وریز وجوهات
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَرَّ التَّقِيَّ الْإِمَامَ الْوَفِيَّ أیُّهَا الجَواد یابنَ رَسُولِ اللّهِ.   مجلس عزاداری و سوگواری شهادت جانسوز حضرت محمد بن علی الجواد علیهما‌السلام با حضور علماء،...
جمعه: 26/مرد/1397 (الجمعة: 5/ذو الحجة/1439)

تهمت غلو به شیعه

برخي از نويسندگان، فرقه‌هايي از غلات را،‌ در رديف شيعه قرار مي‌دهند و چه بسا شيعه را به غلوّ متّهم مي‌سازند و ما مي‌دانيم اين يك تهمت است كه در زمان ما هم اين كار ازطرف وهّابي‌ها بيشتر از راه چاپ و نشر رساله‌هايي در بين ناآگاهان به معارف شيعه دامن زده مي‌شود، اگر ممكن است در اين باره هم كمي توضيح دهيد؟

پاسخ:

مسئله عقايد غلوّآميز در بين امم گذشته هم سابقه بيشتري دارد و در قرآن مجيد در مورد يهود و نصاري مي‌فرمايد:

﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّٰهِ﴾؛ [1]

«يهود گفتند: عُزير پسر خداست! و نصاري گفتند: مسيح پسر خداست!»

 

در ميان مسلمانان هم اين بيماري همان‌گونه كه حديث:

«لَتَسْلُكُنَّ سُبُلَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَالقُذَّةِ بالقُذَّةِ حَتَّی لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ دَخَلَ جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوهُ»؛[2]

«هرآينه راه‌هايي را خواهيد پيمود كه پيشينيان پيمودند، پا به پا و گوش تا گوش، حتّي اگر يكي از آنها در سوراخ سوسماري وارد شده باشد شما هم در آن  وارد خواهيد شد».

به آن دلالت دارد به‌صورت‌هاي مختلف پيدا مي‌شود كه از آن جمله است وضعي كه نسبت به اميرالمؤمنين (ع) پيش آمد.

گروهي قائل به الوهيت و خدايي او شدند و آن حضرت را درضمن اشعار خود به‌عنوان خداي خود مدح كردند،‌ مثلاً گفتند:

أَنْتَ خَالِقُ الْخَـلَايِـقِ مَــنْ                   زَعْزَعَ أَرْكَانَ خَيْبَرَ جذما
قَدْ رَضِينَا بِهِ إِمَامَاً وَمَولَی                    وَسَجَدْنَا لَهُ إِلَهاً وَرَبّـاً
[3]
 

برخي از باب مبالغه و اغراق‌گويي ـ نه اينكه واقعاً آن حضرت را خداي خود بدانند ـ اين سخنان و اشعار را گفته‌اند، به‌علاوه از خود آن حضرت هم روايت شده است كه فرمود:

 

«هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ، مُحِبٌّ غَالٍ وَمُبْغِضٌ قَالٍ»؛[4]

«دو گروه درباره من تباه شدند، دوستي كه در دوستيش زياده‌روي كند، و دشمني كه مقام و منزلت مرا منكر شود».

به‌هرحال افرادي در طول تاريخ بوده‌ و هستند كه عقايد غلوّآميز دارند، اگرچه همه آنها در اين حدّ نباشد كه كسي را تا مرتبه خدايي بالا ببرند، در هر حال همه اين امور به نوعي انحراف از اسلام و ديدگاه‌هاي صحيح تشيّع است. اين‌گونه از عقايد بيشتر در ميان صوفيه كه اكثر از اهل‌سنّت به‌حساب مي‌آيند پيدا شده است، اموري چون حلول و اتّحاد، و... اغلب در كلمات آنها به چشم مي‌خورد.

خوشبختانه مسئله تصوف در بين شيعه به بركت هدايت ائمّه علیهم‌السلام نه تنها در حدّي كه در ميان اهل‌‌سنّت رونق داشت شيوع پيدا نكرد، بلكه ازطرف ائمّه علیهم‌السلام و پيروان آنها و علماي بزرگ مطرود و محكوم هم شد.

پس نسبت‌دادن اين امور به شيعه يك تهمت است، عقايد شيعه در هريك از زمينه‌هاي توحيد، نبوّت، امامت، معاد و ساير امور از اين‌گونه مطالب غلوّآميز و انحرافي خالي است، چون ائمّه علیهم‌السلام به‌عنوان حافظان دين الهي در طول دو قرن و نيم چنان عمل كردند كه راه نفوذ براي عقايد شرك‌آميز بسته شد و حدود و ثغور مباني فكري و اعتقادي شيعه از هر جهت معلوم و مشخّص گرديد و بعدها علما هم

 

از راه تدوين و تأليف كتاب‌هاي اعتقادي مثل اعتقادات مجلسي همه اين عقايد را به‌طور مشخّص توضيح دادند.

البتّه بعدها عدّه معدودي به‌عنوان صوفي و اهل خانقاه در ميان شيعه پيدا شدند كه تحت عنوان ولايت و ارادت به امیرالمؤمنین علي (ع) عقايدي غلوّآميز را مطرح كردند كه در هر مورد به همّت علماي آگاه پاسخ‌هاي مناسب به آنها داده شد. در نتيجه نتوانستند زياد مقاومت نمايند.

شيعه احدي را در صفات جلاليه و جماليه با خدا شريك نمي‌داند. پيامبر و ائمّه‌ علیهم‌السلام را مخلوق و عبد خدا مي‌شناسد كه در هر جهت آنها محتاج خدايند، تنها خدا را غنيّ بالذّات مي‌دانند.

البتّه اوصاف و فضايل و مقامات عاليه و درجات كماليه‌اي كه شيعه براي اين بزرگواران برحسب آيات و روايات معتبر ذكر مي‌كند و مثلاً آنها را حجّت، امام، وليّ امر و صاحب معجزات و كرامات مي‌داند، از هيچ‌يك از آن اوصاف بوي غلوّ و شرك استشمام نمي‌شود و همه حاكي از كمال و اوج مرتبه عبوديت و ميزان تسليم آنها در برابر دستورات خداوند متعال است.

خلاصه اصل امامت از اصول اصيل اسلام است كه از آيات قرآن مجيد و احاديث فراواني كه از شخص پيامبر (ص) روايت شده استفاده مي‌شود و گذشت زمان و شكست‌ها و فتح‌ها در توسعه و تكامل آن هيچ نقش و اثري نداشته است.

 

به‌علاوه اعتقاد به اين اصل مستلزم هيچ‌گونه غلوّي نيست و تمام اوصافي كه برحسب احاديث براي امام ثابت است، منافاتي با اين ندارد كه امام بنده خداست و مانند پيامبر به خدا محتاج است.

«وَلَا يَمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَلَا ضَرّاً»‌؛[5]

«و توانايي سود و زيان خود را ندارد».

و حتّي امام پيامبر هم نيست يعني به او شريعت و احكام شرع وحي نمي‌شود ـ هرچند محدّث است يعني ملائكه با او سخن مي‌گويند ـ ولي ارتباط او با ملائكه مثل ارتباط نبيّ با فرشته وحي كه احكام الهي را به پيامبر مي‌رساند نيست ـ‌ چون اصول همه احكام قبلاً بيان شده و رسالت و پيامبري با رحلت رسول (ص) ختم شده است.

در امام‌شناسي مهم اين است كه فرد اماماني را كه از جانب خدا به‌وسيله پيامبر (ص) معرّفي و به امامت منصوب شده‌اند بشناسد و آنها را مثل پيامبر (ص) داراي رياست عامّ و ولايت مطلق بر كليه امور دين و دنيا بداند و غير از نبوّت ساير صفات پيامبر را مثل علم و عصمت و... را براي آنها هم ثابت بداند و خلاصه ائمّه‌ علیهم‌السلام را قائم‌مقام به‌حقّ آن حضرت در امور دين و دنيا بشناسد.

ازنظر صاحبان تفكر مادّي و كساني كه به عالم غيب ايمان ندارند، اعتقاد به عالم غيب و اديان الهي و اوصافي كه مؤمنان به پيامبران و

 

اولياي خدا نسبت مي‌دهند همه غلوّآميز است. چون مؤمنان در حقّ آنها به صفات و اعمال و خصاصي عقيده دارند كه شخص مادّي از درك آنها عاجز است؛ لذا آنها را غلوّ اهل ايمان در حقّ انبيا و اوليا به‌حساب مي‌آورد.

به‌عنوان‌مثال ازنظر مادّي‌ها، معجزات ابراهيم و موسي و عيسي علیهم‌السلام كه مؤمنان به آن معتقدند، همه نوعي غلوّ است، درحالي‌كه هيچ‌گونه غلوّي در اين عقايد نيست. اينها همه يك سلسله واقعيت‌هايي هستند كه منزلت والاي صاحبان آنها را نشان مي‌دهد، غلوّ اين است كه پيامبر يا امام را با خدا شريك بدانيم يا خدا را با آنها متّحد بشماريم و... .

 


[1]. توبه، 30.
[2]. ر.ک: مغربی، دعائم‌الاسلام، ج1، ص1؛ مجلسی، بحارالانوار، ج21، ‌ص 257.
[3]. تو آفريدگار آفريده‌ها هستی، كسي كه پايه‌هاي محكم قلعه خيبر را به لرزه درآورد  و از جا کند. ما خشنوديم به او كه پيشوا و آقاي ماست و به‌عنوان اينکه او كه خدا و پروردگار ماست به او سجده کرديم.
[4]. نهج‌البلاغه، حکمت117 (ج4، ص28).
[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج 21، ص320؛ ج83، ص82.
نويسنده: 
کليد واژه: