وریز وجوهات
اشاره: 27 شهریورماه در روزشمار جمهوری اسلامی ایران به نام روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شده است. نامیدن این روز به این عنوان، نشان از اهمّیّت شعر و ادب و نقش عظیم آن در جهت‌دهی تاریخ دارد. نظر به این اهمّیّت، یادداشت حضرت آیت الله العظمی صافی...
دوشنبه: 3 / 07 / 1396 ( )

اقيانوس معنا

غدير،‌ آري غدير در ظاهر يک کلمه و چهار حرف است، ولي يک دنيا معني، يک جهان درس و پيام و يک جهان هدايت و ارشاد.

غدير يعني مدرسه و دانشگاه بزرگ انسانيّت و فراتر از اين الفاظ و کلمات، غدير يعني عدالت، برادري و برابري،‌ يعني زهد، پارسايي و پرهيزکاري، غدير يعني جهاد و ايثار، يعني مبارزه، مقاومت و استقامت، غدير يعني ظلم‌ستيزي و شرک‌گريزي، يعني جهان علم و معرفت و بحر بي‌ساحل اخلاق و آداب و عنوانِ صاحب کرامات و معجزات، مظهر العجائب و مظهر الغرائب، غدير يعني اعلام:

«لَوْ أُعْطِيتُ‏ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِـيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه‏»؛[1]

 

 غدير يعني روز آن يگانه‌اي که:

«يَتَفَجَّرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَتَنْطِقُ الْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ»؛[2]

آن بزرگ‌مردي که:

«يَسْتَوْحِشُ‏ مِنَ‏ الدُّنْيَا وَزَهْرَتِهَا، وَيَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَظُلْمَتِهِ، كَانَ وَاللهِ غَزِيرَ الدَّمْعَةِ طَوِيلَ الْفِكْرَةِ، يُقَلِّبُ كَفَّهُ وَيُخَاطِبُ نَفْسَهُ، وَیُنَاجيَ رَبَّهُ، يُعْجِبُهُ مِنَ اللِّبَاسِ مَا قَصُرَ، وَمِنَ الطَّعَامِ مَا جَشَبَ‏»؛[3]

آن بلندمقامي که:

«كَانَ عَلِيٌّ لَيَأْكُلُ أَكْلَةَ الْعَبْدِ وَيَجْلِسُ‏ جِلْسَةَ الْعَبْدِ»؛[4]
و «قَدِ اكْتَفَى‏ مِنْ‏ دُنْيَاهُ‏ بِطِمْرَيْهِ وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْه‏»؛[5]

غدير يعني صاحب و فاتح غزوات و بَطَل بي‌بديل اسلام، غدير يعني آن عدالت‌پيشه‌اي که:

«قُتِلَ في مِحْرابِ عِبادَتِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِهِ»؛[6]

 

غدير يعني:

«مَنْ خَاطَبَ اللهُ النَّبيَّ صَلَّى‌اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لَيْلَةَ ‌الْمِعْراجِ بِلُغَتِهِ[7]»؛[8]

و ...

آري هرچه از اين اوصاف بنويسم تا آن کلمه جامع را نگوييم که معنايش وجودي بالاتر و برتر از شناخت ما است، غدير معني نمي‌شود. پس بايد با زبان بلند و رسا گفت:

غدير، يعني علي، يعني ابوالحسن و ابوالحسين، نفس ‌الرسول و زوج فاطمة البتول و أبوالائمة صلوات‌ الله عليهم اجمعين.

 

[1]. نهج البلاغه، خطبه 224، ص347؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج2، ص217. «اگر هفت اقلیم را با هر آنچه در زیر آسمان‌های آنها است به من بدهند برای اینکه خدا را درباره موچه‌ای که پوست جوی را از آن بربایم، نافرمانی نمایم، نمی‌کنم».

[2]. کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین×، ج2، ص51؛ مسعودی، مروج المذهب، ج2، ص421؛ سيّد رضی، خصائص الائمه، ص71؛ ابن‌عساكر، تاریخ مدینة دمشق، ج24، ص 401؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج2، ص218؛ مجلسی، بحار الانوار، ج41، ص120، ب107، ح28. «علم و دانش از هر طرف او می‌جوشید و حکمت از اطراف او گویا بود».

[3]. کراجکی، کنز الفوائد، ص270؛ زرندی، نظم درر السمطین، ص135؛ مجلسی،
بحار الانوار، ج33، ص275، ب20، ح538. «از دنیا و زینت آن واهمه داشت؛ و با شب و ترس و وحشت آن انس داشت؛ به خدا سوگند پر اشک بود (و چشم گریان داشت)، زیاد فکر می­کرد، دو دستش را روی هم می‌گرداند و خودش را خطاب می­کرد و با پروردگارش راز و نیاز می­کرد. از لباس کوتاه خوشش می­آمد و غذای خشک (بدون نان  و خورش) را دوست داشت».

[4]. طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص147؛ حرّ  عاملی، وسائل الشيعه، ج‏4، ص100، ب30، ح4619؛ مجلسی، بحار الانوار، ج63، ص320. «علی(ع) مانند یک بنده غذا می‌خورد و مثل یک بنده می‌نشست».

[5]. نهج البلاغه، نامه 45؛ زمخشـری، ربیع الابرار، ج3، ص241؛ دیلمی، ارشاد القلوب، ج2، ص214؛ حلّی، مختصـر بصائر الدرجات، ص154؛ قندوزی، ینابیع المودّه، ج1، ص439؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص54؛. «او از دنیایش به دو لباس مندرس و کهنه و از خوراکش به دو قرص (نان) قناعت کرده بود».

[6]. جرج جرداق مسیحی در كتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه».«به جهت شدت دادگری‌اش در محراب عبادتش کشته شد».

[7]. اشاره به روایت: «سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ وَسُئِلَ بِأَيِّ لُغَةٍ خَاطَبَكَ رَبُّكَ لَيْلَةَ الْمِعْرَاجِ؛ قَالَ: «خَاطَبَنِی بِلُغَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي ‌طَالِبٍ‏». خوارزمی، المناقب، ص78؛ ابن‌طاووس، الطرائف، ص155؛ اربلی، كشف الغمّه، ج‏1، ص103؛ حلّی، المحتضـر، ص171؛ مجلسی، بحار الانوار، ج18، ص386؛ ج38، ص312. «شنیدم از رسول خدا(ص) وقتی از آن حضـرت پرسیدند پروردگارت شب معراج با چه زبانی شما را خطاب کرد و سخن گفت؟ فرمود: «با زبان علی بن ابی‌طالب».

[8]. «آن کسی که خدای متعال پیامبر(ص) را در شب معراج با لهجه و زبان او خطاب کرد و سخن گفت».

موضوع: 
نويسنده: