وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بزرگواران علماي اعلام، اساتيد و فضلاء و طلاب عزيزي که در نشست علمی«مسائل مستحدثه و حوزه علمیه؛ چالش ها و رویکردها» که در جوار آستان ملک پاسبان عالم آل محمّد حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام...
چهارشنبه: 23/آبا/1397 (الأربعاء: 5/ربيع الأول/1440)

2. شيعه و قيام مسلّحانه

آيا ازجمله شرط‌‌هاي امامت امام، قيام مسلّحانه است؟ و آيا قيام مسلّحانه به‌طور مطلق و در هر شرايطي جزء برنامه‌هاي شيعه است؟ يعني شيعه بايد همواره در حال نبرد مسلّحانه با نظام‌هاي ستمگر حاكم باشد؟‌ يا اينكه در اين موضوع نيز همان شرايطي كه در امر به معروف و نهي از منكر مطرح است مورد نظر مي‌باشد؟ و ديگر اينكه در قيام‌هاي مسلّحانه عليه حكومت بني‌اميّه، شیعه چه نقشي داشته است؟

پاسخ:

شيعه در برنامه جهاد با كفار غير از برنامه اسلام كه در كتاب‌هاي فقه مشروحاً بيان شده، برنامه ديگر ندارد كه بسياري از فقها شرط وجوب آن را حضور امام و دعوت او به جهاد مي‌دانند.

ولي در دفاع از كيان اسلام، نواميس مسلمين و دفع هجوم دشمنان از حدود و ثغور اسلامي خواه اين فيزيكي باشد يا فرهنگي و يا اقتصادي، يك تكليف واجب همگاني است و حتّي به‌حكم آيه شريفه:

 

﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَعَدُوَّكُمْ﴾؛[1]

«و هر نيرويي در قدرت داريد، براي مقابله با آنها ـ دشمنان ـ آماده سازيد! و همچنين اسب‌هاي ورزيده ـ براي ميدان نبرد ـ تا به‌وسيله آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خويش را بترسانيد!».

آمادگي براي حفظ و حراست از مرزهاي فيزيكي و فرهنگي يك تكليف واجب الهي است. منتهي در جبهه جنگ و نبرد فيزيكي ازطريق تهيّه اسلحه نظامي و در جبهه دفاع فرهنگي و اقتصادي ازطريق آماده‌كردن ابزارهاي خاصّ آن و در اين جهت عصر حضور امام (ع) با دوره غيبت فرق نمي‌كند.

همان‌طور كه خانه مسلمان، عيال، مال و جان او بايد مأمون از خطر و هجوم بيگانگان باشد:

«وَمَنْ قُتِلَ دُونَ مَالِهِ فَهُوَ شَهيدٌ»؛[2]

«و هركس كه براي دفاع از دارايي خويش كشته گردد شهيد است».

وطن اسلامي هم كه خانه همه است، بايد از خطر در امان باشد.

 

اين اجمال برنامه در برخورد با دشمنان خارجي است، امّا در برخورد با جريان‌هاي ضدّاسلام داخلي و عواملي كه از داخل منافقانه براي مقاصد جاه‌طلبانه به اسلام و مسلمين ضربه مي‌زنند، مواضعي كه براي دفع اين مفاسد انجام مي‌شود بايد در حدّي باشد كه بتواند آن حركت ضدّاسلامي را برطرف نمايد.

البتّه در مواردي كه اين حركت، كيان اسلام را در خطر اندازد يا احكام اسلام و امنيّت جامعه اسلامي را در معرض تهديد قرار دهد و دفع اين خطر به حركت نظامي نياز پيدا كند در چنين شرايطي قيام مسلّحانه واجب مي‌شود.

خلاصه در تفكر شيعي، بي‌تفاوتي در مقابل جريانات مخالف و ظالمانه محكوم است.

مسلمان بايد به تمام اموري كه به عزّت و شوكت اسلام و مسلمين و اعتلای كلمةالله ارتباط پيدا مي‌كند، اهميت بدهد در هر مورد به وظيفه و تكليف خود عمل كند.

مع‌ذلك از شرايط امامت امام - چنان‌که به زيديّه نسبت مي‌دهند - قيام مسلّحانه نيست و چنين نيست كه هر رهبر گروه مسلّحانه، هرچند از سادات و خاندان پيغمبر (ص) باشد امام به‌حساب بيايد و كسي كه به ظاهر قيام و مبارزه مسلّحانه نداشت به اين بهانه نمي‌شود او را غير امام دانست، چنان‌که در مورد امام زين‌العابدين و امام‌باقر و

 

امام‌صادق علیهم‌السلام چنين بود. چون اوّلاً: سياست غيرمسلّحانه آنها در اعتلای كلمه اسلام و حراست از حقّ و نگهباني از شرع در زمان خودشان از قيام مسلّحانه كارسازتر بوده است.

ثانياً: همان‌طور كه در حديث محمود بن لبيد از حضرت زهرا (س) روايت شده است: «مَثَلُ الْإمَامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ إِذْ يُؤْتَي وَلَا يَأْتِي»[3] وظيفه مردم است كه گرد شمع وجود امام اجتماع كنند و براي نصرت او و اعتلای كلمه اسلام و پاسداري از اهداف دين اعلام حضور كنند. در آن صورت امام به هر صورت كه مقتضي باشد موضع‌گيري مي‌كند.

چنان‌که اميرالمؤمنين (ع) بعد از قتل عثمان وقتي مردم با آن شور و شوق از هر طرف براي بيعت با آن حضرت هجوم آوردند، مردم را بي‌جواب نگذاشتند. فرمودند:

«أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَی كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَلَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»؛[4]

«آگاه باشيد! به خدا سوگند، خدايي كه دانه را شكافت

 

و انسان را آفريد، اگر حضور انبوه بيعت‌کنندگان نبود و حجّت برای داشتن ياروياور تمام نشده بود، و اگر نبود عهد و مسئوليتي كه خداوند از علما و دانشمندان ـ هر جامعه ـ گرفته كه در برابر شكم‌خوارگي ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را بر گردن  و کوهان آن می‌انداختم و از آن صرف نظر مي‌نمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مي‌كردم، ـ آن وقت ـ خوب مي‌فهميديد كه دنياي شما ـ با همه زينت‌هايش ـ در نظر من بي‌ارزش‌تر از آبي است كه از بيني بزی بيرون آيد!».

امّا در مورد قيام‌هاي مسلّحانه عليه بني‌اميّه، غير از شورش‌هايي كه از سوي خوارج برپا شد و هيچ‌كدام هم به نتيجه نرسيد، انگيزه و علّت سایر قيام‌ها، خون‌خواهي از قاتلان حضرت سيدالشّهدا (ع) و اعتراض به مظلوميّت اهل‌بيت علیهم‌السلام بود. ازجمله آنها قيام عين‌الورده و قيام مختاراست كه در هر دو تعداد زيادي از شيعيان شركت داشتند و سپس قيام جناب زيد و قيام‌هاي ديگر است كه همه از محبّت و مودّت نسبت به اهل‌بيت علیهم‌السلام و اعلام تنفّر و انزجار نسبت به بني‌اميّه ناشي مي‌شد، لذا مي‌بينيم مردي چون كميل در قيام عبدالرحمان بن محمد بن اشعث شركت مي‌جويد[5] و يا در قيام اخير كه منتهي به انقراض حكومت بني‌اميّه و قطع سلطه آنها از اكثر ممالك اسلام شد.

 

انگيزه اصلي، واقعه جان‌سوز كربلا و شهادت دل‌خراش زيد بن علي (ع) و يا در يك كلمه مظلوميت اهل‌بيت علیهم‌السلام بوده است.

بنابراين در اين قيام‌هاي ضدّ بني‌اميّه، آنچه مهم بود نقش شيعه و استفاده از مواضع مظلومانه اهل‌بيت علیهم‌السلام است. هرچند بعد از شهادت سيدالشهدا (ع) سایر امامان در مقام قيام برنيامدند، چون اوضاع را براي برقرارشدن حكومت عدل اسلامي ازطريق قيام مسلّحانه مناسب نمي‌ديدند، لذا در سنگرهاي ديگري به انجام تكاليف الهي خود در خصوص نشر احكام و دفع بسياري از بدعت‌ها پرداختند.

حتّي در جريان آخرين قيام عليه بني‌اميّه بعد از پيروزي، تنها شخصيتي كه براي زعامت از همه سزاوارتر بود، امام جعفر صادق (ع) بود، ولي با اينكه به آن حضرت اين كار را پيشنهاد كردند، امام‌صادق (ع) از پذيرفتن آن خودداري كرد[6] و در پيش گرفتن چنين سياستي از جانب وي به اعتقاد شيعه در نتيجه يك فرمان از جانب پيغمبر (ص) بود كه به‌وسيله وحي براي پيغمبر (ص) خبر داده شده بود، به‌علاوه هر امامي تكليف خود را در برابر شرايط موجود بهتر از همه مي‌داند، و هميشه مهم‌تر را بر ساير امور مقدّم مي‌نمايد، در اين مسئله

 

هم اگر حضرت زعامت را مي‌پذيرفت، مصالح مهم اسلام ضايع مي‌شد، چون بر هر صاحب‌نظري روشن بود كه در آن‌چنان شرايطي امكان اجرای احكام نوراني اسلامي و حاكميت‌بخشيدن به نظام عدل اسلامي فراهم نبود.

 

[1]. انفال، 60.
[2]. مغربی، دعائم‌الاسلام، ج1، ص398؛ صدوق، من لا يحضره ‌الفقيه، ج4، ص95؛ مجلسی، بحارالانوار، ج29،‌ ص407.
[3]. خزاز قمی، کفایة‌الاثر، ص199؛ مجلسی، بحارالانوار، ج36، ص353، 358.
[4]. نهج‌البلاغه، خطبه3 (ج1، ص36 - 37).
[5]. طبری، تاريخ، ج5، ص158؛ ابن‌اثير جزری، الکامل فی‌التاريخ، ج4، ص472.
[6]. ابن‌عنبه حسينی، عمدة‌الطالب، ص102؛ شهرستانی، الملل والنحل، ج1، ص154؛ قندوزی، ينابيع‌الموده، ج3، ص161؛ امين عاملی، اعيان‌الشيعه، ج5، ص‌665؛ ج6، ص202 – 203؛ مرعشی نجفی، شرح احقاق‌الحق، ج28،‌ ص529.
نويسنده: 
کليد واژه: