وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمين و الصلوة و السلام علي خير خلقه حبيب إله العالمين أبي‌القاسم محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقية الله في الأرضين قال الله الحکيم: «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ...
يكشنبه: 26/آذر/1396 (الأحد: 28/ربيع الأول/1439)

علمی بودن ایدئولوژی شیعه

باتوجه‌به اينكه مديريت جامعه جز در يك زمان كوتاه پنج‌ساله عصر اميرالمؤمنين (ع) در اختيار ائمّه علیهم‌السلام ‌قرار نگرفت، برنامه حكومت ديني بر اساس ديدگاه شيعي تا چه حدّ از قابليت عملي‌بودن برخوردار و پياده‌كردن آن در جامعه امكان‌پذير است؟

پاسخ:

تفكر شيعي يك تفكر منطقي است كه زمينه و امكان پياده‌شدن را در متن تعليمات خود داشته و دارد.

ديدگاه شيعه در مسئله امامت اين است كه پس از پيامبر (ص) بايد زمامدار ديني و سياسي جامعه، كسي باشد كه به تمام احكام و اصولي كه پيامبر (ص) آنها را از جانب خدا به‌سوی مردم آورده است داناتر باشد؛ كه بي‌ترديد در عصر پيامبر (ص) غير از علي (ع) كسي اين ويژگي را نداشت، لذا پيامبر (ص) او را به جانشيني خود برگزيد، سپس ساير ائمّه شيعه را كه در كل دوازده نفرند به ترتيب براي مردم معرّفي كرد و آنها را به جانشيني خود منصوب نمود.

 

البتّه اين كار به‌خاطر نسبت سببي آنها با پيامبر نبود؛ بلكه ويژگي‌هاي معنوي و توانايي‌هاي علمي و... آنها باعث شد كه خداوند از ميان مردم فقط آنها را براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيند. چنان‌که درباره جانشينان انبيا هم قرآن مي‌فرمايد:

﴿إِنَّ اللّٰهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾؛ [1]

«خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد».

مردم اگر بخواهند در همه امور در راه راست قدم بردارند، بايد از آنها پيروي نمايند و آنها را وليّ امر و واجب‌الاطاعه بدانند و اوامرشان را مثل اوامر پيامبر (ص) محترم بشمارند، درعين‌حال احكام و برنامه‌هايي كه در تفكر شيعي مطرح شده است، امور خيالي و غيرواقعي نيستند كه گفته شود امكان پياده‌شدن آنها وجود ندارد، بلكه آنها اصيل‌ترين تعليمات اسلامي‌اند كه اگر شرایط فراهم شود در هر جامعه‌اي قابل اجرا هستند.

اگر مي‌بينيم در يك بخش از تاريخ كساني از تحقّق پيدا كردن بُعد سياسي آن جلوگيري به عمل آوردند، اين به معناي غير قابل تحقّق بودن آنها نيست، بلكه چون اين احكام با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي

 

وجود انسان طراحي شده‌اند. لذا همه جوامع بشري به دنبال آن هستند ـ و برطبق اعتقاد شيعه ـ در نهايت هم به آن خواهند رسيد و اين كار در آخرالزّمان به‌وسيله آخرين حجّت الهي انجام مي‌گيرد و جامعه بشري با يك نظام و قانون واحد اداره خواهد شد.

علاوه بر اينكه در دعوت انبيا آنچه اصل است بيان حقايق و راه نجات و راه منتهي به رستگاري است كه حتّي با علم به نپذيرفتن مردم بايد به آنها اعلام شود كه:

﴿إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا؛[2]

«ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد ـ و پذيرا گردد ـ يا ناسپاس!».

زيرا وظيفه پيغمبر تبليغ احكام الهي است كه ازجمله آنها اصل امامت است. اين مردم‌اند كه بايد دعوت انبيا را بپذيرند و در اجراي آن با انبيا و ائمّه علیهم‌السلام همكاري كنند تا زمينه تحقّق آنها فراهم گردد.

عملكرد ائمّه علیهم‌السلام و سياست‌هاي آنها همه عملي و نتيجه‌بخش و درعين‌حال واقع‌بينانه بوده است.

مثلاً‌ عملكرد اميرالمؤمنين (ع) با در نظر گرفتن شرايط واقعيات موجود بود و عملكرد حضرت امام‌مجتبي (ع) و حضرت سيدالشهدا (ع) هم اين‌گونه بوده است و هركاري را با در نظر گرفتن

 

شرايط موجود انجام مي‌دادند، مثلاً امام حسن مجتبي‌ (ع) اگر با معاويه صلح كرد، تمام ابعاد مسئله را در نظر گرفت و در آن شرايط كاري بهتر از آن نديد و يا امام‌حسين (ع) آگاهانه از بيعت با يزيد امتناع كرد و تا كربلا رفت و آن مصيبت‌هاي جانكاه را پذيرا شد و در نهايت هم به مقصدي كه داشت رسيد.

بلي اگر امام‌حسين (ع) در شرايط ديگري بودند يعني مي‌ديدند زمينه و ابزارهاي به دست آوردن زمام حكومت آماده است، باز براي كسب حقّ و دفع نامحرم از خلافت پيامبر (ص) اقدام مي‌كردند؛ ولي در دوره ايشان شرايط به‌گونه‌اي بود كه آن حضرت مي‌دانست زمينه مساعد براي نيل به اين مقصد نيست، لذا با يك برنامه عظيم و بي‌مانندي كه به اجرا درآوردند رستاخيزي در جهان اسلام ايجاد كردند كه تا دنيا دنيا است آن رستاخيز احياگرِ اسلام زنده خواهد بود.

او يزيد و يزيديان و همه غاصبان خلافت را كه بعد از او آمدند، اگرچه به‌ظاهر از غصب خلافت باز نداشت، ولي در باطن، قلب‌هايِ مردم را از آنها منصرف كرد و نقشه‌هاي معاويه را در برانداختن اسلام نقش‌برآب نمود و كاري كرد كه در توصيف او بعدها گفته شد: اسلام «مُحَمَّدِيُّ الْحُدوثِ وَ حُسَيْنِيُّ الْبَقاءِ» است.

ساير ائمه معصومین علیهم‌السلام هم هريك باتوجه‌به شرايط موجود، رسالتي را كه در حفظ اسلام بر عهده داشتند به‌خوبي انجام دادند.

 

اعتقاد به ظهور منجي و امام دوازدهم و مصلح آخرالزّمان (ع) تسلّي‌بخش شيعه و سازنده روح مقاومت و صبر و ايستادگي در مردم بود و مانع از تسلط‌يابي و نوميدي و بي‌اعتنايي به دين شد، و آن يك اعتقادي است كه در متن تعاليم تشيّع و احاديث معتبر به آن تصريح شده است و در عصر حضرت امام‌باقر و امام‌صادق علیهما‌السلام اين اصل بيشتر مورد توجه قرار گرفت و گرايش مردم به آن اصل، باتوجه‌به جناياتي كه زمامداران غاصب مرتكب مي‌شدند بيشتر شد.

مردم فهميدند كه ـ اگر بعضي از افراد بي‌تفاوت در عصر صحابه، يعني پس از رحلت پيامبر (ص) گمان مي‌كردند كه ايجاد تغيير در اصل امامت چندان تفاوتي در برنامه‌هاي اسلامي پيش نمي‌آورد ـ چه فاجعه‌اي به بار آورد و اسلام را چگونه از مسير خود منحرف كرد و خلافت غاصبانه وسيله عيّاشي و خوش‌گذراني عدّه‌اي و به بند كشيدن مردم و بازگشت رسوم كسري و قيصر و ديگر طاغوت‌ها شده است.

اين امر سبب تقويت ايمان آنها به اصل امامت شد و فهميدند كه فقط اين تفكر است كه مي‌تواند برنامه‌هاي اسلامي را به اجرا درآورد و بر آن وضعيت اسف‌بار پايان دهد.

بنابراين سيره و عملكرد شايسته ائمّه علیهم‌السلام از يك طرف و رفتارهاي ستمگرانه غاصبان خلافت از طرف ديگر سبب شد كه تفكر شيعي هرچه بيشتر در دل‌هاي مردم نفوذ پيدا كند و به دنبال آن، گرايش آنها

 

به طرف ائمّه علیهم‌السلام رو به فزوني گذاشت و از اينجا است كه مي‌بينيم امام‌صادق‌ (ع) در زمان خود علي‌رغم تلاش سردمداران حكومت، چنان محبوبيت عمومي پيدا مي‌كند كه حتّي شيعه را به نام او مي‌شناسند.

 


[1]. آل عمران، 33.
[2]. انسان، 3.
نويسنده: