وریز وجوهات
بسم الله الرحمن الرحيم حادثه ناگوار و دلخراش جان باختن تعدادی از فرزندان عزیز کشورمان، دریانوردان غیور و فداکار هنگام انجام وظیفه، موجب تأثر و تأسف گردید‌. این مصیبت، بسیار سخت و سنگین است و فقط باید از خداوند متعال استمداد نمود که به...
چهارشنبه: 27/دى/1396 (الأربعاء: 29/ربيع الثاني/1439)

دو نوع غیبت

برحسب مضمون روايات موجود غيبتِ حضرت صاحب‌الامر (ع) به دو صورت واقع شده است در غيبت اوّلي ارتباط با آن حضرت به‌وسيله نوّاب و وكلای ايشان ممكن بوده است ولي با تمام‌شدن اين دوره و شروع غيبت دوم كه غيبت تامّه است دوره مأموريت وكلا و نوّاب خاصّ هم پايان يافته است.

سؤال اين است كه، آيا تعبير از اين دو غيبت به صغري و كبري از اوّل رايج بوده است يا اين كار در عصرهاي بعدي مثل عصر صفويه رواج پيدا كرده است؟

پاسخ:

بحث در مثل اين مطالب نبايد بحث لفظي باشد، خواه كسي غيبت نخستين را كه كوتاه‌تر و كم‌تر بوده غيبت صغري و كوچك‌تر يا غيبت قصري و كوتاه‌تر بخواند يا غيبت دوم را كه مدّتش طولاني است، غيبت كبري و بزرگ‌تر يا غيبت طولي ودرازتر بگويد يا با هر لفظ

 

ديگر از اين دو غيبت ياد كند، اين كار واقع و حقيقت امر را تغيير نمي‌دهد، درهرحال اين دو غيبت واقع شده است.

مسئله اين است كه اصل دو شكل بودن غيبت، حتّي قبل از وقوع آن در اصول و كتاب‌هاي حديث مورد تصريح بوده است و نعماني و ديگران كه قبل از پايان غيبت صغري مي‌زيسته‌اند آن را نقل نموده‌اند[1] و اين امر دليل بر مطرح‌بودن دو شكل از غيبت است. به‌علاوه با وجود چندين روايت معتبر در اين زمينه هيچ‌كس نمي‌تواند ادّعا كند كه تعبير غيبت صغري و كبري ساخته صفويان يا غير ايشان مي‌باشد.

در دوره غيبت صغري اگرچه موقعيت شيعه حساس بوده است، بااين‌حال هيچ‌كس نمي‌تواند ادّعا كند كه اين‌همه احاديث كه از ائمّه علیهم‌السلام در كتاب‌هاي چون الغيبه فضل بن شاذان يا الغیبه نعماني و كمال‌الدين صدوق روايت شده است، همه مجعول و بعد از وقوع غيبت ساخت شده‌اند.

اينكه مي‌بينيم شيعيان شهرها و نقاط مختلف مراجعه به نوّاب مي‌نمودند، اينها بدون دليل اين كار را نمي‌كردند، حتماً علايم و دلايلي در دست بوده است كه نشان مي‌داده كه اينها با امام ارتباط دارند. وگرنه محال است كه افرادي مانند علي بن بابويه با آن مقام علمي و عظمت فكري ازطريق نوّاب در پي ارتباط با امام (ع) برآيد

 

بي‌آنكه ارتباط آنها برايش مثل روز روشن شده باشد؛ اين واقعه خود نشان مي‌دهد كه آنها دليل روشني بر حقّانيت نوّاب در دست داشته‌اند.

مسئله ديگر اين است كه اگرچه ابوجعفر عَمْري ـ عثمان بن سعيد ـ و ساير نوّاب وسيله اتحاد شيعه بودند و وكالت‌ آنها از امام در همه محافل و مناطق شيعه‌نشين به‌خصوص در مثل شهر قم مورد قبول كامل همه بوده است، ولي اين اتحاد به‌خاطر اعتقاد به امامت امام دوازدهم بوده است، اين مسئله موجب نفوذ معنوي سفرا شده‌ بود نه اينكه آنها بدون در نظر گرفتن مسئله امامت سبب اتحاد شيعه شده‌ باشند.

اتحاد و اتّفاق شيعه در اعتقاد به امامت امام دوازدهم سبب اتحاد آنها در پيروي از نوّاب امام (ع) بوده است.

چنان‌که امروزه هم اعتقاد به امامت آن حضرت سبب نفوذ معنوي علما و فقها به‌عنوان نايب عامّ آن حضرت در دل‌هاي مؤمنان مي‌باشد.

در غيبت صغري تعيين نوّاب به‌طور مستقيم توسّط شخص امام (ع) بوده است و اينكه مي‌بينيم بزرگاني در مقابل نوّاب سر تسليم فرود مي‌آوردند دليل آن اين است كه اين انتخاب توسّط شخص امام (ع) بر اساس شايستگي نوّاب بوده است و اصل تسليم همه طبقات و شخصيت‌هاي علمي و سياسي دليل بر اين است كه رهبري اصلي در دوره غيبت صغري با شخص امام (ع) بوده است.

 

در اثر وجود شواهد و دلايل قانع‌كننده بوده است كه رجال علمي شيعه و شخصيت‌هايي نظير «ابوسهل نوبختي» و «ابن‌متيل» و «حسن بن جنان صيبي» و ديگر بزرگان شيعه به حقّانيت نوّاب معتقد بوده‌اند.

چنان‌که بعد از درگذشت نايب چهارم ـ علي بن محمد سمري ـ ‌نيز اين مسئله كه دوره غيبت و نيابت خاصّ نوّاب به پايان رسيده است مورد پذيرش همه قرار گرفت و اگر كسي ادّعاي نيابت مي‌كرد بر اساس همين اصل او را تكذيب مي‌كردند و ضمناً مي‌توان گفت كه يكي از حكمت‌هاي مهم غيبت صغری، آشناكردن شيعه با مسئله غيبت و زمينه‌سازي براي عصر غيبت طولاني بوده است، تا شيعه بتواند در دوره‌اي طولاني بدون حضور ظاهري امام (ع) به حيات خود ادامه دهد و اين امتحان بزرگ الهي را با موفقيت پشت سر گذارد.

 

[1].  نعمانی، الغيبه، ص175 – 181.
نويسنده: 
کليد واژه: