وریز وجوهات
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحيمِ إِنَّا لله و إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ. رحلت عالم ربانی حضرت آیة الله آقای حاج شیخ مجتبی بهشتی رضوان الله تعالی علیه موجب تأثر و تأسف گردید. آن عالم عظیم الشأن عمر با برکت خود را در خدمت به اسلام و مکتب...
دوشنبه: 2/مهر/1397 (الاثنين: 13/محرم/1440)

تعداد امامان شیعه

چنان‌که مي‌دانيم فرقه حقّه اماميّه اثني‌عشريه را از آن جهت اثني‌عشريه مي‌نامند كه پيروان آنها معتقدند بعد از پيغمبر (ص) جانشينان آن حضرت دوازده نفرند و در ميان تمام امّت اينها يگانه گروهي هستند كه اين عقيده را دارند لذا احاديث ائمّه اثني‌عشر كه شيعه و سنّي هر دو آنها را روايت كرده‌اند ـ و صدور آنها از پيغمبر (ص) غيرقابل‌انكار است ـ در بين مسلمانان فقط بر فرقه شيعه اثني‌عشريه صدق مي‌كند و طبعاً فرقه حقّه منحصر در اين گروه است با‌اين‌همه گفته مي‌شود كه از بعضي احاديث ـ كه از جمله در كتاب سليم وارد شده است ـ ممكن است اين برداشت بشود كه عدد امامان سيزده نفر است و اين رأي به ابي‌سهل نوبختي هم نسبت داده شده است. اگر چنان‌که گفته شده روايتي با اين مضمون وجود داشته باشد (يا اينكه خود نوبختي اين رأي را داشته كه البتّه بعيد به نظر مي‌رسد)، ‌اين چگونه قابل توجيه و تصحيح است؟

 

پاسخ:

ما درباره حديث يا احاديثي كه دلالت كنند بر اينكه تعداد ائمّه علیهم‌السلام سيزده‌ نفرند در رساله جلاء‌البصر لمن يتولی الائمة الاثنی‌عشر توضيح كافي داده‌ايم و در آنجا روشن كرده‌ايم كه حديثي به اين معنا وجود خارجي ندارد؛ علاوه‌برآن اگر چنين حديثي باشد هم، چون خبر واحد است و به خبر واحد در اصول دين و عقايد و اموري كه تحصيل يقين در آنها شرط است اعتماد نمي‌شود.

در چنين موردي تنها به دليل عقلي محكم يا به حديث متواتر و قطعي‌الصدور از معصوم مي‌شود اعتماد كرد.

از طرف ديگر احاديث متواتر و بالاتر از تواتر دلالت دارند كه عدد ائمّه دوازده نفر است.[1] در چنين موردي اگر يك خبر غيرقطعي در برابر اين‌همه احاديث پيدا شد، آن، ‌چه اعتباري مي‌تواند داشته باشد و چگونه شخص محقّق به آن مي‌تواند اعتماد كند؟ به‌علاوه تنها در اخبار مسند احمد به سي‌وچند طريق از پيامبر اكرم (ص) روايت شده كه تعداد ائمّه علیهم‌السلام دوازده نفر است[2] و در صحيح مسلم اين مطلب از هشت طريق نقل شده است[3] و همين‌طور در ساير

 

جوامع و صحاح و سنن و كتاب‌هاي ديگر اهل‌سنّت بارها به اين موضوع اشاره شده است.

در كتاب‌هاي شيعه هم به دوازده نفر بودن امامان، با صدها طريق روايت وجود دارد كه همه آنها را افراد معروف و شناخته‌شده‌اي از صحابه و مشاهير تابعين، حتّي دو قرن قبل از تولّد امام دوازدهم حضرت مهدي (ع) نقل نموده‌اند كه درحقيقت اين يك نوع پيش‌گويي و خبر از آينده هم محسوب مي‌شود.

بااين‌همه گفته شد كه از «سليم بن قیس» خبري نقل شده است كه پيامبر (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمود: تو و دوازده نفر از نسل تو امامان بر حقّ هستند.

حقيقت اين است كه در نسخه موجود و در نسخه‌هاي معتبري كه پيش از عصر ما در اختيار علما بوده است، اين روايت نبوده است و به‌علاوه اخبار بسياري هم در همين كتاب «سليم بن قيس» هست كه امامان و اسامي آنها را به‌صراحت دوازده نفر ذكر مي‌كنند و اسامي آن دوازده نفر را از اميرالمؤمنين (ع) تا حضرت مهدي (ع) به همان ترتيبي كه شيعه اماميّه قائلند بيان كرده است.

اين كتاب كه در قرن اوّل هجري نوشته شده است مورد اعتماد است و مجموعه مطالب آن حقّانيت مذهب اماميّه را به‌وضوح ثابت مي‌نمايد، زيرا در آن خبر از امامت اماماني داده مي‌شود كه هنوز در آن زمان متولّد نشده بودند. به صحّت اين كتاب قرائن و امارات محكمي دلالت دارد.

 

حال اگر فرض كنيم كه چنين خبري در آن باشد باتوجه‌به احاديث ديگر كتاب، آن روايت قابل تفسير است يعني مقصود از آن روايت هم اشاره به عدد امامان بوده و هم اين كه آنها از نسل علي (ع) هستند و چون بيشتر آنها ـ يازده نفر از دوازده نفر ـ از اولاد آن حضرت هستند لذا به اين تعبير ـ كه به احتمال قوي كامل هم نقل نشده ـ بيان شده است.

اين رأي مخالف روايات اثني‌عشر را ابن‌نديم به ابي‌سهل نوبختي هم نسبت مي‌دهد كه درست به نظر نمي‌رسد، چون ابوسهل نوبختي كسي نيست كه چنان رأيي را كه هيچ دليل قابل اعتنايي ندارد اظهار كند و در كتب تراجم و رجال شيعه كه خاندان نوبختي را به‌تفصيل معرّفي كرده‌اند در بررسي شرح حال ابوسهل و ديگران چنين نظري را از او نقل نكرده‌اند و همه، مذهب و عقيده و عمل او را ستوده‌اند، به نظر مي‌رسد اينها از همان سلسله اشتباهاتي است كه در كتاب‌هاي تراجم و فِرَق رخ مي‌دهد و مؤلّفان آنها به مسامحه از آن‌گذشته‌اند.

اسناددادن اين نسبت‌هاي بي‌پايه به اشخاص شناخته‌شده، نتيجه‌اي جز به اشتباه انداختن افراد بي‌اطّلاع يا كم‌اطّلاع در پي ندارد.

درهرحال مسئله مهدويّت و غيبت و ساير امور مختصّ به امام دوازدهم (ع) از صدر اسلام مطرح بوده است. برحسب آنچه در همين تورات و انجيل‌هاي رايج هست، سابقه اين باور در اديان الهي قبل از اسلام و كتب عهد عتيق و جديد هم ريشه دارد.[4]

 

 
[1]. ر.ک: صافی گلپایگانی، منتخب‌الاثر، ج1، ص101 – 312 (باب 2).
[2] . احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص86 – 108.
[3].  مسلم نيشابوری، صحيح، ج6، ص2 – 4.
[4]. ر.ک: اصالت مهدويت، تأليف نگارنده.
نويسنده: