مي‎سازد.

وَمَا ذَلِكَ عَلَی اللهِ بِعَزِيزٍ

 

 
[1]. اسراء، 45. «و هنگامي كه قرآن را قرائت مي‌نمايي ما در ميان تو و كساني كه ايمان به آخرت نمي‎آورند، پرده پوشيده و پنهاني قرار مي‎دهيم».
[2]. طبرسی، مجمع‌البيان، ج6، ص645؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج4، ص186.
[3]. ابن‌هشام، ج1، ص238، و روايات ديگري از «ابن‌مردويه»، «بيهقی»، «ابی‌يعلی»، «ابی‌نعيم»، «ابی‌شيبه»، و «دارقطنی»، در الدرالمنثور (سیوطی، ج4، ص186) در تفسير آيه شريفه نقل شده است.
[4]. ابن‌هشام، ج2، ص333؛ ابن‌سعد، الطبقات‌الکبری، ج1، ص227 - 228؛ ابن‌اثيرجزری، الکامل فی‌ التاریخ، ج2، ص103.
[5]. يس، 9.
[6]. طوسی، التبيان، ج8، ص446؛ طبرسی، مجمع‌البيان، ج8، ص649 – 650؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج5، ص258 – 259؛ و تفاسير ديگر.
[7] . ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص200.
نويسنده: