وریز وجوهات
بسم ‎الله الرحمن الرحیم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: « أَلا اِنَّ اللهَ یحِبُّ بُغاةَ الْعِلْمِ » (1) آگاه باشید كه خداوند، طالبان علم را دوست دارد   * لزوم آراستگی به اخلاق الهی   نشان‌یافتن و نشان‌داشتن از خدا،...
چهارشنبه: 20 / 09 / 2017 ( )

كلام بزرگان در مدح اميرالمؤمنين(ع)

حقيقت اين است که با جمله‎ها و کلماتي که حروف آنها از بيست و نه حرف بيشتر نيست، نمي‎توان از بزرگ بنده خاص و مخلص خدا، که در آيات بسياري از قرآن، خداوند متعال، خود او را وصف و مدح فرموده است، توصيف و ستايش کرد؛

وَإِنَّ قَمِيصاً خيطَ مِنْ نَسْجِ تِسْعَةٍ
وَعِشْـرينَ حَرْفاً عَنْ مَعاليهِ قَاصِرٌ[1]
 

مدايح شايسته‎اي که از آن امام عظيم، رهبر موحّدان، پيشواي مجاهدان، سرور زهّاد و دادگران و اميرمؤمنان شده، هرچه رسا و شيوا بوده، به ناحيه‌اي از نواحي عظمت آن حضرت اشارت دارد.

 

آن‌که در مجلس معاويه و به درخواست و اصرار او، امام را به اين سخنان توصيف کرد:

«كَانَ وَاللهِ‏ بَعِيدَ الـْمُدَى،‏ شَدِيدَ الْقُوَى، يَقُولُ فَصْلاً وَيَحْكُمُ عَدْلاً، يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ، وَتَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ، يَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْيَا وَزَهْرَتِهَا، وَيَسْتَأْنِسُ بِاللَّيْلِ وَوَحْشَتِهِ، كَانَ وَاللهِ غَزِيرَ الْعَبْرَةِ، طَوِيلَ الْفِكْرَةِ، يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ،‏ وَيُخَاطِبُ نَفْسَهُ، وَيُنَاجِي رَبَّهُ، يُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا خَشِنَ، وَمِنَ الطَّعَامِ مَا جَشِبَ، كَانَ وَاللّٰـهِ فِينَا كَأَحَدِنَا»؛[2]

و آن‌که با اين جمله کوتاه:

«إِحْتِيَاجُ الْکُلِّ إِلَيْهِ وَاسْتِغْنائُهُ عَنِ الْکُلِّ دَليلٌ عَلَى أَنَّهُ إِمَامُ الکُلِّ»؛[3]

او را ستود؛

و آن‌که در وصف کلامش مي‎گفت:

«کَلامُهُ دُونَ کَلامِ الْـخَالِقِ وَفَوْقَ کَلامِ الْمَخْلُوقينَ»؛[4]

 

و آن‌که مي‎گفت:

«لَوْلَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَر»؛[5]
و «لَوْلَا سَيْفُهُ لَمَا قَامَ عَمُودُ الإِسْلَامِ»؛[6]

وآن‌که مي‎گفت:

«قُتِلَ في مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»؛[7]

و آن بانوي شجاع و بامعرفتي که او را در حضور معاويه به اين دو شعر، مدح نمود:

«صَلَّى الْإِلَهُ عَلَـى جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ
قَبْــرٌ فَـأَصْبَحَ فيهِ الْعَدْلُ مَدْفوناً
 

قَدْ حَالَفَ الْحَقُّ لَا يَبْغِي بِهِ بَدَلاً
فَـصارَ بِالْعَدْلِ وَالْإِيمَانِ مَقْرُوناً»[8]
 

و آن مرد مسيحي که آن شخصيت بزرگ آفرينش و آن يگانه نمايش کمال وجود محمدي را به اين جمله ستايش کرده است:

«في عَقيدَتي أَنَّ عَليَّ بْنَ أَبي طالِبٍ أَوَّلُ عَرَبِيٍّ لَازَمَ الرُّوحَ الْکُلِّيةَ فَجاوَرَها وَسامَرَها»؛[9]

 

و آن شاعر پاک‌نهاد که سروده است:

ابــر دوش پيغمبر پــاک‌راي
خـدا دست سود و خداوند پاي
 

و آن‌که اين شرف و عزّت را به اين بيان شرح داد:

«النّبِيُّ الْــمُصْطَفى قَالَ لَنَا
وَضَــعَ اللهُ عَلى ظَهْري يداً
وَعَلِيٌ واضِـــعُ رِجْلَيهِ لي
 

 

لَيْلَــةَ الْـمِعْراجِ لَمّا صَعِدَهُ
فَأَرانِي الْقَلْــبَ إِنْ قَدْ بَرَّدَهُ
بِمَکانٍ وَضَـعَ اللهُ يَــدَهُ»[10]
 

همه و هر يک به منقبتي از مناقب آن حضرت اشارتي کرده‎اند.

با اين‌همه که علما و حکما، چهارده قرن است از فضايل او گفته‎اند، تا علم، فضيلت، زهد، عدل و کمالات انساني مورد ستايش است، آيندگان او را ستايش خواهند کرد.

و با اين قصايد و اشعار بي‎شمار و هزارها کتاب و مقاله که پيرامون شرح شخصيت اين انسان اکمل و والا نوشته‎اند و همه داد سخن را داده‎اند، باز هم همانند روزهاي نخست براي گويندگان و انديشمندان، مجال سخن باز و بلکه بازتر شده است.

همان‌طور که در احاديث شريفه بيان شده است، علي(ع) معجزه‌اي است که خداوند به رسول گرامي‌اش خاتم ‌الانبيا(ص) عطا فرمود؛ معجزه‎اي که از همه

 

معجزات انبياي گذشته، بزرگ‌تر و حيرت‌انگيزتر است؛ و بجا است که بگوييم اين سخن حضرت امام صادق(ع) را:

«الصُّورَةُ الْإنْسَانِيَّةُ هِيَ أَکْبَرُ حُجَجِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ وَهِيَ الکِتابُ الَّذي کَتَبَه بِيَدِهِ وَهِيَ الهَيْکَلُ الَّذي بَناهُ بِحِکْمَتِهِ وَهِيَ مَجْمُوعُ صُوَرِ الْعَالَمينَ وَهِيَ المُخْتَصَرُ مِنَ الْعُلُومِ في اللَّوحِ الْمَحْفُوظِ»؛[11]

به‌واسطه شخصيتي، مثل علي(ع) بيان واقع و حقيقت مي‎شود.

با عالم بزرگ معتزله ابن‌ابي‌الحديد هم‌نوا شده، مي‎گوييم:

«هُوَ النَّبَأُ الْمَکْنُونُ وَالجَوْهَرُ الَّذي
تَجَسَّدَ مِنْ نُورٍ مِنَ الْقُدْسِ زاهِــر
وَذُو المُعْجِزاتِ الوَاضِـحاتِ أَقلّها
الظُّهورُ عَلى مُسْتَـوْدِعاتِ السـَّرائر
وَوَارِثُ عِلْـمِ المُصْطَفى وَشَقِيقِهِ
أَخاً وَنَظِيراً فِي الْعُـلَى والْأَواصِر
أَلَّا إِنَّما التَّوْحيدُ لَوْلَا عُلُــــومُهُ
كَعَــرْضَةِ ضِلِّيــلٍ وَنَهْبَةِ كَافرٍ»[12]
 

پس، سزاوار است که زمين ادب ببوسيم، و خداوند متعال را به نعمت ولايت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش، تا حضرت صاحب وقت، وليّ عصر و مالک امر، مولانا المهدي (ارواح العالمين له الفداء) حمد و سپاس بگوييم:

اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکينَ بِولايةِ أَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَالْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومينَ سِيَّما خَاتَمِهِمْ وَقائِمِهِمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِمْ أَجْمَعينَ.

 

[1]. «به یقین پیراهنی که از بافته بیست و نه حرف دوخته شده است از فضایل و ارزش‌های او کوتاه است».

[2]. مجلسی،‌ بحار الانوار، ج ‏41، ص120، ب107، ح28. «به خدا سوگند او دوراندیشی نیرومند بود، سخن او حق را از باطل جدا می ساخت، و با دادگری قضاوت می‌کرد، علم و دانش از هر طرف او می‌جوشید و حکمت از اطراف او گویا بود. از دنیا و زینت آن واهمه داشت، و با شب و ترس و وحشت آن انس داشت. به خدا سوگند پر اشک بود (و چشم گریان داشت)، زیاد فکر می‌کرد، دو دستش را روی هم می‌گرداند و خودش را خطاب می‌کرد و با پروردگارش راز و نیاز می‌کرد. از لباس زبر و خشن خوشش می‌آمد و غذای خشک (بدون نان و خورش) را دوست داشت. به خدا سوگند او در میان ما مثل یکی از ما بود».

[3]. سيوطی، بغية الوعاة، ص243؛ مامقانی، تنقيح المقال، ج1، ص402، ش 3769. «نیازمندی همگان به او و بی‌نیازی او از همه نشانگر این است که او امام و پیشوای همگان است».

[4]. ابن‌ابی‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج‏1، ص24. «سخن او پایین‌تر از سخن آفرید‌گار و بالاتر از سخن مردم است».

[5]. ابن‌ابی‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج‏1، ص11. «اگر علی نبود عمر هلاک می‌شد».  

[6]. ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج ‌البلاغه، ج12، ص82. «اگر شمشیر آن حضـرت نبود، ستونی برای دین اسلام برپا نمی­شد».

[7]. جرج جرداق مسیحی در كتاب الامام علی صوت العدالة الانسانیة. «به جهت شدت دادگری‌اش در محراب عبادتش کشته شد».

[8]. ابن‌طیفور، بلاغات النساء، ص31، كلام سودة بنت عمارة رحمها الله. «درود خدا بر تن نازنینی که او را قبری در  آغوش گرفت پس در آن قبر عدالت دفن شد . حق سوگند یاد کرد که به جای او بدل و جایگزینی را اختیار نکند پس او با عدل و ایمان پیوسته و نزدیک شد».

[9]. نقل‌شده از جبران خلیل جبران دانشمند مسیحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» (جرداق، ج1، ص364). «به عقیده من علی بن ابی‌طالب اولین شخص عربی است که با روح کلّی ملازم و همگام بوده پس در کنار آن، و هم­صحبت و همنشین آن شده است».

[10]. این اشعار منتسب به شافعی است كه در كتب مختلف نقل شده است ازجمله: دیاربکری، تاریخ الخمیس، ج2، ص87؛ امینی، الغدیر ، ج7، ص12. «پیامبر برگزیده در شب معراج وقتی به آسمان‌ها بالا رفت به ما فرمود: خدا دستی بر پشتم نهاد و در دلم به من نشان داد که دلم خنک شد و آرام گرفت و علی(ع) دو پایش را بر دوش من به همان جایی گذاشت که خدا دستش را گذاشت».

[11]. نراقی، جامع السعادات، ج1، ص180. «صورت انسانی بزرگ‌ترین دلیل خدا بر خلق و آفریده‌هایش است و آن کتابی است که خداوند با دست خودش آن را نوشته است و آن ساختار و هیکلی است که خدا با حکمت خود آن را ساخته است و آن تمامی صورت‌های عالم را در بر دارد و آن مختصر علومی است که در لوح محفوظ است».

[12]. ابن‌ابی‌الحدید، الروضة المختاره (شرح القصائد العلويات السبع)،  ص123 ـ 124، Z [القصيدة الخامسه. «او خبر پوشیده و گوهرگران‌مایه‌ای است که از نوری از عالم قدس که درخشنده است شکل یافته است؛ و او صاحب معجزه‌های آشکار است که کم‌ترین آن معجزه‌ها این است که بر دل‌ها و ودیعه‌های نهان اشراف و آگاهی دارد؛ او وارث علم پیامبر و برادر گرامی او و همانند او در مقام والا و خویشاوندی است؛  آگاه باشید که اگر علوم و دانش او نبود توحید آن‌چنان خراب می‌شد که به صورت آنچه را که شخص ضالّ عرضه می‌کند و آنچه را که کافر غارت کرده است در می‌آمد».

موضوع: 
نويسنده: