وریز وجوهات
روز یکشنبه 17 جمادی الأولی 1439 هـ.ق، مدیرکل و معاونان کمیته امداد استان قم با حضور در بیت مرجع عالیقدر آیة الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله الوارف، از توصیه‌های معظّم‌له بهره‌مند شدند. در ابتدای این دیدار، آقای میر شکار مدیر کل کمیته امداد استان...
چهارشنبه: 2/اسف/1396 (الأربعاء: 5/جمادى الآخر/1439)

اصالت عقل یا سمع در تشخیص امام(علیه السلام)

در مسئله امامت از بين عقل و نقل كدام مقدّم است؟ به‌عبارت‌ديگر مسائل مربوط به بحث امامت بيشتر با دلایل عقلي قابل اثبات است يا‌ با دلایل نقلي؟

پاسخ:

چنان‌که از خود سؤال نيز استفاده مي‌شود مسائل دو نوع هستند يك قسمت از آنها مسائلي است كه ازطريق عقل شناسايي مي‌شوند و به‌وسيله اعمال روش‌هاي منطقي و دلائل عقلي اثبات و مورد قبول واقع مي‌شوند، مانند: اصل اثبات وجود خدا و صفات ذاتيه كماليه او و لزوم نبوّت يعني اثبات نبوّت عامّه و بخش ديگر مسائلي است كه منحصراً ازطريق نقل اثبات مي‌شود يعني راه ديگر براي اثبات آنها غير از وحي و اخبار مخبر صادق، يعني پيغمبر ثابت‌النبوّه يا امام ثابت‌الامامه نيست. در اين بين مسائلي هم هستند كه از هر دو طريق قابل اثبات مي‌باشند، البتّه در چنين صورتي دلايل نقلي ارشاد به دلایل عقلي مي‌كنند.

 

شخص كاوش‌گر بايد به اين جهت مسائل كاملاً توجه كند و ببيند كدام بحث را ازطريق عقل و كدام‌یك را تنها ازطريق نقل و يا از دو شيوه عقل و نقل مي‌توان اثبات كرد و در هر مورد ازطريق و شيوه خاصّ خود آن مسئله وارد شود تا به نتيجه مناسب برسد وگرنه اگر بخواهد در مسئله نقلي صرف، ازطريق عقل وارد شود طبيعي است كه به نتيجه نخواهد رسيد.

ممكن است برخي اين پرسش را مطرح كنند كه در مسئله امامت اصالت عقل بر اصالت نقل ارجحيت دارد يا خير؟

پاسخش اين است كه در مسئله امامت مثل مسئله نبوّت و شرايط نبيّ اثبات اصل امامت عامّه يعني اثبات اصل «نياز به وجود امام» و شرايط امام با عقل ثابت مي‌شود. البتّه اگر مسئله امامت از مسائلي بود كه خارج از محدوده فهم عقل بود و عقل به‌طور مستقلّ آن را درك نمي‌كرد فقط با دلايلي نقلي يعني ارشاد نبيّ اثبات مي‌شد، زيرا اتكا و استناد به دليل نقلي در مورد اصل امامت به‌خلاف اصل نبوّت مستلزم دور نمي‌باشد ولي در مسئله نبوّت مستلزم دور است.

بنابراين مي‌توان دلایل نقلي امامت را هم مثل دلایل نقلي اصل نبوّت ارشاد به حكم عقل دانست. مسائلي چون شرط عصمت و چگونگي نصب امام و اينكه اين كار به مردم واگذار نشده است يك اصل عقلي است و دلايل نقلي موجود مؤيّد اين حكم عقل‌اند.

 

بديهي است با گروه‌هايي چون اشاعره كه به حسن و قبح عقلي معتقد نيستند، فقط از راه همان دلایل نقلي بحث مي‌شود. بعضي از آثار و فوايد وجود امام و امتيازات او فقط با دليل نقلي قابل اثبات است همان‌گونه كه اين آثار و خواص براي پيامبر نيز از راه دليل نقلي اثبات مي‌شود.

در مسئله امامت خاصّه نيز ـ مثل نبوّت خاصّه كه تصريح پيامبر پيشين دليل بر نبوّت پيامبر بعدي است ـ‌ تصريح پيامبر بر امامت امام و همچنين تصريح امام سابق بر امامت امام بعدي، دليل بر امامت اوست. با اين تفاوت كه اصل در اثبات نبوّت راه معجزه است؛ زيرا راه اصلي اثبات نبوّت اوّلين نبيّ منحصر در معجزه است و اين تنها دليل قابل اعتماد در دعوي نبوّت است. هرچند انبيای بعد از او نبوّتشان هم ازطريق تصريح نبيّ قبلي و هم ازطريق معجزه قابل اثبات است و سنّت الهي هم بر اين جاري شده كه پيامبران را با معجزه مبعوث فرمايد! چون اثبات نبوّت ازطريق معجزه براي همگان قابل درك است.

ولي طريق تصريح پيامبر سابق فقط حجّت بر مؤمنين به آن پيامبر سابق مي‌باشد، به اين خاطر است كه مي‌گوييم راه اثبات ازطريق معجزه يك راه عمومي است كه براي همه حجّت است، مع‌ذلك اثبات صدور معجزه از نبيّ براي فردي كه غايب از زمان و مكان صدور

 

معجزه است منحصر در راه نقل است. البتّه فقط قرآن مجيد يگانه معجزه‌اي است كه اثبات آن نياز به دليل نقلي هم ندارد، چون باقي است. چنان‌که تصريح خود قرآن به عدم امكان آوردن مثل قرآن[1] بر معجزه‌بودن آن در همه زمان‌ها دلالت دارد.

در مسئله امامت، امامت اوّلين امام فقط با تصريح پيامبر (ص) اثبات مي‌شود و چون در باب امامت عامّه، اثبات شده است كه امامت امام به تعيين نبيّ از جانب خداوند است، معجزه‌اي كه از امام ظاهر مي‌شود همان‌گونه كه به‌طور مستقلّ دليل بر صدق دعواي امامت است، دليل بر نصّ نبيّ هم هست ـ اگر چنين نصّي و تصريحي از پيامبر (ص) در دسترس نباشد، تمسّك به دلايل عقلي بر مسئله امامت خاصّه براي اثبات وجود نصّ است.

مثل اينكه گفته شود بر پيامبر واجب است ـ بااينكه خداوند حكيم برطبق حكمت پيامبر را مأمور به تنصيص بر امامت نموده ـ امام بعد از خود را معيّن و معرّفي كند، هرچند نصّ او از دسترس ما خارج شده يا اجمال پيدا كرده باشد يا در دلالت آن شبهه شود. چون ادّعاي نصّ در حقّ احدي جز يك شخص معيّن ـ حضرت علي ‌بن ابي‌طالب (ع)ـ‌ نشده است، پس عقلاً فرد تعيين‌شده از جانب خدا و رسول غير از حضرت علي بن ابي‌طالب (ع) نخواهد بود.

 

يا گفته مي‌شود چون شرط امام ـ‌ كه منصوب از جانب خدا و پيامبر براي زعامت در امور دين و دنياي بشر است ـ عصمت است و در حقّ احدي غير از حضرت علي بن ابي‌طالب (ع) هم ادّعاي عصمت نشده است، بنابراين عقلاً حضرت علي بن ابي‌طالب (ع) امام منصوب و معصوم است.

همچنين در مورد امامت امام دوازدهم گفته مي‌شود كه برحسب ادلّه نقلي زمين بدون امام و حجّت خدا ـ يا ظاهر يا غايب ـ نخواهد بود و نبايد در اين مدّت طولاني بيش از هزار سال سلسله امامت منقطع شود و چون براي غير آن حضرت يا ادّعاي امامت نشده است يا اگر ادّعا شده، بطلان آن ثابت شده است پس غير آن حضرت كه غايب هستند شخص ديگري امام نمي‌باشد و ايشان امام هستند؛ اگر وي امام نباشد ايرادهاي ديگري كه در مسئله امامت عامّه بحثش‌ گذشت دوباره مطرح مي‌شود.

درحالي‌كه جايي براي طرح آنها نيست، چون نتيجه آن حرف‌ها به اموري چون صدور فعل قبيح از خداوند حكيم و... منجرّ مي‌شود كه ذات خداوند از اين‌گونه امور پاك و منزّه است.

 


[1].  بقره، 23.
نويسنده: