وریز وجوهات
بسمه تعالی با آرزوی قبولی طاعات و عبادات روزه‌داران گرامی؛‌ نظر مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی پیرامون میزان زکات فطره‌ و کفاره روزه بشرح ذیل است:   مؤمنان مبلغ معادل یک صاع  (3 کیلوگرم) گندم یا...
يكشنبه: 3/تير/1397 (الأحد: 10/شوال/1439)

چنان‌که همه مي‌دانند يكي از القاب حضرت مهدي (ع) «قائم» است. در وجه ملقّب‌شدن آن حضرت به اين لقب روايتي نقل شده است كه قابل تأمّل است، زيرا ظاهر آن دلالت دارد كه اين نام‌گذاري به اين جهت بوده است كه آن حضرت بعد از وفات ظهور خواهد كرد درحالي‌كه حدود بيش از هزار روايت راجع به آن حضرت و غيبت و حيات و طول عمر ايشان در دست است كه باتوجه‌به آنها اين خبر قابل اعتماد نيست ولي درباره سند و متن و مضمون آن اگر توضيحاتي داده شود سودمند است؟

پاسخ:

شيخ بزرگوار طوسي رحمه‌الله حديث غيرمعتبري را نقل مي‌كند كه ظاهرش دلالت بر اين دارد كه قائم به اين سبب قائم ناميده شده كه بعد از وفات قيام خواهد كرد. [1] شيخ درباره اين حديث توضيحاتي

 

داده است،[2] ولي ما پيش از آنكه وارد بحث در اين باره بشويم لازم مي‌دانيم كه به‌صورت مختصر، مباني امامت را در تشيّع كه آيات قرآن مجيد و احاديث و دلايل عقلي آن را اثبات مي‌نمايد متذكّر شويم، اين مباني عبارتند از:

1. امامت، عهدي است الهي كه از سوي خدا و افرادي ـ  ‌كه شايستگي عهده‌دارشدن آن را داشته باشند ـ براي احراز اين مقام معيّن و منصوب مي‌شوند و اين نصب و گزينش الهي به‌وسيله پيامبر (ص) به مردم اعلام مي‌شود.

2. ‌مهمترين شرايط امام، عصمت و اعلميت او از همگان است كه همه به علم و هدايت و ارشاد او محتاج باشند ولي او از همه بي‌نياز است همان‌طور كه از «خليل بن احمد» نقل است كه درباره امامت اميرالمؤمنين علي (ع) گفت: «اِحْتِيَاجُ اْلكُلِّ إِلَيْهِ وَاسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ الْكُلِّ‌ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُ إِمَامُ الْكُلِّ».[3]

3.‌ زمين‌ هرگز بدون حجّت و امام باقي نخواهد ماند و هركس امام زمان خود را نشناسد و بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.

4. امامان برحسب نصّ روايات متواتر از پيامبر (ص) دوازده نفرند.

5. آنها دوازده نفرند و همه از اهل‌بيت پيامبر علیهم‌السلام و برحسب دلالت احاديث متواتر ثقلين، در رديف قرآن هستند و هرگز از قرآن جدا نخواهند شد.

 

6. امامان به غير از نبوّت كه به پيامبر (ص) ختم شده است همه مناصب ديني و حكومتي را، دارا هستند و همان‌طور كه حضرت علي (ع) در نهج‌البلاغه فرموده آنها «قَوَّامُ اللهِ»[4] بر خلق مي‌باشند. و يا بنا بر روايت ديگر، آنها كشتي نجات امّت‌اند.

«لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ وَلَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَهُمْ سُفُنُ النَّجَاةِ وَأَمَانُ الْاُمَّةِ مِنَ الضَّلَالِ وَالْإِخْتِلَافِ»؛[5]

«به بهشت داخل نمي‌شود مگر كسي كه آنها را بشناسد و آنها او را بشناسند، و به آتش داخل نمي‌شود مگر كسي كه آنها را انكار نمايد، و آنها كشتي‌هاي نجات و پناه امّت از گمراهي‌ها و اختلاف هستند».

7. ‌اسم و اوصاف و ترتيب امامت ائمّه علیهم‌السلام از سوي پيامبر (ص) مشخّص شده‌ است و علاوه‌برآن هر امامي، امام بعدي را مشخّص ساخته است.

اينها ازجمله مباني مهم اعتقاد به اصل امامت است و براي هر مسلمان معتقد به عالمِ غيب و مؤمنِ به خدا و رسالت حضرت خاتم‌الانبيا (ص) ميزان حقّانيت اين مباني، يا با برهان عقلي، يا با آيه قرآني، يا به‌وسيله حديث قطعي و متواتر است و اغلب اين مباني از هر سه طريق قابل اثبات است.

 

بر اينكه امامت يك عهد الهي است و خداوند آن را معيّن مي‌كند هم به دليل عقلي و هم قرآني و هم به سنّت متواتر، استدلال شده است. علاّمه حلّي در الفين هزار دليل بر اين مسئله اقامه كرده و اساساً اين مسئله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد در حاكميّت و ولايت بر خلق هم مي‌شود:

لَهُ الْحُكْمُ وَلَهُ الْأَمْرُ وَهُوَ السُّلْطَانُ وَهُوَ الْحَاكِمُ وَهُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ الْعَالِمُ بِمَصَالِحِ عِبَادِهِ لَا أَمْرٌ وَلَا نَهْيٌ لِأَحَدٍ دُونَهُ؛

«فرمان و دستور از اوست، او پادشاه و فرمانروا و وليّ امر است، او آگاه به نيازهاي شايسته بندگانش مي‌باشد و براي كسي جز او امر و نهي نيست».

در مسئله لزوم عصمت و اعلميّت امام نيز دلايل عقلي و قرآني و روايي زيادي هست ازجمله آنهاست اين آيه:

﴿أَفَمَنْ‏ يَهْدِي‏ إِلَى‏ الْحَقِّ‏ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَايَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى﴾؛[6]

«آيا كسي كه هدايت به‌سوي حقّ مي‌كند براي پيروي شايسته‌تر است يا آن‌كس كه خود هدايت نمي‌شود مگر هدايتش‌كنند».

 

مرحوم علّامه بر مسئله لزوم عصمت نيز، هزار دليل اقامه كرده است.

بر اين اصل كه زمين بدون حجّت و امام باقي نخواهد ماند علاوه بر آياتي مثل:

﴿وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾؛[7]

«و براي هر گروهي هدايت‌كننده‌اي است».

﴿وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ  الْقَوْلَ﴾؛[8]

«ما آيات قرآن را يكي پس از ديگري براي آنان آورديم».

﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾؛[9]

«ـ به ياد آوريد ـ روزي را كه هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم!».

اخبار متواتري دلالت دارد كه ازجمله آنهاست همان خبر معروف «كميل بن زياد» از اميرالمؤمنين‌ (ع) كه در نهج‌البلاغه[10] و ساير كتاب‌هاي شيعه زيديه و اماميّه و حتّي كتاب‌هاي معتبر اهل‌سنّت مثل

 

تذكرةالحفاظ[11] ذكر شده است از اينجا معلوم مي‌شود ـ كه همه بر اين مطلب اتّفاق دارند كه زمين هرگز از حجّت خالي نخواهد ماند ـ البتّه فرق نمي‌كند حجّت ظاهر و آشكار و يا غايب و مستور باشد.

و در الصواعق‌المحرقه و ديگر كتاب‌هاي اهل‌سنّت از حضرت امام زين‌العابدين (ع) كلامي نقل كرده‌اند كه در آن به مسئله خالي‌نبودن زمين از امامي از اهل‌بيت علیهم‌السلام تصريح شده است.[12]

بر اين اصول حتّي در دعاهاي ائمه اهل‌بيت علیهم‌السلام هم تصريح شده است. در اين باره تنها به قسمتي از دعاي روز عرفه حضرت امام زين‌العابدين (ع) اكتفا مي‌كنيم، حضرت در آنجا مي‌فرمايند:

«اَللَّهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ‏ فِي‏ كُلِّ‏ أَوَانٍ‏ بِإِمَامٍ‏ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ، وَمَنَاراً فِي بِلَادِكَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ، وَجَعَلْتَهُ الذَّرِيعَةَ إِلَى رِضْوَانِكَ، وَافْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَحَذَّرْتَ مَعْصِيَتَهُ، وَأَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَمْرِهِ، وَالإِنْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْيِهِ، وَأَلَّا يَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَلَا يَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللَّائِذِينَ، وَكَهْفُ الْمُؤْمِنِينَ وَعُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكِينَ، وَبَهَاءُ الْعَالَمِينَ‏»؛[13]

«بار خدايا! تو دين خود را در هر زمان و روزگاري

 

به‌وسيله امام و پيشوايي كه او را براي ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنماـ و در شهرهايت نشانه ـ راه حقّ ـ برپا داشته‌اي، تأييد و كمك كرده‌اي پس از آنكه پيمان ـ دوستي ـ آن امام را به پيمان ـ به دوستي ـ‌خود پيوسته، و او را وسيله خشنودي خود قرار داده‌ای، و طاعت و فرمان‌بري از او را واجب نموده، و از نافرمانی از او برحذر داشته‌ای، و به فرمان‌بري از او، و به‌کار بستن نهی او امر فرموده‌ای، و به اينكه كسي از او پيشي نگيرد، و از او عقب نماند فرمان داده‌‌اي، پس او نگه‌دار پناهندگان و پناهگاه اهل ايمان و دستاويز چنگ‌زنندگان، و جمال و نيكويي جهانيان است».

هركس در اين بخش از دعا دقّت كند هم ديدگاه شيعه اماميّه را درباره اصل امامت مي‌شناسد و هم مي‌فهمد كه اين منزلت و شئون از اوّل براي ائمّه علیهم‌السلام ثابت بوده و كسي چيزي بر آن اضافه ننموده است.

امّا اين مسئله كه «هركس بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مثل مردن جاهليّت مرده است» اين‌هم يك اصلي است كه احاديث معتبري به آن تصريح دارند، احاديث متواتر ثقلين و سفينه، همه به اين مطلب دلالت دارند.

بر اين مطلب ـ كه امامان دوازده‌ نفرند و همه از اهل‌بيت پيامبرند و يازده نفر آنها از نسل علي و فاطمه علیهما‌السلام مي‌باشند كه اوّل آنها اميرالمؤمنين (ع) است و پس از او امام حسن مجتبي (ع) و پس از او سيّدالشهدا امام‌حسين (ع) و

 

بعد از او نه نفر از فرزندان او كه نهم از آنها دوازدهمين امام حضرت مهدي (ع) است ـ در احاديث متواتري تصريح شده است.

بنابراين چون اين اصول با ادلّه محكمي ثابت شده‌اند لذا بزرگاني چون شيخ طوسي، شيخ مفيد، ابن‌بابويه، علامه مجلسي قدس‌سره در مقابل هركسي كه پيش از اين بزرگان يا بعد از آنها در اين باره سخني برخلاف گفته يا حديث نادر و غيرمقبولي را مورد توجه قرار داده است به اين اصول تمسّك جسته، حرف وي را ردّ كرده‌اند، چون سند دليل‌هاي اين اصول به حدّي معتبر است كه حتّي مي‌توان ادّعا كرد كه بعد از اصل توحيد و نبوّت هيچ اصلي به اين اندازه قابل اعتماد نيست.

بااين‌همه، هيچ عالم شيعي معتقد نشده است كه قيام قائم بعد از مرگ وي تحقّق خواهد يافت و هركس هم در اين زمينه به این احتمالات بي‌اساس متعرّض شده است، باتوجه‌به مطالب گفته شده چون‌ آنها كاملاً برخلاف واقعيت‌هاي علمي هستند، لذا نبايد به آنها اعتنا شود چون ارزش علمي ندارند.

بعد از اين مقدّمه و بيان اين نكته حيات حضرت و غيبت طولاني ايشان بر اساس اين اصول، ثابت شده است، ديگر جايي براي اين روايت كه مي‌گويد قائم (ع) بعد از رحلت قيام خواهد كرد نمي‌ماند، زيرا اين حرف موجب انقطاع رشته امامت و خالي‌ماندن زمين از

 

وجود امام معصوم و ردّ اخبار بسياري كه دلالت بر عمر و غيبت طولاني آن حضرت دارد، خواهد شد.

گذشته از همه اين ايرادها، خبر مذكور ازنظر سند غيرمعتبر است و كسي از علما و فقها حتّي در يك مسئله فرعي به مانند اين خبر استناد ننموده است؛ زيرا يكي از روايت‌كنندگان آن «موسي بن سعدان حناط» است كه علماي علم رجال او را تضعيف كرده، خبرش را بي‌اعتبار مي‌دانند.[14] او اين خبر را از عبدالله بن قاسم حضرمی روايت كرده است كه او را «البطل و كذّاب» ـ پهلوان بسيار دروغ‌‌گو ـ لقب داده‌اند.[15] او هم از ابوسعيد خراساني روايت كرده است كه اگر وجود او را مجهول نشماريم برحسب مصادر رجالي،‌ حال او ـ كه راست‌گو يا دروغ‌گو است ـ روشن نيست.[16]

حال ملاحظه كنيد در برابر آن مباني محكم و صدها حديث معتبر چگونه مي‌توان به اين خبر ـ كه راوي‌اش قهرمان دروغ‌پردازي است ـ ‌اعتماد كرد و برطبق آن نظر داد.

امّا وجه به كار بردن لقب قائم براي امام عصر (ع):

 

قائم يعني قيام‌كننده؛ زيرا حضرت در برابر اوضاع سياسي و انحرافات ديني و اجتماعي قيام خواهد كرد و عالم را بعد از آن كه از ظلم و جور پر شده از عدل و داد پر خواهد نمود. به‌علاوه از آن لقب مسئله قيام به شمشير و مبارزه مسلّحانه نيز استفاده مي‌شود.

بااين‌حال چون قيام مراتب ضعيف و قوي دارد،‌ از اخبار استفاده مي‌شود كه همه امامان قائم به امر بوده‌اند و بر همه آنها به مناسبت مواضعي كه داشته‌اند به كار بردن اين لقب صحيح و بجا است ولي چون قيام حضرت مهدي (ع) يك قيام جهاني است كه همه اوضاع و احوال اجتماعي و فردي و سياسي و اقتصادي بشر را فرا مي‌گيرد و وعده‌هاي خدا به انبيا و وعده‌هاي انبيا به مردم را تحقّق مي‌بخشد، اين لقب به‌طور مطلق در حقّ آن حضرت به كار مي‌رود و لذا هر كجا «قائم» بگويند و قرينه‌اي بر اراده شخص ديگر از امامان نباشد از آن، حضرت مهدي (ع) فهميده مي‌شود.

در حديثي كه شيخ صدوق رحمه‌الله در كتاب كمال‌الدين از حضرت امام محمد تقي (ع) ـ امام نهم ـ‌ روايت كرده است كه :

«إِنَّ الْإِمَامَ بَعْدِي إِبْنِي عَلِيٌّ...»؛ «امام بعد از من پسرم علي ـ حضرت علي النقي (ع) ـ است كه امر او امر من، سخن او سخن من و پيروي از او پيروي از من است و امامت بعد از او در پسرش حسن ـ امام حسن

 

عسكري (ع) ـ قرار داده شده است. امر او امر پدرش و گفته او گفته پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدرش مي‌باشد».

راوي مي‌گويد: بعد حضرت ساكت شدند.

من عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، پس امام بعد از حسن (ع) كيست؟

حضرت نخست تا حدّ زيادي گريه كردند و سپس فرمودند: «پس از حسن پسر او «القائم بالحقّ المنتظر» است».

گفتم: اي پسر پيامبر، براي چه آن حضرت «قائم» ناميده شده است؟

حضرت فرمودند: «براي اينكه او بعد از آنكه نام و يادش به فراموشي سپرده شود و بيشتر معتقدين به امامت وي از عقيده خود برگردند قيام خواهد كرد».

گفتم: براي چه منتظَر ناميده شده است؟

فرمود: «چون براي او غيبتي است كه مدّت آن بسيار طولاني است، به‌گونه‌اي كه خروج و ظهور او را مؤمنان واقعي انتظار مي‌كشند، ولي اهل شكّ و ريب انكار مي‌نمايند و نفي‌كنندگان به او استهزا مي‌كنند و كساني كه وقت براي آن معيّن مي‌كنند فراوان مي‌گردند و عجله‌كنندگان در آن غيبت، هلاك مي‌شوند ولي مسلمين ـ‌ اهل تسليم ـ‌ نجات مي‌يابند».[17]

علّامه مجلسي رحمه‌الله فرموده‌اند: مقصود از مردن، كه در آن روايت

 

ضعيف آمده بود اين است كه آن حضرت پس از به فراموشي سپرده شدن نام و يادش قيام خواهد كرد.[18]

و شيخ مفيد در ارشاد روايتي را از حضرت امام‌صادق (ع) نقل مي‌كند كه در آن مي‌فرمايد:

«سُمِّيَ بِالْقائِمِ‌ لِقِيَامِهِ بِالْحَقِّ»؛[19]

«قائم ناميده شده است به‌خاطر اينكه حقّ را برپا خواهد کرد».

از بعضي اخبار وجه ديگري كه استفاده مي‌شود اين است كه آن حضرت به اين لقب از جانب خدا ملقّب شده چون در عوالم قبل از اين عالم، آن حضرت قائم بودند و نماز مي‌خواندند.

درباره نام‌گذاري آن حضرت به لقب «المهدي» نيز وجوه مناسبي ذكر شده است و البتّه چنان نيست كه «القائم» عنوان اصلي و «المهدي» عنوان فرعي باشد. هر دو لقب است و نام‌گذاري با هركدام از آنها علّتي جداگانه دارد، بلكه مي‌توان گفت چون مفهوم مهدي «مَنْ هَدَاهُ اللهُ» است يعني كسي كه خدا او را هدايت كرده است، به‌حسب رتبه بايد كسي قائم باشد كه خدا او را هدايت كرده باشد.

يعني قائم بايد «مَنْ هَدَاهُ ‌اللهُ» باشد امّا لازم نيست كه هميشه «مَنْ هَدَاهُ ‌اللهُ»

 

قائم باشد. امّا اعمال و اصلاحات و حركت و قيام و نهضتي كه از مهدي (ع) صادر مي‌شود، مثل تشكيل حكومت جهاني متوقّف بر قيام و فعليّت‌يافتن لقب قائم است.

اين القاب به اصلي و فرعي تقسيم نمي‌شوند و همه از زبان مبارك پيامبر (ص) و ائمّه طاهرين علیهم‌السلام شنيده شده‌اند و قديم و جديد هم ندارند و هريك مفهوم خاصّ خود را دارد و هركدام باتوجه‌به جنبه خاصّي به كار رفته‌اند، در عبارات گاهي همه اين القاب با هم ذكر مي‌شوند و گاهي يكي و زماني هم يك لقب بر لقب ديگر مقدّم ذكر مي‌شود.

درهرحال اطلاق اين القاب بر اساس اوصاف ذاتي و فعلي است كه آن حضرت داراي همه آنهاست.

 


[1]. طوسي، الغیبه، ص422.
[2]. طوسي، الغیبه، ص423.
[3]. مامقانی، تنقيح‌المقال ، ج1،‌ ص403؛ خوئی، معجم رجال‌الحديث ج8، ص 81.
[4]. نهج البلاغه، خطبه 152 (ج2، ص40).
[5]. صفار، بصائر‌الدرجات، ص516؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 233.
[6]. يونس، 35.
[7]. رعد، 7.
[8]. قصص، 51.
[9]. اسراء، 71.
[10] . نهج‌البلاغه، حکمت147 (ج4، ص37).
[11] . ذهبی، تذکرة‌الحفاظ، ج1، ص12.
[12] . ابن‌حجر هیتمی، الصواعق‌المحرقه، ص152.
[13]. صحيفه سجاديه، ص218 (دعای 47).
[14]. نجاشی، رجال، ص404؛ علامه حلی، خلاصة‌الاقوال، ص406؛ خوئی، معجم رجال‌الحدیث، ج20، ص50  - 51.
[15].  نجاشی، رجال، ص226؛ ابن‌غضائری، الرجال، ص78؛ علامه حلی، ایضاح‌الاشتباه، ص241؛ همو، خلاصة‌الاقوال، ص370؛ خوئی، معجم رجال‌الحدیث،‌ ج11، ص304.
[16].  طوسی، رجال، ص370؛ علامه حلی، خلاصة‌الاقوال، ص421؛ اردبیلی، جامع‌الرواة، ج2، ص388؛ خوئی،‌ معجم رجال‌الحدیث، ج22، ص182.
[17]. صدوق، كمال‌الدين، ج 2، ص 378 ، ب 36، ح 3؛ مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص30.
[18]. مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص30.
[19]. مفيد، الارشاد، ج2، ص383.
نويسنده: 
کليد واژه: