وریز وجوهات
مشهد مقدس همزمان با سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، سراسر اندوه و اشک بود.   هیئات و دسته‌های بزرگ عزاداری و جمعیت چند هزار نفری دوستداران و شیعیان امیرالمومنین علی علیه‌السلام با چشمانی اشکبار و قلوبی...
شنبه: 2/تير/1397 (السبت: 9/شوال/1439)

مقدّمه مؤلّف

به‌نام خداوند بخشندة مهرورز

وَمَاذَا يَقُولُ النَّاسُ في مَدْحِ مَنْ أَتَتْ
 

 

 

مَدَائِحُهُ الغَـَّراءُ فـِي مُـحْــكَمِ الـذِّكْرِ
 

     
 

چه مي‌توان گفت در مدح شخصيّتي كه مدح و منقبت بلندش در قرآن كريم آمده است.

سكوت معنا‌دار فصحا و بلغا و علما و حكما و عرفا و اولياء از ذكر مناقب امام اميرالمؤمنين(ع) ـ برادر رسول خدا، همسر فاطمة زهرا، داناترين مردم، كسي كه در خداشناسي و عبادت پس از پيامبر اكرم(ص) برترين شخصيّت است ـ گوياتر از مديحت‌سرايي و ذكر فضائل و مناقب و مراتب رفيع و مقامات والا و حضور شكوهمند او در صحنه‌هاي مختلف و معجزات آشكار و عجائب زندگي اوست.

ازاين‌رو اعتراف به عجز در پيشگاه مقدس و باعظمت آن حضرت براي همگان بهتر است. سَروري كه رسول خدا(ص) در خطابي درباره‌اش فرمود: «اگر انسان‌ها نويسنده و پريان حسابگر شوند، نمي‌توانند فضائلت را بنگارند».[1]

 

اميرالمؤمنين(ع) شخصيّتي است كه خداوند متعال فضائلي غير قابل شمارش برايش قرار داد. فرزانه‌اي كه پروردگار سبحان در شب معراج با پيامبرش با صداي دلرباي حضرت امام‌علي(ع) تكلم كرد.[2]

همو كه بعضي اصحاب در فراواني فضائلش گفته‌اند: «علي سوابق درخشاني دارد كه اگر سابقه‌اي از آن را بين همة آفريدگان توزيع كنند همه به خير مي‌رسند».[3]

آن حضرت، بزرگ‌ترين نشانة خداي متعال و علم و قدرت و ساير صفات برجستة اوست و در عالم امكان مانندي جز پسر عمش رسول خدا(ص) ندارد. همو كه حضرت رسول(ص) حامي بي‌نظير او بود. آن سَرور اسوة جانفشاني‌ و در نصرت حقّ و اقامة عدل، يگانه و در اعتلای كلمةالله فوق‌العاده بود. با ضعفا ترحّم و با فقرا مواساتي عظيم داشت. از خداي متعال خوفي فراوان بر دل داشت و افصح و ابلغ همگان بود و در خوراك و پوشاك و در تمامي احوال و افعال باعظمت بود.

 

بلندمرتبه است خداي علي‌مرتبة عظيم، آفرينندة چنين انساني و وديعت‌گذارندة اين عظمت‌ها و كمالات در اين آفريده.

بزرگ است خدايي كه چنين انساني در مقابل عظمتش كُرنش مي‌كند و در مقابل جلال و جبروت و عظمتش خود را كوچك مي‌داند و از كبريايي‌اش خائف و ترسان است و در مقابل ذات پاكش به عجز و فقر اعتراف دارد و اوست كسي كه گفت:

«إِلَـهِي كَفَی لي عِزَّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَكَفَی لِي فَخْراً أنْ تَكونَ لِي رَبّاً»؛[4]

«خداي من همين عزّت مرا بس كه بندة تو باشم و براي من افتخار همين بس كه تو خداي مني».

اوست ممسوس در ذات حقّ، و بسيار گريان از خشيت الهي و مجاهد در راه خدا. اوست صراط مستقيم و عروة‌الوثقي و حبل‌الله متين، و ميزان اعمال، و تقسيم‌گر بهشت و دوزخ، و دست باز خداوندي و ديدة بيناي حقّ و حجت بالغه‌اش.

حضرت امير(ع) در نامه‌اي كه به معاويه نوشت فرمود:

«فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنَا»؛[5]

 

«ما ساخته و تربیت‌يافتة مستقيم پروردگاريم و مردم تربيت‌شدة ما هستند».

ابن‌ابي‌الحديد در ذيل آن مي‌نويسد: اين سخن بزرگ و برترين سخن است و معنايش سرآمد معاني، و ساخته و پرداختة خداوندگاري كه خدايش صانع اوست و منزلتش را رفيع و سرآمد مصنوعات نمود.

حضرت مي‌فرمايد: «احدي از انسان‌ها بر ما نعمت نداد، تنها خداست كه بر ما نعمت داده است. بين ما و بين او واسطه‌اي در كار نيست. ديگران به‌وسيلة ما تربيت شده‌اند و ما واسطة بين خدا و آنان هستيم و اين مقام بلندي است. ظاهرش اين است كه شنيدي، و باطنش آن است كه آنان بندگان خدا هستند و مردم بندة آنان.[6]

و از سوي ديگر صاحب اين مفاخر عظيم را مي‌بينيم كه از خوف خدا چون مارگزيده به خود مي‌پيچد!

و آن‌گونه كه بعضي از يارانش [ضرار پسر ضمره ضبابی][7] او را توصيف كرده: داراي چشمي گريان، و متفكّر بود. وقتي با خود خلوت مي‌كرد به محاسبة نفس مي‌پرداخت و مي‌گفت: «آه از كمي زاد و توشه و دوري راه و كمي انس، علي را با نعمت‌هاي

 

فناپذير و لذّت‌هاي زودگذر چه كار؟» و مي‌فرمود: «بدان كه امام شما از دنياي خود به دو پارة تن‌پوش و از خوردني‌هايش به دو قرص نان، بسنده كرده است. به خدا قسم! از دنيايتان شمش طلايي، و از غنايمش ثروتي نيندوخته‌ام و حتّي اين پيراهني را كه پوشيده‌ام تن‌پوش ديگري فراهم نكرده‌ام».[8]

چه بگوييم از نفس پيامبر(ص) كه رسول خدا(ص) درباره‌اش فرموده بود: «تو مي‌شنوي آنچه را که من مي‌شنوم و مي‌بيني آنچه را که من مي‌بينم جز آنكه تو نبيّ نيستي».[9]

ازاين‌رو آنچه ما دربارة اميرالمؤمنين و مولي‌الموحّدين مي‌گوييم چون قطره‌اي است در مقابل دريا و ذرّه‌اي است در مقابل خورشيد. پس عقول جهانيان و زبان ستايش‌گران، كوچك‌تر و نارساتر از آن است كه حقّ اين امام همام را ادا كند.

لكن از همان آغاز كه خود را شناختم نسبت به يادمان آن حضرت و فرزندان گرامش حرص و ولع داشتم و اين امر به مرور ايام و گذشت سال‌ها فزوني مي‌يافت و شوقم بيشتر مي‌شد و قلبم به مطالعه احاديث و آثار و استماع مناقب و مدايحشان نوراني مي‌گرديد.

و گويا شاعر، اين اشعار را به زبان حال من سروده است:

 

 

حُبُّ آلِ الرَّسوُلِ خَالَطَ عَظْمِي
 

 

 

وَجَرَى فِي مَفَاصِلِي فَاعْذِرُوني
ج

أَنَا وَاللهِ مُغْرَمٌ بِهَوَاهُمْ
 

 

 

عَلِّلُونِي بِذِكْرِهِم عَلِّلُونِي
 

لا عَذَّبَ اللهُ أُمِّي إِنَّهَا شَرِبَتْ
 

 

 

حُبَّ الوَصِيِّ وَغَذَّتْنيِهِ بِاللَّبَنِ
 

وَكَانَ لِي وَالِدٌ يَهْوَىٰ أَبَا حَسَنٍ
 

 

 

فَصِـرْتُ مِنْ ذِي وَذَا أَهوَى أَبَا حَسَنٍ
 

     
 

محبّت خاندان پيامبر با استخوانم درآميخته و در مفاصلم جريان پيدا كرده، پس مرا معذور داريد.

خدا را سوگند كه مـن شيفتة آنان هستم، با ياد آنان مرا از خود، بي‌خود كنيد.

مادرم را عذاب خدا فرا نگيرد كه جام عشق علي پيمود و از راه شير به كامم فرو ريخت.

و پدري داشتم شيفته ابوالحسن علي، و مرا شيفتگي علي از اين پدر و مادر به ارث است.

در اين كتاب صد و ده[10] حديث در مناقب حضرت از جوامع

 

حديثي اهل‌سنّت از مسانيد و صحاح ستّه و غير آنها بِهْ‌گزين كردم و آن را قبسٌ مِنْ مناقب امير المؤمنين(ع) ناميدم.

ناگفته نماند كه احاديث وارده در‌كتاب‌هاي اهل‌سنّت دربارة حضرت علي(ع) فوق‌العاده فراوان است. به رعايت اختصار و اينكه گفته‌اند گاه مختصر مفيد، انسان منصف بصير را از مراجعه به موسوعه‌هاي بزرگ و مجلات متعدّد بي‌نياز مي‌كند؛ بر اين‌ تعداد بسنده ‌كردم و اوست ياور و مددكار.

و حمد ويژة خدايي است كه ما را بدين موهبت عظمي رهنمون شده و اگر هدايت الهي نبود ما بدين امر هدايت نمي‌شديم. وَصَلَّی الله عَلَی سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْـمُرْسَلِينَ أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

و دوست دارم اين مقدمه را به مُشك صلوات بر محمد و آل او با نقل اين ابيات خاتمه بخشم:

 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

أَزْكَى الصَّلَاةَ وَخَيْرَهَا وَالأَطيَبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

مَا اهْتَزَّتِ الأَثْلَاثُ مِنْ نَفَسِ الصّبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

مَا لاحَ بَرْقٌ فِي الأَباطِحِ أَوْ خَبَا
ج

 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
جژ

 

 

مَا قَالَ ذو كَرَمٍ لِضَيْفٍ مَرحَبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

مَا أَمَّتِ الزُّوَّارُ طَيْبَةَ يَثْرِبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

مَا غَرَّدَتْ فِي الأَيْكِ سَاجِعَةُ الرُّبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

مَا كَوْكَبٌ فِي الْـجَوِّ قَابَلَ كَوْكَبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

سُفُنِ النَّجَاةِ الْغُرّ أَصْحَابِ الْعَبَا
 

يَا رَبِّ صَلِّ عَلَى النَّبيِّ وَآلِهِ
 

 

 

فِي الـحَشـْر إِذْ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَأِ[11]
 

     
 

بار الها! بر پيامبر و آلش درود فرست. پاكيزه‌ترين و بهترين و شايسته‌ترين درودها را.

پروردگارا! بر پيامبر و آلش درود فرست. مادامي كه درخت اثلاث از نَفَس باد صبا در اهتزاز است.

خداوندا! بر پيامبر و خاندانش درود فرست. تا زماني كه آذرخشي در زمين‌هاي هموار بدرخشد.

 

ايزدا! بر پيامبر و آلش درود فرست. تا آن‌گاه كه انسان كريمي به ميهمان خود خوش‌آمد گويد.

خداوندا! بر رسول خود و خاندانش درود فرست. تا موقعي كه زائري هست كه آهنگ يثرب كند.

بار پروردگارا! بر پيامبر اعظم و خاندانش درود فرست. تا لحظه‌اي كه پرندة خوش‌خوان بر شاخسار درخت بخواند.

بار الها! بر حضرت رسول و عترتش درود فرست. مادام كه در آسمان ستاره‌اي در مقابل ستاره‌اي قرار مي‌گيرد.

خداوندا! بر پيامبر و آلش درود فرست. [همان] كشتي‌هاي نجات و اصحاب عبا.

پروردگارا! بر پیامبر و آلش درود فرست و قرار بده آنان را شفيعان ما. در روز رستاخيز آن‌گاه كه مي‌پرسند از خبرها.

 

 

[1]. خوارزمی، المناقب، ص328؛ کراجکی، کنز‌الفوائد، ص129.

[2]. خوارزمي، المناقب، ص78؛ همو، مقتل‌الحسین×، ج1، ص42؛ اربلی،  کشف‌الغمه، ج1، ص103؛ مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص386؛  ج38، ص312؛ ج107، ص31.

[3]. طوسی، الامالی، ص391؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص418؛ ابن‌اثیر جزری، اسدالغابه، ج4، ص23؛ قندوزی، ینابیع‌الموده، ج1، ص366.

[4]. فتال نيشابوری، روضة‌الواعظين، ص109؛ صدوق، الخصال، ص420؛ کراجکی، کنز‌الفوائد، ص181؛ مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص400؛ ج91، ص92.

[5]. نهج‌البلاغه، نامه 28 (ج3، ص30)؛ ابن‌دمشقی، جواهرالمطالب، ج1، ص373؛ مجلسی، بحارالانوار، ج32، ص58.

[6]. ابن‌ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج15، ص194.

[7]. نهج‌البلاغه، حکمت 77 (ج4، ص16 ـ 17)؛ سید رضی، خصائص‌الائمه، ص70 ـ 71.

[8]. نهج‌البلاغه، نامه 45 (ج3، ص70 ـ 71).

[9]. نهج‌البلاغه، خطبه قاصعه، 192 (ج2، ص158).

[10]. اين عدد معادل نام شريف حضرت امام‌علي× به‌حسب حروف ابجد است. البته با محاسبة احاديثي كه در پانوشت بدان افزودم بيش از اين شمار شده است. والحمد لله.

[11]. علوی حضرمی، رشفة‌الصادي، ص75.

نويسنده: 
کليد واژه: