وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحیم رحلت عالم ربانی، روحانی زاهد و سالک الی الله ، زین الخطباء و المحدثین مرحوم حجت الاسلام و المسلمين آقای حاج شیخ مهدی مظاهری رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تاسف گردید. آن عالم وارسته سالیان متمادی در تهذیب نفوس و تربیت...
چهارشنبه: 27/دى/1396 (الأربعاء: 29/ربيع الثاني/1439)

12. قلمرو رهبری امام

قلمرو رهبري امام همچنان که شامل هدايت مردم و بيان احكام و تفسير قرآن و دفع شبهه‌ها است شامل امور سياسي و حفظ نظام جامعه و اجراي احكام و اقامه عدل و تأمين امنيّت و دفاع از مرزهاي اسلام نيز مي‌باشد.

ارتباط اين دو بخش را با اصل امامت بيان كنيد و توضيح دهيد كه شيعيان تا چه حدّي اين مسئله را پذيرفتند؟

پاسخ:

همان‌طور كه اشاره شده است قلمرو رهبري شامل هر دو بخش است و درحقيقت اين دو بخش از يكديگر تفكيك‌ناپذير هستند، منتهي مسئله‌اي كه مورد توجه و طمع سياست‌مداران و زورگويان غاصب بوده رهبري سياسي و در دست گرفتن زمام جامعه بوده است.

لذا مخالفت‌ آنها با ائمّه علیهم‌السلام و اصل امامت در اين جهت متمركز شده است و اگر در بخش هدايت امور ديني هم با آنها مخالفت مي‌كردند، يعني ازطريق ساختن مراكز علمي، مكتب‌ها و مدرسه‌ها وارد ميدان

 

مي‌شدند، به‌خاطر آن بوده است تا مردم كمتر احساس نياز به هدايت ائمّه علیهم‌السلام بنمايند و در نتيجه از آنها فاصله بگيرند تا تحت‌تأثير تربيت ديني و معنوي‌ آنها واقع نشوند.

باز براي همين بود كه از مطرح‌شدن آنها در مراكز علمي و اجتماعي مي‌ترسيدند، چون مي‌ديدند ظهور توان علمي و هدايت‌هاي روشن‌گرانه آنها موجب رشد و اقتدار تفكر شيعي و گرايش بيشتر مردم به اهل‌بيت علیهم‌السلام مي‌شود.

اينكه مي‌بينيم در كتاب‌هاي كلامي امامت را از قول پيامبر (ص) با عبارت: رياست بر كل امور دين و دنياي بشر تعريف‌كرده‌اند،[1] به نظر مي‌رسد در اين تعريف بيشتر به جنبه ولايت امام نسبت به امور جامعه و جانشيني او از پيامبر در زمام‌داري توجه‌ داشته‌اند. چون بُعد رهبري و زمامداري امور ديني و معنوي و عظمت علمي اهل‌بيت علیهم‌السلام قابل‌انكار نبوده است و از آنجا كه ارشاد و هدايت مردم در امور ديني و معنوي به مسائل سياسي ارتباط پيدا نمي‌كرد، لذا مورد مخالفت جاه‌طلبان نبوده است.

و اگر مي‌خواستند در اين جهت هم به مخالفت با آنها بپردازند مردم قبول نمي‌كردند، چون مردم از توان علمي‌ آنها با خبر بودند.

از مفهوم كلمه ولايت، بيشتر زمامداري و مديريت شئون جامعه و حكومت و حفظ نظم استفاده مي‌شود.

 

آياتي مثل:

﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾؛[2]

«سرپرست و وليّ شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‌اند همان‌ها كه نماز را برپا مي‌دارند، و در حال ركوع، زكات مي‌دهند».

و آيه:

﴿أَطِيعُوا اللّٰهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛[3]

«اطاعت كنيد خدا و اطاعت کنید پيامبر خدا و اولوالامر (اوصيای پيامبر)  را».

و احاديث بسياري نظير حديث متواتر غدير هم اين برداشت را تأييد مي‌نمايد.

به جنبه امامت معنوي و رهبري علمي و ديني هم در درجه اوّل لفظ امام دلالت دارد، چنان‌که در اين آيه مي‌فرمايد:

﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾؛[4]

 

«و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما، ـ مردم را ـ هدايت مي‌كردند و انجام كارهاي نيك و... را به آنها وحي كرديم».

علاوه‌براين، آيات و روايات بسيار ديگري مثل احاديث ثقلين و سفينه و امان و ديگر روايات به اين معنا دلالت دارند. لذا در روايت ثقلين آمده است كه:

«بر اهل‌بيت پيشي نگيريد و از آنها جلو نيفتيد».[5]

يعني پيرو آنها باشيد و اگر دقّت بيشتري در مضمون آيات و روايات مذكور بشود معلوم مي‌شود كه آنها به هر دو بعد رهبري دلالت دارد، لذا شيعيان هميشه امام را صاحب هر دو مقام رهبري سياسي و رهبري معنوي مي‌دانستند و ديگران را غاصب مي‌شمردند.

اين حقيقت را ـ كه به اعتقاد شيعه رهبري امام مطلق است ـ زمامداران غاصب هم مي‌دانستند و لذا بعضي مواقع هرچند مطمئن بودند كه امام وقت قصد قيام ندارد، به‌عنوان‌مثال: منصور نسبت به شخص امام‌صادق (ع) اين عقيده را داشت. با اين حال احتياط را از دست نمي‌داد و همواره آن حضرت را تحت مراقبت مأموران سري خود قرار مي‌داد و كم‌وبيش براي ايشان مزاحمت‌هايي ايجاد مي‌كرد و سرانجام هم نتوانست وجود آن حضرت را تحمّل كند، چون شيوه‌اي

 

را كه حضرت در پيش گرفته بودند براي حكومت خود خطرناك مي‌ديد، از همين رو آن حضرت را شهيد كرد.

هارون هم همين شيوه را در پيش گرفت، حضرت موسي بن جعفر علیهما‌السلام را سال‌ها در زندان‌ها و تحت نظر نگاه داشت. چون مي‌دانست شيعه هر دو مقام رهبري معنوي و دنيوي را از آن‌ امام (ع) مي‌داند.

از سوي ديگر نقش و عملكرد امامان كه موجب حفظ تفكر شيعي و احكام اسلام مي‌شد بسيار بااهميت بود. مي‌توان آن را معجزه آنها دانست و اين كار هم جز با تعليم خاصّ الهي ميسّر نمي‌شد.

اميرالمؤمنين (ع) و امام‌حسن (ع) آن سياست خاصّ را در پيش گرفتند، ولي امام‌حسين (ع) به آن نهضت عظيم دست زد. همين‌طور بقيه ائمّه علیهم‌السلام هريك به‌گونه‌اي عمل كردند. اگر چنين نمي‌كردند در زير آن ضربات مهلك هيچ راه و روشي كه مخالف آن سياست‌هاي جبارانه باشد نمي‌توانست باقي بماند، ولي مي‌بينيم مذهب تشيّع باقي ماند و تا امروز هم در دنيا به‌عنوان سنبل اسلام راستين و نويدبخش حكومت عدل جهاني مطرح است.

يك نكته شايان توجه اينكه، ائمّه معصومین علیهم‌السلام همه وعده مي‌دادند كه رهبري معنوي و فكري و عملي در آينده ـ در عصر ظهور امام‌مهدي (ع) ـ با رهبري سياسي كه پيش از اين از سوي زمامداران ظالم غصب شده بود، توأم خواهد شد و در سايه آن، همه اهداف اسلام تحقّق خواهد يافت.

 


[1]. علامه حلی، باب الحادی‌عشر، ص39؛ فاضل مقداد، اللوامع‌الالهيه، ص319.
[2]. مائده، 55.
[3]. نساء، 59.
[4]. انبياء، 73.
[5].  طبرانی، المعجم‌الکبير، ج5، ص167؛ ابن‌حجر هيتمی، الصواعق‌المحرقه، ص150، 228 - 229.
نويسنده: