وریز وجوهات
گزارش تصویری : عزاداری شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) و دسته با شکوه عزاداران فاطمی علیهاالسلام در معیت مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
چهارشنبه: 2/اسف/1396 (الأربعاء: 5/جمادى الآخر/1439)

مسئله «رهبري امّت در دوره بعد از رسول خدا (ص)» از همان آغاز بعثت و نزول وحي، كم‌وبيش مورد توجه بوده است و حتّي داستان آن شخص كه ايمان‌آوردن به آن حضرت را مشروط به اين كرد كه بعد از آن حضرت رهبري با او باشد، ولي حضرت نپذيرفتند مشهور است.[1]

اصل ديدگاه شيعه در مورد جانشيني پيامبر (ص) مطلبي است كه در زمان آن حضرت به دستور خدا و به‌وسيله شخص پيامبر (ص) به همه مردم اعلام شد و در آن زمان كسي با آن مخالف نكرد، بلكه همه مردم حتّي كساني كه بعدها جريان سقيفه را به وجود آوردند، شادي كردند و ضمن بيعت آن را تبريك گفتند، امّا توطئه‌ها و نقشه‌كشي‌هاي سرّي را از همان لحظه شروع كردند و تا آنجا پيش رفتند كه مي‌خواستند پيامبر (ص) را ترور كنند.

بعد از پيامبر (ص) مسئله به‌صورت بحراني متجلّي شد و مخالفان با شدّت و قساوت فوق‌العاده به اسم مصلحت وارد عمل شدند و با

 

تهديد و جوّسازي، فضايي را به وجود آوردند كه در نهايت با برنامه‌اي كه پيامبر (ص) اعلام كرده‌ بودند، مخالفت نمودند تا آن‌جا كه نسبت به مقام قُدس حضرت زهرا (س) مرتكب اهانت و جسارت شدند و سير تاريخ مسلمين را از مسيري كه پيامبر (ص) معيّن كرده بود، منحرف نمودند.

با خشونت بي‌اندازه‌اي كه نشان دادند، حتّي حرمت يگانه فرزند پيامبر را هتك نمودند؛ البتّه در سال‌هاي اوّل دو تفكر شيعي و سنّي با تدبيري كه امیرالمؤمنین‌علي (ع) در پيش گرفتند، به‌طور شديد و علني رودررو قرار نگرفت و فقط مسئله در اذهان آنان كه به مشروعيت حكومت مي‌انديشيدند باقي بود و سايرين هم كه بي‌تفاوت يا وابسته به حزب حاكم بودند، بحثي از آن به ميان نمي‌آوردند و چه بسا كه آن را پايان يافته مي‌شمردند ولي افرادي مثل عمر بن ‌خطاب متوجه بودند كه باوجود آن برنامه‌هاي اعلام شده از سوي پيامبر (ص)، عمل‌شان همواره از لحاظ مشروعيت، مورد سئوال قرار خواهد گرفت، لذا با اعمال سياست‌هاي خاصّي از بازگشت مردم به آن تفكر اصيل اسلامي جلوگيري مي‌كردند و به همين علّت بود كه تا حدود يك قرن و نيم روايتِ حديث از پيغمبر (ص) را ممنوع كردند و چون عمر مي‌دانست پس از او اگر براي كنارزدن علي (ع) چاره‌اي نينديشد حتماً او روي كار خواهد آمد، نقشه تازه‌اي كشيد.

 

او مي‌دانست اگر آن وصيّت را ـ كه معلوم نشد واقعي است يا عثمان در وصيّت‌نامه نوشت ـ به ابوبكر نسبت ندهد بعد از مرگ عمر تفكر شيعي به‌صورت شديدتر دوباره مطرح و نقشه‌هاي آنها نقش‌برآب خواهد شد.

ازاين‌رو مسئله شوراي شش نفري را طراحي كرد و طوري برنامه آن را تعيين نمود كه اميرالمؤمنين (ع) باز هم خانه‌نشين شود. با‌اين‌حال در اينجا نيز برنامه تعيين‌شده از سوي پيامبر (ص) در خاطره‌ها تجديد شد و بالاخره در اواخر دوره عثمان كه مظالم وي موجب خشم و نفرت عموم، نسبت به او شد و مسلمانان را به قيام عليه او برانگيخت. به اين ترتيب، بار ديگر مسئله جانشيني پيامبر (ص) از نو مطرح گرديد و بسياري از صحابه به همان دستور اصلي پيامبر اسلام (ص) بازگشتند و علي (ع) را جانشين به‌حقّ پيامبر (ص) اعلام كردند و اطاعت و جهاد در تحت فرمان او را بالاترين عبادات دانستند.

بنابراين عقيده شیعه درباره جانشيني پيامبر (ص) هيچ‌گاه به فراموشي سپرده نشد و قلب مردم هميشه از تعلّق خاطر به اهل‌بيت علیهم‌السلام و اينكه آنها مظلوم واقع شده‌اند و حقّشان غصب شده است، خالي نبود و گفته‌هاي شخصيت‌ها و شعر شعرايي چون فرزدق در برابر هشام،[2]

 

مطرح‌بودن اين ديدگاه شيعي را آشكار مي‌سازد و حتّي فردي مثل موسي بن نصير ـ‌ حاكم آفريقا كه غلام او طارق،‌ اسپانيا را فتح كرد ـ بااينكه جزو كارگزاران حكومت بني‌اميّه بود از طرف‌داران تفكر شيعه است و سرانجام باآن‌همه خدماتي كه از او صادر شد، به همين خاطر اموالش مصادره شد و از كار بركنار گرديد.[3]

حتّي كار به آنجا منجرّ شد كه اين ديدگاه در خاندان معاويه و يزيد نفوذ كرد و پسر يزيد بن معاويه به‌طوررسمي، جدّ و پدرش را محكوم و به حقّ حضرت علي (ع) و اهل‌بيت علیهم‌السلام اعتراف كرد[4] و در دوره بني‌عباس هم مسئله به همين وضع بود.

حقّانيت تفكر شيعي و اصالت آن، اگرچه ازنظر سياست حكومتي نمي‌بايست مطرح شود و پيروان اين تفكر نبايد مسئوليت‌هاي دولتي داشته باشند، ولي كار به آنجا رسيد كه خود حكّام ظالم و غاصب بني‌عباس مثل منصور و هارون و مأمون، متوجه حقّانيت اين تفكر شيعي شدند، هرچند در عمل آن را سركوب مي‌كردند.

«منتصر» و برخي ديگر از حاكمان بني‌عباس در نتيجه گسترش تفكر شيعه در زمينه جانشيني پيامبر (ص) به اين ديدگاه تمايل پيدا كردند و

 

حتّي گفته‌اند «ناصر» كه در زمان وي سرداب غيبت در سامرا بازسازي شد، خود را شيعه معرّفي كرد و نقل مي‌كنند كه خود را نايب حضرت امام دوازدهم حضرت مهدي (ع) مي‌دانست.

از مجموعه اين مطالب معلوم مي‌شود، اسلام راستين كه همان تفكر شيعي و اسلام مطرح در عصر رسالت است، در طول اين چهارده قرن مطرح بوده است و تاريخ در به وجود آمدن اين ديدگاه‌ هيچ دخالتي نداشته است؛ بلكه وجود اين ديدگاه در پيدا‌شدن حركت‌ها و نهضت‌ها و قيام‌ها و حوادث بزرگ مؤثّر بوده است و به‌عكس آنچه برخي افراد بسيار ساده و كم‌اطّلاع فكر مي‌كنند بايد گفت: حكومت شيعي در مصر،‌ آفريقا و ديالمه در ايران و عراق و بالاخره قيام صفويه، همه حوادثي بودند كه ديدگاه شيعي آنها را به وجود آورد و گرنه آنها در به وجود آمدن اين ديدگاه‌ هيچ نقشي نداشته‌اند.

 
[1] . ابن‌هشام، السيرة‌النبويه، ج2، ص289؛‌ طبری، تاريخ، ج2، ص84؛ ذهبی، تاريخ‌الاسلام، ج1، ص286؛ ابن‌کثير، البداية والنهايه، ج3، ص171؛ همو، السيرة‌النبويه، ج2، ص157 – 158.
[2]. مفيد، الاختصاص، ص191 – 193؛ فتال نيشابوری، روضة‌الواعظين، ص200 – 201؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج3، ص306 – 308؛ ابن‌کثير، البداية والنهايه، ج9، ص126 – 128.
[3].  ابن‌قتیبه دینوری، الامامة والسیاسه، ج2، ص105- 109؛ ابن‌اثیر جزری، الکامل، ج4، ص566؛ شوشتری، قاموس‌الرجال، ج10، ص301.
[4] . ابن‌قتيبه دينوری، الامامة و السياسه، ج2، ص10؛ قمی، الاربعين، ص502 – 503؛ قندوزی، ينابيع‌الموده، ج3، ص36.
نويسنده: